گاهی یک جمله کوتاه بعد از مدرسه، پشت خودش کلی حرف دارد: «معلمم منو دوست نداره»، «همیشه با من بدتر رفتار میکنه» یا «هر کاری کنم، باز ازم ایراد میگیره». اینجا نه وقت دفاع فوری از معلم است، نه محکومکردن او. اول باید فهمید کودک دقیقاً چه چیزی را «بیعدالتی» ترجمه کرده است.
اول، طرفِ احساس کودک بایستید؛ نه لزوماً روایت او
وقتی کودک با ناراحتی از معلمش حرف میزند، اولین واکنش والد خیلی تعیینکننده است. جملههایی مثل «نه بابا، معلمت که باهات مشکلی نداره» یا برعکس «دیدی گفتم معلمت خوب نیست؟» هر دو میتوانند ماجرا را پیچیدهتر کنند.
بهتر است از جایی شروع کنیم که دربارهاش مطمئنیم: احساس کودک واقعی است، حتی اگر هنوز درباره علتش مطمئن نباشیم.
مثلاً بگویید: «میفهمم که این اتفاق خیلی ناراحتت کرده. بیا ببینیم دقیقاً چی شده.»
این رویکرد با توصیههای انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، هم همخوان است؛ این نهاد توصیه میکند وقتی کودک مرتب از تعارض با معلم میگوید، والد با دقت گوش بدهد و پیش از طرفداری از یکی از طرفین، دیدگاه معلم را هم بررسی کند.
«معلم منو دوست نداره» را ترجمه کنید
بچهها معمولاً ماجرا را با زبان احساس تعریف میکنند، نه زبان دقیق اتفاقها. «معلم منو دوست نداره» ممکن است یعنی: «امروز فقط منو برای جواب ندادن صدا زد.» یا: «جلوی همه گفت دستوپاچلفتیام.» یا حتی: «وقتی جوابم اشتباه بود، خیلی جدی نگام کرد.»
پس به جای اینکه بپرسیم «چرا فکر میکنی معلمت دوستت نداره؟»، سؤال را از قضاوت به جزئیات ببریم:
«دقیقاً چی گفت؟»، «قبلش چه اتفاقی افتاده بود؟»، «بعدش چه شد؟»، «این اتفاق فقط امروز افتاد یا قبلاً هم بوده؟»، «با بچههای دیگه هم همینطور رفتار کرد؟»، «کدوم قسمت ماجرا بیشتر ناراحتت کرد؟» و... و.
این پرسشها قرار نیست از کودک بازجویی کنند؛ قرار است جمله مبهم «با من بد رفتار میکند» را به یک موقعیت قابل بررسی تبدیل کنند.
مؤسسه Understood، یک مجموعه آموزشی تخصصی در زمینه یادگیری و رشد کودکان، نیز در مواجهه با نگرانی والد درباره رفتار معلم، بر بررسی موقعیتهای مشخص و گفتوگوی مستقیم تأکید میکند.
هر سختگیریای «بیعدالتی» نیست
این بخش مهم است؛ چون ممکن است کودک از تذکر، نمره پایین یا قانون کلاس ناراحت باشد و آن را ناعادلانه تجربه کند.
مثلاً معلم میگوید: «تکلیفت را کامل نکردهای و باید اصلاحش کنی.» کودک ممکن است بشنود: «معلم از من بدش میآید.» یا ممکن است واقعاً اتفاق متفاوتی در جریان باشد: یک کودک مرتب تحقیر شود، برای رفتاری که دیگران انجام میدهند فقط او تنبیه شود یا بارها جلوی کلاس مورد تمسخر قرار بگیرد.
بنابراین سؤال اصلی این نیست که «کودک راست میگوید یا نه؟»؛ سؤال بهتر این است: چه الگویی در حال شکلگرفتن است؟
مرکز ملی محیط یادگیری امن و حمایتگر آمریکا (NCSSLE)، که زیرمجموعه وزارت آموزش آمریکاست، بر اهمیت روابط مثبت میان دانشآموز و کارکنان مدرسه در ایجاد احساس تعلق و امنیت تأکید میکند. پژوهشها نیز رابطه میان کیفیت رابطه معلم و دانشآموز و احساس تعلق، انگیزه و تجربه مثبتتر از مدرسه را نشان دادهاند.
به جای پروندهسازی، چند موقعیت را ثبت کنید
اگر کودک چند بار از یک مسئله مشابه حرف میزند، والد میتواند برای مدتی کوتاه اتفاقها را ثبت کند؛ نه برای جمعکردن «مدرک علیه معلم»، بلکه برای اینکه تصویر دقیقتری به دست بیاورد.
مثلاً: سهشنبه، زنگ ریاضی، کودک میگوید فقط او به خاطر حرفزدن تذکر گرفته و بعد از مدرسه عصبانی بوده و گفته نمیخواهد فردا سر کلاس برود.
بعد از چند مورد، شاید مشخص شود مسئله یک سوءتفاهم موردی بوده؛ یا برعکس، الگویی تکرارشونده وجود دارد که باید جدیتر پیگیری شود.
به کودک فقط «تحمل کردن» یاد ندهید
اگر مسئله در حد یک تعارض معمولی است، والد میتواند به کودک کمک کند خودش هم بخشی از مسئله را مدیریت کند.
مثلاً با بازی نقش تمرین کنید:
کودک: «من فکر کردم جوابم رو درست گفتم. میشه بگید کجاش اشتباه بود؟» یا: «وقتی جلوی بقیه گفتید، خیلی خجالت کشیدم. میشه بعد از کلاس دربارهاش حرف بزنیم؟»
برای کودک کوچکتر، حتی یک جمله کافی است: «من متوجه نشدم، میشه دوباره بگید؟»
هدف این نیست که کودک مقابل معلم بایستد؛ هدف این است که یاد بگیرد ناراحتیاش را بدون توهین، دعوا یا انتقام بیان کند.
اما اگر مسئله تکرار شد، والد باید وارد شود
وقتی یک رفتار چند بار تکرار شده، روی مشارکت یا احساس امنیت کودک اثر گذاشته یا کودک مرتب با ترس و اضطراب از کلاس حرف میزند، بهتر است والد با معلم گفتوگو کند.
شروع گفتوگو میتواند اینطور باشد: «فرزندم در چند موقعیت احساس کرده برخورد متفاوتی با او شده. دوست دارم برداشت شما را هم بدانم و ببینیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده و چطور میتوانیم کمکش کنیم.»
این نوع شروع، راه گفتوگو را باز میگذارد. مؤسسه Child Mind Institute، یک مرکز تخصصی در زمینه سلامت روان کودکان و نوجوانان، نیز توصیه میکند والد ابتدا تلاش کند تعارض میان کودک و معلم را بفهمد و در صورت امکان مستقیماً با معلم درباره آن صحبت کند.
در جلسه، به جای جملهای مثل «شما همیشه با بچه من بد رفتار میکنید»، سراغ اتفاق، اثر و درخواست بروید:
«در دو موقعیت مشخص، کودک گفته جلوی کلاس مورد تذکر قرار گرفته و بعد از آن از جوابدادن در کلاس اجتناب کرده. میخواهم بدانم شما این موقعیت را چطور دیدید و چه راهی میتوانیم امتحان کنیم که مشارکتش دوباره بیشتر شود؟»
چه وقت دیگر فقط یک سوءتفاهم نیست؟
اگر صحبت از تحقیر و تمسخر مکرر، تهدید، تنبیه بدنی، تبعیض، توهین، رفتار تحقیرآمیز مرتبط با هویت کودک یا هر رفتار ناایمن باشد، مسئله را نباید صرفاً به «اختلاف سلیقه کودک و معلم» تقلیل داد.
همچنین اگر کودک بهدلیل این تجربه دچار ترس شدید از مدرسه، افت محسوس مشارکت، اختلال خواب، اضطراب مداوم یا امتناع از رفتن به مدرسه شده است، پیگیری با مشاور، مدیر یا روانشناس اهمیت بیشتری پیدا میکند.
یک جمله که کودک باید از والدش بشنود
شاید مهمترین پیام این نباشد که «معلمت حق دارد» یا «معلمت اشتباه میکند».
کودک باید بداند: «اگر کسی با تو ناعادلانه رفتار کرد، قرار نیست خودت هم با او بدرفتاری کنی. قرار است حرفت را بزنی، کمک بخواهی و اگر لازم بود، ما بزرگترها پیگیری کنیم.»
رابطه خوب با معلم برای کودک مهم است، اما ارزش کودک به این وابسته نیست که همه معلمها او را دوست داشته باشند. مدرسه قرار نیست همیشه بیاختلاف باشد؛ قرار است کودک یاد بگیرد در اختلافها هم صدایش را پیدا کند، هم مرزهایش را بشناسد و هم بداند وقتی یک رفتار واقعاً آسیبزاست، لازم نیست تنهایی با آن کنار بیاید.



پیام شما به ما