آمریکا در بسیاری از روایت‌های سینمایی و رسانه‌ای، قهرمانی است که برای نجات دیگران می‌جنگد. اما پشت این تصویر قهرمانانه، روایت میلیون‌ها انسانی قرار دارد که جنگ‌های آمریکا زندگی‌شان را ویران کرده است. روایتی که برای بسیاری، باورنکردنی است.

فاطمه روستا
سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۸
چرا جنایت‌های جنگی آمریکا را باور نمی‌کنیم؟

«کار خودشونه! مگه آمریکا با مردم عادی هم کاری داره؟» احتمالا شما هم این دو جمله را بعد از هر جنایت جنگی آمریکا در فضای مجازی زیاد شنیده‌اید. از جنایت جنگی میناب و شهادت بیش از ۱۲۰ کودک گرفته تا جنایت جنگی لامرد و هدف قرار دادن منطقه‌ای مسکونی با سلاحی جدید و مرگبار تا حتی حمله به مراسم عروسی در سیریک.

اما چرا با وجود این‌که سال‌هاست که درباره جنایت‌های جنگی آمریکا می‌شنویم، هنوز هم بعضی باور نمی‌کنند که آمریکا جنایت‌کار است؟ چرا تا حرفی درباره جنایت‌های جنگی آمریکا زده می‌شود، بسیاری توپ را به زمین مقابل می‌اندازند و قربانی را مقصر جلوه می‌دهند؟

در ادامه تعدادی از دلایل این موضوع را بررسی می‌کنیم.

بی‌اطلاعی از جنایت‌های جنگی آمریکا

در تاریخ ۱۹ نوامبر ۲۰۰۵ در شهر حدیثه عراق، یک جوخه از تفنگداران دریایی آمریکایی به فرماندهی گروهبان «فرانک ووتریش» هدف انفجار یک بمب دست‌ساز (IED) قرار گرفتند که منجر به کشته شدن یکی از سربازان محبوب (با درجه سرجوخه) شد. به گزارش نیویورک تایمز، در ساعات پس از آن، تفنگداران دریایی آمریکایی مردان، زنان و کودکان را در خیابان و خانه‌های اطراف به قتل رساندند (حدود ۲۴ شهروند عادی عراقی در این جنایت خونین کشته شدند).

 چهار تن از آن تفنگداران، از جمله ووتریش، به اتهام قتل تحت پیگرد قرار گرفتند. سه مورد از اتهامات آن‌ها بعداً رد شد. وقتی هم «ووتریش» محاکمه شد، به او اجازه داده شد تا تنها در یک فقره اتهامِ «قصور در انجام وظیفه ناشی از بی‌احتیاطی» اعلام گناهکاری کند. در نهایت نیز قاضی پرونده، صرفا درجه نظامی ووتریش را تنزل داد. یعنی مجازات کشتن عمدی ۲۴ شهروند عادی عراقی برابر بود با یک تنزل رتبه ساده.

جنایت جنگی شهر حدیثه تنها یک نمونه از صدها پرونده‌ جنایت جنگی آمریکا است که درباره آن تا به حال نشنیده‌ایم. نکته جالب: در گزارشی که نیویورک تایمز در ۲۰۲۴ منتشر کرده، به این موضوع اشاره شده که از بعد ۱۱ سپتامبر، آمریکا حداقل ۷۸۱ جنایت جنگی احتمالی انجام داده است، جنایت‌هایی که بسیاری از آن‌ها توسط آمریکا به رسمیت شناخته نشده است.

اکنون به این سوال پاسخ دهید: تا به حال چند فیلم دیده‌اید که به موضوع اشغال عراق و افغانستان توسط آمریکا (از دیدگاه شهروندان این کشور) پرداخته باشد؟ چند فیلم درباره بمباران شدید لائوس توسط آمریکا به علت این‌که در جنگ ویتنام دستاوردی نداشت، دیده‌اید؟ اصلا چند فیلم درباره جنایت‌های جنگی آمریکا دیده‌اید؟ احتمالا پاسخ بسیاری صفر است.

اما چند فیلم دیده‌اید که در آن آمریکایی‌ها مشغول نجات دادن بقیه از دست گروهی ظالم هستند؟ یا فیلم‌هایی که سرباز آمریکایی خسته از جنگ دوباره در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید به خاطر دیگران بجنگد؟ بی‌نهایت!

شکی نیست که بخشی از حافظه تاریخی ما توسط فیلم‌ها و سریال‌هایی که می‌بینیم، ساخته می‌شود. در ذهن بسیاری از ما، جنگ‌های آمریکا در نهایت به یک جمله خلاصه می‌شود: «آمریکا به عراق حمله کرد» یا «آمریکا در افغانستان جنگید». اما پشت این جمله‌های کوتاه، میلیون‌ها انسان، سال‌ها ویرانی و روایت‌های دردناک بسیاری وجود دارد که کمتر دیده شده‌اند.

این همان جایی است که سینما و رسانه اهمیت پیدا می‌کنند. اگر بخش عمده‌ای از تصاویری که از ارتش آمریکا دیده‌ایم، تصویر سربازانی باشد که در حال نجات غیرنظامیان، مبارزه با تروریست‌ها یا دفاع از مردم هستند، طبیعی است که پذیرش تصویر دیگری از همین سربازان دشوار شود. تصویری که در آن میلیون‌ها غیرنظامی قربانی بمباران، شکنجه یا عملیات‌های نظامی منفعت‌طلبانه آمریکایی شده‌اند.

وقتی هم در ذهنمان اطلاعات شفافی درباره جنایت‌های جنگی آمریکا نداریم، طبیعی است که آن‌ها را باور نکنیم. در نتیجه، وقتی نام آمریکا در میان است، به جای این‌که ابتدا بپرسیم «چه اتفاقی افتاده؟»، ناخودآگاه می‌پرسیم «آمریکا چرا باید چنین کاری کرده باشد؟»

عینک رویای آمریکایی

«ما این حقیقت را بدیهی می‌دانیم که همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند و از سوی آفریدگارشان از حقوقی سلب‌ناشدنی برخوردارند؛ حقوقی که حق حیات، آزادی و جست‌وجوی خوشبختی از جمله آن‌هاست.» این بخشی از اعلامیه استقلال آمریکا است که ۲۵۰ سال پیش نوشته شد. همین تصویر «آزادی» و «حق رسیدن به خوش‌بختی» باعث شد که آمریکا مخصوصا در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم به رویای بسیاری از جوانان در کشورهای مختلف تبدیل شود.

آمریکا در این تصویر، فقط یک کشور نبود؛ نمادی از آزادی، پیشرفت، رفاه و فرصت بود. تصویری که از طریق سینما، تلویزیون، موسیقی، ادبیات و بعدها شبکه‌های اجتماعی، بارها و بارها بازتولید شد. سرباز آمریکایی نیز در بسیاری از این روایت‌ها نه به‌عنوان نیروی یک قدرت نظامی استعمارگر، بلکه به‌عنوان کسی به تصویر کشیده می‌شد که برای آزادی می‌جنگد، از مظلومان دفاع می‌کند و در نهایت جهان را از شر یک تهدید نجات می‌دهد.

وقتی چنین تصویری سال‌ها تکرار شود، به تدریج باور این‌که آمریکا آن «آرمان‌شهر موعود» نیست، سخت و سخت‌تر می‌شود. در این حالت به این نقطه می‌رسیم: چگونه کشوری که «آزادی» پایه اصلی تاریخ آن است، آگاهانه جان دیگران را می‌گیرد؟

در واقع بسیاری به جنایت‌های جنگی آمریکا با عینک «رویای آمریکایی» نگاه می‌کنند. عینکی که باعث می‌شود رفتار آمریکا را پیش از آن‌که بر اساس نتیجه و پیامدهایش قضاوت کنند، بر اساس تصویری که از آن ساخته‌اند، ببینند. در نتیجه، پذیرش این ادعا که آمریکا می‌تواند مرتکب جنایت جنگی شود، برای بسیاری دشوارتر می‌شود.

تبلیغات آمریکا بر علیه کشورهای قربانی

یکی از مهم‌ترین شیوه‌هایی که باعث می‌شود نقش آمریکا را در جنایت‌های جنگی باور نکنیم، تبلیغات است. برای کشوری که وارد جنگ می‌شود، قانع کردن مردم خود و دیگران درباره چرایی جنگ، مشروعیت آن و نحوه اجرای آن، به اندازه پیروزی در میدان اهمیت دارد. و آمریکا نشان داده است که این بازی را خوب بلد است!

جنگ عراق نمونه روشنی از این موضوع است. پس از تجربه ویتنام، آمریکا به این نتیجه رسیده بود که صرفاً برتری نظامی برای پیروزی کافی نیست و باید «قلب‌ها و ذهن‌ها» را نیز به دست آورد. کنفرانس‌های خبری، بیانیه‌های رسمی، انتشار گزینشی اطلاعات و حضور خبرنگاران در کنار واحدهای نظامی، همگی بر تصویری که مردم جهان از جنگ دریافت می‌کردند، اثر می‌گذاشتند.

یکی از مهم‌ترین ابزارها، روزنامه‌نگاری همراه با نیروهای نظامی بود. در این حالت، خبرنگاران در کنار نیروهای آمریکایی قرار می‌گرفتند و جنگ را از نزدیک اما عمدتاً از زاویه دید همان نیروها، پوشش می‌دادند. این شیوه امکان دسترسی بی‌سابقه‌ای به میدان جنگ فراهم کرد اما در عین حال یک محدودیت جدی داشت: تجربه سرباز آمریکایی به مرکز روایت تبدیل می‌شد و تجربه مردم عراق، که در طرف دیگر جنگ قرار داشتند، به حاشیه می‌رفت.

حتی ارتش آمریکا بعدها از ابزارهای مستقیم‌تری برای اثرگذاری بر افکار عمومی استفاده کرد. در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ فاش شد که ارتش آمریکا به روزنامه‌های عراقی پول می‌پرداخت تا مطالبی را که توسط نیروهای آمریکایی نوشته شده بود، بدون ذکر منبع و به عنوان گزارش‌های خبری مستقلانه و بی‌طرفانه منتشر کنند. مقامات نظامی آمریکایی این برنامه را ابزاری برای مقابله با «اطلاعات نادرست» شورشیان و تأثیرگذاری بر افکار عمومی می‌دانستند.

پیش از آن نیز دولت آمریکا تلاش کرده بود از طریق آموزش مخالفان عراقی و استفاده از شرکت‌های روابط عمومی، روایت مطلوب خود درباره عراق را تقویت کند. بر اساس بررسی بنیاد کارنگی، وزارت خارجه آمریکا گروهی به نام Iraq Public Diplomacy Group ایجاد کرده بود تا به مخالفان عراقی آموزش رسانه‌ای بدهد و به آن‌ها کمک کند استدلال دولت بوش برای برکناری صدام حسین را در افکار عمومی پیش ببرند. شرکت‌های روابط عمومی آمریکایی نیز در این تلاش‌ها نقش داشتند.

هم‌چنین در طی سال‌ها بعد، رسانه‌ها با روش‌های مختلف به پیامدهای جنگ روی سربازان آمریکایی پرداختند، از کشته شدن و مجروح شدن آن‌ها گرفته تا اختلال استرس پس از سانحه و دشواری بازگشت به زندگی عادی. وقتی هم جنگ عمدتاً حول تجربه سرباز آمریکایی روایت شود، یک سؤال مهم به حاشیه می‌رود: اصلاً چرا این سربازان به عراق فرستاده شدند؟ چرا آمریکا باید در امور کشورهای خلیج فارس دخالت کند؟ و مردمی که در طرف دیگر این جنگ قرار داشتند، چه بر سرشان آمد؟

این همان موضوعی است که امروز نیز در جنگ تحمیلی سوم ایران در حال تکرار است.

و در پایان

در چند دهه اخیر افرادی که بر علیه آمریکا حرف می‌زدند و سعی در آشکارسازی جنایت‌های دولت این کشور داشتند، معمولا به یک موضوع متهم می‌شدند: «توهم توطئه دارد!» موضوعی که ناشی از سیاست‌های رسانه‌ای قدرتمند آمریکا بود.

یک زمانی باور این‌که سیا واقعا در سیاست‌های سایر کشورها مانند ایران دخالت کند، سخت بود. حال اسناد محدودی که توسط سیا منتشر شده است، نشان می‌دهد که حتی عامل اصلی کودتای ۲۸ مرداد، این سازمان بوده است. و البته ده‌ها کشور دیگری هم بوده‌اند که آمریکا به راحتی آن‌ها را درگیر جنگ داخلی و آشوب کرده است و هیچ‌گاه مسئولیت آن را هم نپذیرفته است.

یک زمانی این‌که آمریکا، مهد دموکراسی!، روزنامه‌های کشورهای مخالفش را کنترل کند، دور از ذهن به نظر می‌رسید. اما حالا حتی خود رسانه‌های آمریکایی گزارش‌هایی را منتشر می‌کنند که یکی از روش‌های ایجاد آشوب در کشورهای مختلف (و حتی سفیدشویی جنگ‌ها) توسط آمریکا، پرداخت پول به رسانه‌های مخالف دولت و آموزش آن‌ها برای پیش‌برد اهدافشان است.

هم‌چنین آمریکا سال‌ها در این‌باره تبلیغ انجام می‌داد که هدفش تنها دولت‌هاست و نه مردم عادی! در ۵ فوریه ۱۹۹۱ هم جورج بوش مدعی شده بود: «ما هر کار ممکنی را با موفقیتی چشمگیر انجام می‌دهیم تا آسیب‌های جانبی را به حداقل برسانیم... می‌خواهم بگویم که ما دست به اقداماتی فوق‌العاده و بی‌سابقه می‌زنیم تا از آسیب رسیدن به غیرنظامیان و اماکن مقدس جلوگیری کنیم.»

اما از زمان ۱۱ سپتامبر به بعد و به خاطر جنگ‌های آمریکا در غرب آسیا، ۴.۵ میلیون نفر جان باخته‌اند و بیش از ۳۸ میلیون نفر دیگر آواره شده‌اند. بسیاری از بناها و میراث تاریخی کشورها توسط آمریکا نابود شده است و بیمارستان‌ها، مدارس، مراسم عروسی و ... توسط آمریکا هدف قرار گرفته‌اند.

شاید وقت آن رسیده که یک‌بار برای همیشه، همه باورهایی که توسط رسانه‌های آمریکایی درباره آمریکا برایمان به وجود آمده است، کنار بزنیم و با دیدی واقع‌بینانه به آمریکا نگاه کنیم! شاید در این صورت دست‌های خونی آمریکا را واضح‌تر ببینیم.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها