سال‌هاست دشمنی آمریکا با ایران به یک مسئله ساده تقلیل داده می‌شود: اگر جمهوری اسلامی برود، همه مشکلات حل می‌شود. اما بهتر است که سوال دیگری بپرسیم: آمریکا با جمهوری اسلامی مشکل دارد یا با ایرانِ قدرتمند؟

فاطمه روستا
شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۴
ایرانِ تکه‌تکه‌شده؛ یک فرصت طلایی برای آمریکا

ترامپ به تازگی تصویری کارتونی از خود منتشر کرده است که در حال نابود کردن نقشه ایران است. ترامپ مدت‌هاست که از نقشه‌هایش برای تغییر رژیم ایران و تجزیه کشورمان صحبت می‌کند.

البته این موضوع به ترامپ محدود نمی‌شود، رئیس‌جمهورهای پیشین آمریکا هم به دنبال چنین هدفی بودند، فقط این‌که معمولا آن را آشکار به زبان نمی‌آوردند. به جای آن از گروه‌های تجزیه‌طلب حمایت می‌کردند، برای فروپاشی اقتصادی تحریم‌ها را بیشتر می‌کردند و ...

اما چرا تجزیه ایران برای آمریکا این‌قدر مهم است؟ مشکل آمریکا صرفا با جمهوری اسلامی ایران است یا این‌که این بار هم مسائل دیگری میان دارد؟  

سناریوهای محتمل تجزیه ایران

این موضوع را ‌که آمریکا و اسرائیل سال‌هاست که به دنبال تجزیه ایران در راستای تحقق هدف خاورمیانه جدید هستند، تقریبا همه می‌دانند.

در سال ۱۹۸۲، اودد یینون، تحلیلگر اسرائیلی، متن «استراتژی برای اسرائیل در دهه ۱۹۸۰» را منتشر کرد. او تأکید کرد که برای امنیت اسرائیل، هدایت تدریجی کشورهای خاورمیانه به سمت تجزیه، سودمندتر تلقی می‌شود. این امر تضمین می‌کند که آنها درگیر نزاع‌ و جنگ‌های داخلی شوند و نتوانند نیروهای خود را علیه اسرائیل متحد کنند.

آمریکا نیز سال‌هاست که در آفریقا و آسیا چنین سیاستی را پیش گرفته است. در همین راستا، تحلیل‌گران نظامی آمریکایی و اسرائیلی نیز هر بار نقشه‌ای جدید برای ایران تجزیه‌شده ارائه می‌دهند. اما یکی از رایج‌ترین سناریوهای احتمالی برای تجزیه ایران عبارت است از:

  • فلات مرکزی: شامل تهران، اصفهان، فارس، قم، یزد و بخش عمده‌ای از مناطق داخلی اطراف آن که کشور ایران نام خواهد گرفت. این همان منطقه‌ای است که بازماندگان پهلوی، منافقین و ... به دنبال حکومت بر آن خواهند بود. تقریبا مشابه جولانی در سوریه که بخش مرکزی این کشور را در اختیار گرفته است.
  • فلات شمال غربی: خودمختاری استان‌های آذربایجان شرقی، اردبیل و زنجان یا الحاق آن‌ها به جمهوری آذربایجان.  
  • فلات غربی: خودمختاری کردستان، کرمانشاه و بخش‌هایی از ایلام یا ادغام آن‌ها با استان‌های کردنشین کشورهای همسایه مثل عراق و ترکیه.
  • فلات خوزستان: میادین نفتی، پالایشگاه‌ها، خطوط لوله، جمعیت عرب، دسترسی به خلیج فارس و نزدیکی به عراق، آن را به گزینه‌ای ارزشمند تبدیل می‌کند. احتمالا آمریکا قیومیت مستقیم این منطقه را بر عهده می‌گیرد.
  • فلات هرمز و بوشهر: کنترل تنگه هرمز، بندرعباس، جزایر خلیج فارس، زیرساخت‌های صادراتی و تأسیسات هسته‌ای بوشهر به قدرت‌های خارجی انگیزه‌های قدرتمندی برای مداخله در محیط امنیتی می‌دهد. پس احتمالا این منطقه هم توسط آمریکا و شاید ارتش مشترکی از قدرت‌های غربی اداره شود.
  • فلات سیستان و بلوچستان: موقعیت مرزی با پاکستان و افغانستان، دسترسی به دریای عمان و بندر چابهار و همچنین نزدیکی به مسیرهای تجاری مهم، این منطقه را به یکی دیگر از نقاط حساس تبدیل می‌کند. در سناریوهای تجزیه‌طلبانه، احتمال شکل‌گیری یک واحد خودمختار یا تحت نفوذ قدرت‌های خارجی در این منطقه مطرح می‌شود.

و البته این موضوع به همین آسانی‌ها نخواهد بود. کشورهای منطقه از ایران تجزیه‌شده هم چشم‌پوشی نخواهند کرد. بنابراین در صورت تغییر رژیم، احتمالا ایران به محل رویایی قدرت‌های مختلف خاورمیانه و حتی قدرت‌های غربی و آمریکایی برای تقسیم منافع تبدیل خواهد شد.

چرا ایران برای آمریکا این‌قدر مهم است؟

سال‌هاست که مسئله دشمنی ایران و آمریکا را به نوع حکومت، یعنی جمهوری اسلامی ایران ربط می‌دهند. بسیاری ادعا می‌کنند که ایران فقط با جمهوری اسلامی مشکل دارد و اگر این حکومت نباشد، ایران و آمریکا به دوستانی صمیمی تبدیل می‌شوند!

حتی اگر سابقه جنایت‌های جنگی آمریکا در ایران مخصوصا در دو جنگ اخیر را نادیده بگیریم، باز هم به این نتیجه می‌رسیم که مشکل جای دیگری است. موقعیت سیاسی جغرافیایی ایران باعث شده است که تسلط بر ایران برای هر کشوری مهم باشد.

در ادامه تعدادی از این مزیت‌ها را بررسی می‌کنیم.

تنگه هرمز، گلوگاه انرژی جهان

ایران در شمال تنگه هرمز و عمان در جنوب آن قرار دارد. بخش عمده صادرات نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس برای رسیدن به بازارهای جهانی باید از این مسیر عبور کند. همین مسئله باعث شده است که امنیت تنگه هرمز برای اقتصادهای بزرگ آسیا، اروپا و آمریکای شمالی اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

هر حکومتی که بر ایران حکومت کند، از طریق تنگه هرمز توانایی بر هم زدن ثبات کل اقتصاد جهانی، قیمت جهانی (و داخلی ایالات متحده) نفت و سوخت‌های حمل و نقل و قابلیت‌های واردات و صادرات شرکای تجاری کلیدی آمریکا در آسیا را دارد.

هم‌چنین واردات و صادرات ایالات متحده تا حدود زیادی جریان پایدار صادرات نفت و گاز خاورمیانه و شمال آفریقا، و به ویژه صادرات نفت و گاز خلیج فارس به اروپا و آسیا وابسته است.

پس اولین مزیت جغرافیایی ایران کنترل یا دست‌کم امکان تأثیرگذاری بر یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز است. اهمیت هرمز از این جهت است که جایگزین کردن آن بسیار دشوار و پرهزینه است. حتی اگر بخشی از نفت و گاز بتواند از مسیر خطوط لوله یا مسیرهای دریایی دیگر منتقل شود، ظرفیت این مسیرهای جایگزین با حجم عظیم تجارت انرژی از خلیج فارس قابل مقایسه نیست.

بنابراین اگر ایران تجزیه شود و جنوب یا حداقل بوشهر و هرمزگان مستقیم یا غیرمستقیم توسط آمریکا اداره شود، آمریکا مطمئن خواهد شد که هرگونه تغییر در سیاست انرژی منطقه با منافع واشنگتن هماهنگ خواهد بود.

اتصال چهار منطقه مهم جهان

اما اهمیت جغرافیایی ایران به هرمز ختم نمی‌شود. ایران در نقطه‌ای قرار گرفته که خاورمیانه، آسیای مرکزی، قفقاز، آسیای جنوبی و آب‌های آزاد خلیج فارس و دریای عمان را به یکدیگر متصل می‌کند. به بیان دیگر، ایران فقط یک کشور نفت‌خیز نیست؛ یک چهارراه جغرافیایی است.

در غرب ایران، عراق و ترکیه قرار دارند و از طریق ترکیه مسیر زمینی به اروپا باز می‌شود. در شمال، ایران به قفقاز و دریای خزر نزدیک است و از طریق آسیای مرکزی می‌تواند با حوزه‌ای متشکل از قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان و دیگر کشورهای منطقه ارتباط برقرار کند. در شرق نیز افغانستان و پاکستان قرار دارند و پس از آن، هند و سایر اقتصادهای بزرگ جنوب آسیا.

بنابراین حتی اگر الان ایران هخامنشی یا ایران ساسانی بود، باز هم آمریکا به دنبال تجزیه ایران می‌بود. چون چنین موقعیتی مسیر ایران را برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت هموار می‌کند یا حداقل باعث می‌شود که در برابر فشارهای خارجی مقاومت بیشتری داشته باشد. تاریخ نیز ثابت کرده است که آمریکا به دنبال ویرانی هر کشوری است که توان کسب قدرت را دارد.

همسایگی با روسیه و دسترسی به آسیای مرکزی

ایران تنها کشور خاورمیانه نیست که در مجاورت منابع عظیم انرژی قرار گرفته است. اما یکی از معدود کشورهایی است که هم‌زمان به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر دسترسی دارد. این موقعیت، ایران را در مجاورت مستقیم یا غیرمستقیم با حوزه نفوذ چند قدرت بزرگ قرار می‌دهد: روسیه در شمال، چین در شرق و قدرت‌های اروپایی و آمریکایی در غرب و جنوب.

از این منظر، ایران بخشی از رقابت بزرگ‌تری بر سر آینده اوراسیاست. با افزایش وابستگی جهان به تجارت میان شرق و غرب، ارزش جغرافیایی مسیرهایی که این دو بخش جهان را به یکدیگر متصل می‌کنند، بیشتر می‌شود. ایران در مرکز یک صفحه شطرنج بسیار بزرگ‌تر قرار دارد که در آن آمریکا، چین، روسیه، هند، کشورهای اروپایی و قدرت‌های منطقه‌ای هرکدام منافع متفاوتی دارند.

پس تجزیه ایران کمک می‌کند تا آمریکا در این رقابت دست بالاتر را داشته باشد. همان‌گونه که اکنون به دنبال محدود کردن نفوذ چین در مسیرهای تجاری اوراسیا و مهار گسترش نفوذ روسیه در پیرامون خود است.

منابع انرژی

عامل بعدی، خود منابع انرژی ایران است. ایران از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر اثبات‌شده نفت و گاز جهان است. همین موضوع به تنهایی باعث طمع آمریکا می‌شود.

حتی اگر مسئله اقتصاد داخلی آمریکا را در نظر نگیریم، آمریکا برای حفظ نفوذش در جهان به ارتشی قدرتمند نیاز دارد. ارتشی که هراز گاهی برای ترساندن سایر کشورها به منطقه‌ای حمله کند یا این‌که مانع نفوذ روسیه و چین شود. چنین ارتشی به پشتیبانی مالی زیادی نیاز دارد. هزینه پشتیبانی مالی از این سیاست‌های جنگ‌طلبانه را هم کشورهای بی‌دفاع باید بپردازند.

نمونه بارز آن ونزوئلا است. آمریکا عملا در حال غارت منابع مالی ونزوئلا است. یا در زمان بشار اسد، دولت سوریه ایالات متحده را به سرقت نفت از شمال سوریه متهم کرده بود. سوریه گفته بود که نیروهای آمریکایی در حال انتقال ده‌ها تانکر پر از نفت دزدیده شده به شمال عراق به عنوان بخشی از عملیات سرقت و غارت مداوم خود از زمان اشغال بخش‌هایی از خاک سوریه هستند. چنین ادعاهایی از سمت یمن و سایر کشورهای خاورمیانه هم مطرح شده است.

به نظر شما غارت منابع نفتی و انرژی ایران در صورتی که تجزیه شده باشد، برای آمریکا آسان‌تر نیست؟

ایرانِ ضعیف؛ بازار بزرگ محصولات خارجی

اگر ایران تجزیه شود، احتمالا در گام اول، زیرساخت‌هایش نابود خواهد شد، دانشمندان به وسیله اسرائیل و آمریکا ترور خواهند شد و عملا سال‌ها به عقب بر می‌گردد. همان‌گونه که پس از حمله آمریکا به عراق، به شکل مشکوکی دانشمندان، پزشکان و نخبه‌های عراقی ترور شدند (مسئولیت ترورها به آمریکا و اسرائیل نسبت داده می‌شود). یا مثلا پس از تغییر رژیم در سوریه، اسرائیل عملا تمامی زیرساخت‌های نظامی و علمی این کشور را بمباران کرد.

اما مسئله فقط نابودی زیرساخت‌ها نیست. کشوری که زیرساخت صنعتی، علمی و تولیدی خود را از دست بدهد، کاملا به قدرت‌های بیگانه وابسته خواهد شد. نیروگاه، هواپیما، خودرو، تجهیزات پزشکی، ماشین‌آلات صنعتی، تجهیزات ارتباطی، نرم‌افزار و حتی مواد اولیه نیز باید از خارج تأمین شوند.

اینجاست که یک کشور ضعیف و چندپاره می‌تواند به یک بازار مصرف بسیار بزرگ تبدیل شود. ایران با جمعیتی نود میلیونی و موقعیت جغرافیایی استثنایی، در صورت فروپاشی صنایع داخلی بازار بسیار جذابی برای شرکت‌های خارجی خواهد بود. احتمالا در صدر این بازار هم کشورهای آمریکایی قرار می‌گیرند. این موضوع برای آمریکا که در چند سال اخیر، بدهی زیادی دارد، بسیار جالب خواهد بود.

اگر حکومت پهلوی در ایران مانده بود، خطر جنگ از ایران دور می‌شد؟

پاسخ این سوال طبق سوابق تاریخی منفی است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که قرار گرفتن ایران در مدار یک قدرت خارجی، به‌خودی‌خود به معنای مصون ماندن کشور از جنگ، اشغال یا فشار نظامی نیست.

در شهریور ۱۳۲۰، با وجود روابط نزدیک حکومت رضاشاه با غرب و آمریکا، نیروهای متفقین به ایران حمله کردند. آن‌ها ایران را اشغال کردند و در نهایت نیز تنها به استعفای رضاشاه و تبعید او راضی شدند. این واقعه نشان داد که هنگامی که منافع قدرت‌های بزرگ اقتضا کند، حتی یک حکومت همسو با غرب نیز لزوماً از مداخله نظامی آنان در امان نمی‌ماند.

یا مثلا حکومت قاجار دشمنی خاصی با انگلیسی‌ها نداشت اما مناطقی مثل هرات را به خاطر دخالت بریتانیا از دست داد. حتی در زمان پهلوی نیز ایران نهایتا با فشار قدرت‌های غربی مثل بریتانیا، مجبور به واگذاری بحرین شد.

در ضمن، بیشتر سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه پیرامون تأمین منافع اقتصادی، حفظ نفوذ راهبردی و حمایت از اسرائیل شکل گرفته است. یکی از استراتژی‌های اصلی اسرائیل برای حفظ قدرت خودش، تجزیه کشورهای بزرگ به چند کشور کوچک است. بنابراین اگر روزی تجزیه ایران در راستای منافع اسرائیل در منطقه قرار می‌گرفت، واشنگتن از آن حمایت می‌کرد. مثلا مسئله استقلال کردستان می‌توانست به عنوان ابزاری برای فشار و تضعیف حکومت‌های عراق و ترکیه مورد استفاده قرار گیرد.

پس اگر روزی میان منافع ایران، حتی ایرانِ پهلوی و اولویت‌های واشنگتن در منطقه تعارضی جدی به وجود می‌آمد، هیچ تضمینی وجود نداشت که آمریکا به خاطر سابقه اتحاد، منافع ایران را به اهداف خودش ترجیح دهد.

در روابط بین‌الملل، دوستی دائمی وجود ندارد. کشورها بر اساس منافع خودشان تصمیم می‌گیرند و این منافع با گذشت زمان تغییر می‌کند. و تجربه تاریخی هم نشان می‌دهد که ایران، فارغ از اینکه چه حکومتی بر آن حاکم باشد، به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی و جایگاه راهبردی خود همواره با منافع قدرت‌های بزرگ گره خورده است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها