ناوهای هواپیمابر آمریکا همچنان در آب‌های منطقه حضور دارند اما جنگ فقط با هواپیما و موشک پیش نمی‌رود. هر ناو به جریان دائمی سوخت، مهمات، غذا و قطعات یدکی نیاز دارد. حملات ایران به زیرساخت‌های منطقه‌ای، مسیر تأمین ناوگان آمریکا را طولانی‌تر و پرهزینه‌تر کرده است.

فاطمه روستا
دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۶
جنگ در شریان‌های لجستیکی آمریکا

پیش از شروع حملات غیرقانونی آمریکا به ایران، حدود ۳۶ هزار و ۵۰۰ نیروی آمریکایی در بیش از ۱۳ پایگاه از کویت و قطر گرفته تا بحرین و امارات و سایر کشورها مستقر بودند. جنگنده‌ها، سامانه‌های پدافندی پاتریوت، ناوگان دریایی و انبارهای تجهیزات از پیش مستقرشده، شبکه‌ای را شکل داده بودند که از خواسته‌های سران آمریکا برای حمله فوری به هر نقطه از غرب آسیا پشتیبانی می‌کردند.  

اما پشت این قدرت نظامی، یک نیاز حیاتی وجود دارد که کمتر دیده می‌شود: لجستیک. این نیروها برای ادامه عملیات به جریان دائمی سوخت، مهمات، غذا، قطعات یدکی و تجهیزات وابسته‌اند. جریانی که از پایگاه‌های زمینی غرب آسیا تا کشتی‌های تدارکاتی مستقر در دیگو گارسیا امتداد دارد.

این شبکه حالا با یک مشکل جدی روبه‌روست. حملات هدفمند و موفق ایران، زنجیره تأمین تدارکاتی نیروهای آمریکایی در غرب آسیا را مختل کرده است. بسیاری‌ از پایگاه‌های آمریکا در منطقه در نتیجه ضربات موفق ایران، آسیب‌های جدی دیده‌اند. با توجه به هزینه بالای جنگ برای آمریکا هم معلوم نیست که بازسازی دوباره آن‌ها تا چه زمانی به تعویق بیفتد.  

قدرت نظامی روی آب، بدون سوخت، غذا، مهمات و قطعات یدکی دوام نمی‌آورد. و حالا دقیقاً همین شریان حیاتی زیر فشار قرار گرفته است.

لجستیک؛ نقطه آسیب‌پذیر قدرت دریایی آمریکا در غرب آسیا

در یک ناو هواپیمابر معمولی آمریکا، حدود ۵۰۰۰ خدمه به‌صورت شبانه‌روزی کار می‌کنند. تأمین غذای این تعداد، آن هم برای چهار وعده در روز، به‌تنهایی کار بزرگی است. ناوهای هواپیمابر با سوخت هسته‌ای حرکت می‌کنند اما هواپیماها و هلیکوپترهای مستقر روی آن‌ها هر هفته میلیون‌ها گالن سوخت مصرف می‌کنند.

ناوهای هواپیمابر به‌تنهایی در دریا حرکت نمی‌کنند. ناوشکن‌های مجهز به موشک‌های ضدهوایی و کروز از آن‌ها محافظت می‌کنند. این مجموعه که از ناو هواپیمابر و کشتی‌های محافظ آن تشکیل شده، «گروه ضربت ناو هواپیمابر» نام دارد. تمام این کشتی‌ها هم به‌طور مداوم به غذا و سوخت نیاز دارند.

در حال حاضر، دو ناو هواپیمابر و ۱۲ ناوشکن آمریکایی در غرب آسیا حضور دارند و در عملیات محاصره بنادر ایران مشارکت می‌کنند. این دو ناو عبارت‌اند از جورج اچ. دبلیو. بوش و جورج واشنگتن. این ناوشکن‌ها در مجموع حدود ۳۷۰۰ نفر خدمه دارند. این نیروها همچنین از سوی یک گروه سه‌کشتی جنگی دیگر، پشتیبانی می‌شوند. این گروه حامل نیرویی از تفنگداران دریایی است که برای عملیات تهاجمی آماده‌اند.

در مجموع، نیروی دریایی آمریکا حدود ۲۰ کشتی در غرب آسیا دارد که نزدیک به ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار دریایی را در خود جای داده‌اند. پشتیبانی لجستیکی از چنین نیروی بزرگی کار بسیار دشواری است. این کشتی‌ها هر هفته به اندازه‌ای غذا نیاز دارند که بیش از ۴۲۰ هزار وعده غذایی را تأمین کند و همچنین حدود هشت میلیون گالن سوخت مصرف می‌کنند.

اما اگر در این زنجیره تأمین و پشتیبانی اختلالی ایجاد شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

قطع مسیرهای تدارکاتی؛ چالش تازه ناوگان آمریکا

آمریکا دهه‌هاست که به صورت غیرقانونی در آب‌های غرب آسیا حضور دارد. به همین دلیل انبارهای تدارکاتی زیادی در سراسر منطقه ساخته است. اما ایران از آغاز جنگ رمضان، پایگاه‌های لجستیکی حیاتی آمریکا را هدف قرار داده است. نیویورک تایمز گزارش داده که پایگاه لجستیکی نیروی دریایی آمریکا در بحرین نابود شده است. سایر بنادر منطقه هم که قادر به پشتیبانی از یک ناو هواپیمابر یا یک کشتی تدارکاتی هستند، در برد موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار دارند و دسترسی به آنها عملا غیرممکن است.

حالا کشتی‌های تدارکاتی نیروی دریایی آمریکا در منطقه باید حدود ۳۵۰۰ کیلومتر را تا جزیره کوچک دیگو گارسیا در اقیانوس هند طی کنند تا برای کشتی‌های جنگی مستقر در خلیج عمان و دریای عرب، غذا، سوخت و دیگر تجهیزات را تأمین کنند.

گزینه بعدی، سنگاپور است که حدود ۵۹۰۰ کیلومتر فاصله دارد. برای رسیدن به آنجا هم کشتی‌ها باید از تنگه مالاکا عبور کنند؛ یکی از شلوغ‌ترین مسیرهای تجاری دریایی جهان.

از آنجا که جنگ دسترسی به پایگاه‌های نزدیک در خاورمیانه را از بین برده، نیروی دریایی آمریکا مجبور است مأموریت‌های تدارکاتی را هر پنج یا شش روز یک‌بار در دریا انجام دهد. این کار هم دشوار و هم خطرناک است، چون هر دو کشتی، یعنی کشتی تدارکاتی و کشتی دریافت‌کننده، در این فرایند در معرض خطر قرار می‌گیرند.

در طول این مأموریت‌ها، دو کشتی باید در کنار هم حرکت کنند و دقیقاً سرعت و مسیر یکسانی داشته باشند. حفظ فاصله حدود ۴۵ متری بین دو کشتی، آن هم برای چند ساعت و در میان موج، باد و جریان آب، کار بسیار دشواری است.

ملوانان با تفنگ‌های مخصوص، طناب‌هایی را از ناو هواپیمابر یا ناوشکن به سمت کشتی تدارکاتی شلیک می‌کنند. سپس دو کشتی با کابل‌های فولادی به یکدیگر متصل می‌شوند و خطوط سوخت و محموله‌ها از طریق این کابل‌ها بین دو کشتی جابه‌جا می‌شوند.

همزمان، هلیکوپترها هم بخشی از تدارکات را منتقل می‌کنند. آن‌ها مواد غذایی، قطعات یدکی و نامه‌ها را در تورهای مخصوص جابه‌جا می‌کنند.

این روش در شرایط اضطراری کارساز است اما برای تأمین مداوم یک ناوگان بزرگ، راه‌حل مناسبی نیست. هر بار سوخت‌گیری یا انتقال محموله، نیازمند هماهنگی دقیق دو کشتی و ساعت‌ها کار در شرایطی است که هر دو شناور در برابر حمله آسیب‌پذیرند. هلیکوپترها هم نمی‌توانند حجم و وزن سوخت و تجهیزات مورد نیاز یک ناو هواپیمابر را جابه‌جا کنند.

به بیان ساده، این روش کمبودهای فوری را برطرف می‌کند اما نمی‌تواند جایگزین یک شبکه تدارکاتی امن و پایدار در بنادر منطقه شود. هرچه این وضعیت بیشتر ادامه پیدا کند، فشار بیشتری به کشتی‌ها، تجهیزات و خدمه وارد خواهد شد. حال این سوال پیش می‌آید که با توجه به آمادگی نظامی ایران برای هدف قرار دادن پایگاه‌ها و تجهیزات آمریکایی باقی‌مانده، آمریکا چه راه‌حلی را انتخاب خواهد کرد؟

 محدود بودن تعداد ناوهای آمریکایی

قدرت دریایی آمریکا هرچقدر هم بزرگ باشد، بی‌نهایت نیست. نیروی دریایی این کشور در مجموع ۱۱ ناو هواپیمابر دارد. اعزام چند فروند از آن‌ها به غرب آسیا، بخش قابل‌توجهی از ظرفیت عملیاتی این ناوگان را درگیر کرده است. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم برخی از ناوهای دیگر، درگیر تعمیرات طولانی‌مدت هستند و احتمالا تا سال‌ها قادر به برگشت به چرخه عملیاتی نیستند.  

این یعنی واشنگتن نمی‌تواند به سادگی ناوهای خسته را با ناوهای تازه‌نفس جایگزین کند. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فشار روی همان تعداد محدود شناور بیشتر می‌شود.

نمونه روشن آن، ناو آبراهام لینکلن است؛ ناوی که بیش از ۹ ماه را تقریباً بدون توقف در دریا سپری کرد. در شرایط عادی، ناوهای هواپیمابر تقریباً هر ماه وارد بندر می‌شوند تا هم تجهیزاتشان تعمیر شود و هم خدمه فرصت کوتاهی برای استراحت پیدا کنند. اما وقتی بنادر منطقه به دلیل تهدید موشکی ایران دیگر گزینه امنی نیستند، این چرخه طبیعی از بین می‌رود.

نتیجه فقط خستگی ملوانان نیست. شناورها فرسوده می‌شوند، تعمیرات عقب می‌افتد و فشار عملیاتی روی خدمه افزایش پیدا می‌کند. یک ناو هواپیمابر برای ادامه جنگ به چیزی فراتر از هواپیما و موشک نیاز دارد؛ به زمان، تعمیرات، نیروی انسانی و امکان بازگشت به بندر.

و اگر همین منابع محدود، بدون فرصت بازیابی، مدام در خط مقدم نگه داشته شوند، سؤال این نیست که آمریکا چند ناو دارد! سؤال این است که چند ناو از این ۱۱ فروند واقعاً می‌توانند هم‌زمان و برای مدت طولانی بجنگند؟

و در پایان

یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ آمریکا و ایران این است که برتری عملیاتی اولیه، لزوماً به معنای توانایی برای پیروزی در یک جنگ طولانی نیست. برای حفظ برتری و تبدیل آن به پیروزی قاطع، یک ارتش باید بتواند هم‌زمان دو فشار را تحمل کند: فرسایش سریع تجهیزات و مصرف گسترده مهمات و جذب ضربات مداوم به زیرساخت‌ها و توانمندی‌های پشتیبانی. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که آسیب‌پذیری آمریکا آشکار می‌شود.

جنگی که در مقایسه با بسیاری از مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه نسبتاً کوتاه بوده، همین حالا فشار قابل‌توجهی بر ذخایر تسلیحات راهبردی این کشور وارد کرده است. بر اساس برآوردهای مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS)، آمریکا در یک درگیری منطقه‌ای علیه کشوری که سال‌ها با تحریم مواجه بوده است، بیش از یک‌چهارم ذخایر پیش از جنگ موشک‌های JASSM، حدود یک‌سوم موشک‌های تاماهاوک و بخش بزرگی از رهگیرهای THAAD را مصرف کرده است. آن هم در شرایطی که جایگزینی برخی از این سامانه‌ها می‌تواند تا ۶۴ ماه زمان ببرد.

این اعداد فقط یک مسئله آماری نیستند. وقتی سرعت مصرف مهمات از سرعت تولید و بازسازی ذخایر جلو بزند، جنگ از یک مسئله تاکتیکی به یک مسئله صنعتی و لجستیکی تبدیل می‌شود. در ضمن، زنجیره تأمین، ظرفیت تولید، تعمیر و نگهداری، نیروی انسانی و دسترسی به پایگاه‌های امن آمریکا در خاورمیانه نیز با مشکل مواجه هستند.

وقتی این قطعات پازل را کنار هم می‌گذاریم، به مهم‌ترین درسی می‌رسیم که جنگ ایران برای دکترین نظامی آمریکا به همراه دارد: آمادگی جنگی فقط به تعداد هواپیماها، ناوها و موشک‌ها بستگی ندارد؛ به توانایی حفظ آن‌ها در زیر فشار نیز وابسته است. ارتش آمریکا با حملات غیرقانونی مقامات ایرانی، شهروندان بی‌گناه، کودکان مدرسه‌ای و زیرساخت‌ها را هدف قرار داد. اما همین ارتش در صورتی که نتواند مهمات، سوخت، قطعات یدکی و نیروی انسانی خود را برای ماه‌ها تأمین کند، احتمالا در یک نبرد فرسایشی به‌تدریج این برتری را از دست خواهد داد.

جنگ ایران یک هشدار روشن برای واشنگتن است: در جنگ مدرن، لجستیک دیگر پشت صحنه جنگ نیست؛ خودِ جنگ است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها