دو واقعیت درست را کنار هم بگذارید و یک نتیجه غلط بگیرید؛ این یکی از ساده‌ترین راه‌های ساختن یک روایت گمراه‌کننده است. مقایسه ژاپن و کوبا نمونه‌ای از همین علت‌تراشی جعلی است؛ جایی که «بعد از بمباران» به «به‌خاطر بمباران» تبدیل می‌شود.

فاطمه روستا
سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴
بمباران، نسخه پیشرفت!؟ / بررسی فریب رسانه‌ای پهلوی

«ژاپن دو بار بمب اتمی خورد، پیشرفته و مدرن شد. کوبا چون بمب اتمی نخورده، از پیشرفت عقب مانده است.» این متن، بخشی از استوری‌ای است که به‌تازگی یاسمن پهلوی منتشر کرده است. این روایت در واقع می‌خواهد این تصور را ایجاد کند که حملات آمریکا، با وجود همه خسارت‌های انسانی و مالی، در نهایت به پیشرفت ایران کمک می‌کند.

بمباران، نسخه پیشرفت!؟ / بررسی فریب رسانه‌ای پهلوی

در این چند ماهی که از آغاز حملات آمریکا به ایران گذشته، هزاران ایرانی بر اساس این حملات شهید شده یا مجروح شده‌اند. موضوعی که حتی نهادهای حقوق بشر و برخی از فعالان رسانه‌ای آمریکایی هم به شدت به آن اعتراض کرده‌اند، در این بین پهلوی‌ها برای اثبات وفاداری خود به آمریکا، دنبال توجیه آن به هر بهانه‌ای هستند.

حتی اگر بُعد انسانی و اخلاقی این موضوع را کنار بگذاریم، پشت این سبک از توجیهات، نوعی فریب رسانه‌ای وجود دارد. در این روایت، فقط دو واقعیت کنار هم گذاشته می‌شوند؛ ژاپن بمب اتم خورد و بعدها به یکی از کشورهای پیشرفته جهان تبدیل شد. بعد از این دو واقعیت، یک نتیجه‌گیری بزرگ گرفته می‌شود: پس بمباران اتمی ژاپن توسط آمریکا باعث پیشرفت این کشور شده است.

استدلالی که قرار است این نتیجه را به مخاطب القا کند که هر کشوری مخصوصا کشورهای آسیایی و آفریقایی اگر توسط آمریکا مورد حمله قرار گرفتند، نباید عصبانی یا معترض شوند، آمریکا صرفا می‌خواهد جاده پیشرفت این کشور را هموار کند!

این دقیقاً همان چیزی است که در منطق و سواد رسانه‌ای با عنوان مغلطه علت‌تراشی جعلی (False Causality) شناخته می‌شود. موضوعی که در ادامه آن را بررسی می‌کنیم.

مغلطه علت‌تراشی جعلی چیست؟

مغلطه «علت‌تراشی جعلی» یعنی فکر کنیم چون دو اتفاق پشت سر هم رخ داده‌اند، حتماً یکی باعث دیگری شده است؛ در صورتی که در بسیاری از مواقع این دو موضوع هیچ ارتباطی با هم ندارند. به زبان ساده این طور ببینیم که «بعد از آن اتفاق افتاد، پس به خاطر آن اتفاق افتاد!» در حالی که لزوماً چنین نیست. علت‌تراشی جعلی زمانی رخ می‌دهد که:

  • تصور می‌کنیم یک اتفاق، علت اتفاق دیگری بوده؛ فقط به این دلیل که پیش از آن یا هم‌زمان با آن رخ داده است.
  • یک اتفاق پیچیده را به یک علت ساده تقلیل می‌دهیم و ده‌ها عامل دیگر را نادیده می‌گیریم.
  • بدون شواهد کافی نتیجه‌گیری می‌کنیم و میان دو اتفاق، رابطه‌ای را قطعی می‌دانیم که در واقعیت درست نیست.

نکته مهم این است که در این روش، لزوماً به‌طور مستقیم به مخاطب دروغ گفته نمی‌شود. گاهی فقط با انتخاب و کنار هم گذاشتن دو تصویر یا دو اتفاق، ذهن مخاطب به سمتی هدایت می‌شود که خودش به یک نتیجه خاص برسد؛ نتیجه‌ای که هیچ دلیل و مدرک معتبری پشت آن نیست.

برای درک بهتر این موضوع به این مثال توجه کنید: دو مسافر در قطار مشغول خوردن ناهارند. درست زمانی که یکی از مسافرها اولین لقمه‌اش را می‌خورد، قطار وارد تونل می‌شود و همه‌جا تاریک می‌شود. او که متوجه ورود قطار به تونل نشده، تصور می‌کند که غذا خوردن باعث تاریکی شده است. بنابراین سر هم‌قطاری‌اش فریاد می‌زند: «غذای قطار را نخور، باعث می‌شود کور شوی!»

ما در مثال بالا به‌خوبی متوجه می‌شویم که تاریکی ناشی از عبور قطار از تونل است. اما همه پدیده‌هایی که در زندگی روزمره با آن مواجه می‌شویم، به این سادگی قابل توضیح نیستند. گاهی چند اتفاق تقریباً هم‌زمان رخ می‌دهند و پیدا کردن دلیل رخ دادن آن‌ها هم ساده نیست. افراد کلاه‌بردار و فریب‌کار نیز با شگردهای رسانه‌ای، میان آن‌ها رابطه علت و معلولی برقرار می‌کنند. ذهن ما نیز چون شواهد کافی برای بررسی درستی یا نادرستی این ادعا را ندارد، آن‌ها را می‌پذیرد.

دو واقعیت درست، یک نتیجه‌گیری کاملا اشتباه!

قدرت علت‌تراشی جعلی دقیقاً در همین‌جاست: یک واقعیت درست را برمی‌دارد و از آن یک نتیجه‌گیری غلط می‌سازد.

این خطا در روایت‌های رسانه‌ای بسیار اثرگذار است؛ چون به جای ارائه مجموعه پیچیده‌ای از عوامل، یک داستان ساده و قابل فهم به مخاطب می‌دهد: «کشوری بمباران شد، بعد پیشرفت کرد؛ پس بمباران باعث پیشرفت می‌شود.» یا حتی: «آمریکا فقط خیر و صلاح سایر کشورها را می‌خواهد. حتی اگر به آن‌ها حمله می‌کند، فقط به خاطر خودشان و آینده‌شان است.»

مخاطب می‌داند که ژاپن در جنگ جهانی دوم بمباران اتمی شد و امروز یکی از کشورهای پیشرفته جهان است. اما از این دو واقعیت اصلا نمی‌توان نتیجه گرفت که بمباران اتمی باعث پیشرفت ژاپن شده است.

برای فهم ساده‌تر موضوع، کافی است از خودمان بپرسیم: اگر ژاپن بمباران اتمی نمی‌شد، آیا حتماً پیشرفت نمی‌کرد؟ یا اگر کشور دیگری بمباران اتمی شود، قرار است حتماً به یک کشور پیشرفته تبدیل شود؟ یا سال‌ها و دهه‌ها با پیامدهای این سلاح مرگبار دست‌وپنجه نرم کند؟

مقایسه ژاپن و کوبا هم دقیقاً با همین مشکل روبه‌روست. اینکه ژاپن بمباران اتمی شده و کوبا نشده، به‌خودی‌خود توضیح نمی‌دهد که چرا وضعیت توسعه این دو کشور متفاوت است. اگر چنین مقایسه‌ای جدی باشد، باید عوامل بسیار دیگری را هم در نظر گرفت؛ از نظام سیاسی و اقتصادی و تاریخ استعمار گرفته تا تحریم‌ها، منابع اقتصادی، سیاست‌های داخلی، آموزش و ساختار اجتماعی.

حتی می‌توان برای دیدن ضعف این استدلال، به چین نگاه کرد. کشوری که هرگز بمباران اتمی نشده اما در دهه‌های اخیر به یکی از قدرت‌های بزرگ اقتصادی و فناوری جهان تبدیل شده و در بسیاری از شاخص‌ها از ژاپن پیشی گرفته است. اگر بمباران اتمی واقعاً عامل پیشرفت بود، باید بتوانیم توضیح دهیم که چین چگونه بدون تجربه چنین بمبارانی توانسته این مسیر توسعه را طی کند.

نادیده گرفتن این تفاوت‌ها و نسبت دادن مسیر توسعه کشورها به یک عامل واحد، دقیقاً همان فریبی است که در این روایت شاهد آن هستیم: ساختن یک رابطه علت و معلولی جعلی برای دست‌کاری ذهن مخاطب.

چرا این نوع روایت‌ها خطرناک هستند؟

وقتی یک رابطه علّی جعلی بارها تکرار شود، ممکن است به‌تدریج به یک «حقیقت بدیهی» در ذهن مخاطب تبدیل شود. مخاطب دیگر به این فکر نمی‌کند که چه شواهدی برای این ادعا وجود دارد؛ بلکه صرفاً دو گزاره را به‌عنوان یک زنجیره علت و معلولی به خاطر می‌سپارد.

در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که چه اطلاعاتی به مخاطب داده می‌شود؛ مهم‌تر این است که به او گفته می‌شود این اطلاعات را چگونه تفسیر کند.

و البته مسئله فقط یک خطای ساده در استدلال نیست. علت‌تراشی‌های جعلی می‌توانند به ابزاری برای توجیه اقدامات بی‌رحمانه و حتی غیرقانونی تبدیل شوند. وقتی به مخاطب القا شود که یک اقدام خشونت‌آمیز، ویرانگر یا غیرانسانی در نهایت به نتیجه‌ای مثبت منجر خواهد شد، ممکن است خودِ آن اقدام از نظر اخلاقی و انسانی به حاشیه برود و پیامدهایش نادیده گرفته شود.

اینجاست که موضوع دیگر فقط یک اشتباه ذهنی نیست. در این حالت دیگر شکایت از متجاوز معنایی ندارد و خشونت هم به عنوان یک فاجعه دیده نمی‌شود؛ بلکه به‌عنوان «هزینه‌ای برای آینده بهتر» توجیه می‌شود.

همین‌جاست که این شگردهای رسانه‌ای به ابزاری برای عادی‌سازی خشونت و توجیه آن در افکار عمومی تبدیل می‌شوند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها