در ماههای نخست جنگ، هر آژیر خطر، هر خبر انفجار در هرکجای کشور و هر تصویر از پایگاههای شعلهور، تکانی شدید به روح جامعه میداد. دستها میلرزید، چشمها به صفحههای تلویزیون و گوشیها قفل میشد و قلبها با هر صدای کوچکی تندتر میتپید. اما حالا، پس از گذشت ماهها تقابل مداوم و شبانه، ورق برگشته است. امروز وقتی خبر انفجار پایگاه نظامی یا شهادت انسانها دستبهدست میشود، دیگر کسی شگفتزده نمیشود؛ مردم در حالی که چای خود را مینوشند، کانال اخبار را عوض میکنند یا بدون هیچ واکنشی از روی تیترها عبور میکنند. این «سکوت سرد» و بیتفاوتی مطلق، نشانهای از یک پدیده عمیق روانی است: ما دچار کرختی عاطفی شدهایم.
اینجا قرار نیست با نگاهی سرزنشآمیز به این بیتفاوتی نگاه کند. اتفاقاً برعکس، ما میخواهیم با زبانی ساده و همهفهم، تمام جوانب این کرختی روحی را بسنجیم. بررسی خواهیم کرد که چرا مغز ما به عنوان یک راهکار بقا، این دیوار سنگی را دور احساسات ما کشیده است و مهمتر از همه، چطور میتوانیم بدون اینکه بازیچه دست استرسهای محیطی شویم، انسانیت، همدلی و پویایی روانی خود را در این شرایط سخت حفظ کنیم و با این کرختی مقابله کنیم.
چرا مغز ما «سیمکشی» خود را تغییر داد؟
برای درک کرختی عاطفی، باید بدانیم که این وضعیت یک «بیماری اخلاقی» یا نشانه بیرحم شدن مردم نیست، بلکه یک «مکانیسم دفاعی تکاملی» است. جوانب مختلف این پدیده عبارتند از:
اشباعشدگی حسی: ظرفیت روانی انسان برای پذیرش درد و وحشت محدود است. وقتی مغز هر شب و هر روز با اخبار انفجار، پهپاد و تهدید بمباران پمپاژ میشود، فیوزهای عاطفیاش میپرد. مغز برای جلوگیری از سکته قلبی یا فروپاشی کامل روانی، داوطلبانه حسگرهای درد و همدلی را خاموش میکند.
پدیده «عادتزدگی»: این یک اصل بیولوژیک است؛ اولین بار که صدای ترقه را میشنوید میپرید، اما دهمین بار دیگر حتی سرتان را هم بلند نمیکنید. انفجار پایگاهها و اخبار جنگ، متأسفانه از یک «فاجعه تکاندهنده» به یک «روتین پیشفرض» در زندگی روزمره ما تبدیل شدهاند.
احساس بیقدرتی مطلق: وقتی مردم احساس میکنند هیچ نقشی در شروع، پایان یا هدایت این درگیریهای شبانه ندارند، دچار نوعی «درماندگی آموختهشده» میشوند. ذهن میگوید: «وقتی کاری از دست تو برنمیآید، غصه خوردن فقط تو را نابود میکند»، پس دریچه احساسات را میبندد.
چگونه یخ قلبمان را بدون آسیب دیدن آب کنیم؟
ماندن در حالت کرختی عاطفی، اگرچه در کوتاهمدت ما را از اضطراب نجات میدهد، اما در بلندمدت روابط خانوادگی، انگیزه کار و طعم لذتهای کوچک زندگی را هم از بین میبرد. چون ذهن نمیتواند غم را فیلتر کند ولی شادی را نگه دارد؛ وقتی دریچه احساسات بسته شود، همه چیز خاکستری میشود.
برای مقابله با این وضعیت، راهکارهای کاربردی زیر پیشنهاد میشود:
رژیم سختگیرانه «سمزدایی اطلاعاتی»
حتما میگویید باز هم این راهکارهای کلیشهای که همه میگویند. اما باید بدانید همینها نجات دهندهاند و مغز ما برای پردازش این حجم از اخبار جنگی فرامرزی طراحی نشده است. برای مقابله با کرختی، باید به حسگرهای عاطفی خود استراحت دهید:
- روزی فقط یک یا دو بار و آن هم در ساعات مشخص (نه اول صبح و نه قبل از خواب) اخبار را از منابع موثق چک کنید.
- از دنبال کردن کانالهای تلگرامی یا پیجهایی که عکسها و ویدیوهای خشن و دلهرهآور منتشر میکنند، به شدت خودداری کنید.
تمرکز روی «حوزه اثر» به جای «حوزه نگرانی»
شما نمیتوانید جلوی شلیک پهپادها یا موشکها را بگیرید (حوزه نگرانی)، اما میتوانید به وضعیت درسی فرزندتان رسیدگی کنید، به همسرتان محبت کنید یا گلدانهای خانهتان را آب بدهید (حوزه اثر). تمرکز انرژی روی کارهایی که در آنها قدرت تغییر دارید، حس زنده بودن و کارآمدی را به روان شما بازمیگرداند.
پناه بردن به «خردهروایتهای انسانی»
به جای غرق شدن در کلانروایتهای جنگی (مثل آمار کشتهها یا تعداد موشکهای شلیکشده)، به سراغ داستانهای انسانی بروید. خواندن یک کتاب رمان، تماشای یک فیلم درام خوب، یا شنیدن قصه زندگی یک آدم معمولی، کانالهای عاطفی مغز شما را به آرامی بازسازی میکند و اجازه نمیدهد قلبتان به سنگ تبدیل شود.
لمس فیزیکی و بیداری حواس پنجگانه
کرختی عاطفی اغلب با کرختی جسمی همراه است. برای بیدار کردن دوباره روان:
- روابط عاطفی و فیزیکی خود را با نزدیکانتان تقویت کنید؛ در آغوش کشیدن عزیزان، دست همسرتان را فشردن و گفتگوهای صمیمی بدون صحبت از جنگ، پادزهر این کرختی است.
- فعالیتهایی انجام دهید که حواس پنجگانهتان را درگیر کند: ورزش کردن، دوش آب گرم و سرد، گوش دادن به موسیقی باکیفیت، یا آشپزی با ادویههای معطر. این کارها به مغز سیگنال میدهند که: «زندگی هنوز در جریان است و تو امن هستی»
کرختی عاطفی در شرایط جنگ فرسایشی، یک سنگر روانی است که مغز برای ما ساخته؛ اما نباید اجازه دهیم این سنگر به زندان ما تبدیل شود. مواظبت از «توانایی غمگین شدن» و «قدرت شاد شدن»، بزرگترین شکلِ حفظ اصالت و انسانیت در دنیای امروز است. ما با زنده نگه داشتن احساساتمان، با لبخند زدن به روی کودکانمان و با همدلی با اطرافیانمان، در واقع به جنگ و ویرانی اعلام میکنیم که هنوز زندهایم و روح ما تسلیم تاریکی نشده است.



پیام شما به ما