واقعیت امروز و وظیفهی ما
در این ۴۰ روز، کودکان زیادی تکیهگاهشان (پدر یا مادر) را از دست دادند. حالا چشم آنها به ماست. ما قرار نیست جای والد را بگیریم؛ قرار است «دیوارِ امنیتی» باشیم که اجازه نمیدهد کودک زیر آوارِ تنهایی بماند. رفتار درست ما، مرز بینِ «شکستن» یا «دوباره ایستادنِ» این بچههاست.

ما «جای خالی» نیستیم، ما «تکیهگاه» هستیم
وقتی درختی تنومند از پا میافتد، نهالهای کوچک به تکیهگاه نیاز دارند تا در باد خم نشوند. ما، عموها، خالهها و پدربزرگها و مادربزرگها، همان تکیهگاههای تازهایم.
هدف ما حذف خاطره نیست، بلکه ترمیمِ امنیت است

از او حرف بزنید، نترسید!
خیلیها فکر میکنند برای آرامش کودک نباید نام والد شهید را آورد. اما سکوت، کودک را میترساند.
مثلا بگویید: «بابا همیشه از این کار خوشش میآمد، بیا به یادش انجام دهیم» و یا خاطرات قهرمانیهای کوچک او را تعریف کنید.
خاطره را زنده نگه دارید تا کودک احساس نکند بخشی از هویتش پاک شده است

پر کردن خلاءِ امنیتی
امنیت برای کودک یعنی بداند فردا چه اتفاقی میافتد. وقتی یکی از والدین نیست، دنیا برای او غیرقابل پیشبینی میشود.
مثلا اگر عمو هستید، مسئولیت ثابتِ «پارک بردن» را بر عهده بگیرید.
یا اگر خاله هستید، «قصه شب» مال شما باشد.

گوش شنوا داشته باشید نه زبانِ نصیحت
کودک به دنبال «منطقِ شهادت» نیست، او به دنبال کسی است که غمش را بفهمد.
وقتی گریه میکند، نگویید «مرد که گریه نمیکند» یا «مامان پیش خداست، خوشحال باش».
فقط بگویید: «میدانم چقدر دلت تنگ شده، من هم همینطور. بیا همدیگر را بغل کنیم.»
قبل از اینکه برایش «معلم» باشید، «همحس» باشیدپ

سایهی کهن روی سر یادگارها
پدربزرگ و مادربزرگ نمادِ تداوم هستند. حضور آنها یعنی «خانواده هنوز پابرجاست».
شما صندوقچه خاطرات و ریشههای این خانواده هستید؛ با بازگوییِ قصه صبوریهای گذشتگان، به او یادآوری کنید که قدرتِ ایستادگی در خون اوست. به او بفهمانید که این درختِ کهن، حتی در طوفان هم پشتِ او را خالی نخواهد کرد.





پیام شما به ما