عملیات ۴۸ ساعتۀ آمریکا برای نجات خلبانش در کوه‌های زاگرس که به نابودیِ نیم‌میلیارد دلار تجهیزات و خودزنیِ حقارت‌بارِ کماندوهای زبده ختم شد، فراتر از یک شکست نظامی است. این واقعه، تجلی عینیِ نبردِ باستانیِ «داوود و جالوت» و تحققِ دوبارۀ معجزۀ طبس است. در این مقاله می‌خوانیم که چگونه یک «برنوی» ساده، هیمنۀ مدعی‌ترین ارتش تکنولوژیک دنیا را به سخره می‌گیرد.

ابوالقاسم شکوری
دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۷
جالوتِ امروز و معجزۀ زاگرس

تاریخ بشر، همواره صحنۀ اکرانِ یک تقابلِ نابرابر و نفس‌گیر بوده است: ایستادگیِ «حقیقتِ دست‌خالی» در برابر «باطلِ تا دندان مسلح»! اگر قرار بود سرنوشتِ جنگ‌ها را فقط ماشین‌حساب‌های مادی، قطرِ زره‌ها، بُردِ موشک‌ها و صفرهایِ نجومیِ بودجه‌های نظامی تعیین کنند، همیشه باید لشکریان شیطان فاتح بلامنازع میدان می‌شدند. اما هندسه‌ی آفرینش، بر اساس سنت‌های لایتغیر الهی اداره می‌شود؛ سنت‌هایی که در آن، گاه یک سنگ‌ریزه‌ی کوچک در فلاخن جوانی باایمان، جمجمه‌ی شکست‌ناپذیرترین طاغوتِ زمان را متلاشی می‌کند.

قرآن کریم در آیات پایانی سوره بقره (آیه ۲۵۱)، این سنت ابدی را در قالب نبرد طالوت و جالوت به زیبایی به تصویر کشیده است. جالوت، نماد استکبارِ مطلق بود؛ جنگاوری غول‌پیکر، غرق در آهن و فولاد، که هیبت و تجهیزاتش لرزه بر اندام سپاهیان می‌انداخت. در مقابل او، داوود جوان قرار داشت که نه زرهی بر تن داشت و نه شمشیری در دست. سلاح او تنها یک «سنگ‌قلاب» ساده بود و بس. اما قرآن می‌فرماید: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ» (پس آنان را به فرمان خدا فراری دادند و داوود جالوت را کشت). آن سنگ‌ریزه‌ی کوچک، مأمور الهی بود تا به پیشانیِ استکبار بنشیند و ثابت کند که قدرت پوشالیِ تجهیزات، در برابر اراده‌ی الهی پشیزی ارزش ندارد.

وقتی غرشِ بالگردها و پهپادهای آمریکایی در آسمان پیچید، عشایر برنوبه‌دستِ ایرانی، بی‌هیچ هراسی از هیبت این غول‌های آهنین، به استقبالشان رفتند. شلیک‌های ساده‌ی مردمی، در کنار آتشِ نقطه‌زن پدافند، دقیقاً کارکرد همان سنگ‌ریزه‌ی فلاخنِ داوود علیه‌السلام را پیدا کرد. نتیجه‌ی این تقابل شگفت‌انگیز بود: پهپاد ۳۴ میلیون دلاریِ ریپر رهگیری شد، بالگرد بلک‌هاوک سرنگون گردید و جنگنده‌ی A-۱۰ هدف قرار گرفت.

امروز، هزاران سال پس از آن واقعه، کوهستان‌های سر به فلک کشیده‌ی زاگرس در ایران، به صحنه‌ی بازآفرینیِ دقیق همان نبرد تاریخی تبدیل شده است. در گرماگرم «جنگ رمضان» ایالات متحده آمریکا یا بهتر بگوییم «جالوت قرن بیست‌ویکم»، تمام زرادخانه‌ی تکنولوژیک خود را به میدان آورد. هدف، یک عملیات ظاهراً ساده برای استکبار بود: نجات خلبانِ مفقودشده‌ی جنگنده‌ی F-۱۵ که در تور پدافند هوایی ایران گرفتار شده بود.

جالوت زمان ما، این بار نه با زره و شمشیر، که با ناوگانی از پهپادهای تهاجمی MQ-۹ Reaper، جنگنده‌های پشتیبانی A-۱۰، بالگردهای بلک‌هاوک و غول‌های ترابریِ فوق‌سری MC-۱۳۰J، همراه با زبده‌ترین کماندوهای دلتافورس پا به میدان گذاشت. آن‌ها با اتکا به شبکه‌های ماهواره‌ای و چترهای جنگ الکترونیک، تصور می‌کردند که آسمان و زمین زاگرس را تحت تسخیر خود دارند اما در دل این کوهستان‌ها، «داوود زمان» با سلاحی به ظاهر ساده منتظر ایستاده بود. غیورمردان عشایر، با اسلحه‌های شکاری و «برنو» های قدیمی خود، در کنار پدافند بیدار نیروهای مسلح، شبکه‌ای از مقاومت را شکل دادند که هیچ ماهواره‌ای قادر به پیش‌بینی و محاسبه‌ی آن نبود. این همان استراتژیِ ناشناخته‌ای است که می‌توان آن را «دفاع موزاییکی و مردمی» نامید.

وقتی غرشِ بالگردها و پهپادهای آمریکایی در آسمان پیچید، عشایر برنوبه‌دستِ ایرانی، بی‌هیچ هراسی از هیبت این غول‌های آهنین، به استقبالشان رفتند. شلیک‌های ساده‌ی مردمی، در کنار آتشِ نقطه‌زن پدافند، دقیقاً کارکرد همان سنگ‌ریزه‌ی فلاخنِ داوود علیه‌السلام را پیدا کرد. نتیجه‌ی این تقابل شگفت‌انگیز بود: پهپاد ۳۴ میلیون دلاریِ ریپر رهگیری شد، بالگرد بلک‌هاوک سرنگون گردید و جنگنده‌ی A-۱۰ هدف قرار گرفت.

اما نقطه‌ی اوج این معجزه، که بی‌شک باید آن را «طبسِ دوم» نامید، در رفتار کماندوهای زبده‌ی آمریکایی رقم خورد. این نیروهای آموزش‌دیده، که قرار بود ناجیِ خلبان خود باشند، در مواجهه با محاصره‌ی مردمی و رعبی که خداوند در دل‌هایشان انداخته بود، دچار استیصالی تاریخی شدند. آن‌ها از ترس اسارت و وحشت از اینکه هواپیماهای فوق‌سریِ C-۱۳۰ به دست نیروهای ایرانی بیفتد و مهندسی معکوس شود، با دست خود، تجهیزات چندصد میلیون دلاری‌شان را در خاک ایران منفجر کردند و با خفت و خواری گریختند. البته این روایت آنهاست و هیچ بعید نیست که این تجهیزات پیشرفتۀ نظامی توسط پدافند ارتقاء یافتۀ ایران منهدم شده باشد و آنها طبق رسم معمول، کتمان حقیقت کرده باشند. هر چه که باشد این واقعه، مصداق بارز این آیه‌ی شریفه است که می‌فرماید: «یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ» (خانه‌هایشان را با دست خود ویران می‌کنند).

تکرار واقعۀ طبس در زاگرس، حامل یک پیام استراتژیک و عمیقِ الهی است. پنتاگون با تمام کامپیوترهای کوانتومی و هوش مصنوعی‌اش، نتوانست «ایمانِ» مستتر در لوله‌ی یک تفنگ برنو را محاسبه کند. آن‌ها فراموش کرده بودند که در نبرد میان حق و باطل، ابزارها تنها اسباب ظاهری‌اند و پیروزِ نهایی، اراده‌ای است که به منبع لایزالِ قدرت متصل باشد: «وَما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی» (و تو تیر نینداختی آنگاه که تیر انداختی، بلکه خدا انداخت).

امروز، لاشه‌های سوخته‌ی ماشین جنگیِ نیم‌میلیارد دلاری آمریکا در میان صخره‌های زاگرس، نمادِ جمجمه‌ی متلاشی‌شده‌ی جالوت است. واقعۀ زاگرس به تمام مستضعفان جهان ثابت کرد که دوران عربده‌کشیِ جالوت‌های مستکبر به پایان رسیده است؛ به شرط آنکه داوودهای زمان، با اخلاص، شجاعت و همان فلاخن‌های ساده، اما با قلبی مملو از یقین، پای در میدان بگذارند. اینجا ایران است؛ سرزمینی که در آن، تکنولوژی‌های بدون خدا، در برابر اراده‌ی الهی یک ملت، سرنوشتی جز ذلت نخواهند داشت.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها