در شرایط جنگ، ترس از دست دادن والدین یک تخیل نیست، بلکه یک «اضطراب واقع‌گرایانه» است. برای کمک به کودکان در این شرایط، باید ترکیبی از امنیت فیزیکی، ثبات هیجانی و بازسازی معنا را به کار گرفت.

مهسا زحمتکش
دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۰
با ترس از دست دادن والدین در کودکان در زمان جنگ چه کنیم؟

در روزهای سخت و پرالتهاب جنگ، اضطراب تنها سهم بزرگسالان نیست؛ کودکان با تمام وجود، لرزش‌های این بحران را در متن زندگی خود حس می‌کنند. در چنین شرایطی، مشاهده رفتارهای غیرمعمول، تندخویی یا وابستگی شدید در فرزندانمان، واکنشی کاملاً طبیعی به یک وضعیت غیرطبیعی است. ریشه اصلی این بی‌قراری‌ها، عمیق‌ترین ترس یک کودک یعنی «ترس از دست دادن والدین» است. برای او، شما تنها مرز میان امنیت و نابودی هستید و درک این موضوع، نخستین قدم برای همراهی با اوست. ما باید بپذیریم که پیش از هر آموزشی، وظیفه داریم این ترس بنیادین را به رسمیت بشناسیم و با نگاهی آگاهانه، لنگر آرامش آن‌ها در این طوفان باشیم.

  چرا کودک از دست دادن را بدترین فاجعه می‌بیند؟

در روان‌شناسی رشد، والدین برای کودک صرفاً دو شخصیت دوست‌داشتنی نیستند، بلکه آن‌ها «تمامِ جهان» او محسوب می‌شوند. ریشه‌ی اصلی اضطراب در زمان جنگ، به اختلال در پیوند امنیت برمی‌گردد. از دیدگاه کودک، بقا، غذا، گرما و معنای زندگی همگی در وجود والدین خلاصه شده است؛ لذا تصورِ نبودنِ آن‌ها، برای کودک به معنای مواجهه با نیستی و نابودی مطلق است. در شرایط عادی، دنیای بیرون قابل پیش‌بینی است، اما در زمان جنگ که ساختارهای بیرونی فرو می‌ریزند، کودک تمام وزنِ امنیت خود را روی دکلِ والدین می‌اندازد. اگر این دکل بلرزد، تمام ساختار روانی کودک دچار فروپاشی می‌شود.

نکته‌ی کلیدی در ریشه‌یابی این ترس، تفاوت میان «خطر واقعی» و «تجربه ذهنی» کودک است. هر کودک بسته به سن و تجربیات قبلی‌اش، تصویر متفاوتی از جنگ در ذهن می‌سازد. اضطرابی که ما در رفتار آن‌ها می‌بینیم (مانند وابستگی شدید یا رفتارهای پرخاشگرانه)، در واقع مکانیسم دفاعی مغز برای «حفظ اتصال» با منبع قدرت است. کودک با چسبیدن به والد یا حتی با رفتارهای عصبی، ناخودآگاه در حال چک کردن این موضوع است که: «آیا تکیه‌گاه من هنوز پابرجاست؟ آیا او هنوز قدرت محافظت از من را دارد؟». بنابراین، ریشه اصلی مشکل نه در صدای انفجار، بلکه در احساس بی‌پناهی است که تنها با حضورِ مقتدرانه و آگاهانه والد درمان می‌شود.

کشف درک کودک و بازسازی اعتماد

پیش از هر توضیحی، باید از خودِ کودک پرسید: «به نظر تو چه اتفاقی دارد می‌افتد؟». درک هر کودک از جنگ متفاوت است و ما باید بدانیم او دقیقاً از چه چیزی می‌ترسد تا پاسخمان هدفمند باشد. اطلاعات ما باید کمی فراتر از درک او باشد تا مرجعیت‌مان حفظ شود، اما هرگز نباید با دروغ‌های مصلحتی (مثل: رعد و برق است) اعتماد او را تخریب کنیم. به‌ویژه در سنین نوجوانی، اگر والد واقعیت را انکار کند، نوجوان برای کسب خبر به منابع غیرقابل‌اعتماد پناه می‌برد. صداقت در تایید واقعیت («بله صدای انفجار بود») همراه با پیام قاطعِ امنیت («ما کنار هم هستیم و حواسمان هست») تکیه‌گاه روانی کودک را بازسازی می‌کند. یادتان باشد اگر ما به سوالات پاسخ ندهیم، کودک به منابع غیرقابل اعتماد (اخبار تلخ یا شایعات دوستان) پناه می‌برد. هدف ما این است که کودک بداند: «هر چه شد، اول از مامان و بابا می‌پرسم.»

در سنین نوجوانی کمی اوضاع فرق می‌کند. نوجوانان برخلاف کودکان، می‌خواهند خودشان سر در بیاورند و برخورد با آن‌ها ظرافت بیشتری می‌طلبد. وقتی نوجوان می‌خواهد بیرون برود یا مدام اخبار را چک کند، شاید به دنبال «کنترل» است. او حس می‌کند اگر بداند چه شده، کمتر می‌ترسد. اگر والدین مدام واقعیت را پنهان کنند یا بیش از حد واکنش هیجانی نشان دهند، نوجوان اعتمادش را به «منبع قدرت خانوادگی» از دست می‌دهد و خودش دست به کار می‌شود.

به جای ممنوعیت مطلق، به او «نقش» بدهید. مثلاً: «بیا با هم اخبارِ یک منبع معتبر را چک کنیم» یا «وقتی وضعیت آرام‌تر شد، با هم تا فلان جا می‌رویم». این کار حس «کشف جهان» را بدون به خطر افتادنِ او، ارضا می‌کند.

در شرایط جنگ، ترس از دست دادن والدین تنها یک تخیل نیست، بلکه یک «اضطراب واقع‌گرایانه» است. برای کمک به کودکان در این شرایط، باید ترکیبی از امنیت فیزیکی، ثبات هیجانی و بازسازی معنا را به کار گرفت

تکنیک عبور از تلاطم و پیغام امنیت

برای اینکه کودک از اضطرابِ فلج‌کننده «فقدان» رها شود، باید به او کمک کنیم تا از تونل تاریکِ لحظه حال عبور کند. راهکار اصلی در اینجا، ساختن یک «پل زمانی» است. ذهن کودک در زمان جنگ، در «اینجا و اکنونِ ترسناک» قفل می‌شود؛ او فکر می‌کند این صدای انفجار و این ناامنی، ابدی است. وظیفه ما این است که با یادآوری هوشمندانه خاطرات شیرین گذشته مثل شب تولدش، آن مهمانی شلوغ یا کادوی خاصی که با هم خریدیم به مغز او ثابت کنیم که «زندگیِ شاد» وجود داشته و دوباره برمی‌گردد. این یادآوری‌ها صرفاً قصه‌گویی نیستند، بلکه پیامی فیزیولوژیک به سیستم عصبی کودک می‌فرستند که: «این تلاطم گذراست و ساحل آرامش دوباره پیدا می‌شود.»

در کنار این سفر زمانی، کودک به یک «لنگر حسی» نیاز دارد. در بحران، کلماتِ تنها کافی نیستند؛ زبانِ اولِ امنیت برای کودک، لمس فیزیکی است. آغوش محکم، نوازش و بوسیدن، مستقیماً سطح هورمون استرس (کورتیزول) را پایین می‌آورد و به بدن او می‌فهماند که هنوز تحت حفاظت است. والد موفق در این شرایط، کسی است که یک «پیغام امنیت ثابت» خلق می‌کند؛ جمله‌ای کوتاه و تکراری که مثل یک ذکر آرام‌بخش در لحظات اوج ترس گفته می‌شود: «ما یک تیم هستیم، جای ما امن است و بابا و مامان همیشه پیش تو می‌مانند.» این تکرار و ثبات در رفتار و گفتار، به کودک کمک می‌کند تا از تلاطم فعلی عبور کرده و باور کند که پیوند عاطفی با والدین، قدرتمندتر از هر تهدید بیرونی است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها