دوران «فرزندپروری صرفاً ملایم» که گاهی به سهل‌گیری منتهی می‌شد، جای خود را به فرزندپروری ترکیبی داده است. این یعنی والدین یاد گرفته‌اند که می‌توان «مهربان» بود اما در عین حال «مرزهای محکمی» داشت.

مهسا زحمتکش
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۰
در تله‌ی والدین "برف‌روب" نیافتید

در دنیای امروز، والدین بیش از هر زمان دیگری نگران آینده فرزندانشان هستند و مرز میان «حمایت عاطفی» و «دخالت مخرب» بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است. والدین امروزی با توجه به آموزه‌های روانشناسی و تربیتی گسترده بیشترین تلاش را برای خوشبختی فرزندانشان به کار می‌بندند؛ اما گاهی همین عشقِ بی‌پایان، به شکلی ناخواسته تبدیل به سدی در برابر تکامل شخصیت کودک می‌شود.

والدین برف‌روب (Snowplow Parents) دقیقا چه کسانی هستند؟

پدیده  «والدین برف‌روب»، توصیفی دقیق از یک بحران تربیتی مدرن است. والدینی که پیش از آنکه کودک قدم در مسیر بگذارد، تمام سنگلاخ‌ها و دشواری‌ها را از پیش پای او جارو می‌کنند.  با توجه به آمارهای سال ۲۰۲۶ و تکیه بر اصول روان‌شناسی رشد و همچنین نظرسنجی نیویورک تایمز، بیش از ۷۵ درصد والدین اعتراف می‌کنند که موانع را از سر راه فرزندشان "برف‌روبی" می‌کنند.

اما باید به این پرسش پاسخ دهیم که چرا پاک کردن مسیر زندگی، در واقع محروم کردن کودک از مهارت‌های بقا و تاب‌آوری است و چگونه رویکرد جدید «فرزندپروری مقتدرانه» سعی دارد تعادلی میان صمیمیت و استقلال ایجاد کند.

اگر والدین «هلیکوپتری» فقط بالای سر فرزندشان پرواز می‌کردند و مراقب بودند، والدین «برف‌روب» یک قدم فراتر می‌روند. آن‌ها مانند یک دستگاه برف‌روب، پیش از آنکه کودک به مانعی (مثل سختیِ تکالیف یا برخورد با یک مربی سخت‌گیر) برسد، آن را از جاده زندگی او پاک می‌کنند.

این بخش از رفتار والدین، ریشه در لایه‌های عمیق روانی دارد و صرفاً یک تصمیم ساده نیست. در واقع، والدین «برف‌روب» به جای آنکه آگاهانه به کودک آسیب بزنند، درگیر یک چرخه عاطفی پیچیده هستند که از دو منبع اصلی تغذیه می‌شود.

ریشه‌های روانی رفتار برف‌روبی

کمال‌گرایی نیابتی و ترس از شکست

در دنیای رقابتی امروز، بسیاری از والدین دچار این سوءتفاهم شده‌اند که مسیر موفقیت، یک خط مستقیم و بدون لغزش است. آن‌ها تصور می‌کنند یک نمره پایین در دوران ابتدایی یا یک اخطار انضباطی ساده، مانند اولین دومینویی است که فرو می‌ریزد و در نهایت منجر به شکست کل زندگی فرزندشان در بزرگسالی می‌شود. این  «فاجعه‌سازی»  باعث می‌شود والدین هر مانع کوچکی را یک تهدید حیاتی ببینند. آن‌ها به جای آنکه اجازه دهند کودک در محیط امن خانه و مدرسه «شکست خوردن و دوباره برخاستن» را تمرین کند، با حذف موانع، فرصتِ یادگیریِ گران‌بها را از او می‌گیرند تا مبادا رزومه‌ی درخشانِ آینده‌اش لکه‌دار شود.

مکانیسم تسکین اضطراب والدین

بخش بزرگی از عمل «برف‌روبی»، در واقع یک مکانیسم دفاعی برای خودِ والدین است. وقتی فرزندی دچار چالش می‌شود، والد اضطراب شدیدی را تجربه می‌کند؛ تماشای ناراحتی، سردرگمی یا تلاشِ سختِ کودک برای والدین دردناک است. در این لحظه، والد برای اینکه اضطراب خودش را آرام کند، وارد عمل می‌شود و مشکل را حل می‌کند. در واقع، آن‌ها با انجام تکالیف کودک یا تماس با مربی، نه به کودک، بلکه به آرامشِ اعصابِ خودشان کمک می‌کنند. این یک «اضطراب جایگزین» است؛ یعنی والد به جای اینکه به کودک فضا بدهد تا با تنشِ رشد روبرو شود، خودش آن تنش را مدیریت می‌کند و با این کار، والدگری را به یک ابزار «تسکین‌دهنده فوری» تبدیل می‌کند، غافل از اینکه بهای این آرامشِ موقت، وابستگیِ دائمی فرزند است.

چرا این رفتار از نظر علمی نگران‌کننده است؟

از نگاه روان‌شناسی تربیتی،  رشد شخصیت در گروی مواجهه با «چالش‌های بهینه»  است. وقتی موانع حذف می‌شوند،  دو اتفاق اصلیمی‌افتد:

اول اینکه تاب‌آوری کاهش می‌یابد.  تاب‌آوری مثل یک عضله است؛ اگر وزنه (مشکلات) را از جلوی کودک برداریم،  این عضله هرگز قوی نمی‌شود. کودکی که هرگز طعم ناکامی را نچشیده،  در بزرگسالی با اولین  «نه» در محیط کار یا اولین شکست عاطفی،  فرو می‌پاشد.

دوم اینکه خودکارآمدی کودک از بین می‌رود.  وقتی والدین مدام دخالت می‌کنند،  پیامی غیرمستقیم به کودک می‌فرستند: «تو به تنهایی از پسش بر نمی‌آیی.» این باعث می‌شود کودک درونیات خود را ضعیف بپندارد.

ضرورت‌های تربیتی عصر حاضر

برای عبور از الگوی «والدین برف‌روب» و حرکت به سمت نقش یک «مربی هوشمند»، لازم است نگاه ما به مفهوم امنیت و موفقیت فرزندمان به کلی تغییر کند. اولین و حیاتی‌ترین گام در این مسیر، پذیرشِ ارزشِ تربیتیِ شکست است؛ ما باید آگاهانه به فرزندمان اجازه دهیم با پیامد رفتارهای کوچک خود روبرو شود. در حقیقت، چالش‌هایی مثل فراموش کردن کتاب درسی یا نگرفتن نمره عالی در یک آزمون، به مثابه «واکسن‌های روانی» عمل می‌کنند که سیستم دفاعی شخصیت کودک را در برابر بحران‌های بزرگ‌ترِ بزرگسالی مقاوم می‌سازند.

در این فرآیند، هنر والدین در جابه‌جایی نقش از «ناجی» به «حامی» نهفته است. به جای آنکه با اولین نشانه از سختی، مثلاً در برخورد با یک معلم سخت‌گیر، بلافاصله وارد میدان شویم و با تماس‌های تلفنی مشکل را حل کنیم، باید در کنار فرزندمان بنشینیم و به او کمک کنیم تا خودش راه‌حل را پیدا کند. این یعنی با او سناریوهای مختلف را تمرین کنیم تا یاد بگیرد چگونه با احترام و اعتمادبه‌نفس مطالبه‌گری کند. این تغییر رویکرد مستلزم آن است که ما به عنوان والد، ظرفیت روانی خود را برای تحمل ناراحتی و ناامیدی فرزندمان بالا ببریم. تماشای تقلا کردن کودک برای حل یک مسئله ممکن است برای ما دردناک باشد، اما صبوری و مداخله نکردن در این لحظات، به او این فرصت طلایی را می‌دهد تا طعم استقلال و توانمندی را بچشد و در نهایت به این باور برسد که قدرت عبور از طوفان‌های زندگی را در درون خود دارد.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها