عمارت شماره ۹، خیابان ۷۱ شرقی منهتن. در نگاه اول، تنها یک شاهکار معماری به نظر می‌رسد؛ نمای سنگی باشکوه، پنجره‌های بلند، و ردیفی از درختان سرسبز که حریم آن را از هیاهوی نیویورک جدا می‌کند. اما پشت این دیوارهای عظیم، برای دهه‌ها نه یک خانه، که یک راز پنهان شده بود؛ رازی که نه تنها زندگی جفری اپستین را در بر می‌گرفت، بلکه سایه‌اش را بر برخی از قدرتمندترین افراد جهان نیز افکند.

نگین روزبهانی
یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۰
ظهور یک شبح

 سوال اینجاست؛ مردی که این عمارت رؤیایی را در اختیار داشت، خودش از کجا آمده بود؟ چگونه یک معلم ریاضی ۲۱ ساله و بدون مدرک دانشگاهی، به مرکز شبکه‌ای از ثروت، نفوذ و فساد جنسی تبدیل شد که تا بالاترین لایه‌های جامعه آمریکا ریشه دوانده بود؟ این داستان ظهور یک شبح است، روایت مردی که به واسطه رابطه با سیاستمداران؛ ستاره‌های هالیوود و غول‌های سرمایه‌داری جهان، امپراتوری جنسی خود را بنا نهاد.

دالتون؛ کلاس درس نفوذ

سال ۱۹۷۴؛ در راهروهای مدرسه «دالتون»، یکی از نخبه‌گراترین و گران‌ترین مدارس خصوصی در قلب منهتن، اتفاق عجیبی رخ داده بود. در بین معلمان مسن و پرسابقه، جوان ۲۱ ساله‌ای به نام جفری اپستین به عنوان معلم ریاضی استخدام شد. او نه از خانواده‌های سرشناس آمده بود، نه مدرک دانشگاهی معتبری داشت و نه حتی سابقه تدریس در مدرسه‌های رده بالا.

 ریشه‌های او به محله معمولی در بروکلین برمی‌گشت؛ جایی دور از پنت‌هاوس‌های لوکس و لابی‌های قدرت. اما او با کاریزمایی خاص، توانسته بود راه خود را به دالتون باز کند. این استخدام عجیب، در زمان مدیریت «دونالد بار»، پدر «ویلیام بار» که بعدها دادستان کل آمریکا شد، صورت گرفت. دونالد بار در دالتون به استخدام‌های غیرمتعارف شهرت داشت و همین فضای غیرعادی، دریچه‌ای شد برای ورود اپستین به جهانی که تا آن زمان تنها در فیلم‌ها دیده بود.

اپستین، در مدرسه دالتون، چیزی فراتر از معادلات ریاضی را یاد گرفت. او در لابلای درس دادن به فرزندان مدیران وال‌استریت، ستاره‌های رسانه‌ای و سیاستمداران بانفوذ، یک شبکه ارتباطی خارق‌العاده را می‌دید. شاگردان سابق او بعدها شهادت دادند که اپستین اگرچه در ریاضی درخشان بود، اما رفتارش با دختران نوجوان، نگران‌کننده به نظر می‌رسید. او نه تنها یک معلم، بلکه یک رصدگر دقیق بود؛ او به دقت والدین دانش‌آموزانش را زیر نظر داشت. اپستین فهمید که در نیویورک، «ارتباط شخصی» می‌تواند جایگزینی قدرتمند برای «رزومه» باشد. دالتون برای او نه یک شغل که یک آزمایشگاه بود؛ جایی که می‌توانست هنر «شکار کردن» را تمرین کند.

در سال ۱۹۷۶، حضور اپستین در مدرسه دالتون به پایان رسید. او به دلیل «عملکرد ضعیف» و «عدم رعایت قوانین» از مدرسه اخراج شد. اما این اخراج، نه یک شکست، که یک پرش بزرگ بود. اپستین با خود گنجی به مراتب باارزش‌تر از حقوق معلمی را حمل می‌کرد؛ لیستی از ارتباطات شخصی با پدران و مادران قدرتمند نیویورک که آماده بودند تا او را به سطح بعدی برسانند.

 رسیدن به وال‌استریت؛ یادگیری زبان گرگ‌ها

تنها چند هفته پس از خروج از دالتون، معلم اخراجی سابق، پشت میزهای معاملاتی یکی از بزرگ‌ترین بانک‌های سرمایه‌گذاری جهان نشست؛ Bear Stearns. چطور چنین اتفاقی ممکن بود؟ طبق گزارش نیویورک‌تایمز، یکی از همان والدین بانفوذ، با «اِیس گرینبرگ»، مدیر ارشد و افسانه‌ای Bear Stearns، تماس گرفته بود.

 او به گرینبرگ گفته بود که استعداد اپستین در ریاضیات در حال «هدر رفتن» است و این جوان باید در وال‌استریت مشغول به کار شود. این یک توصیه‌نامه ساده نبود؛ یک «کارت دعوت» به باشگاهی بود که ورود به آن برای دیگران سال‌ها تلاش و مدرک‌های معتبر می‌طلبید.

اپستین در Bear Stearns، به سرعت در سیستم بالا رفت. او از یک تحلیل‌گر سطح پایین، به بخش معاملات خاص منتقل شد؛ جایی که با پیچیدگی‌های «گزینه‌های مالی» و «مشتقات» آشنا شد. این‌ها ابزارهایی بودند که به او اجازه می‌دادند در دنیای پنهان مالی، معاملات بزرگی انجام دهد و از چشم نهادهای نظارتی دور بماند. شفافیت دقیقی درباره کار او در این بانک وجود نداشت، اما او به سرعت به یکی از معامله‌گران مورد اعتماد گرینبرگ تبدیل شد. اپستین در Bear Stearns، زبان گرگ‌های وال‌استریت را آموخت؛ اینکه چطور پول‌های کلان را جابجا کنند، چطور ابهام ایجاد کنند و چطور از قوانین به نفع خود استفاده کنند.

اما دوران اپستین در Bear Stearns نیز، مانند دالتون، با یک پایان مبهم همراه شد. در اوایل دهه ۸۰، او به دلیل یک تخلف داخلی مربوط به معامله‌گری، مجبور به ترک بانک شد. برخی گزارش‌ها حاکی از آن بود که او در حال دور زدن قوانین داخلی برای انجام معاملات خاص بوده است. اما این «سابقه» برای اپستین، به جای آنکه یک نقطه تاریک باشد، تبدیل به کارت ویزیتی برای ورود به جهانی بسیار محرمانه‌تر شد؛ «مدیریت ثروت خصوصی بسیار محرمانه». او فهمیده بود که برای میلیاردرها، محرمانگی و توانایی گریز از چشم سیستم، ارزش بسیار بیشتری از سوابق شفاف دارد.

شرکت مدیریت ثروت؛ برندسازی «میلیاردرِ مخفی»

پس از خروج از Bear Stearns، اپستین شرکت کوچکی را برای مشاوره مالی و مدیریت ثروت تأسیس کرد. او از همان ابتدا، یک «برند» برای خود ساخت؛ برندی که به او کمک کرد تا در اقیانوس شرکت‌های مالی نیویورک، خود را متمایز کند. شعار او ساده و در عین حال وسوسه‌انگیز بود: «من فقط برای افرادی با حداقل یک میلیارد دلار سرمایه قابل‌مدیریت کار می‌کنم.»

این گزاره، دو هدف را محقق می‌کرد؛ اول یک هاله از انحصار و نخبه‌گرایی ایجاد می‌کرد که افراد فوق‌ثروتمند را به خود جذب می‌کرد. و دوم به اپستین اجازه می‌داد تا در فضایی کاملاً محرمانه فعالیت کند. برخلاف شرکت‌های مدیریت دارایی مرسوم که گزارش‌های عمومی از عملکرد و مشتریان خود ارائه می‌دهند، شرکت اپستین در هاله‌ای از ابهام فعالیت می‌کرد. هیچ لیست عمومی از مشتریان او وجود نداشت، هیچ ترازنامه شفافی منتشر نمی‌شد و سوابق عملکرد او نیز در دسترس نبود.

 بخش زیادی از آنچه امروز درباره مشتریان او می‌دانیم، از خلال گزارش‌های مالی، ایمیل‌ها و اسناد دادگاه‌هایی است که سال‌ها بعد منتشر شدند. او خودش را به عنوان کسی معرفی می‌کرد که «رازهای مالی میلیاردرها را حفظ می‌کند»؛ و این دقیقا همان چیزی بود که بسیاری از ابرثروتمندان، آماده بودند برایش پول هنگفتی بپردازند. این برند مالی مخفی فقط برای میلیاردرها، خودش تبدیل به ابزار جذب مشتریان جدید و ایجاد هاله رازآلود شد. اپستین به خوبی می‌دانست که برای طبقه ثروتمند، کمتر چیزی به اندازه «آبروداری» و «پنهان‌کاری» ارزش دارد. و او مردی بود که می‌توانست هر دو را تضمین کند.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها