نیروهای امنیتی، مدافعان امنیت و امدادگران در خط مقدم مقابله با اغتشاشات، عملیات‌های تروریستی و بحران‌های حاد قرار دارند و ستون‌های ثبات جامعه در برابر آشوب و تهدید هستند. جراحات جسمی این افراد اغلب به سرعت شناسایی و درمان می‌شود، اما زخم‌های روانی عمیق‌تر و نامرئی اغلب نادیده گرفته می‌شوند...

مریم مرادیان
دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۴۲
مدیریت سلامت روان در نیروهای امنیتی و امدادی

این گزارش به واکاوی چالش‌های روانی منحصربه‌فرد این نیروها می‌پردازد، با تمرکز بر ترومای شغلی ناشی از مواجهه با مرگ (occupational trauma یا trauma exposure) و آسیب اخلاقی (Moral Injury).

ترومای شغلی ناشی از مواجهه با مرگ

در روان‌شناسی نوین، ترومای شغلی برای نیروهای عملیاتی فراتر از ترس شخصی از مرگ است و شامل مواجهه مستقیم و مکرر با مرگ دیگران می‌شود.

مواجهه با صحنه‌های دلخراش: نیروهای خط مقدم اغلب با پیکرهای بی‌جان، جراحات شدید و صحنه‌های خشونت‌آمیز روبرو می‌شوند که فراتر از ظرفیت پردازش عاطفی مغز انسان است. این مواجهه‌های مکرر می‌تواند منجر به انجماد عاطفی (emotional numbing) شود.

اثر تجمعی تروما: برخلاف افراد عادی که ممکن است در طول زندگی یک یا دو بار تروما را تجربه کنند، برای این نیروها تروما تجمعی است. هر عملیات جدید لایه‌ای بر لایه‌های قبلی اضافه می‌کند و اگر پردازش و تخلیه نشود، می‌تواند به فرسودگی روانی شدید، انزوای اجتماعی یا اختلالات مزمن منجر شود.

آمار کلیدی: بیش از ۸۰٪ نیروهای امدادی و امنیتی در معرض رویدادهای ترومایی شغلی قرار می‌گیرند. شیوع احتمالی PTSD در میان نیروهای امنیتی، پلیس، امدادگران حدود ۱۴.۳٪ است، که بسیار بالاتر از جمعیت عمومی (حدود ۶-۸٪) است.

تنگنای عاطفی؛ فراتر از تنش‌های معمول

در کنار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، مفهوم دیگری به نام "تنگنای عاطفی یا فرسودگی ناشی از مسئولیت" در سلامت روان این نیروها حائز اهمیت است. این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که فرد به دلیل روحیه بالای انسانی و ایثارگری، در مواجهه با حوادث ناگوار دچار چالش ذهنی می‌شود.

کمال‌گرایی در خدمت: خیلی از نیروهای امدادی همواره به دنبال حفظ حداکثری جان و آرامش مردم هستند. زمانی که علیرغم تمام مجاهدت‌ها و تلاش‌های شبانه‌روزی، حادثه ناگواری رخ می‌دهد یا جانی از دست می‌رود، فرد به دلیل علقه عاطفی شدید به جامعه، دچار نوعی خودسرزنشگری پنهان می‌شود و مدام از خود می‌پرسد: «آیا توان انجام خدمتی فراتر از این را داشتم؟»

تفاوت با تنش‌های فیزیکی: در حالی که استرس معمول ناشی از ترس از خطرات جانی است، این فشار روانی ریشه در وجدان بیدار و دغدغه‌مندی عمیق نیروها نسبت به سرنوشت مردم و جامعه دارد.

فشار روانی در مقابله با اغتشاشات و جنگ‌های شهری

مقابله با آشوب‌های خیابانی برای نیروهای امنیتی به مراتب پیچیده‌تر از جنگ‌های کلاسیک است:

هوشیاری بیش از حد (Hypervigilance): به دلیل ابهام در شناسایی تهدید، سیستم عصبی فرد هیچ‌گاه خاموش نمی‌شود. این وضعیت باعث می‌شود فرد حتی در خانه و کنار خانواده نیز در حالت آماده‌باش بماند که منجر به فرسودگی شدید مغز می‌گردد.

ترومای ثانویه رسانه‌ای و اجتماعی: هجمه‌های رسانه‌ای و قضاوت‌های ناعادلانه، حس «تنهایی در ایثار» را در نیرو تقویت می‌کند. وقتی فرد حس کند فداکاری‌اش دیده نمی‌شود یا تحریف می‌شود، دچار دلسردی حاد و فرسودگی شغلی می‌شود.

پیامدهای فیزیولوژیک و رفتاری

فشار مستمر در خط مقدم، تغییرات ساختاری در مغز ایجاد می‌کند:

بیش‌فعالی آمیگدال: بخشی از مغز که مسئول تشخیص خطر است، همیشه روشن می‌ماند. فرد حتی در محیط امن خانه هم گوش‌به‌زنگ است (صدای ناگهانی در، او را از جا می‌پراند).

اختلال در خواب: کابوس‌های شبانه بازسازی صحنه‌های عملیات هستند که مانع از ترمیم سیستم عصبی می‌شوند.

خستگی شفقت (Compassion Fatigue): امدادگران و نیروهایی که مدام با قربانیان سر و کار دارند، توانایی همدلی خود را از دست می‌دهند که شروعی برای افسردگی حاد است.

تکنیک‌های فوری برای نیروها

برای اینکه فشار عملیات در لحظه مهار شود و به تروما تبدیل نگردد، انجام این چهار گام ساده اما علمی ضروری است:

تکنیک تنفس تاکتیکی

این روشی است که برای آرام کردن آنی سیستم عصبی در میانه بحران استفاده می‌شود.

روش: ۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه حبس نفس، ۴ ثانیه بازدم.

اثر: این کار به مغز سیگنال می‌دهد که خطر رفع شده است و ضربان قلب را که بر اثر کورتیزول بالا رفته، به سرعت پایین می‌آورد.

سلامت روان یک نیرو در گرو درکِ خانواده اوست. آموزش همسران برای شناسایی علائم استرس و ایجاد محیطی آرام و بدون پرسش‌گریِ تهاجمی پس از ماموریت، حیاتی‌ترین شبکه حمایتی را ایجاد می‌کندتکنیک زمین‌گیر کردن

وقتی ذهن شما در صحنه‌ی دلخراش عملیات گیر کرده است، باید حواس پنج‌گانه را به "اینجا و اکنون" بازگردانید. به اطراف نگاه کنید و ۵ چیزی که می‌بینید، ۴ چیزی که می‌توانید لمس کنید، ۳ صدایی که می‌شنوید، ۲ چیزی که بو می‌کنید و ۱ چیزی که می‌توانید مزه کنید را نام ببرید.

قانون طلایی تخلیه ۲۴ ساعته

پس از یک مواجهه سنگین با مرگ یا خشونت، مغز تا ۲۴ ساعت در وضعیت التهاب قرار دارد.

توصیه: در این مدت از تماشای اخبار، فضای مجازی و بحث‌های تند پرهیز کنید. تنها اولویت باید خواب باکیفیت و صحبت با یک دوست صمیمی یا خانواده درباره موضوعات غیرکاری باشد تا مغز فرصت بایگانی کردن اطلاعات را پیدا کند.

پناهگاه معنوی (ذکر و حضور)

در لحظاتی که احساس آسیب اخلاقی یا پوچی می‌کنید، برقراری ارتباط با یک منبع قدرت برتر (خداوند) از طریق یک ذکر کوتاه یا چند لحظه خلوت، احساس تنهایی در رنج را از بین می‌برد. این کار به شما یادآوری می‌کند که شما تنها یک مأمور هستید و نتیجه نهایی در دستان قدرت بزرگتری است.

راهکارهای حمایتی و استراتژی‌های جبرانی

تعالی معنوی و معناگرایی در مأموریت

در فرهنگ ما، معنویت اصلی‌ترین رکن تاب‌آوری است. وقتی فرد باور داشته باشد که حضور او در صحنه، سدی پولادین در برابر هجمه ظالمان و تأمین‌کننده امنیت است، رنج‌های جسمی و روانی به رضایت درونی تبدیل می‌شوند. علاوه بر این، حضور در محیط‌های معنوی و توسل به فرد اجازه می‌دهد تا بارهای سنگین روانی را در سایه معنویت تخلیه کند. این نوعی درمانِ جمعی و ریشه‌دار است.

تخلیه روانی سیستماتیک

بلافاصله پس از عملیات، نیروها باید در محیطی امن و دوستانه تجربه‌های خود را بازگو کنند. این گفتگوها مانع از رسوب تروما در ناخودآگاه می‌شود. فرماندهان باید بدانند که ابراز احساسات پس از تروما، نشانه‌ی ضعف نیست بلکه یک ضرورت بیولوژیک است.

حمایت از شبکه خانواده

سلامت روان یک نیرو در گرو درکِ خانواده اوست. آموزش همسران برای شناسایی علائم استرس و ایجاد محیطی آرام و بدون پرسش‌گریِ تهاجمی پس از ماموریت، حیاتی‌ترین شبکه حمایتی را ایجاد می‌کند.

کمک از روش‌های نوین درمانی

استفاده از روش‌هایی مثل EMDR (حساسیت‌زدایی از طریق حرکات چشم) برای پردازش تصاویر دردناک در مغز، در کنار ورزش‌های تنفسی، می‌تواند ضربان قلب و سطح کورتیزول ناشی از تروما را به سرعت پایین بیاورد. روش EMDR در واقع نوعی بازسازی عصبی است؛ در این تکنیک، در حالی که فرد به خاطره تروما و صحنه دردناک عملیات فکر می‌کند، درمانگر با حرکت دادن دست خود یا یک منبع نور، چشم‌های او را به صورت مداوم به چپ و راست هدایت می‌کند. این حرکات سریع چشم، حالتی مشابه خواب عمیق (REM) ایجاد کرده و باعث می‌شود نیمکره‌های مغز با هم ارتباط برقرار کنند تا آن خاطره که در بخش احساسی و زنده مغز قفل شده، پردازش شده و به بخش حافظه تاریخی منتقل شود؛ نتیجه این است که فرد پس از درمان، همچنان حادثه را به یاد دارد اما دیگر با یادآوری آن دچار وحشت، تپش قلب یا واکنش‌های شدید عصبی نمی‌شود.

در نهایت اینکه

مدافعان امنیت و امدادگران، سپر انسانی جامعه هستند. درکِ علمی و همدلانه از مفاهیمی چون آسیب اخلاقی و ترومای مرگ، به ما می‌آموزد که این افراد برای ادامه مسیر، به چیزی فراتر از تجهیزات نیاز دارند؛ آن‌ها نیازمند بازیابی روانی و حمایت اجتماعی هستند. نادیده گرفتن زخم‌های پنهان این قشر، به معنای تضعیف امنیت کل جامعه است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها