امروز بیش از هر زمان دیگری باید حواسمان به نوجوانان باشد چرا که آن‌ها در حساس‌ترین فصل زندگی خود، ناگهان با چهره عریان خشونت و فقدان روبرو شده‌اند و برای عبور از این تندباد، به تکیه‌گاهی آگاه نیاز دارند.

مهسا زحمتکش
دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۸
چرا نوجوانان در سوگ جمعی آسیب‌پذیرترند؟

در شرایطی که جامعه با بزرگترین حمله تروریستی و از دست دادن عزیزان روبه‌روست، نوجوانان به دلیل ویژگی‌های رشدی، در آسیب‌پذیرترین وضعیت قرار دارند. آن‌ها نه مانند کودکان به سادگی حواسشان پرت می‌شود و نه مانند بزرگسالان مهارت‌های مقابله‌ای تثبیت‌شده دارند. به عنوان یک والد یا بزرگتر به او اطمینان دهید که جاده سوگ طولانی و پرپیچ‌وخم است، اما او مجبور نیست این مسیر را تنها طی کند.

در ذهن نوجوان داغدار چه می‌گذرد؟

تجربه تروما و سوگ در دوره نوجوانی، برخلاف دوران کودکی یا بزرگسالی، در یک «برزخ هیجانی» رخ می‌دهد. نوجوان در سنی است که به تازگی استقلال ذهنی خود را بنا کرده و جهان را مکانی برای کشف و رویاپردازی می‌بیند؛ اما وقوع حوادث ناگهانی مانند حملات تروریستی یا از دست دادن ناگهانی اعضای خانواده و دوستان، این بنای تازه ساخته شده را به شدت متزلزل می‌کند. در این شرایط، نوجوان تنها غمگین نیست، بلکه «امنیت وجودی» او فرو ریخته است. او ممکن است این فروپاشی را نه با اشک، بلکه با تغییرات عمیق در ساختار روانی‌اش نشان دهد.

تفاوت واکنش‌ها در سنین مختلف

در سنین پایین‌تر (۱۲ تا ۱۵ سال)، این فشار روانی اغلب خود را در قالب «بازگشت به رفتارهای کودکی» نشان می‌دهد؛ نوجوان ممکن است به شدت به والدین وابسته شود یا از تنهایی در اتاقش هراس داشته باشد، در حالی که همزمان دردهای مبهم جسمی مثل تپش قلب یا سنگینی قفسه سینه را تجربه می‌کند که در واقع واکنش بدن برای تخلیه اضطراب است. اما در نوجوانان بزرگتر (۱۶ تا ۱۸ سال)، تروما لایه‌ای فلسفی به خود می‌گیرد؛ آن‌ها ممکن است دچار نوعی «پوچی و بدبینی عمیق» نسبت به جامعه و آینده شوند. در این حالت، خشم جایگزین غم می‌شود و نوجوان ممکن است با پرخاشگری نسبت به اطرافیان یا انزوای مطلق، سعی کند دیواری دفاعی دور خود بکشد تا به گمان خودش از آسیب‌های احتمالی بعدی در امان بماند.

 این واکنش‌ها، برخلاف ظاهر ناهنجارشان، در واقع تلاش‌های غریزی و واکنش‌های طبیعی ذهن او برای دوام آوردن در برابر غمی است که تحملش از توان او خارج شده؛ در واقع این شیوه‌ی دفاعی روان اوست. فرقی نمی‌کند این سوگ برای از دست دادن والدین باشد که ستون‌های اصلی زندگی‌اش بودند، یا برای همکلاسی و رفیقی که بخشی از دنیای صمیمی و روزمره‌ی او را تشکیل می‌داد؛ در هر دو صورت، او در حال تلاش برای هضم یک واقعیت تلخ و بزرگ است.

بازگشت نظم به کانون خانه

در روزهای پس از حادثه، خانه باید به تنها پناهگاه امن و پیش‌بینی‌پذیر برای نوجوان تبدیل شود. اولین قدم برای والدین، بازگرداندن «نظم به خانه» است؛ این کار نه با سخنرانی‌های طولانی، بلکه با حفظ روتین‌های ساده زندگی مثل زمان مشترک صرف غذا یا خواب محقق می‌شود. حضور فیزیکی شما، حتی بدون رد و بدل شدن کلام، به نوجوان پیام می‌دهد که «خانه و خانواده هنوز جای امنی است». در مواجهه با اخبار، به جای منع کردن که معمولاً نتیجه عکس می‌دهد، سعی کنید نقش یک «فیلتر اطمینان‌بخش» را بازی کنید. با او به تماشای اخبار بنشینید و اجازه دهید سوالات سختش را بپرسد؛ هدف این نیست که برای هر فاجعه‌ای دلیلی منطقی بیاورید، بلکه هدف این است که او در سیل اطلاعات نیمه‌درست و وحشتناک فضای مجازی تنها نماند.

جدی گرفتن احساسات نوجوان

وقتی صحبت از سوگ و فقدان عزیزان به میان می‌آید، بزرگترین کمک شما «اعتباربخشی به احساسات» اوست. اگر نوجوان برادر، خواهر یا دوستی را از دست داده، نیازی نیست با جملاتی مثل «قوی باش» یا «خدا صبر می‌دهد» سعی در آرام کردن سریع او داشته باشید. اجازه دهید او شاهد غم شما هم باشد تا بفهمد عزاداری ضعف نیست. با صداقت و صراحت درباره مرگ صحبت کنید و از به کار بردن استعاره‌های گیج‌کننده برای مرگ مثل «رفتن به سفر» یا «خوابیدن» بپرهیزید. به او فضا بدهید تا خشم، سکوت یا حتی ناتوانی‌اش در گریه کردن را ابراز کند.

کارهای کوچک ولی معنادار

در این مسیر، تشویق او به انجام کارهای کوچکِ معنادار، مثل نوشتن یک یادداشت برای فرد از دست رفته، خواندن دعا و قرآن، دادن خیرات یا شرکت در یک فعالیت خیریه به یاد او، می‌تواند حس درماندگی را در وجودش کمرنگ کرده و به او کمک کند تا به تدریج تغییر وضعیت دهد.

حتی ویکتور فرانکل (روانپزشک و عصب شناس اتریشی) نیز در نظریات خود، ایجاد «آیین‌های معنابخش» را یکی از موثرترین روش‌ها برای مدیریت سوگ جمعی و شخصی می‌داند. وقتی نوجوان حس می‌کند در برابر یک فقدان ناگهانی بی‌قدرت است، انجام یک کنش نمادین هرچند کوچک مثل کاشتن یک نهال، نوشتن خاطرات پراکنده یا حتی مرتب کردن وسایل به جا مانده، به او کمک می‌کند تا رنج خود را به یک مسیر سازنده هدایت کند. این تکنیک‌ها در واقع نه برای فراموشی، بلکه برای «سازگاری فعالانه» با واقعیت جدید طراحی شده‌اند تا از تبدیل شدن سوگ طبیعی به افسردگی مزمن جلوگیری کنند.

تکنیک‌های مهار اضطراب لحظه‌ای

در لحظاتی که هجوم خاطرات دردناک یا اضطراب ناشی از تروما، کنترل ذهن نوجوان را از دستش خارج می‌کند، استفاده از که توسط روان‌شناسان برجسته‌ای همچون جودیت هرمان (روان‌پزشک و استاد دانشگاه هاروارد) پیشنهاد شده، حیاتی است. این روش به نوجوان کمک می‌کند تا از تونل وحشت گذشته یا آینده خارج شده و به لحظه حال بازگردد. ساده‌ترین شکل آن، درگیر کردن حواس پنج‌گانه است؛ یعنی واداشتن ذهن به شناسایی اشیاء پیرامون تا سیستم عصبی از حالت «هشدار قرمز» خارج شود. به این صورت که از او بخواهید ۵ چیزی که می‌بیند، ۴ چیزی که لمس می‌کند، ۳ صدایی که می‌شنود، ۲ بویی که حس می‌کند و ۱ مزه‌ای که می‌فهمد را نام ببرد.

علاوه بر این، تکنیک «نام‌گذاری هیجان» که دنیل سیگل، روان‌پزشک مشهور، آن را با عبارت «نامش را ببر تا رامش کنی» (Name it to tame it) معرفی می‌کند، به نوجوان کمک می‌کند تا با بیان دقیق حس خود (مثلاً تفکیک بین خشم و درماندگی)، فعالیت بخش منطقی مغز را افزایش داده و از غلیان بخش احساسی بکاهد.

حواستان به خط قرمزها باشد

اگر پس از گذشت ۴ تا ۶ هفته از حادثه، علائم و رفتارهایی مثل انزوای کامل و امتناع از بیرون رفتن از اتاق، ناتوانی در انجام فعالیت‌های روزمره مثل حمام کردن یا غذا خوردن، مصرف مواد مخدر یا داروهای مسکن بدون نسخه برای فرار از درد و یا افکار مربوط به آسیب زدن به خود در نوجوانان مشاهده کردید، مراجعه به روانشناس الزامی است.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها