اغلب مفسّران در ذيل آيه 40 نمل/27 كه به داستان حضرت سليمان و ملكه سبا پرداخته، از آصف‌بن‌برخيا نام برده‌اند. شرح داستان براساس آيات 38 تا 40 نمل/27 چنين است: سليمان از ياران خود خواست كه پيش از وارد شدن ملكه سبا، تخت او را در پيش‌گاه وى حاضر سازند.

دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
«آهیا شراهیا»، اسم اعظم خدا
"عاصف بن برخیا" که بود؟ آصف بن‌برخیابن شمعیا[1] (شمعون)[2]، داماد، جانشین،[3] وزیر و به قولى كاتب[4] سلیمان‌بن‌داوود(علیه السلام)، آصف از بنى‌اسرائیل[5] و بر‌اساس بعضى منابع[6]معلّم دوران كودكى سلیمان بوده است. برخى او را پسر خواهر،[7] پسرعمو[8] یا‌پسرخاله[9] سلیمان مى‌دانند. در تورات از شخصى به نام «اَساف بن‌بركیا» نام برده شده كه رهبرى گروهى‌از سرود خوانان و سرایندگان داود را بر عهده داشته، و‌او را از فرزندان لاوى‌بن‌یعقوب بن اسحاق معرّفى كرده‌است.[10] دوازده مزمور از مزامیر تورات به او نسبت داده شده است.[11] درباره اسم اعظمى كه آصف، خداوند را با آن خواند، برخى بر این عقیده‌اند كه «یا‌حىّ یا قیّوم» بوده كه به زبان عبرى «آهیا شراهیا» است. بعضى گفته‌اند: «اللّه الرّحمن» بوده و مجاهد آن را «یاذا الجلال والإكرام» دانسته و زهرى از «یا إلـهنا و إلـه كلّ شىء إلـهاً وحداً لا إلـه إلاّ أنت» نام برده است. آورنده تخت بلقیس اغلب مفسّران در ذیل آیه 40 نمل/27 كه به داستان حضرت سلیمان و ملكه سبا پرداخته، از آصف‌بن‌برخیا نام برده‌اند. شرح داستان براساس آیات 38 تا 40 نمل/27 چنین است: سلیمان از یاران خود خواست كه پیش از وارد شدن ملكه سبا، تخت او را در پیش‌گاه وى حاضر سازند. یكى از جنّیان مجلس گفت: من آن را پیش از آن كه از مسند قضا كه از بامداد تا ظهر ادامه داشته،[12] برخیزى، نزد تو مى‌آورم و بر این كار نیرومند و امینم. [سلیمان گفت: سریع‌تر مى‌خواهم.][13] قرآن چنین ادامه مى‌دهد: «قالَ الَّذِى عِندَهُ عَلمٌ مِن الكِتبِ أَنَا ءَاتیكَ بِهِ قَبلَ أَن یَرتَدَّ إِلَیكَ طَرفُكَ فَلَمّا رَءَاهُ مُستَقِرًّا عِندَه قال هذا مِن فَضلِ رَبِّى لِیَبلُوَنِى ءَأَشكُرُ أَم أَكفُرُ = آن‌كه دانشى از كتاب داشت، گفت: من آن را پیش از آن‌كه چشم برهم زنى، برایت مى‌آورم؛ پس چون سلیمان، تخت را نزد خود حاضر و پابرجا دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید كه سپاس‌گزارم یا ناسپاسى مى‌كنم». مفسّران درباره شخصى كه چنین دانشى داشته و چنین پیشنهادى كرده، بر یك نظر نیستند و احتمال داده‌اند كه او آصف‌بن‌برخیا، خضر، ضبّة‌بن‌اد، مردى صالح از جزیره، یملیخا، ملیخا، تملیخا، بلیخا، بلخ، اسطوم، اسطوس، اسطوع، سلیمان، جبرئیل، یكى از فرشتگان، ذوالنّور،[14] یا هود بوده است؛ ولى بیش‌تر مفسّران با استناد به روایات بر این عقیده‌اند كه این شخص، آصف‌بن‌برخیا وزیر و دانشمند و فرد قابل اعتماد سلیمان بوده[15] كه اسم اعظم* پروردگار را مى‌دانسته است؛ اسمى كه هرگاه خداوند به آن خوانده شود، اجابت مى‌كند؛[16] ازاین‌روآصف‌رامستجاب‌الدعوه مى‌دانند.[17] روایات فراوانى از طریق اهل‌بیت(علیهم السلام)آصف‌بن‌برخیا را وصىّ سلیمان معرّفى كرده و مقصود از «اَلَّذِى عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الكِتب» را همین شخص دانسته است. برپایه روایتى، رسول گرامى(صلى الله علیه وآله)مى‌فرماید: آورنده تخت بلقیس*، وصىّ برادرم سلیمان‌بن‌داود بود.[18] بنا به نقلى، على(علیه السلام)نیز در موردى كه كار خارق‌العاده‌اى انجام داد و با شگفتى یاران مواجه شد، فرمود: آیا نمى‌دانید كه آصف‌بن‌برخیا وصىّ سلیمان‌بن‌داود بود؟ و نتیجه مى‌گیرد كه چون پیامبراكرم نزد خدا گرامى‌تر از سلیمان* است، وصىّ او نیز از وصىّ سلیمان گرامى‌تر است.[19] مسعودى مى‌نویسد: چون مرگ سلیمان فرا رسید، خداوند به او وحى كرد كه آصف را وصىّ خود قرار دهد و میراث، نور و حكمت را به وى بسپارد.[20] جزایرى در ذیل آیه 14 سبا/34 كه به موضوع مرگ سلیمان پرداخته، مى‌گوید: مدّتى كه سلیمان در حال تكیه بر عصا قبض روح شده بود (براساس‌برخى‌روایات، یك سال)آصف‌بن‌برخیا تدبیر امور را در دست داشت.[21] چون مرگ آصف نزدیك شد، به او وحى شد كه فرزندش صفورا را جانشین خود كند و آن‌چه از نور و حكمت نزدش بود، به او واگذارد.[22] در تورات رَحُبعام فرزند سلیمان به عنوان جانشین وى دانسته شده است.[23] مقصود از كتاب رأى مفسّران درباره كتابى كه دانشِ بخشى از آن نزد آصف بود، گوناگون است. بعضى آن را لوح محفوظ و برخى نامه سلیمان به بلقیس مى‌دانند و گروهى از جنس كتاب‌هایى كه بر پیامبران نازل مى‌شود و نیز جمعى آن را تورات شمرده‌اند؛ هم‌چنین گفته شده كه مقصود از كتاب*، اسم اعظم پروردگار متعالى است كه دانشِ بخشى از آن نزد آصف بود.[24] درباره اسم اعظمى كه آصف، خداوند را با آن خواند، برخى بر این عقیده‌اند كه «یا‌حىّ یا قیّوم» بوده كه به زبان عبرى «آهیا شراهیا» است. بعضى گفته‌اند: «اللّه الرّحمن» بوده و مجاهد آن را «یاذا الجلال والإكرام» دانسته و زهرى از «یا إلـهنا و إلـه كلّ شىء إلـهاً وحداً لا إلـه إلاّ أنت» نام برده است.[25] براساس روایتى، امام موسى كاظم(علیه السلام)سه روز پیش از شهادت، با خواندن اسم اعظمى كه آصف خداوند را با آن خوانده بود، در یك چشم به هم زدن از زندان هارون‌الرشید در بغداد به مدینه رفت تا عهد امامت و وصایت را به امام على‌بن موسى الرضا(علیه السلام)بسپارد؛[26] هم‌چنین از روایات استفاده مى‌شود كه بهره آصف از اسم اعظم، اندك بوده است. كلینى از امام‌باقر و امام عسكرى(علیهما السلام)روایت كرده كه اسم اعظم از 73 حرف تركیب یافته و آصف یك حرف از آن‌ها را مى‌دانست كه چون به آن تكلّم كرد، در یك چشم به هم زدن تخت بلقیس در دسترس قرار گرفت و 72 حرف نزد امامان(علیهم السلام)و علم یك حرف، نزد خداوند ثابت‌است.[27] مفسران درباره آورنده تخت بلقیس احتمال داده‌اند كه او آصف‌بن‌برخیا، خضر، ضبّة‌بن‌اد، مردى صالح از جزیره، یملیخا، ملیخا، تملیخا، بلیخا، بلخ، اسطوم، اسطوس، اسطوع، سلیمان، جبرئیل، یكى از فرشتگان، ذوالنّور، یا هود بوده است برخى مفسّران به طرح این پرسش پرداخته‌اند كه آیا سلیمان براى آوردن تخت، به علم آصف‌بن‌برخیا نیازمند بوده است؟ طبق نقل تفسیر عیّاشى، امام عسكرى(علیه السلام)در پاسخ به این پرسش فرمود: سلیمان از آن‌چه آصف مى‌دانست، ناتوان نبود؛ امّا دوست داشت امّت او (از جنّ و انس) بدانند كه آصف، وصىّ و جانشین او و حجّت خدا است و آن‌چه آصف مى‌دانست، از علم سلیمان بود كه به فرمان خدا، نزد آصف به ودیعه نهاده شده بود تا مردم در امامت و جانشینى او اختلاف نكنند؛ چنان‌كه خداوند این علم را در زمان داود(علیه السلام)در اختیار سلیمان گذاشت تا جانشین و حجّت بعد از داود بر مردم مشخّص شود.[28] آلوسى مى‌گوید: اقدام نكردن شخص سلیمان بر آوردن تخت، دلیل بر ناتوانى وى نبود؛ بلكه عادت پادشاهان این است كه از روى مصالحى كارى را كه خود قدرت دارند، به دیگرى وامى‌گذارند.[29] محى‌الدین عربى آورده است: این كه یكى‌ازیاران‌سلیمان چنین‌كارخارق‌العاده‌اى را انجام داد، براى تثبیت مقام و منزلت سلیمان نزد حاضران، بهتر بود از این‌كه خود به این كار اقدام مى‌كرد.[30] قیصرى، شارح کتاب فصوص الحکم ابن عربی، گفته است: سلیمان قطب و خلیفه زمان خویش بود و بسیاركم است كه اقطاب به طور مستقیم براى خودشان در عالم خرق عادت و تصرّفى كنند و خداوند همراهى عالمان امین و والا مقام را به آنان مكرمت فرموده كه كارها و امورشان را به وسیله آنان انجام مى‌دهند.[31] به هر حال، آصف با بهره‌گیرى از دانش خود، از خداوند خواست تا تخت ملكه سبا را از مأرب به شام نزد سلیمان آورد و پس از لحظه‌اى، تخت نزد وى حاضر شد؛ در حالى‌كه فاصله پیمودن دو شهر، حدود دو ماه بوده است. گفته‌اند كه آصف وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند؛ آن‌گاه دعا كرد و در یك چشم بر هم زدن، تخت نزد سلیمان ظاهر شد.[32] نیشابورى مى‌گوید: خداوند سه كرامت از كرامات اولیا را در قرآن یادآور شده است: یكى كرامت مریم است كه طعام بهشتى برایش مى‌رسید، دیگرى كرامت اصحاب كهف است كه سیصد سال در غار خوابیدند و سوم، كرامت آصف است كه در طرفة‌العینى تخت بلقیس را احضار‌كرد.[33] نویسنده: على خراسانى ___________________ [1] قصص الانبیاء، ص 284. [2] كشف‌الأسرار، ج‌7، ص‌222. [3] المیزان، ج‌15، ص‌363. [4] الكشّاف، ج 3، ص 367. [5] قرطبى، ج‌13، ص‌136. [6] سمرقندى، ج‌2، ص‌496. [7] مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌349. [8] قرطبى، ج‌13، ص‌136. [9] قرطبى، ج‌13، ص‌136. [10] كتاب مقدّس، سفر اوّل تواریخ، 15: 17 و 18، 16: 4 و 5‌؛ موسوعة الكتاب المقدّس، ص‌19. [11] المدخل إلى العهد القدیم، ص‌315. [12] بحارالانوار، ج 14، ص 269. [13] بحارالانوار، ج‌14، ص‌269. [14] كشف‌الأسرار، ج‌7، ص‌222؛ مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌349؛ مفحمات‌الاقران، ص‌154. [15] سمرقندى، ج‌2، ص‌497. [16] مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌349. [17] كشف‌الأسرار، ج‌7، ص‌222. [18] نورالثقلین، ج‌4، ص‌88‌. [19] البرهان، ج‌4، ص‌220. [20] اثبات الوصیه، ص‌76. [21] النورالمبین، ص‌385. [22] اثبات الوصیه، ص‌76. [23] كتاب مقدّس، سفر دوم تواریخ، 9: 31. [24] مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌349. [25] همان، المیزان، ج‌15، ص‌363. [26] عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج‌1، ص‌205. [27] الكافى، ج‌1، ص‌286. [28] مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌351. [29] روح‌المعانى، مج‌11، ج‌19، ص‌304. [30] شرح فصوص الحكم، ص‌932. [31] همان، ص‌925. [32] جامع‌البیان، مج11، ج19، ص200؛ روح‌المعانى، مج11، ج19، ص306. [33] قصص قرآن، ص‌291. تنظیم برای تبیان: الف - شکوری

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها