چنانچه مكلفى در مكانى زندگى كند كه 6 ماه از سال, روز و 6 ماه ديگر آن شب باشد, و يا سه ماه از سال روز و 9 ماه ديگر آن شب باشد و بعيد نيست كه ملاك در نماز و روزه اين فرد, سرزمينهاى متعارف و واقع شده ميان دو قطب باشد
نماز و روزه در قطب آيت الله جعفر سبحانى صاحب عروه الوثقى(90) درباره مکلفى که در قطب زندگى مى کند, مى نويسد: اذا فرض کون المکلف فى المکان الذى نهاره سته اشهر و ليله سته اشهر او نهاره ثلاثه و ليله سته او نحو ذلک فلا يبعد کون المدار فى صومه و صلاته على البلدان المتعارفه المتوسطه مخيرا بين افراد المتوسط و اما احتمال سقوط تکليفهما عنه فبعيد کاحتمال سقوط الصوم و کون الواجب صلاه يوم واحد و ليله واحده و يحتمل کون المدار بلده الذى کان متوطنا فيه سابقا ان کان له بلد سابق : چنانچه مکلفى در مکانى زندگى کند که 6 ماه از سال, روز و 6 ماه ديگر آن شب باشد, و يا سه ماه از سال روز و 9 ماه ديگر آن شب باشد و بعيد نيست که ملاک در نماز و روزه اين فرد, سرزمينهاى متعارف و واقع شده ميان دو قطب باشد و اين فرد مخير باشد که براى نماز و روزه هايش يکى از سرزمينهاى ميانى را مبنا قرار دهد. اما احتمال سقوط نماز و روزه نسبت به اين فرد بعيد است, همچنان که احتمال سقوط روزه و وجوب نماز تنها يک روز و يک شب, بعيد به نظر مى رسد. اين احتمال هم وجود دارد که ملاک (در نمازها و روزه هاى اين فرد) سرزمينى باشد که قبلا در آن زندگى مى کرده است البته اين احتمال در صورتى است که فرد مزبور وطن سابقى داشته باشد . صاحب عروه الوثقى در مورد نماز و روزه چنين شخصى چهار احتمال را ذکر مى کند: 1. ملاک در نمازها و روزه هاى مکلف مزبور, سرزمين هاى معمولى باشد و خود مخير است که براى نمازها و روزه هايش يکى از بلاد معمولى را (که ميان قطبين قرار دارند) مبنا قرار دهد. 2. سقوط تکليف نماز و روزه از اين فرد است. 3. روزه از اين فرد ساقط است و در مورد نماز هم (در تمام ماه هايى که روز است) تنها نماز يک روز و ( در تمامى ماه هايى که شب است تنها نماز) يک شب واجب است. 4. ملاک در نمازها و روزه هاى مکلف مزبور, وطن سابق او مى باشد البته در صورتى که وطن سابقى داشته باشد . روشن است که سه احتمال اخير باطل هستند. اما اين که فرد در چنين موقعيتى به کلى فاقد تکليف باشد, احتمالى است که هرگز نمى توان به آن ملتزم شد. احتمال سوم هم که تنها نماز يک روز و يک شب واجب باشد, احتمالى است همچون احتمال قبلى, به علاوه هنگامى که شب طولانى باشد, زوال خورشيد محقق نمى شود (تا وقت مشخصى براى اقامه نماز ظهر ايجاد شود). اما احتمال چهارم, ممکن است دليل آن, استصحاب باشد. اما اين احتمال با (فرض) عبور عابر از مناطقى که روزها و شب هايشان نسبت به وطن او متفاوت هستند, قبل از رسيدن به مناطق قطبى, نقض مى شود. از ميان چهار احتمال گذشته تنها احتمال اول, که صاحب عروه آن را بعيد ندانسته, صلاحيت بحث و بررسى دارد. تحقيق اين وجه متوقف بر ذکر نکاتى چند است: نکته اول: هر مکانى داراى طول و عرض جغرافيايى است. طول جغرافيايى عبارت است از: قوس عمود بر خط نصف النهار گرينويچ (از يک طرف) و بر خط نصف النهار محل مورد نظر (از طرف ديگر). بنابر اين مقدار مسافت ميان دو نقطه مزبور, طول جغرافيايى مکان مورد نظر را تشکيل مى دهد. اما عرض جغرافيايى عبارت است از مقدار قوس عمود از خط استوا تا آن مکان. بنا بر اين مقدار مسافت دو نقطه مزبور, عرض جغرافيايى آن جا را تشکيل مى دهد. از آن جا که خط استوا دايره اى است که کره زمين را به دو نيم تقسيم مى کند و در پى آن عرض جغرافيايى هم به عرض جغرافيايى شمالى و جنوبى تقسيم مى شود, بنابر اين مقدار قوسى که از خط استوا شروع شده و به قطب شمال ختم مى شود نود درجه مى باشد, همچنان که قوسى که از خط استوا تا قطب جنوب امتداد دارد, نود درجه مى باشد. نکته دوم : مناطقى که بين خط استوا و يکى از دو قطب شمال و جنوب قرار دارند, بر حسب دورى آنها از خط استوا, داراى درجات متفاوتى هستند. مناطقى که بين خط استوا و درجه 67 واقع شده اند, مناطق معتدل محسوب مى شوند و در طى 24 ساعت, از شب و روز برخوردارند, اگر چه با يک ديگر از نظر بلندى و کوتاهى شب و روز, اختلاف دارند. مناطقى که بالاى 67 درجه هستند مناطق قطبى به شمار مىآيند و طول روز و شب در آنها برحسب دورى از مناطق معتدل, مختلف است و وجه اشتراک اين مناطق اين است که يا از روزهاى طولانى برخوردارند و يا از شب هاى طولانى, به طورى که هرچه به خط نود درجه نزديک تر مى شويم, طول شب يا روز برخى از اين مناطق تا به شش ماه هم مى رسد. بنابر اين آنچه مشهور شده که طول روز يا شب در تمامى مناطق قطبى شش ماه است, همه جا صحت ندارد و اين سخن تنها در مورد نقاطى که در مرز خط نود درجه قرار دارند, صحيح است. اما مناطقى که ميان خط نود درجه و خط 67 درجه قرار دارند بر حسب دورى و نزديکى از اين دو خط, از طول شب و روز متفاوتى برخوردارند اگر چه همگى اين ويژگى را دارند که داراى روز يا شب طولانى هستند. نکته سوم : گذشت که برخى مناطق نزديک خط 67 درجه, در طى 24 ساعت, از روز و شب برخوردارند و ممکن است (طول شب و روز در اين مناطق به اين صورت باشد که) بيست و دو ساعت آن شب و دو ساعت ديگر, روز باشد يا برعکس. مردم اين مناطق اگر چه از روز يا شب طولانى برخوردارند, با اين حال بايستى فرايض خود را (از قبيل نماز و روزه) بر طبق روز و شب, و مشرق و مغربى که دارند, به جا آورند. به اين صورت که بيست و دو ساعت روزه بگيرند و نمازهاى يوميه را در طى دو ساعت انجام دهند, و راه ديگرى وجود ندارد و امکان ندارد (در اين مناطق) بتوانيم حکم روز را در شب و يا حکم شب را در روز اجرا کنيم. اما بحث در مورد مناطقى است که بالاتر از خط 67 درجه قرار دارند, يعنى مناطقى که با گذشت 24 ساعت, شب يا روز ندارند. آنچه در کلام صاحب عروه مطرح شده, همين مورد است. نکته چهارم : متبادر از کلمات فقها در اين زمينه اين است که در مناطق قطبى شب و روز از هم متمايز نيستند و زمان يا فقط روز است و يا شب. به همين دليل اقوال فقها متفاوت شده در مورد کيفيت اقامه فرايض در اين مناطق و اين که چگونه مى شود در حالى که خورشيد در ميان آسمان است, نماز مغرب و عشا و يا در حالى که هوا شديدا تاريک است, نماز ظهر و عصر را به جا آوريم. از اين رو احتمالات پيشين را مطرح کرده اند و ملاحظه شد تنها احتمالى که صاحب عروه بعيد ندانسته بود (قابل طرح و بررسى) باقى ماند و آن احتمال اين بود که: نماز و روزه افرادى که در اين مناطق به سر مى برند بايستى بر طبق بلاد معمولى ميان دو قطب شمال و جنوب باشد و افراد اين مناطق مخيرند که هر يک از اين بلاد ميانى را مبناى انجام فرايض خود قرار دهند. به عنوان مثال فردى که در قطبين زندگى مى کند مى تواند معيار را, مقدار روز و شب مناطق معتدل و مناطقى که در آن فصل شب و روز در آنها کوتاه نيست, قرار دهد اگر چه در برخى فصول روز تا شانزده ساعت و شب تا هشت ساعت هم برسد. بنابراين چنين فردى بايستى به مقدار روز مناطق معتدل روزه بگيرد و نماز ظهر و عصر را اقامه کند و بر مبناى شب مناطق معتدل روزه را افطار کند و نماز مغرب و عشا را نيز طبق همين معيار به جا آورد. بنا بر اين بايستى (در مناطق قطبى) مقدار شب و روز فصول مختلف سال در مناطق معتدل دور از آن مناطق, مراعات گردد. آنچه بيان شده, متبادر از کلمات فقها بود. اما دو نکته به نظر مى رسد که متذکر مى شويم: اولا , چه دليلى وجود دارد که اهالى مناطق قطبى بايستى بلاد معمولى ميانى را مبنا قرار دهند و اين مناطق را بر بلاد نزديک قطبين که در طى 24 ساعت از شب و روز اگر چه يکى کوتاه تر و ديگرى بلندتر, برخوردارند ترجيح دهند؟ ثانيا, دستيابى به مقدار روز مناطقى که در فصل خاصى معتدل هستند, دشوار است و با توجه به اين که اسلام دين آسانى است چنين چيزى نمى تواند در طى قرون متمادى, به ويژه قبل از پيشرفت وسايل ارتباطى سيمى و بى سيمى, براى عموم مردم معيار باشد. اينک با توجه به مطالب گذشته به بيان نظر خود در اين زمينه مى پردازيم: ديدگاه انتخابى درباره نماز در مناطق قطبى مناطق قطبى در همه فصول از يک نحوه روز و شب برخوردارند اگر چه کيفيت روز و شب در اين مناطق با روز و شب در مناطق معتدل متفاوت است و با همين تفاوت است که مشکل نماز و روزه در اين مناطق به شکلى که در ذيل بيان مى شود, حل مى گردد: اگر روز از شب طولانى تر باشد و از مرز يک ماه يا دو ماه تا شش ماه تجاوز کند, در اين صورت راهنماى ما در تشخيص روز از شب, خورشيد است. توضيح اين که در اين مناطق, حرکت خورشيد بر حسب آنچه حواس ما درک مى کند, حرکتى دورانى همچون حرکت سنگ آسياب است به اين صورت که در طى 24 ساعت يک بار با اوج و حضيضى که دارد حول افق مى چرخد. بنا بر اين خورشيد حرکتش را از شرق به سمت غرب و در ضمن يک خط منحنى شکل آغاز مى کند و هرچه بالاتر رود و به سمت غرب حرکت کند, سايه شاخص بيشتر مى شود تا آن که ازدياد سايه شاخص متوقف شود. سپس جريان بر عکس مى شود و اين جريان در سمت شرق روى خواهد داد و در اين موقع خورشيد در آن نقطه به خط استوا مى رسد و به اين وسيله اوقات ظهر و عصر را مى توان تشخيص داد. پس از آن, خورشيد در اين خط منحنى شروع به حرکت مى کند تا اين که به پايين ترين درجه برسد, اگر چه غروب نمى کند. آن گاه حرکتش را از غرب به شرق آغاز مى کند و در اين موقع است که شب فرا مى رسد و شب ادامه دارد تا وقتى که حرکت خورشيد به نقطه اى منتهى شود که از همان جا شروع به حرکت کرده بود, و کمى قبل از رسيدن خورشيد به نقطه شرق, اول فجر محسوب مى شود. بنا براين حرکت خورشيد راهنماى ماست براى دستيابى به اول و وسط روز و ابتداى شب و آغاز فجر. اين بيان, استحسان نيست بلکه هوا هم آن را تاييد مى کند. توضيح اين که وقتى خورشيد از طرف غرب شروع به حرکت مى کند تا به سمت غرب برسد هوا مانند مناطق معتدل بسيار روشن است و وقتى به طرف غرب پايين مىآيد و از آن جا به سمت شرق حرکت مى کند هوا به تيرگى و تاريکى خفيفى ميل مى کند. لذا ساکنان اين مناطق, با حرکت نخستين خورشيد, رفتار روز, و با حرکت بعدى خورشيد, رفتار شبانه مى کنند به اين معنا که به هنگام حرکت نخستين خورشيد, اقدام به کارهاى روزانه مى کنند و به هنگام حرکت بعدى خورشيد به خواب شبانگاهى مى روند. بنابر اين روشنايى و تاريکى در طى 24 ساعت بر يک منوال نيست بلکه از روشنى به تيرگى و يا از روشنى شديد به روشنى ضعيف تر تغيير حالت مى دهد. اين نيست مگر به سبب اين که حرکت نخستين خورشيد ملازم با وجود روز در مناطق معتدل است همچنان که حرکت بعدى خورشيد ملازم با وجود شب در آن مناطق مى باشد. اما ميل مرکز چرخش زمين به دور خود به ميزان 5 / 23 موجب مى شود که خورشيد در برخى فصول به مدت زيادى در اين مناطق خيمه زند به طورى که اگرچه خورشيد اوج و حضيضى داشته باشد اما در اين مدت غروبى از آن ديده نشود. تمامى آنچه بيان شد در صورتى است که در اين مناطق روز طولانى باشد, اما اگر قضيه برعکس باشد يعنى در اين مناطق شب تا شش ماه طول بکشد, حکم اين صورت هم از آنچه در صورت نخست بيان کرديم, روشن مى شود زيرا خورشيد اگر چه در اين مناطق براى مدتى طولانى غروب مى کند اما تاريکى در اين مناطق به يک شکل نيست بلکه شدت و ضعف دارد. شدت تاريکى نشانه حکومت شب در مناطق معتدل است همچنان که تاريکى ضعيف نشانه حکومت روز در آن مناطق مى باشد. از اين طريق مى توان روز را از شب تشخيص داد به اين صورت که زمان 24 ساعت تقسيم مى شود به تاريکى محض و تاريکى آميخته با کمى نور که تاريکى محض, شب و اول وقت نماز مغرب و عشا, و تاريکى آميخته با کمى نور ابتداى روز است. اين حالت چند ساعت ادامه دارد تا اين که مجددا تاريکى شديد فرا رسد و اين چند ساعت, روز اين مناطق شمرده مى شود و بايستى در اين ساعات روزه گرفت همچنان که حد وسط اين چند ساعت, ظهر اين مناطق محسوب مى شود و بايستى نماز ظهر و عصر را به جا آورد. نتيجه با توجه به مطالبى که بيان شد, مناطق قطبى يا نزديک به قطب به سه دسته تقسيم مى شوند: 1. برخى از اين مناطق به گونه اى هستند که در آنها شب و روز به طور جداگانه وجود دارند و هر چند شب و روز در اين مناطق متساوى نيستند اما طلوع و غروبى براى خورشيد وجود دارد که فرايض روزانه با طلوع خورشيد و فرايض شبانه با غروب خورشيد انجام مى گيرد اگر چه مقدار اين شب يا روز کوتاه باشد. 2. (برخى ديگر از اين مناطق به گونه اى هستند که داراى روز طولانى مى باشند) و چنانچه اين مناطق داراى روزى طولانى باشند, خواه به شش ماه برسد يا نرسد, از آن جا که خورشيد قابل ديدن و حرکتش دورانى و مانند سنگ آسياب است, بنابراين وقتى حرکت خورشيد از شرق به سمت غرب است, روز و وقتى خورشيد به دايره نصف النهار برسد, ظهر محسوب مى شود, و زمانى که حرکت خورشيد به سمت شرق پايان يابد و حرکتش را به سمت غرب آغاز کند, شب فرا مى رسد و هنگامى که حرکت خورشيد به طرف غرب پايان يابد و خورشيد حرکتش را به سمت شرق آغاز کند, ابتداى روز اين مناطق است. بدين گونه يک دوره شبانه روزى در طى 24 ساعت تکميل مى شود. 3. (برخى مناطق هم هستند که داراى شب هاى طولانى هستند.) چنانچه شب در اين مناطق طولانى باشد, خورشيد اگر چه قابل رويت نيست اما تاريکى در آنها به يک شکل نيست بلکه تاريکى ميان تاريکى شديد و تاريکى مايل به سياهى در نوسان است. بنا بر اين وقتى تاريکى در اين مناطق شديد است, شب محسوب مى شود و آغاز آن, آغاز نماز مغرب و عشا است و وقتى تاريکى مايل به سياهى شروع شود و پرتوهايى از نور آشکار گردد, صبح آغاز مى شود. بنا بر اين هر گاه تاريکى خفيف شود, روز اين مناطق محسوب مى شود تا اين که حالت قبل, تکرار شود. منبع :فقه اهل بيت عليهم السلام ـ ش 30 تنظيم براي تبيان حسن رضايي گروه حوزه علميه


