فاطمه سلاماللّهعليها از ديده گاه قرآن خدا چنين مىخواهد که رجس (هر آلايش) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند آيه اول آيه دوم آيه سوم آيه چهارم آيه اول انما يريد اللّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهّرکم تطهيرا؛ احزاب/33 خدا چنين مىخواهد که رجس (هر آلايش) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند برخى را عقيده بر اين است که چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده که آن آيات درباره زوجات پيغمبر(ص) نازل گرديده است، بنابراين به همان نسق، اين آيه هم بايد در شأن زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مىدانيم که از پنج طريق به اين آيه نظر کنيم: 1ـ اول بررسى اينکه بعد از نزول اين آيه، از رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله درباره آن نصى (کلام صريحى) هست که آيه تطهير در شأن چه کسى نازل شده است؟ 2ـ دوم اينکه در اين موضوع، از خود زنهاى پيغمبر اکرم صلىاللّهعليهوآله کلام معتبر و صريحى وجود دارد که دلالت مىکند اين آيه درباره کيست؟، آيا يکى از آنان ادّعا کرده است که آيه تطهير در شأن ما زنان پيامبر نازل شده است؟ و يا اينکه عکس اين مطلب را اظهار نموده است؟ 3ـ سوم اينکه آيا على سلاماللّهعليه و يا اولاد اميرالمؤمنين عليهالسلام با اين آيه احتجاج و مناهده کردهاند؟ آيا ادّعا کردهاند که اين آيه در شأن ما اهلبيت است و در غير ما نيست؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه شنيدهاند 4ـ چهارم اينکه آيا از خود صحابه کلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است که آيه تطهير درباره چه کسى نازل شده است؟ 5ـ پنجم اينکه رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مىگويند؟ آيا با نظر آن کسانىکه مىگويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن) مربوط به زوجات پيغمبر است همراى و موافق هستند؟ يا اينکه مىگويند نه خير، چون درباره شان نزول اين آيه، نص (کلام معتبر و صريحى) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد. بنابراين آنچه درباره تطهير بيان مىشود از اين پنج طريق که گفته شد، بيرون نيست. آيه تطهير و گفتار پيامبر صلىاللّهعليهوآله اما آنچه نفس قضيه است: در شأن نزول اين آيه روايات متواترى در دست است که حاکى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص)، حضرت صديقه، اميرالمؤمنين، و حسنين صلواتاللّهعليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله تقاضا مىکند که من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت کسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم؟ حضرت او را نهى کرد و فرمود: نه، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن. نام جماعتى از صحابه که شان نزول اين آيه را به همين ترتيب نقل کردهاند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مىباشد: سعدبن ابى وقاص ـ انس بن مالک ـ ابن عباس ـابوسعيد خدرىـ عمر بن ابوسلمه ـ واصلة بن اسقع ـ عبداللّه بن جعفر ـ ابوحمرا هلال ـ عايشه ـ ام سلمه ـ ابوهريره ـ معقل بن يسار ـ ابوطفيل ـ جعفربن حبان ـ حبيره ـ ابوبرزه اسلمى ـ مقداد بن اسود. در شأن نزول اين آيه روايات متواترى در دست است که حاکى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص)، حضرت صديقه، اميرالمؤمنين، و حسنين صلواتاللّهعليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله تقاضا مىکند که من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت کسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم؟ حضرت او را نهى کرد و فرمود: نه، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن. رواياتى که صحابه مذکور نقل کردهاند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند که آيه شريفه تطهير در خانه "ام سلمه" نازل شده، و فقط در شأن پنج تن بوده است و هيچيک از زنان پيغمبر(ص) داخل اين قضيه نيست، و اين مطلب از مسلّمات است. غير از حضرات صحابه، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذکر اينکه محل نزول آيه خانه "ام سلمه" بوده است، نقل کردهاند. و ما مشخصات اين 300 نفر را که در قرون مختلفه مىزيستهاند بطور تقصيل در کتاب"الغدير" شرح دادهايم. تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اکرم صلىاللّهعليهوآله نقل کردهاند، که بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد که اين آيه شريفه در شان کيست؟ حضرت فرمود: منم، على، فاطمه، حسنين عليهمالسلام. پس با توجه به مطالب فوق، جاى هيچگونه ترديدى نيست که حضرت صديقه زهراء سلاماللّهعليها نيز مشمول آيه تطهير است و در کلمه "اهل البيت" او نيز مراد مىباشد. گذشته از اينها، پيغمبر اکرم صلىاللّهعليهوآله، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر کار بسيار جالبى کرده است که 9 نفر از صحابه آنرا نقل کردهاند، به اين شرح که بعد از نزول اين آيه، حضرت رسول صلىاللّهعليهوآله، هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از منزل که براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مىبرد، قبل از نمازصبح به در خانه حضرت صديقه سلاماللّهعليها مىآمد و مىفرمود: السلام عليکم يا اهل البيت، انما يريد اللّه ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا سلام بر شما اى اهل البيت، بدرستىکه خدا اراده فرموده است که هر ناپاکى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاک و منزه نمايد راوى ديگرى مىگويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده کردم، راوى ديگر نقل مىکند: من نه ماه در مدينه توقف کردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم. راوى ديگر اظهار مىدارد: من 12 ماه در مدينه ساکن بودم و هر روز شاهد اين روش پيامبر(ص) بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله ادامه داشته است پس با توجه به مطالب مذکور کاملا روشن است که آيه تطهير مخصوص بوده است به خانه حضرت صديقه سلاماللّهعليها، و آن اشخاصى که در آنجا ساکن بودهاند. حضرت رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله که به اين روش، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين مدت متوالى، هر روز بر در خانه زهرا سلاماللّهعليها مىآمد، منظورش اين بوده است که اگر کسى سخنان آموزنده و تعيين کننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر... همه صحابه، چه آنانکه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى که وارد شهر مىشدند، از اين روش رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله، آگاه شدند که آيه تطهير فقط و فقط در شأن خاندان پيغمبر صلىاللّهعليهوآله (پنج تن) نازل شده است. آيه تطهير و گفتار زنان پيامبر اکرم صلىاللّهعليهوآله اينک بررسى اينکه آيا از همسران پيغمبر صلىاللّهعليهوآله در مورد آيه تطهير ادعائى کرده است يا نه؟ در اين مورد شيعيان رواياتى از زنان پيغمبر صلىاللّهعليهوآله، از جمله ام سلمه نقل کردهاند که آن احاديث را حضرات عامه نيز صحيح و معتبر شمردهاند. يکى از آن روايات که مورد قبول فريقين (شيعه و سنى) مىباشد، اين است که ام سلمه مىفرمايد: من از پيغمبر(ص) پرسيدم که اين آيه تطهير در شأن کيست؟ حضرت فرمود: درباره من، على، فاطمه، حسنين است و توهم مشمول اين آيه نيستى. "ام سلمه" که سرآمد زنهاى پيغمبر صلىاللّهعليهوآله است خودش آشکارا اعلام و اقرار مىکند که من مشمول اين آيه نيستم، ما همسران نبى، مورد خطاب اين قضيه نيستيم، و کاملا واضح است که اگر آيه شريفه تطهير درباره زنان پيغمبر صلىاللّهعليهوآله بود، جناب عايشه آنرا بر پيشانى جمل مىنوشت و غوغائى بر پا مىکرد، در صورتىکه هيچيک از همسران رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله هرگز چنين ادعائى نکرده اند که اين آيه در شأن آنان بوده است آيه تطهير و گفتار ائمه اطهار (ع) و حضرت زهرا(س) اميرالمؤمنين عليهالسلام، حضرت صديقه سلاماللّهعليها، حسن بن على عليهالسلام، حسين بن على عليهالسلام، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق عليهمالسلام همگى در هنگام منقبت شمارى به اين آيه استناد و احتجاج کرده و برهان سخن خويش قرار دادهاند. اميرالمؤمنين عليهالسلام در يوم الدار براى اثبات گفتار خود به اين آيه احتجاج و استناد نموده است که آيا آيه تطهير در مورد ما نيست؟ و تمامى صحابه و تابعين، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض کردهاند: بلى، اين آيه در شأن شماست، و اين مطلب از مسلمات است آيه تطهير و گفتار صحابه همانطورىکه در قسمت اول اين بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعين در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند که آيه تطهير در شأن پنج تن است و از آنان کسى که مخالف اين عقيده است، فقط و فقط عکرمه است که داستان سياق از او نقل شده است آيه تطهير و رجال تفسير و حديث علماء و رجال تفسير و حديث پس از بررسى روايات مذکور، همگى، متفق القول و هم عقيدهاند که سند عکرمه اعتبار ندارد، و اين استدلال سياق و برهان صحيحى نيست به ملاحظه اين که ضمائر آيه شريفه تطهير همه مذکر است و ضمائر دو آيه قبل و بعد آن مؤ نث مىباشد. بنابراين سياق آيه تطهير که در وسط آن دو آيه است عوض شده، و تغيير کرده است در نتيجه نمىشود که مربوط به همسران پيغمبر(ص) بوده باشد، و اگر جز آيه تطهير منقبت ديگرى در شأن زهراى اطهر (ع) نبود، همين يک آيه برهانى است کافى و نشانگر اينکه حضرت صديقه سلاماللّهعليها معصومه است، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است، و ما، غير ولى که معصوم باشد سراغ نداريم. از ابتداى خلقت، آدم تا آخر، هر کسى که معصوم است ولى است، يا پيغمبر است، يا امام است، و يا صديق است که حضرت صديقه سلاماللّهعليها نيز يکى از آنان است آيه دوم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الکاذبين؛ آلعمران/61 پس بگو (اى پيامبر) بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خيزيم (يعنى در حق يکديگر نفرين کنيم) تا دروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم. اين آيه بطور صريح و آشکارا ندا مىکند بر اينکه پيغمبر اکرم صلىاللّهعليهوآله هنگامى که با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صديقه سلاماللّهعليها نيز در اين مورد شرکت داشت، و او وجود مقدسى است که ميان چهار معصوم ديگر در آيه مباهله قرار گرفته است، دو معصوم: ابنائنا (حسنين عليهمالسلام) و دو معصوم: انفسنا (پيغمبر صلىاللّهعليهوآله و على عليهالسلام و يک معصومه: نسائنا: ما بين آنها، که از نساء منحصر است به اين وجود مقدس، و با توجه به اين مطلب که مباهله (ابتهال و نفرين کردن) با نصاراى نجران يک کار عادى نيست، و با زن و مرد عادى نمىتوان اقدام به مباهله کرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلکه صلاحيت اقدام به چنين امر خطيرى را افراد مقدس و شايستهاى دارا هستند که مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالى بوده باشند، و حضرت صديقه سلاماللّهعليها نيز يکى از آن شخصيتهائى است که مشمول اين آيه شريفه است و اين از مسلمات است آيه سوم فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب عليه؛ بقره/37 پس حضرت آدم عليهالسلام از حضرت حق تبارک و تعالى کلمات را فرا گرفت و آن کلمات را وسيله (قبول) توبه خويش قرار داد درباره اين آيه احاديثى نقل شده است که بسيار فوقالعاده است، و با توجه به آيه مذکور و اين روايات، انسان مىتواند بخوبى درک نمايد که حضرت صديقه سلاماللّهعليها علت خلقت است و يکى از اسباب آفرينش جهان مىباشد، يعنى همانطور که رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله، اميرالمؤمنين و حسنين عليهمالسلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلاماللّهعليها نيز يکى از علل آفرينش است، و معقول نيست کسى علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد. در اين باره دو روايت، يکى از جناب اميرالمؤمنين سلاماللّهعليه و ديگرى از جناب ابن عباس نقل مىکنم: روايتى که از وجود مقدس اميرالمؤمنين عليهالسلام است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذکر کردهاند چنين است: سالت النبى صلىاللّهعليهوآله قول اللّه تعالى: فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب عليه فقال: ان اللّه اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة... حتى بعث اللّه اليه جبرئيل و قال: يا آدم الم اخلقک بيدى؟، الما انفخ فيک من روحى؟،... قال بلى، قال: فما هذا البکاء؟، قال: و ما يمنعنى من البکاء و قد اخرجت من جوار الرحمان. قال: فعليک بهولاء الکلمات فان اللّه قابل توبتک و غافر ذنبک، قل يا آدم: اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد، سبحانک لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى، انک انت الغفور الرحيم، فهولاء الکلمات التى تلقى آدم اميرالمؤمنين سلاماللّهعليه مىفرمايد: از پيغمبر اکرم صلىاللّهعليهوآله معناى آيه شريفه فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب عليه را سؤال کردم، فرمود: هنگامى که خداى متعال، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد... (حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره مىريخت) تا اينکه خداى تعالى جبرئيل را نازل کرد و فرمود: يا آدم، آيا من تو را به دست (قدرت) خودم نيافريدم؟ آيا از روح خود بر تو ندميدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوا، کنيز خود را به تو تزويج نکردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بلى، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم) تو از چيست؟ عرض کرد: خدايا، چرا گريه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اينک فراگير اين کلمات را که به وسيله آن، خدا توبه ترا قبول مىکند و گناهت را مى بخشد، بگو يا آدم: خدايا، پاک و منزهى تو، نيست خدائى جز تو، بد کردم و بخود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، بدرستىکه اين توئى بسيار بخشنده مهربان. پيامبر اکرم (ص) در پايان سخن فرمود: اين است آن کلماتى که خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با اين کلمات تسلى داده است، که اگر از جوار رحمت من دور شدهاى، اينکه ارزش فراگرفتن اين کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتى که از آن محروم شدهاى. هرگز امکان ندارد اشخاص که در منطق وحى، "کلمات الهى" ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلاماللّهعليها نيز داخل اين کلمات است، جزء اين کلمات است که (معرفت) آنها را به حضرت آدم، به حضرت موسى، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموختهاند، و همه انبياء به آنان متوسل شدهاند و باز تکرار مىکنيم، هرگز معقول نيست که کسى "کلمةاللّه" باشد، و انبيا به او توسل کنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. حافظ ابن النجار که يکى از بزرگان عامه (سنى) است به سند خودش از ابن عباس روايت مىکند: سالت رسول اللّه صلىاللّهعليهوآله عن الکلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه، قال: سال بحق محمد، و على، و فاطمة، والحسن والحسين الا تبت على فتاب اللّه عليه تبارک و تعالى از پيغمبر اکرم صلىاللّهعليهوآله سوال کردم: آيا آن کلمات که حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد قبول واقع شد چيست؟، حضرت فرمود: آدم (ع) با اين کلمات از خدا درخواست کرد که توبه او را بپذيرد: به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، توبه مرا قبول فرما پس خداى تبارک و تعالى توبه او را پذيرفت. اين روايت را سيوطى در درالمنثور، بدخشانى از حافظ کبير دارقطنى و از ابن النجار و ابن مغازلى در مناقبش، با ذکر سند نقل کردهاند، و با توجه به مطالبى که گفته شد از اين آيه هم استفاده مىشود که وجود مقدس حضرت صديقه سلاماللّهعليها سبب خلقت عالم و"ولية اللّه" بوده است. آيه چهارم: واذا بتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن؛ بقره/124 هنگامى که پروردگار حضرت ابراهيم را با کلماتى امتحان فرمود و آن کلمات را تمام کرد همانطوريکه در آيه قبل گفته شد که مقصود از کلمات چيست، در اين آيه نيز مراد از کلمات عبارتند از رسول اکرم صلىاللّهعليهوآله، اميرالمؤ منين، حضرت صديقه و حسنين سلاماللّهعليهم در اين باره مفضل بن عمر يکى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلاماللّهعليه، که حکيم، فيلسوف و فقيهى فوقالعاده است، روايتى از آن حضرت نقل مىکند و مىگويد: قول اللّه عزوجل و اذا بتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن ما هذه الکلمات؟ قال هى الکلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه، و هو انه قال: اسالک بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الا تبت على، فتاب اللّه عليه، انه هو التواب الرحيم. قلت له: يا بن رسول اللّه فما يعنى عزوجل بقوله: "فاتمهن"؟ قال يعنى: اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد الحسين عليهمالسلام از حضرت صادق سلاماللّهعليه معنى آيه شريفه (و اذا بتلى ابراهيم ربه بکلمات) را پرسيدم که مقصود خداى تعالى از اين کلمات چيست؟ فرمود: اين کلمات، همان کلمات است که حضرت آدم، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض کرد: پروردگارا، به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين از تو درخواست مىنمايم که توبه مرا بپذيرى، پس توبهاش مورد قبول واقع گرديد، بدرستى که خدا، بسيار توبه پذير و مهربان است "مفضل بن عم" مىگويد، سپس از حضرت صادق عليهالسلام پرسيدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن) در اين آيه چيست، فرمود: يعنى نام نه امام ديگر از اولاد حسين بن على عليهماالسلام تا قائم آل محمد عليهالسلام را به پنج تن محلق نمود لذا کلماتى که حضرت ابراهيم به وسيله آنها آزموده شد، جامعتر، بالاتر، عالىتر، از کلماتى است که حضرت آدم عليهالسلام فرا گرفت اين کلمات همان است که حضرت صادق سلاماللّهعليه، در رواتى مىفرمايد: "نحن الکلمات" يعنى مائيم آن کلمات که خدا در قرآن به آنها اشاره مىفرمايد. چهارده معصوم عليهمالسلام را از اين جهت "کلمه" ناميدهاند که نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنين به ملاحظه آن کلمهاى است که دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يک بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت هنگامى که نطفه امام سلاماللّهعليه منعقد مىشود، بعد از دميده شدن روح، بر دوش او نوشته مىشود: "و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا، لا مبدل لکلماته" "از روى راستى و عدالت کلمه پرورگارت به حد کمال رسيد، هيچکس تبديل و تغيير کلمات خدائى نتواند کرد "وقتى که امام سلاماللّهعليه از مادر متولد مىشود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذکور نقش مىبندد و درباره اين کلمات است که حضرت ولىعصر سلاماللّهعليه در دعاى رجبيهاش مىفرمايد: "لا فرق بينک و بينها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بيدک، بدءوها منک و عودها اليک، اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و رواد..." هرگز امکان ندارد اشخاص که در منطق وحى، "کلمات الهى" ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلاماللّهعليها نيز داخل اين کلمات است، جزء اين کلمات است که (معرفت) آنها را به حضرت آدم، به حضرت موسى، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموختهاند، و همه انبياء به آنان متوسل شدهاند و باز تکرار مىکنيم، هرگز معقول نيست که کسى "کلمةاللّه" باشد، و انبيا به او توسل کنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است که مى توان از آن اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلاماللّهعليها را استفاده کرد. گفتارى از علامه عبدالحسين امينى (ره) - بخش نخست ادامه دارد ... منبع : سايت حوزه نت


