آتش تندزود خاموش میشود. آتش را با آتش نتوان کشت. آتش که گرفت خشک و تر میسوزد. آتش کی بوده که دود نداشته باشد؟ آتش گفتیم، دهان سوخت
آتش بیار معرکه است. توضیح: معرکه گیری، یکی از تفریحات قدیمی است، گاهی کسی در وسط معرکه، پهلوانی میکرد؛ گاه برای تماشاگرانش قصه میگفت، گاه دو نفر در وسط معرکه ، کشتی می گرفتند؛ گاه خروسهای جنگی را به جان هم میانداختند و گاهی هم گروهی نوازنده مردم را دور خود جمع میکردند و برایشان ساز میزدند و آواز میخواندند. در چنین مواقعی یک نفر هم بود که به او « دایره نمکن » میگفتند. کار او این بود که در روزهای گرم، کاسه آبی به دست بگیرد و کنار دایرهزن بنشیند و گاهی نم آبی به دایره بزند، تا پوست دایره خشک نشود و صدایش بلند و شنیدنی باشد. ابن فرد در روزهای سرد و مرطوب « آتش بیار » میشد. آتشی درست میکرد و گهگاه دایره و ضرب نوازنده را روی آن گرم میکرد تا رطوبت هوا باعث کم شدن و خرابی صدای دایره نشود. این فرد نوازنده نبود؛ اما کارش موجب بلندتر شدن صدای ضرب و ساز نوازندهها میشد. کاربرد: وقتی شخصی هیچ کدام از دو طرف دعوا نباشد، اما با سخن چینی و دو به همزنی باعث بالا گرفتن دعوا و بلند شدن صدای دو طرف دعوا شود میگویند: « آتش بیار معرکه شده است .» آتش تندزود خاموش میشود. تب تند زود عرق میکند. آتش را با آتش نتوان کشت. کاربرد: دعوا و جنگ و دشمنی را با دامن زدن به آن نمیتوان از بین برد. آتش که گرفت خشک و تر میسوزد. کاربرد: هر وقت بلا و فتنهای از راه برسد، همه را گرفتار میکند و گناهکار و بیگناه را آزار میدهد. در این صورت میگویند: « آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد .» آتش کی بوده که دود نداشته باشد؟ کاربرد: هر اتفاقی پیامدهای خودش را دارد. باید تحمل کرد. آتش گفتیم، دهان سوخت کاربرد: 1- وقتی کسی به دلیل گفتن حرفی، دچار مشکل و گرفتاری بزرگی شود که اصلا فکرش را هم نمیکرده، این ضربالمثل به کار میرود. 2- کسی که به طمع به دست آوردن سودی اندک، ضرری بزرگ دیده باشد، میگوید: « آتش گفتیم، دهان سوخت .» مشابه: از آتشش گرم نشدیم، دودش کورمان کرد. آش نخورده و دهان سوخته. گرگ دهنآلوده یوسف ندریده. آتش هر کجا که بیفتد جای خودش را باز میکند. کاربرد: 1- آدم توانا درمانده نمیشود و خیلی زود به دیگران میفهماند که به او نیاز دارند. 2- وقتی در جامعهای فتنه و آشوبی روی دهد، به اندازه خودش مشکلساز است. حتی برای کسانی که اهل فتنه و آشوب نیستند. اقتباس از کتاب فوت کوزهگری مصطفی رحماندوست *********************************** مطالب مرتبط آب حیات نوشیده است آب شد و به زمین فرو رفت آب و گاوشان یکی است آب قیمتی ندارد، آبرو مثقالی هزار تومان است آب و روغن قاطی کرده آبشان از توی یک جوی نمیرود آب روی چرخ آسیاب کسی ریختن آدم خودش بمیرد ، هوادارش نمی میرد آدم جایی جیک جیک می کند که بلبل نباشد توجه: جواب سوال را در این لینك بخوانید


