اكنون ذهن من انتظار دارد اطلاعات را به همان شكلي دريافت كند كه اينترنت توزيع مي‌كند: در قالب جريان سريعي از الفاظ. پيش از اين، غواصي بودم در درياي واژگان. اكنون همچون شخصي كه سوار بر يك جت اسكي است، بر سطح آن دريا با شتاب در حركتم.

پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷ - ۰۰:۰۰
آنچه اینترنت بر سر ما می‌آورد! - قسمت اول
آنچه اینترنت بر سر ما می‌آورد! قسمت اول اشاره : هر روز در حدود صد مطلب را از سایت‌های خبری و وبلاگ‌های مختلف از طریق Feed دریافت می‌كنم. گذشته از این‌كه می‌دانم به خواندن دقیق تك‌تك آن‌ها نمی‌رسم، حتی مرور كردن آن‌ها نیز وقت قابل توجهی می‌طلبد و برایم تبدیل به یك گرفتاری روزمره شده ‌است. چرا از مرور كردن لااقل بخشی از این محتوا صرف‌نظر نكنم؟ پاسخ برای من نیز همچون بسیاری دیگر از كاربران چندان واضح نیست. ترس از دست دادن مطالب جالب و آموزنده (بله، ترس) یكی از این دلایل است، اما تنها دلیل نیست. طبعاً مطالعه آنلاین با این حجم و سرعت، بر عادت‌های انسان تأثیر می‌گذارد. معمولاً درباره آثار بازی كردن طولانی‌مدت با كامپیوتر یا تبعات فرهنگی و اجتماعی سرگرمی‌های كامپیوتری زیاد می‌خوانیم و می‌شنویم، اما آیا اندیشیده‌ایم كه كارهایی مثل «مطالعه» آنلاین یا «تحقیق» آنلاین چه اثری بر ما می‌گذارند؟ این نوع فعالیت‌ها، برخلاف سرگرمی‌های كامپیوتری متداول، در فرهنگ عمومی بار ارزشی مثبت دارند و ممكن است آن‌ها را كاملاً مفید و بی‌ضرر بدانیم. اما «پاك‌ترین» كاربران اینترنت و كامپیوتر هم از نظر ذهنی در خطرند. مانند همیشه، شیطان در جزئیات لانه كرده‌است و این بار «سیطره كمیت»، كیفیت مطالعه و تفكر ما را تهدید می‌كند. وقتی روی پایان‌نامه‌ام كار می‌كردم، همراه با دوستانم ساعت‌ها پشت كامپیوتر می‌نشستیم و هر بار ده‌ها مقاله دانلود می‌كردیم. می‌دانید هر كدام از ما چند تا از آن مقاله‌ها را خواندیم؟ شاید بهترین ما حداكثر در تمام دوران كار روی پایان‌نامه‌اش كمتر از سی مقاله خوانده ‌باشد. این اشتیاق شدید برای به دست آوردن منابع، با ظرفیت رو به افول ما برای جذب محتوا، چه در قالب خواندن یا حتی دیدن یا شنیدن تناسبی ندارد. از سوی دیگر نمی‌توان موهبت‌هایی را كه فناوری جدید به ما عرضه می‌كند كنار بگذاریم، به این دلیل كه ظرفیت جذب كردن تمام آن‌ها را نداریم. در چند سال اخیر به طور ناخوشایندی حس می‌كرده‌ام كه كسی یا چیزی در حال بازسازی مغز من، طراحی دوباره مدارهای عصبی و تغییر برنامه حافظه‌ام است. حافظه من (تا جایی كه می‌دانم) از بین نرفته، اما در حال تغییر است. دیگر به شیوه سابق نمی‌اندیشم. این مسئله را هنگام مطالعه، قوی‌تر از هر زمان دیگر حس می‌كنم. فكر می‌كنم بدانم كه ماجرا چیست. اكنون بیش از یك دهه است كه زمان زیادی را به صورت آنلاین سپری می‌كنم، در پایگاه داده‌های بزرگ اینترنت جست‌وجو می‌كنم، چرخ می‌زنم و گاهی هم چیزی بر آن می‌افزایم. برای من به عنوان یك نویسنده، وب موهبتی خداداد بوده است. پژوهشی را كه زمانی مستلزم صرف كردن چندین روز در قفسه‌ها یا اتاق‌های نشریه‌های كتابخانه‌ها بود، اكنون در چند دقیقه می‌توان به انجام رسانید. با شمار اندكی جست‌وجو به وسیله گوگل و چند كلیك سریع بر هایپرلینك‌ها، حقیقت افشا شده یا نقل قول مختصر و مفیدی را كه در پی‌اش بوده‌ام به دست می‌آورم. اكنون ذهن من انتظار دارد اطلاعات را به همان شكلی دریافت كند كه اینترنت توزیع می‌كند: در قالب جریان سریعی از الفاظ. پیش از این، غواصی بودم در دریای واژگان. اكنون همچون شخصی كه سوار بر یك جت اسكی است، بر سطح آن دریا با شتاب در حركتم. مطالعه‌ای روی عادت‌های كاوش‌های آنلاین كه به وسیله پژوهشگران University College لندن صورت گرفته و به تازگی انتشار یافته‌است، اشاره بر آن دارد كه ممكن است ما در میانه تحولی بنیادین در شیوه خواندن و اندیشیدنمان باشیم. در قسمتی از این برنامه پژوهشی پنج‌ساله، محققان به بررسی logهای كامپیوتری‌ای‌ پرداختند كه نشان‌گر رفتار بازدیدكنندگان از دو سایت پژوهشی مشهور بود: یكی سایتی كه توسط كتابخانه بریتانیا اداره می‌شود و یكی هم توسط ائتلافی آموزشی در انگلیس كه فراهم‌آورنده دسترسی به مقاله‌های نشریه‌ها، كتاب‌های الكترونیكی و سایر منابع اطلاعات نوشتاری است. آن‌ها دریافتند كه استفاده‌كنندگان از این سایت «نوعی رفتار سرسری خواندن» از خود بروز دادند: از یك منبع به دیگری جست می‌زدند و به ندرت به منبعی كه قبلاً دیده‌بودند بازمی‌گشتند؛ معمولاً پیش از «جَستن» به یك سایت دیگر، بیش از یك یا دو صفحه از یك مقاله یا كتاب را نمی‌خواندند. گاهی مقاله‌ای طولانی را ذخیره می‌كردند، اما مدركی نداریم كه نشان دهد زمانی برمی‌گشتند و واقعاً آن را می‌خواندند. نویسندگان گزارش این تحقیق اظهار می‌كنند: به لطف حضور فراگیر متن در اینترنت و حتی محبوبیت پیام‌های متنی روی تلفن‌های همراه، امروزه ما احتمالاً بیش از دهه 1970 یا 1980 كه تلویزیون رسانه برگزیده‌مان بود، می‌خوانیم. اما این نوع متفاوتی از خواندن است و نوع متفاوتی از اندیشیدن نیز در پس آن است و شاید حتی دركی متفاوت از خویشتن. ماریان ولف، روانشناس رشد در دانشگاه Tufts و مؤلف كتاب «Proust and the Squid: The Story and Science of the Reading Brain»، می‌گوید: «ما آنچه كه می‌خوانیم نیستیم، ما آن گونه كه می‌خوانیم، هستیم.» ولف بیم آن دارد كه شیوه خواندنی كه با اینترنت رواج می‌یابد، شیوه‌ای كه «كارایی» و «فوریت» را بر هر چیز دیگر برتری می‌دهد، در حال تضعیف توانایی ما در آن نوع مطالعه عمیقی باشد كه با فراگیر شدن آثار توسط یك فناوری قدیمی‌تر، یعنی صنعت چاپ، ایجاد شد ماهنامه شبکه ترجمه: سیدمصطفی ناطق‌الا‌سلا‌م‌

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها