حوزه علمیه، میراث امام صادق علیه السلام هر چیز با ارزشى را به طلا و یا جواهرات تشبیه مىكنند كه گویاى ارزش آن باشد ولى متحیرم كه علم و دانش و درس و مدارسه را به چه چیزى تشبیه نمایم، به طلا؟ خیر، به نعمت سلامتى؟ خیر، بلكه آن از هر چیزى ارزشمندتر و مقدمتر است و هیچكدام گویاى ارزش علم نیستند. حقا كه بدون علم دینى وجود ندارد و زندگى بدون علم یعنى زیستن مانند حیوانات و جمادات و نباتات و ... بدون علم، كسى حق خرید و فروش، ازدواج و داشتن فرزند و خلاصه حق سپرى كردن عمر شریف را ندارد. چرا كه با عنایت به: «والعصر ان الانسان لفى خسر» به خوبى درمىیابیم كه براى دچار خسران نشدن باید شیوه استفاده از سرمایه عمر را بدانیم وگرنه محكوم به نیستى هستیم. ما بر مركبى سواریم كه جهت دادنش با علم صورتپذیر است. و آن با سرعتى بیش از سرعت برق پیش مىرود. تصور كنید وقتى بدون جهت باشد چه خواهد شد؟! و سر از كجا در خواهد آورد؟! شخصیت برجسته و راه یافته علم، حضرت جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب الهاشمى العلوى و كنیهاش «ابوعبدالله» و لقبش «الصادق» و مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر در برههاى از زمان دیده به جهان مىگشاید كه فتنه بر جامعه اسلامى خیمه زده و مسلمانان حتى عالمان دینى در دریاى آن غوطهور بوده و تشخیص راه بسیار دشوار بود. در زمان حكام بنى امیه و بنى عباس با استمداد از جمعى از علماء «مخلوق بودن قرآن» را علم كرده و بحث متكلمین در صفات خداوند و چگونگى آن به اوج خود رسیده بود تا جایى كه همگان را به ورطه حیرت و بهت زدگى كشانیده و تكفیر و قتل در جامعه حرف اول را مىزد. ایشان از خانوادهاى برجسته و عالم و متدین برخاسته بودند و در همان اوان زندگى به تلمّذ و بهرهگیرى از علوم شرعى و قرآنى مشغول گشته تا به عالم با دیدى برگرفته از جهان بینى وسیع و پر دامنه نظاره گر بوده و درس بگیرد و به همنوعان خود بیاموزد، تا مسیر زندگى را قبل از آلودگى به هر چیزى تنها از سرچشمه گواراى اسلام بیابد و در این راه با پشتكار و سماجت زیاد علىرغم همه كمبودهاى مادى و تسهیلات معیشتى پیش رفتند. تا جایى كه مورد اشاره دانشمندان و مرجع علمى آنان قرار گرفتند، نصایحش را به جان و دل خریده و گفتارش محل احتجاج و استدلال براى شاگردان و بقیه افراد گشت. در وصف او ذهبى در میزان الاعتدال گوید: «وى یكى از ائمه اعلام است كه شأنى بزرگ دارد و نیكوكار و صادق است و از وى محمد بن اسحاق و یحیى انصارى و مالك و دو سفیان و ابن جریج و شعبه و یحیى قطان و غیر از اینها روایت مىكنند و بر امامت و جلالت و سیادت او متفق هستند.» ابن حجر در صواعق آورده است كه: «مردم چندان از علوم وى نقل كردهاند كه شهرت او در همه بلاد پراكنده گشت.» و شهرستانى در ملل و نحل گوید: «او را در دین و ادب، علمى غزیر(بسیار زیاد) است و حكمتى كامل و زهدى بالغ و ورعى از شهوات.» عطار در تذكرة الاولیاء، ج 1 چه شیوا مىفرماید: «اگر تنها صفت او گویم به زبان و عبارت من راست نیاید كه در جمله علوم و اشارت و عبارات بى تكلف به كمال بود و قدوهى جمله مشایخ بود و اعتماد همه بر وى بود و مقتداى مطلق بود هم الهیان را شیخ بود و هم محمدیان را امام و هم اهل ذوق را پیشرو و هم اهل عشق را پیشوا، هم عباد را مقدم، هم زهاد را مكرم، هم صاحب تصنیف حقایق هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بى نظیر بود. (نقل از لغت نامه دهخدا در شرح الصادق) زندگى ارزشمند آن بزرگوار مدتى در مدینه با مشغول شدن به افاضه فیض و چیدن میوههاى مكتب محمدى سپرى گشت و به شاگردان خود تعلیم مىداد و حلقهها و كلاسهاى درس در منزل و مساجد داشت كه آنها را به نحو احسن اداره مىكرد. و مدتى در عراق به ابراز نظرات و فتوا در زمینههاى مختلف علوم و دلسوزىها پرداخت. مرحوم حاج شیخ عباس قمى در كتاب منتهى الآمال مىفرمایند: «دوران امامت حضرت، مصادف با اواخر حكومت بنىامیه و آغاز انتقال قدرت به بنىعباس بود. از این رو، آن امام بزرگوار در شرایط ویژهاى قرار داشتند بنىعباس با شعار حمایت و خونخواهى اهل بیت قیام كردند و توانستند بنى امیه را از اریكهى قدرت به زیر بكشند. امام صادق علیه السلام از این شرایط به بهترین وجه استفاده كردند و از آزادى نسبى كه به وجود آمده بود در جهت اشاعه و تبلیغ معارف اصیل تشیع و گسترش فقه اسلامى بهرهبردارى نمودند. در مكتب آن امام، شاگردان بسیارى تربیت شدند و فقهاء و متكلمین و محدثین بزرگى از محضر ایشان استفاده كرده، رشد نمودند. اكثر روایات شیعه در موضوعات مختلف از آن امام بزرگ نقل شده است. مناظرات آن حضرت با مخالفان در مسایل مختلف فقهى و كلامى و توحیدى در كتب روایى مضبوط است و از منابع معارف الهى به شمار مىرود. روش آن بزرگوار در مباحثات و مناظرات بر استدلال و برهان و مجادله احسن بود كه سفارش آن در كتاب جاودان خود، قرآن كریم است: (ادع الى سبیل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن)؛ با سلاح حكمت و موعظه نیكو، مردم را به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به نیكوترین وجه مجادله كن (سوره نحل آیه 125). و در مقام مناظره هیچگاه اخلاق اسلامى و مكارم اخلاق را فدا نمىنمودند و به طرف مقابل ناسزا نمىگفتند و همواره سخن آنان را، هر چند سست و بىپایه مىنمود با كمال دقت و متانت گوش مىدادند ... از این جهت تنها الگوى آن امام، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان علیه السلام بودند... .» چنین شخصیتى نمونهى پرورش مكتب علم و جذاب شاگردان و حوزههاى علمى قرار مىگیرد كه در مقام بحث احترام به رأى مخالف نهاده و بدون جانبدارى و خودرأیى سراپا گوش مىشوند، با وجودى كه در مقام علما انگشت نما بوده و درخشندگى علم او آفاق را فرا گرفته است و خلاصه در برخوردش با نماز و اهمیت زاید الوصف این فریضه، مرحوم شیخ قمى مىفرماید: «امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات حیات خویش چشمان خود را گشود و فرمود: تمام خویشاوندانم را جمع كنید. پس از مدتى همه آنان حاضر شدند امام به آنان نگاه كردند و فرمودند: ان شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة؛ شفاعت ما هرگز به كسى كه نماز را سبك مىشمرد نخواهد رسید.» تاریخ یعقوبى، جلد دوم، صفحه 374، مترجم محمد ابراهیم آیتى آورده است كه: «ابو عبدالله جعفر بن محمد ... در شصت و شش سالگى در مدینه وفات كرد و از همه مردم برتر و بدین خدا داناتر بود و دانشمندان كه از او شنیده بودند هرگاه از او روایت مىكردند مىگفتند: عالم به ما خبر داد.» ایشان خوب ارزش علم را دانسته و از ناموس علم دفاع مىكردند و حاضر نبودند گوهر زمردین علم را به پاى هیچ احدالناسى بریزند و در مقابل هر پیشنهادى كه در آن منجر به هبوط قدر علم مىگشت، بدون كوچكترین تردیدى پاسخ منفى مىدادند. از فرمایشات آن حضرت در كتاب سیر اعلام النبلاء روایتى است از هشام بن عباد كه از جعفر بن محمد(علیه السلام) شنیدم كه مىفرمود: «الفقهاء اُمناء الرّسل فإذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا الى السلاطین فاتهموهم: فقهاء امین پیامبرانند هرگاه آنها را متمایل به سلاطین یافتید به آنها اطمینان نكرده و آنان را متهم بدانید.» و اكنون نمونه برخورد عملى آن حضرت در برابر نقشههاى سیاسى را ببینیم كه خود گویاى ارزشمندى علم و عالم است و انسان را از نشستن در گوشهاى از اطاق كنده و به سوى حوزه و دانشگاه سوق مىدهد. در كتاب تاریخ الاسلام، تألیف حسن ابراهیم حسن، جلد 2، صفحه 79 مىخوانیم: (ترجمه) «حفص بن سلیمان كه كنیهاش ابا سلمه بود پس از شكست بنى امیه و پیروزى بنى عباس، نامهاى به دست شخصى علوى داده و به خدمت جعفر الصادق علیه السلام فرستاد به مضمون این كه حكومت را به علویان منتقل نماید. آن شخص وقتى نامه را به امام داد، ایشان بدون كوچكترین توجهى فرمودند: مرا با ابا سلمه چه كار است؟! این كه از پیروان ما نیست! بعد از آن، نامه را بر روى چراغ گرفته و سوزانید. آن شخص عرض كرد: جواب نامه ابا سلمه چه شد؟ امام فرمودند: جواب را مشاهده كردى.» آگاهى و میزان دانش او چترى بر رشتههاى مختلف علمى گسترانیده بود و چنان تسلطى بر كتاب خدا و سنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله) داشت كه در تفسیر و حدیث و غیره رأى او روشنگر و مورد اعتماد علماء بود تا جایى كه در تفسیر قرطبى در ذیل هفده آیه مختلف به قول ایشان احتجاج نموده و در تفسیر ابن كثیر در دو جا، و همچنین مفسرین مختلف به قول ایشان استدلال كردهاند. در علم حدیث ایشان از رجال و راویان ثقه و مورد اعتماد محدثین بوده است. در سیر اعلام النبلاء الطبقة الخامسة من التابعین آورده است كه: «فرزندش موسى كاظم و یحیى بن سعید انصارى ... از او حدیث روایت مىكردند» كه نام سى و سه نفر را ذكر كرده و در آخر لفظ «دیگران» را نیز ذكر مىكند. عمرو بن مقدام مىگوید: «هرگاه به جعفر بن محمد مىنگریستم پى مىبردم كه او از سلاله نبیین است. ابن حبان مىفرماید: «او از سروران اهل بیت از نظر علم و فقه و فضل است و به حدیثاش احتجاج مىشود ... (نقل از تهذیب التهذیب جلد 1 صفحه 444). اما آنچه از دارایى دنیا از او باقى مانده است خود گویاى علو شأن او در زهد و اهتمام بسیار او به علم و اجتماعات و مناظرات علمى و ... است. حكومت عباسى به «القادر بالله» كه رسید، مأمورى را به مدینه براى گشودن خانه امام صادق (علیه السلام) مىفرستد آن خانهاى كه از زمان وفات آن بزرگوار كسى به آن دستى نزده بود پس از باز كردن در آن یك جلد قرآن و كاسهاى چوبین كه لبهاش فلزى بود و سپر چوبى و تخت خواب و سر نیزه مىیابد. (نقل از المنتظم فى تواریخ الملوك و الامم ج 9 ص 112). چه بلیغ پیامبر فرموده است كه از ما پیامبران درهم و دینارى به ارث نمىماند. آنچه از آنها به ارث مانده آن یادوارههاى گفتارى و كردارى آنهاست. و این سرچشمه زلال علم است كه تا قیام قیامت، بشریت و انسانیت از آن شیرین كام بوده و بهرهمند مىگردند. امام نیز كه پرورش یافته و ادامه دهنده راه پیامبران است، میراث بران او محدود به نسب و خویش و قوم خود نیستند این نسلهاست كه از میراث علم و تقواى او بهرهمند مىشوند و میلیونها افراد در حوزههاى علمیه او درس مىخوانند. زیرا كه در زندگى آن بزرگوار هیچ چیزى ارزشمندتر از حلقه درس و مباحثه علمى نبوده و بهترین اوقات خود را وقتى مىدانستند كه به شاگردان و همعصران خود علم مىآموختند. بارالها ما را از رهروان راستین ایشان قرار ده. منبع: همایش امام صادق(علیه السلام)1381 هـ . ش / 1423 هـ . ق