مرحوم شيخ قمى مى‎فرمايد: «امام صادق عليه السلام در آخرين لحظات حيات خويش چشمان خود را گشود و فرمود: تمام خويشاوندانم را جمع كنيد. پس از مدتى همه آنان حاضر شدند امام به آنان نگاه كردند و فرمودند: ان شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة؛ شفاعت ما هرگز به كسى كه

دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۷ - ۰۰:۰۰
حوزه علميه، ميراث امام صادق عليه السلام
حوزه علمیه، میراث امام صادق علیه السلام هر چیز با ارزشى را به طلا و یا جواهرات تشبیه مى‎كنند كه گویاى ارزش آن باشد ولى متحیرم كه علم و دانش و درس و مدارسه را به چه چیزى تشبیه نمایم، به طلا؟ خیر، به نعمت سلامتى؟ خیر، بلكه آن از هر چیزى ارزشمندتر و مقدم‎تر است و هیچكدام گویاى ارزش علم نیستند. حقا كه بدون علم دینى وجود ندارد و زندگى بدون علم یعنى زیستن مانند حیوانات و جمادات و نباتات و ... بدون علم، كسى حق خرید و فروش، ازدواج و داشتن فرزند و خلاصه حق سپرى كردن عمر شریف را ندارد. چرا كه با عنایت به: «والعصر ان الانسان لفى خسر» به خوبى درمى‎یابیم كه براى دچار خسران نشدن باید شیوه‎ استفاده از سرمایه عمر را بدانیم وگرنه محكوم به نیستى هستیم. ما بر مركبى سواریم كه جهت دادنش با علم صورت‎پذیر است. و آن با سرعتى بیش از سرعت برق پیش مى‎رود. تصور كنید وقتى بدون جهت باشد چه خواهد شد؟! و سر از كجا در خواهد آورد؟! شخصیت برجسته و راه یافته علم، حضرت جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب الهاشمى العلوى و كنیه‎اش «ابوعبدالله» و لقبش «الصادق» و مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر در برهه‎اى از زمان دیده به جهان مى‎گشاید كه فتنه بر جامعه اسلامى خیمه زده و مسلمانان حتى عالمان دینى در دریاى آن غوطه‎ور بوده و تشخیص راه بسیار دشوار بود. در زمان حكام بنى امیه و بنى عباس با استمداد از جمعى از علماء «مخلوق بودن قرآن» را علم كرده و بحث متكلمین در صفات خداوند و چگونگى آن به اوج خود رسیده بود تا جایى كه همگان را به ورطه حیرت و بهت زدگى كشانیده و تكفیر و قتل در جامعه حرف اول را مى‎زد. ایشان از خانواده‎اى برجسته و عالم و متدین برخاسته بودند و در همان اوان زندگى به تلمّذ و بهره‎گیرى از علوم شرعى و قرآنى مشغول گشته تا به عالم با دیدى برگرفته از جهان بینى وسیع و پر دامنه نظاره گر بوده و درس بگیرد و به همنوعان خود بیاموزد، تا مسیر زندگى را قبل از آلودگى به هر چیزى تنها از سرچشمه گواراى اسلام بیابد و در این راه با پشتكار و سماجت زیاد على‎رغم همه كمبودهاى مادى و تسهیلات معیشتى پیش رفتند. تا جایى كه مورد اشاره دانشمندان و مرجع علمى آنان قرار گرفتند، نصایحش را به جان و دل خریده و گفتارش محل احتجاج و استدلال براى شاگردان و بقیه افراد گشت. در وصف او ذهبى در میزان الاعتدال گوید: «وى یكى از ائمه اعلام است كه شأنى بزرگ دارد و نیكوكار و صادق است و از وى محمد بن اسحاق و یحیى انصارى و مالك و دو سفیان و ابن جریج و شعبه و یحیى قطان و غیر از اینها روایت مى‎كنند و بر امامت و جلالت و سیادت او متفق هستند.» ابن حجر در صواعق آورده است كه: «مردم چندان از علوم وى نقل كرده‎اند كه شهرت او در همه بلاد پراكنده گشت.» و شهرستانى در ملل و نحل گوید: «او را در دین و ادب، علمى غزیر(بسیار زیاد) است و حكمتى كامل و زهدى بالغ و ورعى از شهوات.» عطار در تذكرة الاولیاء، ج 1 چه شیوا مى‎فرماید: «اگر تنها صفت او گویم به زبان و عبارت من راست نیاید كه در جمله علوم و اشارت و عبارات بى تكلف به كمال بود و قدوهى جمله مشایخ بود و اعتماد همه بر وى بود و مقتداى مطلق بود هم الهیان را شیخ بود و هم محمدیان را امام و هم اهل ذوق را پیشرو و هم اهل عشق را پیشوا، هم عباد را مقدم، هم زهاد را مكرم، هم صاحب تصنیف حقایق هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بى نظیر بود. (نقل از لغت نامه دهخدا در شرح الصادق) زندگى ارزشمند آن بزرگوار مدتى در مدینه با مشغول شدن به افاضه فیض و چیدن میوه‎هاى مكتب محمدى سپرى گشت و به شاگردان خود تعلیم مى‎داد و حلقه‎ها و كلاس‎هاى درس در منزل و مساجد داشت كه آنها را به نحو احسن اداره مى‎كرد. و مدتى در عراق به ابراز نظرات و فتوا در زمینه‎هاى مختلف علوم و دلسوزى‎ها پرداخت. مرحوم حاج شیخ عباس قمى در كتاب منتهى الآمال مى‎فرمایند: «دوران امامت حضرت، مصادف با اواخر حكومت بنى‎امیه و آغاز انتقال قدرت به بنى‎عباس بود. از این رو، آن امام بزرگوار در شرایط ویژه‎اى قرار داشتند بنى‎عباس با شعار حمایت و خونخواهى اهل بیت قیام كردند و توانستند بنى امیه را از اریكه‎ى قدرت به زیر بكشند. امام صادق علیه السلام از این شرایط به بهترین وجه استفاده كردند و از آزادى نسبى كه به وجود آمده بود در جهت اشاعه و تبلیغ معارف اصیل تشیع و گسترش فقه اسلامى بهره‎بردارى نمودند. در مكتب آن امام، شاگردان بسیارى تربیت شدند و فقهاء و متكلمین و محدثین بزرگى از محضر ایشان استفاده كرده، رشد نمودند. اكثر روایات شیعه در موضوعات مختلف از آن امام بزرگ نقل شده است. مناظرات آن حضرت با مخالفان در مسایل مختلف فقهى و كلامى و توحیدى در كتب روایى مضبوط است و از منابع معارف الهى به شمار مى‎رود. روش آن بزرگوار در مباحثات و مناظرات بر استدلال و برهان و مجادله احسن بود كه سفارش آن در كتاب جاودان خود، قرآن كریم است: (ادع الى سبیل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن)؛ با سلاح حكمت و موعظه نیكو، مردم را به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به نیكوترین وجه مجادله كن (سوره نحل آیه 125). و در مقام مناظره هیچگاه اخلاق اسلامى و مكارم اخلاق را فدا نمى‎نمودند و به طرف مقابل ناسزا نمى‎گفتند و همواره سخن آنان را، هر چند سست و بى‎پایه مى‎نمود با كمال دقت و متانت گوش مى‎دادند ... از این جهت تنها الگوى آن امام، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان علیه السلام بودند... .» چنین شخصیتى نمونه‎ى پرورش مكتب علم و جذاب شاگردان و حوزه‎هاى علمى قرار مى‎گیرد كه در مقام بحث احترام به رأى مخالف نهاده و بدون جانبدارى و خودرأیى سراپا گوش مى‎شوند، با وجودى كه در مقام علما انگشت نما بوده و درخشندگى علم او آفاق را فرا گرفته است و خلاصه در برخوردش با نماز و اهمیت زاید الوصف این فریضه، مرحوم شیخ قمى مى‎فرماید: «امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات حیات خویش چشمان خود را گشود و فرمود: تمام خویشاوندانم را جمع كنید. پس از مدتى همه آنان حاضر شدند امام به آنان نگاه كردند و فرمودند: ان شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة؛ شفاعت ما هرگز به كسى كه نماز را سبك مى‎شمرد نخواهد رسید.» تاریخ یعقوبى، جلد دوم، صفحه 374، مترجم محمد ابراهیم آیتى آورده است كه: «ابو عبدالله جعفر بن محمد ... در شصت و شش سالگى در مدینه وفات كرد و از همه مردم برتر و بدین خدا داناتر بود و دانشمندان كه از او شنیده بودند هرگاه از او روایت مى‎كردند مى‎گفتند: عالم به ما خبر داد.» ایشان خوب ارزش علم را دانسته و از ناموس علم دفاع مى‎كردند و حاضر نبودند گوهر زمردین علم را به پاى هیچ احدالناسى بریزند و در مقابل هر پیشنهادى كه در آن منجر به هبوط قدر علم مى‎گشت، بدون كوچكترین تردیدى پاسخ منفى مى‎دادند. از فرمایشات آن حضرت در كتاب سیر اعلام النبلاء روایتى است از هشام بن عباد كه از جعفر بن محمد(علیه السلام) شنیدم كه مى‎فرمود: «الفقهاء اُمناء الرّسل فإذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا الى السلاطین فاتهموهم: فقهاء امین پیامبرانند هرگاه آنها را متمایل به سلاطین یافتید به آنها اطمینان نكرده و آنان را متهم بدانید.» و اكنون نمونه برخورد عملى آن حضرت در برابر نقشه‎هاى سیاسى را ببینیم كه خود گویاى ارزشمندى علم و عالم است و انسان را از نشستن در گوشه‎اى از اطاق كنده و به سوى حوزه و دانشگاه سوق مى‎دهد. در كتاب تاریخ الاسلام، تألیف حسن ابراهیم حسن، جلد 2، صفحه 79 مى‎خوانیم: (ترجمه) «حفص بن سلیمان كه كنیه‎اش ابا سلمه بود پس از شكست بنى امیه و پیروزى بنى عباس، نامه‎اى به دست شخصى علوى داده و به خدمت جعفر الصادق علیه السلام فرستاد به مضمون این كه حكومت را به علویان منتقل نماید. آن شخص وقتى نامه را به امام داد، ایشان بدون كوچكترین توجهى فرمودند: مرا با ابا سلمه چه كار است؟! این كه از پیروان ما نیست! بعد از آن، نامه را بر روى چراغ گرفته و سوزانید. آن شخص عرض كرد: جواب نامه ابا سلمه چه شد؟ امام فرمودند: جواب را مشاهده كردى.» آگاهى و میزان دانش او چترى بر رشته‎هاى مختلف علمى گسترانیده بود و چنان تسلطى بر كتاب خدا و سنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله) داشت كه در تفسیر و حدیث و غیره رأى او روشنگر و مورد اعتماد علماء بود تا جایى كه در تفسیر قرطبى در ذیل هفده آیه مختلف به قول ایشان احتجاج نموده و در تفسیر ابن كثیر در دو جا، و همچنین مفسرین مختلف به قول ایشان استدلال كرده‎اند. در علم حدیث ایشان از رجال و راویان ثقه و مورد اعتماد محدثین بوده است. در سیر اعلام النبلاء الطبقة الخامسة من التابعین آورده است كه: «فرزندش موسى كاظم و یحیى بن سعید انصارى ... از او حدیث روایت مى‎كردند» كه نام سى و سه نفر را ذكر كرده و در آخر لفظ «دیگران» را نیز ذكر مى‎كند. عمرو بن مقدام مى‎گوید: «هرگاه به جعفر بن محمد مى‎نگریستم پى مى‎بردم كه او از سلاله نبیین است. ابن حبان مى‎فرماید: «او از سروران اهل بیت از نظر علم و فقه و فضل است و به حدیث‎اش احتجاج مى‎شود ... (نقل از تهذیب التهذیب جلد 1 صفحه 444). اما آنچه از دارایى دنیا از او باقى مانده است خود گویاى علو شأن او در زهد و اهتمام بسیار او به علم و اجتماعات و مناظرات علمى و ... است. حكومت عباسى به «القادر بالله» كه رسید، مأمورى را به مدینه براى گشودن خانه امام صادق (علیه السلام) مى‎فرستد آن خانه‎اى كه از زمان وفات آن بزرگوار كسى به آن دستى نزده بود پس از باز كردن در آن یك جلد قرآن و كاسه‎اى چوبین كه لبه‎اش فلزى بود و سپر چوبى و تخت خواب و سر نیزه مى‎یابد. (نقل از المنتظم فى تواریخ الملوك و الامم ج 9 ص 112). چه بلیغ پیامبر فرموده است كه از ما پیامبران درهم و دینارى به ارث نمى‎ماند. آنچه از آنها به ارث مانده آن یادواره‎هاى گفتارى و كردارى آنهاست. و این سرچشمه زلال علم است كه تا قیام قیامت، بشریت و انسانیت از آن شیرین كام بوده و بهره‎مند مى‎گردند. امام نیز كه پرورش یافته و ادامه دهنده راه پیامبران است، میراث بران او محدود به نسب و خویش و قوم خود نیستند این نسلهاست كه از میراث علم و تقواى او بهره‎مند مى‎شوند و میلیونها افراد در حوزه‎هاى علمیه او درس مى‎خوانند. زیرا كه در زندگى آن بزرگوار هیچ چیزى ارزشمندتر از حلقه درس و مباحثه علمى نبوده و بهترین اوقات خود را وقتى مى‎دانستند كه به شاگردان و هم‎عصران خود علم مى‎آموختند. بارالها ما را از رهروان راستین ایشان قرار ده. منبع: همایش امام صادق(علیه السلام)1381 هـ . ش / 1423 هـ . ق

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها