تموجین یا همان چنگیز خان بین سال های ۱۱۶۷ تا ۱۱۶۲ طیق منابع تاریخی به دنیا آمده است . او اولین پسر یسوگی ، رئیس قبیله ی کیاد که از خاندان برجی گین است به حساب می آید . در دورانی که پدر چنگیزخان رئیس #قبیله بود قبایل مغول و تاتار با یکدیگر به هیچ عنوان در صلح نبودند و بلکه جنگ هایی در میانشان شکل می گرفت و هرکدام رئیس های قبیله ی خودشان را داشتند . طبق گفته ی تاریخ نویسان چنگیزخان پدر خود را در سن ۱۲ سالگی از دست داد . زمانی که پدرش از دنیا رفت دیگر قبایل دیگر از قبیله ی او فرمان نبردند و حتی با خانواده ی وی به دشمنی پرداختند . آن زمان دوران سختی برای چنگیزخان بود و چندین بار نیز زندانی شد ولی هیچ گاه آتش درون خود را خاموش نکرد . چنکیزخان از همان ابتدا با توجه به شرایط و خلق و خوی روحیه ای #جنگجو داشت . او به دنبال عوض کردن اوضاع بود و در همین راستا به دنبال افرادی می گشت تا بتواند به آن ها اعتماد کند و در کنار او باشند تا به خواسته هایش برسد . او به نزد یکی از آشنایان پدرش رفت ، اونگ خان . اونگ خان درخواست دوستی چنگیزخان را قبول کرد چون می دانست پدر او چه کسی بوده است و در قبیله ی خود به او جایگاهی داد . این اولین حرکتی بود که چنگیزخان را به جلو راند . به قدرت رسیدن چنگیزخان چنگیزخان از همان ابتدا جنگ های خود را با دیگر قبایل آغاز کرد . یکی از این دشمنان برادر اونگ خان بود و توانست او را شکست دهد . قبیله های دیگری مانند تایجوت ، سالجوت ، قنقرات ، جلایر و تاتار می دیدند که چگونه چنگیزخان و اونگ خان در حال گرفتن قدرت هستند و برای همین با یکدیگر متحد شدند تا علیه این دو در یک جبهه بجنگند . بر مبنای باور های دینی خود این گونه پیمان بستند ، اسب ، گاو ، قوچ و سگ اوردند و آن ها را کشتند و این گونه با خود پیمان بستند که اگر کسی خلاف وعده ی خویش کاری را انجام دهد به این صورت کشته شود . در میان این مردمان پیمانی مهم و بزرگ محسوب می شود . در آن سوی جبهه چنگیزخان و اونگ خان متوجه شدند و جنگ های خود میان دیگر قبایل را آغاز کردند و در نهایت پیروز شدند . به مدت ۷ سال چنگیزخان نزد اونگ خان خدمت کرد و با توجه به وضعیت فرماندهان و نزدیکان اونگ خان و همین طور پسر او سعی کردند تا چنگیزخان را نزد اونگ خان بد جلوه دهند . در نهایت اونگ خان با پنگیزخان بد شد و جنگی میان آن ها شکل گرفت . اونگ خان شکست خود و طبق گفته های تاریخی به بیایان ها فرار کرد و به دست مردمان تابانگ خان که رئیس قبیله ی تایمون که یکی از دشمنان قدیمی او محسوب می شد به قتل رسید . پسر او نیز که سنگون نام داشت به تبت رفت و در نهایت در کاشغر به قتل رسید و این جا بود که نام چنگیزرا به او دادند . پس از از میان رفتن اونگ خان چنگیزخان خود را پادشاه خواند . در ادامه او با قبایل دیگر جنگید و پیروز شد . بعد از پیروزی ها جشن بزرگی برپا کرد . در میان کسانی که در جشن حضور داشتند مردی بود به نام تب تنکری . او مردی بود که قدرت های خاصی داشت و از غیب خبر داشت . پرواز می کرد و با خدا صحبت می کرد . در هوای سرد و یخ بدون لباس می خوابید و یخ های اطرافش به دلیل گرم بودن بدن او آب می شدند . او به چنگیزخان گفت : مردی سرخ چهره که سوار بر اسب سفیدی بود در مقابل من ظاهر شد گفت که تو را باید چنگیزخان بنامند و ما به تو و فرزندانت خیر و برکت زیاد خواهیم داد . چنگیزخان به معنی شاه جهان می باشد جنگ های خونین چنگیزخان آغاز می شود بعد از به قدرت رسیدن چنگیزخان او جنگ های خود را با قوم تاتار ، مردمانی که پدر او را به قتل رساندند را آغاز می کند . این نبردها به شدت خونین بوده اند و هیچ رحمی در میان نبود . تاتار ها با تمام قدرت در مقابل چنگیزخان ایستادگی می کنند ولی نتوانستند پیروز شوند . چنگیزخان به سربازان خود دستور داده بود تا هر تاتاری که در هر سنی بود را بکشند . چنگیزخان ملتی جنگجو را بوجود می آورد در سن ۳۹ سالگی چنگیزخان بر تخت پادشاهی نشست . از کوه های آلتا تا کوه های خینگان در شرق و و در قسمت های شمالی تا دریاچه ی بایکال قلمرو او محسوب می شد . چنگیزخان همه ی قبیله ها را کنار هم جمع کرد و سعی بر این داشت تا حکومتی مرکزی را بوجود بیاورد و همه به یک زبان صحبت کنند . او بر این عقیده بود که وفاداری مهم ترین راه برای رسیدن به موفقیت است . او یکی از برترین پادشاهان در ان دوران به حساب می آمد . او به محض رسیدن به قدرت به افراد وفادار خود پاداش هایی داد و کسانی را که استعداد هایی داشتند را به کار می گرفت . فرماندهان او از میان وفادار ترین افراد خود انتخاب می کرد . او پادشاهی سخاوتمند بود و به کسانی که از قبیله ی او نبودند ولی اگر وفاداری خود را ثابت می کردند اعتماد می کرد . جنگ های چنگیزخان برای فتح دنیا مغول ها در سال ۱۲۱۸ میلادی ، ۶۱۶ قمری به ایران حمله کردند . ادوارد تلر در خاطرات خود در دوران خوارزمشاهی این گونه می نویسد : یک نمونه مهم در تاریخ ، جنگ های چنگیزخان مغول و تخریب سرزمین های پارسی است . بیشتر از نصف جمعیت این سرزمین تسخیر شد و نابود گردید . پارس که همان ایران امروزی است هرگز جلال و ابهت پیشین خود را بازنیافت . در زمان حمله ی مغول ها محمد خوارزمشاه در قدرت بود و توان مقابله با مغول ها را نداشت و به همین دلیل به جزیره ی ابسکون در دریای خزر فرار می کند و همان جا از دنیا می رود . جلال الدین پسر شجاع وی در برابر مغولان ایستادگی میکند و چنگیزخان در وصف او می گوید : اگر فرزندی باشید باید اینگونه باشد . چنگیزخان خیابان های نیشابور که مهد علم و دانش آن زمان بود را به رودخانه ی خون تبدیل کرد و از کشته شدگان که زنان و مردان و کودکان آن ها را تشکیل می دادند تپه هایی ساخت . می گویند او حتی به سگ ها و گربه ها هم رحم نکرد . یکی از تاریخ نگاران در این باره می گوید : شکی نیست که نابودی و ویرانی که در حین خیزش دولت مغول در ایران بوقوع پیوست ، و قتلعام وسیعی که در آن زمان رخ داد، در هزار سال هم ترمیم نخواهد گشت ، حتی اگر فاجعه دیگری نیز بوقوع نپیوندد . شاید هزار سال به طول نینجامید اما در اواسط قرن بیستم بود که جمعیت نیشابور به سطح دوران پیش از حمله مغول بازگشت چنگیزخان و مرگ او چنگیزخان در سفرهای جنگی به سر می برد و متوجه شد که مرگ به او نزدیک میشود . او از فرزندان خود خواست تا از فرمان او سرپیچی نکنند و هیچ گاه با یکدیگر نجنگند . او وصیت کرد که بعد از مرگش کسی گریه نکند و مرگ او را به کسی نگویند تا دشمنان با خبر نشوند . او خواست تا مخفیانه دفن شود تا از نبود او دشمنان سوء استفاده نکنند . در نهایت بعد از ۲۵ سال حکمفرمایی در سن ۷۳ سالگی از دنیا رفت . طول عمر چنگیزخان به درستی معلوم نیست . چنگیزخان در کجا دفن شده است ، یافته های تاریخی در رابطه با محل دفن چنگیزخان سخن های زیادی به میان آمده است و داستان های گوناگونی وجود دارد . تا به امروز کسی نتوانسته است محل دقیق دفن او را مشخص کند . اگر سری به تاریخ آن زمان بزنید خواهید دریافت که پی بردن به این موضوع بسیار سخت خواهد بود . در ادامه به بررسی شواهد تاریخی خواهیم پرداخت . نگاهی به یکی از شواهد تاریخی ، واقعه ای خونبار چنگیزخان خواسته بود تا بعد از مرگش او را بدون وجود داشتن اثری از وی به خاک بسپارند . بعد از مرگ او را به مغولستان بازگرداندند و بسیاری از محققین باور ارند که جسد او را در مکانی نزدیک به رودخانه ی اونون دفن کرده اند . افسانه ای می گوید : گروهی که جسد چنگیزخان را حمل می کردند تا او را به خاک بسپارند هر چیزی که سر راهشان بود را نابود می کردند تا کسی متوجه نشود چنگیزخان در کجا دفن خواهد شد . بعد از رسیدن به محل دفن و ساخته شدن مقبره تمامی برده هایی که مقبره را ساخته بودند به دست سربازان کشته شدند و سربازان هم به دست افراد دیگری کشته شدند تا این گونه محل دفن چنگیزخان هیچگاه مشخص نشود . موسولئوم محلی که می گویند مقبره ی چنگیزخان است فقط یک یادبود است و محل دفن جسد او نیست . رودخانه ای که جسد چنگیزخان را با خود برد داستان های محلی می گویند محل دفن چنگزخان توسط آب رودخانه به دور دست ها رفت و این گونه مکانی که او دفن شده هیچگاه مشخص نخواهد شد . داستان دیگری وجود دارد که می گوید زمینی که چنگیزخان را در زیر آن دفن کردهاند توسط اسب های زیادی پاکوب شد و سپس بر روی آن درخت های زیادی کاشته شده است و این گونه پنهان گشته است . منبع:کتاب اطلاعات توریستی کشورهای جهان.سایت کارناوال


