ایل باوی؛ استان كهگیلویه و بویراحمد «بخش دوم»
باوی، ایلى از ایلات لُر استان كهگیلویه و بویراحمد، و پیرو مذهب تشیع می باشد.
نظام اجتماعى - سیاسى:
ایل باوی همانند دیگر ایلات ایران از گروههای متعدد و پدر تبار تشكیل شده است. در ردهبندی واحدهای اجتماعى - سیاسى این ایل، تیره مقدم بر طایفه است. رده بندی ایل از كوچكترین تا بزرگترین رده به این شرح بوده است: حونه (خانواده یا خانوار) y اولاد y طایفه y تیره y ایل. در گذشته، خانواده در ایل به عنوان یك واحد تولید و مصرف عمل مىكرد و اكنون هم درباره بسیاری از خانوادهها صادق است. خانواده ساده (هستهای) رایج ترین نوع خانواده است و پس از آن خانواده گسترده قرار دارد. سرپرستى خانواده معمولاً با مرد است. هر خانواده عضوی از واحدهای پدر تبارِ اولاد، طایفه و تیره است. هر یك از طایفهها و تیرههای ایل از تبار جداگانهاند و ارتباط نَسبى با هم ندارند. هر یك از واحدهای پدر تبار ایل دارای نام، سرزمین و رهبر خاص خود بود كه با عنوان ریش سفید و كدخدا شناخته مىشدند. عامل پیوند دهنده این واحدها كلانتر و نظام رهبری بود كه آنها را به صورت یك واحد منسجم به نام ایل در آورده بود. منصب كلانتری ارثى بود و كلانتر كه قدرت خاصى داشت، بالاترین مرجع تصمیمگیری در امور به شمار مىآمد. قدرت كلانتر ناشى از مالكیت مراتع و اراضى كشاورزی، شمار تفنگچیان و كارگزاران و پیوندهای سیاسى با سران دیگر ایلات از طریق ازدواج بود. كلانتر، از یك سو به حل و فصل امور داخلى ایل مىپرداخت و از دیگر سو، به عنوان نماینده ایل با دولت و گروههای خارج از ایل ارتباط داشت. آخرین كلانتر این ایل ملك منصور خان باشتى بود كه اجداد او حدود ١٠ نسل این منصب را عهدهدار بودند. پس از انحلال نظام خانى - كلانتری و اجرای اصلاحات ارضى، ساختار سیاسى ایل باوی چون دیگر ایلات از هم پاشیده شد و اكنون هر یك از واحدها به طور مستقل راه خود را ادامه مىدهند. با انقلاب اسلامى و اعدام آخرین كلانتر ایل، شوراهای اسلامى به جای كدخدایان و ریش سفیدان تشكیل گردید.
نظام اقتصادی:
شیوه معیشت سنتى باویها مبتنى بر دامداری، باغداری و كشاورزی بود. ساكنان كوهمره (پشتكوه) از راه باغداری، كشاورزی و دامداری، و ساكنان باشت (پشتكوه) از راه دامداری و كشاورزی امرار معاش مىكردند. اما ساكنان زیركوه بیشتر دامدار بودند. پس از اكتشاف نفت در منطقه باویها و گسترش تأسیسات نفتى در دوگنبدان گروههایى از این ایل در شركت نفت مشغول كار شدند. از ١٣٣٥ش به بعد، به تدریج جمعیت شهرنشین باوی فزونى گرفت (هرچند آمار دقیقى در دست نیست) و در نتیجه فعالیتهای اقتصادی آنها متنوع گردید. هم اكنون باویها چون دیگر ایلات، به جز فعالیتهای سنتى كشاورزی و دامداری، به مشاغل گوناگون دیگر نیز اشتغال دارند (تحقیقات میدانى).
پیشینه تاریخى:
ایل باوی در زمان زندیه به صورت ایلى قدرتمند در منطقه كهگیلویه ظاهر مىشود. دوبد از تبعید باویها به خراسان در زمان نادرشاه و نابینا شدن رئیس آنها، هاشم نامى، خبر مىدهد. به گزارش موسویاصفهانى، مورخ معاصر كریم خان زند، هیبت الله خان پسر مسیحخان بابویِ باشتى در ١١٧٣ق از جانب كریم خان به بیگلر بیگى كهگیلویه و ایلات آن برگزیده شد و چون جوانى بىتجربه بود، مأموری به نام میرزا طاهر چهار محالى به عنوان مشاور همراه وی به منطقه فرستاده شد. پس از مدتى بین هیبت الله خان و میرزا طاهر دشمنى بروز كرد و هیبت الله خان به دست برادر میرزا طاهر به قتل رسید. پس از هیبتالله پسرش محمد تقىخان، كلانتر ایل شد و پس از او شریفخان به جای او نشست كه در ١٢١٧ق به دستور صادقخان آقای قاجار نابینا گردید.
پس از درگذشت شریف خان پسرش الله كرمخان زمام امور را در دست گرفت. او با ٣ رقیب نیرومند، یعنى ایل رستم، بویراحمدی (ه م)، و میرزا قواما حاكم بهبهان درگیری داشت. الله كرمخان از طریق ازدواج با خواهر خان ایل رستم و نیز دختر میرزا قواما حمایت این دو رقیب را كسب كرد، سپس به تحریك والى فارس و با یاری قشون دولتى به بویراحمدی ها حمله، و آنان را غارت كرد. در این درگیری عبداللهخان، پسر محمد طاهرخان، كلانتر ایل بویراحمدی كشته شد (تحقیقات میدانى). این رویداد سبب دشمنى بین ایل بویراحمدی و باوی گردید كه تا سالیان درازی ادامه داشت. اللهكرمخان در ١٢٧٣ق با دسیسه خداكرمخان بویراحمدی كشته شد. پس از الله كرمخان فرزندانش شهبازخان و شاهرخ، یكى پس از دیگری به كلانتری رسیدند. كلانتری شاهرخ توأم با درگیری بین او و عموزادههایش بود. در زمان او تیرهها و طوایف ایل باوی دو دسته شدند و هر گروه به حمایت یكى از دو جناح برخاستند. سرانجام شاهرخ در مجلسى كه برای آشتى بین او و رقیبانش برپا گردیده بود، كشته شد. پس از شاهرخ رقیب او، حسینقلىخان جای او را گرفت. ٢٠ سال بعد او نیز به دست سلبعلىخان، برادر شاهرخ كشته شد تحقیقات میدانى).
كلانتری سلبعلىخان ناپایدار بود و او نیز به تحریك اسداللهخان، برادرزاده حسینقلىخان، كشته شد. پس از این رویدادها، اسدخان زمام امور را در دست گرفت و به مدت ربع قرن با اقتدار حكومت كرد. اسدخان كه به درستى متوجه تحولات ایران شده بود، از مقابله با ارتش و دولت مركزی خودداری كرد و در نتیجه مورد توجه رضا شاه قرار گرفت. حمایت اسدخان از عملیات ارتش خشم خوانین و كلانتران بویراحمدی را برضد او برانگیخت. سرانجام، در اوایل بهار ١٣٠٩ش هنگامى كه میهمان بویراحمدیها بود، به دست سرتیپخان بویر احمد كشته شد (تحقیقات میدانى). بویر احمدیها قلعه باشت، مقر اسدخان را تصرف، و اموال او را غارت كردند و چندین ماه بر باویها حكومت راندند. دولت مركزی در تابستان ١٣٠٩ش قوایى برای تنبیه بویر احمدیها به منطقه فرستاد كه منجر به جنگ تامُرادی گردید. در این جنگ نظامیان به محاصره درآمدند و شمار بسیاری از آنها كشته شدند. رضا شاه برای نجات ارتشیان، جعفر قلىخان، سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ را با چریكهای ایل بختیاری با شتاب تمام به منطقه فرستاد. سرانجام، خوانین بویر احمد دست از جنگ كشیدند و تسلیم و روانه تهران شدند. پس از تسلط دولت، آرامشى نسبى در منطقه برقرار گردید. اما پس از شهریور ١٣٢٠ به علت ضعف دولت مركزی، نظام ایلى بار دیگر احیا شد و ملك منصورخان باشتى، فرزند اسدخان كه در مدرسه نظام تحصیل كرده بود، به عنوان كلانتر قدرتمند ایل پا به میدان نهاد و تا اجرای اصلاحات ارضى در ١٣٤٠ش حكمرانى كرد. پس از اصلاحات ارضى، ملك منصور همچنان نفوذ خود را حفظ كرد، تا اینكه در ١٣٥٨ش اعدام گردید (تحقیقات میدانى). اكنون نظام سیاسى ایل باوی همانند دیگر ایلات از هم پاشیده است و واحدهای تشكیل دهنده ایل هر یك به طور مستقل و زیر نظر شوراهای اسلامى اداره مىشوند.


