یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
زمینه های تغییر و تحول یک جامعه
زمینه های تغییر و تحول یک جامعه نهج البلاغه عواملی همچون: ایمان دینی، اخلاقیات، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، رهبری، وحدت و انسجام اجتماعی را از حمله عواملی می داند که سبب تغییر در اجتماع می شوند. هیچ جامعه ای نیست که در گذر زمان در معرض تغییر قرار نگرفته و دچار تحوّل نشده باشد. جامعه شناسان و صاحب نظران اجتماعی، عوامل گوناگونی همانند ایدئولوژی، تضاد، اقتصاد، تکنولوژی، جمعیت، نخبگان و رهبری برای تغییر اجتماعی معرفی کرده اند. اما نهج البلاغه نیز عواملی را در ایجاد تغییرات در اجتماع مۆثر می داند که بررسی این عوامل از دیدگاه نهج البلاغه خواهیم پرداخت. نهج البلاغه عواملی همچون: ایمان دینی، اخلاقیات، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، رهبری، وحدت و انسجام اجتماعی را از حمله عواملی می داند که سبب تغییر در اجتماع می شوند. ایمان وقتی در یک جامعه، عقاید و ارزش های دینی میان مردم جریان نداشته باشد؛ پراکندگی و تفرّق اجتماعی پدید می آید و قوّه محرکه ای که بتواند انرژی موجود در جامعه را به فعلیت درآورد و آثار و نتایج عینی از آن تحصیل نماید، مفقود خواهد بود. امام علی علیه السلام در توصیف اوضاع جوامع پیش از بعثت پیامبران الهی و تفرّق و ضعف و زبونی آن جوامع فرموده است: « حالت هایشان مضطرب و دست هایشان به خلاف هم در کار و جمعیت هایشان در بلایی سخت و جهالتی استوار پراکنده بود. در زنده به گور کردن دختران و پرستیدن بتان و قطع پیوند ارحام و غارت یکدیگر دست و پا می زدند ».(1) دین شامل مجموعه دستورات، احکام و عقایدی است که رویکرد اهالی یک جامعه را نسبت به جهان و جامعه ترسیم و مواضع انسان ها را در روابط متقابل تنظیم می کند؛ بنابراین، اعضای جامعه ای که خلأ دینی دارد، دچار اضطراب فکری، تشویش روحی و تشتّت عملی می شوند. هر عاملی، در صورتی می تواند بر جامعه تأثیر بگذارد که شرایط مناسب فراهم باشد. دین به عنوان "عامل تغییر" حرکت می آفریند، مشروط بر آنکه ایمان و عمل دینی در جامعه جریان داشته باشد؛ در غیر این صورت دینی که در کتاب باشد و مورد توجه قرار نگیرد، به طور قطع تأثیر اجتماعی محسوسی نخواهد داشت. دین اسلام نیز وقتی محور فکری مردم قرار گرفت، جامعه را دگرگون ساخت و ذلت و زبونی عرب جاهلی را به عزّت و ارجمندی تبدیل کرد امام علیه السلام جامعه دینی را جامعه ای می داند که از نظر اجتماعی دارای پیوندهای مستحکم باشد و با هدفمندی و راه شناسی، در موضع گیری های اجتماعی از تردید، ضعف و دودلی مبرّا باشد که نتیجه آن نیز چیزی جز ترویج و تشریع دین و پیاده شدن احکام و قوانین دینی نیست. به همین دلیل، با بعثت و ظهور پیامبران، مردم از پراکندگی و اضطراب به سوی همدلی و یگانگی و سیادت اجتماعی هدایت می شوند و گروه های ضعیف و فرودست به ارجمندی و سالاری می رسند: «به برکت دین، زندگیشان سامان یافت، در سایه دولتی قوی به عزّت رسیدند و کارهاشان استوار گردید و دولتشان نیرومند شد، چنان که بر جهانیان و پادشاهان زمین در این کرانه و آن کران حاکم شدند، کار کسانی را به دست گرفتند که بر آنان حکومت می کردند و بر کسانی فرمان راندند که فرمانبردار آنان بودند».(2) امام درباره نتایج و ثمرات دین اسلام نیز می فرماید: « اسلام با عزتش، دیگر دین ها را خوار و با سربلندیش، دیگر ملت ها را پست و بی مقدار و با ارجمندی اش، دشمنان را بی اعتبار و با یاری کردنش، مخالفان خود را واگذارد و با استواری پایه اش اساس گمراهی را ویران کرد» .(3) ظهور دین اسلام و گرایش مردم به آن، سبب شد سایر ادیان که جعلی و بی ریشه و یا آن ها که با وارد شدن خرافات و اضافات از هویت اصلی خود دور شده بودند، کارکرد خود را از دست بدهند و مسیر ضعف و انحطاط را بپیمایند و به تدریج، از گردونه خارج شوند. بدین سان بر شوکت و استواری جامعه اسلامی افزوده و شناخت مردم از اسلام بیش تر می گردید و تمایل و باور به دیگر ادیان سست تر می شد. جوامع غیر اسلامی در مقابل حرکت تمدن نوپای اسلامی خود را در معرض نابودی و هلاکت قرار می دادند. البته این تا زمانی بود که باورهای دینی مسلمانان و وحدت فکری آنان محفوظ مانده بود؛ زیرا وقتی محور عقیدتی که وحدت بخش و انسجام آور است، ضعیف گردد؛ نمی توان توقّع داشت که قوّت و شوکت جامعه ادامه یابد. هر عاملی، در صورتی می تواند بر جامعه تأثیر بگذارد که شرایط مناسب فراهم باشد. دین به عنوان "عامل تغییر" حرکت می آفریند، مشروط بر آنکه ایمان و عمل دینی در جامعه جریان داشته باشد؛ در غیر این صورت دینی که در کتاب باشد و مورد توجه قرار نگیرد، به طور قطع تأثیر اجتماعی محسوسی نخواهد داشت. دین اسلام نیز وقتی محور فکری مردم قرار گرفت، جامعه را دگرگون ساخت و ذلت و زبونی عرب جاهلی را به عزّت و ارجمندی تبدیل کرد. وقتی در یک جامعه، عقاید و ارزش های دینی میان مردم جریان نداشته باشد؛ پراکندگی و تفرّق اجتماعی پدید می آید و قوّه محرکه ای که بتواند انرژی موجود در جامعه را به فعلیت درآورد و آثار و نتایج عینی از آن تحصیل نماید، مفقود خواهد بود اخلاق یکی دیگر از عواملی که در تحوّل جامعه مورد توجه قرار گرفته و مهم تلقی شده است، خصلت های اخلاقی اعضای جامعه اعم از خصلت های خوب و بد است. امام علی علیه السلام متخلق شدن اعضای جامعه به برخی خصال را عاملی می داند که می تواند آثار عینی اجتماعی و عمومی داشته باشد. وقتی خصلت های مزبور در حد گسترده ای میان مردم جاری شود، به یک پدیده اجتماعی تبدیل می شود که نتایج اجتماعی ای نیز در بر خواهد داشت. امام در یکی از خطبه های خود، درباره یکی از جوامعی که از نظر ایشان وضع مطلوبی پیدا کرده بود، چنین سخن می گوید: « به خدا سوگند، مردمی بودند مبارک رأی، آراسته به بردباری، راست گفتار، وانهنده ستم و زشتکاری، پیش افتادند و راه راست در پیش گرفتند و در آن ره شتابان رفتند. پس پیروز شدند، به نعمت جاودان و کرامت گوارا و رایگان» .(4) امام ملاک درستی راه و کرامت انسانی را ارزش های دینی می داند و ترویج خصال حسنه اخلاقی مانند صداقت، بردباری و عدالت را عامل نیل به چنین هدفی، معرفی می کند. « به پارسایان و راستگویان بپیوند و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند و با ستودنِ کار بیهوده ای که نکرده ای، خاطرت را شاد ننمایند که ستودن فراوان خودپسندی آرد و به سرکشی وادارد».(5) «بپرهیز از خودپسندیدن و به خودپسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن که این ها همه، از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد» .(6) پی نوشت: 1. نهج البلاغه، خطبه 192. 2. همان. 3. همان، خطبه 198. 4. همان، خطبه 116. 5. همان، نامه 53. 6. همان. زهرا رضائیان بخش نهج البلاغه تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها