در ادبیات دینی اخلاصداشتن یعنی کاری را خالصانه و فقط برای خدا انجام دادن. اخلاص از ریشه خلوص و خلاص است که معنی پاکشدن میدهد.
اما جای این واژه در ارتباطات روزمره و در زندگی مشترک خالی است؛ گرچه معنای آن بهطور عمیق در جایجای رابطه همسران خودنمایی میکند.
مثالهایی از چالش اخلاص
بگذارید چند مثال روزمره بزنیم که اخلاص ما را به چالش میکشند: 1 . خیلیها جشن تولد میگیرند و عدهای را دعوت میکنند. افرادی که به تولد دعوت میشوند، خود را ملزم میدانند کادویی برای او ببرند. دو سؤال در این موقعیت پیش میآید: اول اینکه آیا اگر تولدی در میان نبود، مهمانان باز هم همین کادوها را میگرفتند یا چیزی گرانتر میشد یا ارزانتر؟ یعنی آیا با اشتیاق قلبی این کادو را میگیرند یا به اجبار جشن تولد و مهمانهای دیگر و میزبان؟ دوم اینکه آیا مهمانان به این فکر میکنند که میزبان قبلاً برایشان فلان کادو را خریده و حالا باید «جبران» کنند؟
ما برای کار خوبی که میخواهیم بکنیم، رها نیستیم. اسیریم. مجبوریم. چون خودمان را در بازی خطرناکی انداختهایم که انتظار است.
2 . در موقعیت ازدواج و اجرای مراسم آیا این جملات به گوشتان خورده است: «ما برای آنها همه کار کردیم، اما آنها با هدیههای مختصرشان ما را بیعزت کردند»؛ «نمیشود که! آنها خوب گذاشتند، ما هم باید جایش را خوب بگذاریم»؛ «جاخالی باید چیزی بگذاریم که جلوی اقوامشان زشت نباشد»؛ «همه جهیزیه را مارک خارجی گذاشتیم. بالاخره اقوام دوطرف میآمدند و میدیدند. زشت بود ایرانی باشد»؛ «ویترین نقره که برای سمیرا گذاشته بودند، بهتر از ویترین سارا بود» 3. وقتی کسی برای همسرش هدیهای میگیرد، آیا به این فکر میکند که همسرش هدیههای گرانقیمتتری برایش گرفته و حالا زشت است یک شاخه گل هدیه بدهد یا مثلاً از ترس اینکه همسرش هدیه را تحویل نگیرد و برخورد خوبی با آن نداشته باشد، به هر سختیای که شده، هدیه گرانبهاتری تهیه میکند؟ در این موقعیتها و بسیاری موقعیتهای مشابه دیگر، اگر کسی بخواهد همانطور که دلش میخواهد با طرف مقابل خود رفتار کند و فقط از سر دوستداشتن کاری را پیش ببرد، با چه برخوردهایی مواجه میشود و چقدر میتواند دوام بیاورد؟! حتماً کار سختی است. طبیعی است وقتی انتخاب اخلاص در ارتباطات روزمره و پافشاری روی آن سخت است، عجیب نیست که اخلاص برای خداوند سالها زمان نیاز داشته باشد. شاید راه رسیدن به خلوص نیت برای خدا از همینجا بگذرد: از روزمره. از یک نیت داشتن و فقط همان را دنبال کردن و قاطینکردنش با انگیزههای دیگر. همین تمرین مهم است که وقتی میخواهیم کاری را برای کسی انجام دهیم فارغ از سود و منفعتهای آیندهاش انجام بدهیم.
روحیه توقعساز
در همه آن مثالها یک چیز مشترک بود: حس «بدهبستان»؛ همان هیولایی که توقع ایجاد میکند. ما کادویی میدهیم و منتظریم طرف مقابل هم برایمان در موقعیتی مشابه جبران کند و اگر در توانش نباشد یا نخواهد، به ما برمیخورد. ما کادوهایمان را گرو میگذاریم که فردا بهترش را یا در همان ردیف چیزی دریافت کنیم. طبیعی است که از توقعداشتن، خلوص درنمیآید. چون ما دیگر برای کار خوبی که میخواهیم بکنیم، رها نیستیم. اسیریم. مجبوریم. چون خودمان را در بازی خطرناکی انداختهایم که انتظار است. چون فلانی این کار را برای ما انجام داد، ما هم برایش فلان کار را انجام میدهیم یا اگر فلانی فلان کرد، آنوقت ما هم بهمان میکنیم. همه اینها نشان از زندگی وابسته ما به عمل دیگران دارد نه پایبندی ما به اعتقادات خودمان.



