قلب انسان جایگاه عشق و محبت است و همه ی انسانها صاحب این گوهر پاک هستند. عشق و محبت انسان را در شناخت همنوعان خود و دستیابی به درک بهتر از آنها یاری میکند.
فطرت انسان به گونه ای است که نیازمند ارتباط با خدا و رسیدن به آرامش است.این حس در وجود همه انسان ها وجود دار، ولی هر شخص به روش خاص خود با خدا ارتباط برقرار می کند. بنابراین دل انسان هر چه پاک تر و باصفاتر باشد،این حس ارتباط،صمیمانه تر ونزدیک تر می شود.
درس ششم فارسی پایه هفتم
قلب کوچکم را به چه کسی بدهم؟ من قلب كوچولویی دارم. خیلی كوچولو. خیلی خیلی كوچولو. مادر بزرگم می گوید: قلب آدم نباید خالی بماند، مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می كند. برای همین هم مدتی است فكر میكنم این قلب كوچولو را به چه كسی باید بدهم که از همه بهتر باشد؟ یعنی، راستش، چطور بگویم؟ دلم می خواهد تمام تمام این قلب كوچولو را مثل یك خانه قشنگ كوچولو به كسی بدهم كه خیلی خیلی دوستش دارم یا نمی دانم. كسی كه خیلی خوب است. كسی كه واقعا حقش است توی قلب كوچولو و تمیز من خانه داشته باشد. خب راست می گویم دیگر. نه؟ پدرم می گوید: قلب، مهمان خانه نیست كه آدمها بیایند، دوسه ساعت یا دوسه روزی توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه گنجشك نیست كه در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد. قلب، راستش نمی دانم چیست، اما این را می دانم كه فقط جای آدمهای خیلی خیلی خوب است برای همیشه.
بیشتر بخوانید: راهکارهای عملی برای غلبه بر افکار منفی
خب . بعد از مدتها فكر كردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را . تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این كاررا هم كردم. اما وقتی به قلبم نگاه كردم دیدم، با این كه مادر خوبم توی قلبم جاگرفته، خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده است. خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم می رسید و قلبم را به هردو تا شون می دادم. به پدرم و مادرم. پس همین كار را كردم. بعدش می دانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه كردم و دیدم كه باز هم، توی قلبم، مقداری جلی خالی مانده است.
فورا تصمیم گرفتم آن گوشه خالی قلبم را بدهم به چند نفر. چند نفر كه خیلی دوستشان داشتم. و این كاررا كردم. برادر بزرگم، خواهر كوچیكم، پدربزرگم، مادربزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی خوش اخلاقم راهم توی قلبم جا دادم. فكركردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده. این همه آدم توی قلبی به این كوچكی، مگر می شود؟ اما وقتی نگاه كردم، خداجان! می دانید چی دیدم؟
من وقتی دیدم همه آدمهای خوب را دارم توی قلبم جا می دهم، سعی كردم این عموی پدرم راهم ببرم توی قلبم و یك گوشه بهش جابدهم. اما جانگرفت، هرچی كردم جا نگرفت.دلم هم سوخت. اما چكاركنم؟ جا نگرفت دیگر، تقصیر من كه نیست حتما تقصیر خودش است. یعنی، راستش هر وقت كه خودش هم، با زحمت و فشار، جا می گرفت، صندوق بزرگ پولهایش بیرون می ماند و او، دوان دوان از قلبم می آمد بیرون تا صندوق را بردارد.
دیدم كه همه این آدمها، درست توی نصف قلبم جا گرفته اند. با این كه خیلی راحت هم ولو شده بودند و می گفتند و می خندیدند. و هیچ گله ای هم از تنگی جا نداشتند . خوب بعدش نوبت کی ها بود؟ بله درست است، باقی قلبم یعنی آن نصفه خالی را با خوشحالی و رضایت داده به همه آدم های خوبی که توی محله ما زندگی می کنند، و همه قوم و خویش های خوبی که دارم و همه دوستانم و همه معلم هایی که بچه ها را دوست دارند و خودتان می دانید چی شد. خدایا قلب به این کوچکی، چطور می تواند این قدر بزرگ باشد؟ بله تازه داشتم می فهمیدم که یک قلب کوچک چقدر می تواند بزرگ باشد، بنابراین یک شب که به یاد آن روزها و شب های خیلی سخت جنگ افتادم یک دفعه فریاد زدم: "باقی قلبم را می بخشم به همه آنهایی که جنگیدند و دشمن را از خاک ما و از خانه ما بیرون انداختند." حالا دیگر قلبم مثل یک شهر بزرگ شده بود. مدرسه داشت، بیمارستان داشت، سرباز خانه داشت، کوچه و محله و خیابان و مسجد داشت و باز هم، یک عالم جای خالی داشت. این طور شد که به خودم گفتم: دیگر انتخاب کردن بس است. قلب من ما همه و همه آدم های خوب سراسر دنیاست، حالا فقط یک جای خیلی کوچک در یک گوشه قلبم باقی مانده می دانید آنجا را برای چه کسانی باقی گذاشتم؟ برای همه ادم های بد، به شرطی که خودشان را درست کنند و دست از بد بودن و بدی کردن بردارند. آدم های بد هم اگر خوب شوند خوب حق دارند یک خانه کوچک توی قلب من داشته باشند؛ تازه اگر آدم های بد هم بعد از خوب شدن به قلب من وارد شوند هنوز جای خالی در قلب من وجود دارد، عجیب است واقعا معلوم نیست این قلب است یا دریا! قلب به این کوچکی چطور هیچ وقت پر نمی شود؟
بیشتر بخوانید: غلبه بر شرم بدنی خود
معنی لغات درس ششم فارسی پایه هفتم
- اذیت: آزار دادن - معلوم: آشکار - کثیف: آلوده - فورا: سریع و زود - شلوغ: پرسرو صدا - تمام تمام: کامل - رضایت: خشنودی - سراسر: همه، تمام - ولو: پخش و پراکنده - حسابی: کامل، فراوان - سعی: تلاش و کو شش - زور گفتن: ظلم وستم کردن - گله: شکایت و دل خوری - مهمان خانه: مسافر خانه - تقصیر: سهل انگاری و کو تاهی - عجیب: شگفت انگیز، شگفت آور - واقعا: به درستی حق: شایسته،سزاوار - عقلم می رسید: من درست فکر می کردم - یک عالم: مقدار زیاد،به اندازه وسعت یک دنیا
سوالات درس ششم فارسی پایه هفتم
- چه کسانى مى توانند در قلب ما جا بگیرند؟ همه کسانی که دوستشان داریم و به آنها عشق می ورزیم. به کسانی که از بدی ها دور هستند و سرشار از خیر و نیکی. - چرا قلب آدم نباید خالى بماند؟ اگر خالی بماند مثل یک گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می کند. در ضمن قلب جایگاه دوست داشتن و مهر ورزی است. اگر کسی در قلبمان نباشد احساس تنهایی و افسردگی می کنیم. - چرا قلب به دریا تشبیه شده است؟ شما قلب را به چه چیزهایى تشبیه مى کنید؟ قلب از جهت وسعت به دریا تشبیه شده است. قلب را می توان به آسمان یا آب زلال تشبیه کرد. - چه ویژگی هایی باعث می شود تا ما کسی را در قلبمان جای دهیم؟ ویژگی های خوب اخلاقی مانند؛ مهربانی، گذشت، وفاداری، خوش رویی، صبوری، عدالت و ... .
فعالیت های نوشتاری درس ششم فارسی پایه هفتم
- نمونه هاى تکرار را از درس پیدا کنید و بنویسید. من قلب كوچولویی دارم. خیلی كوچولو. خیلی خیلی كوچولو - نهاد و مفعول هر جمله را مشخّص کنید. رزمندگان ، دشمن را از خاک ما بیرون انداختند. (نهاد، مفعول) من، عموی خوش اخلاقم را توی قلبم جا دادم. (نهاد، مفعول) همهٔ معلّم ها ، بچّه ها را دوست دارند. (نهاد، مفعول)
واژه های هم آوا از مباحث دشوار املایی درس ششم فارسی پایه هفتم
شناخت شکل درست آنها به معنا و کاربرد آنها در جمله وابسته است. با توجه به معنی جمله ها، واژه های مناسب را در جای خالی قرار دهید:
بیشتر بخوانید: چرا باید به دیگران کمک کنیم؟
- مادر بزرگ دربارهٔ حیات گل های باغچه با نوه اش در حیاط خانه گفت وگو می کرد. (حیاط، حیات) - مراقب پول های خرد خود باشیم و از خورد و خوراک های بیهوده پرهیز کنیم. (خورد، خُرد)


