کوچک‌تر که بودیم دلمان خوش بود به همان کیک‌های خانگی که بعدازظهرها مادر از توی فر در می‌آورد و بوی آن كل فضای خانه را پر می‌کرد. با همان خاله‌بازی می‌کردیم و خانم همسایه هم با یک چای گرم استارت تبادل اطلاعات با مادر را می‌زد تا موقعی که دیگر دیرش می‌شد و باید می‌رفت تا به قول خودش یک غذای سبک برای شام بگذارد.

یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۰:۰۰
حذف دل‌خوشی‌ها (1)
   آن زمان نمی‌دانستیم دلار واحد پول کدام کشور است، چه برسد به تحریم، فقط یاد گرفتیم که رسم دیرینه کیک پختن و دور همی را با خودمان تا سی‌وچندسالگی، یدک بکشیم. بله دورهمی می‌گرفتیم و با هم تا نیمه‌های شب گپ می‌زدیم. این‌ها صحبت‌های مریم است که چهار سال است ازدواج کرده، اوایل ازدواج همین ژله مارک داخلی را می‌خریده ۷۰۰ تومان ولی الان یک ژله سه رنگ هم بخواهد کنار میز غذایش بگذارد برایش ۱۰ هزار تومان آب می‌خورد. مریم می‌گوید: «درست است که هیچ‌کس از نخوردن ژله از گرسنگی نمرده اما فکر می‌کنم همان دل‌خوشی که داشتیم برای درست کردن یک پیش‌غذا را هم الان نداریم، هزینه‌ها که بالا می‌رود آدم انگار دل‌ودماغ ندارد چیزی درست کند، حتی اگر از پس هزینه‌اش هم بتوانی تا حدی بر بیایی.» راستی چند درصد از زوج‌های جوان ما این دورهمی هایشان کمتر شده؟ دیگر تعارف‌ها به محکمی سابق نیست. نگاهی به اطرافیان خودتان هم بیندازید می‌بینید که بیشتر خانواده‌ها دو نفره با در نهایت سه نفره هستند و تنهایی‌هایشان را با حضور دوستان خود پر می‌کنند اما این نرخ صعودی قیمت‌ها چه تأثیری روی تعداد برگزاری این دورهمی ها و تفریحات ساده ایرانی‌ها داشته؟ اگر قبلاً هر اتفاقی که برایشان جالب بود و اسباب خنده را فراهم می‌کرد، سیو می‌کردند تا در این دیدارها خرجش کنند، الان اگر حرف‌هایشان را تحلیل محتوا کنی چند مورد آن به سوژه گرانی ختم می‌شود؟ انگار گرانی خیلی نرم در روان قشر متوسط جامعه ریشه دوانده، به آرامی به جنگ با دل‌خوشی‌ها رفته و دارد با پنبه سر می‌برد از این زن جوان که تا پنج شش سال دیگر تازه‌عروس به حساب می‌آید، می‌پرسم که روابط تان با دوستانتان الان در چه حال است؟ بالاخره که نمی‌شود آدم به خاطر دو رنگ ژله کمتر یا حذف یک کشک‌بادمجان و تزئین آن با توبه دوستانش را کنار بگذارد می خندد و می‌گوید: اما کسی را کنار نگذاشتیم، یعنی فکر نمی‌کنم کسی به خاطر گرانی از عزیزانش صرف‌نظر کند اما مثلاً دیگر برنامه‌مان را بر اساس محتویات یخچالمان می‌چینیم. اگر مهمان رو در بایستی دار داشته باشیم، باید پر و پیمان باشد اگر نه نگاه می‌کنم مختصر اقلامی هم باشد شبمان را می‌گذرانیم ولی انصافاً تعداد دفعات دورهمی هایمان کم شده با خودمان کمتر پیش می‌آید که وقتی خانه دوست و آشنایی می‌رویم وعده شام و ناهار بمانیم.» با توجه به گفته‌های بعضی از شهروندان تهرانی یا حتی شهرستانی که در مورد هزینه‌های خودشان کامنت هایی را در شبکه‌های اجتماعی منعکس کرده‌اند، گاهی نیمی از درآمد را باید برای کرایه‌خانه در نظر گرفت. سرانه مطالعه به نظر نرسد صلوات  می‌گویند کتاب غذای روح است، باید همان‌طور که بدن از مواد خوراکی تغذیه می‌کند، روح هم از کتاب تغذیه کند، موضوع الان این نیست که سرانه مطالعه در ایران چقدر است و در مقایسه با کشورهای پیشرفته کجای جدول قرار داریم؟ موضوع این است که قیمت کتاب از زمانی که یارانه از روی کاغذ برداشته شد، بالا رفت. تأثیری هم روی این سرانه مطالعه گذاشته یا نه، خواستیم برویم و از چند خانواده که اهل مطالعه هستند و چندتایی که نیستند بپرسیم تا ببینیم پس از بالا رفتن قیمت کتاب چقدر روحشان گرسنه مانده؟ اما ترجیح دادیم که به انبار بزنیم، به‌هرحال کمتر کسی می‌گوید دیگر کتاب می‌خوانم و این کالا را تحریم کرده‌ام، چون خودزنی است. بهتر دیدیم از عرضه‌کننده محصولات فرهنگی سراغ شرایط را بگیریم به یکی از مراکز مشاوره که کلاس‌های مهارت‌های زندگی برای بزرگ‌سال و کودک دارد و آموزش زناشویی و بهبود روابط می‌دهد و در آن کتاب هم به فروش می‌رسد، سری زدیم. زن جوانی که مسئول فروش کتاب در این مرکز است، خیلی رک می‌گوید: «کسی که اینجا برای دوره‌های مهارت‌های زندگی می‌آید، قطعاً جایی از زندگی هزینه‌ای را هم برای کتاب در نظر دارد اما نمی‌توانم بگویم نسبت به دو سال گذشته میزان استقبال افت نکرده، قبلاً اگر والدینی برای کودکان شان کتاب مربوط به کلاس آموزشی‌اش می‌خریدند، حتماً سری به قفسه‌های دیگر می‌زدند و اقلامی را هم برای خودشان می‌خریدند و متوجه تازه‌های نشر می‌شدند اما الان تعداد کمتری این کار را می‌کنند و وقتی هم ازشان می‌پرسیم می‌گویند خیلی گران شده و دو تا مادر، کتاب را می‌خورند و به هم امانت می‌دهند، در واقع آن‌هایی که واقعا علاقه دارند دست از علایق شان برنداشته‌اند.» به گفته مدیریت این مرکز مشاوره، تعداد ثبت‌نام‌ها برای آموزش زوج‌ها در کلاس‌های روان‌شناسی به‌طور مثال کلاس‌های تحلیل رفتار متقابل که به TA معروف است با بعضی کلاس‌های جانبی برای کودکان کمتر شده و از سبد هزینه‌های بعضی خانواده‌های متوسط حذف شده، بعضی به جای کلاس کتاب‌های آن را می‌خرند و می‌گویند که کتاب به‌صرفه‌تر از پرداخت چند ترم شهریه است به هر حال با وجود این که مسئولان مرکز می‌گفتند که از افراد کم سواد و باسواد به این مرکز مراجعه می‌کنند عقل سلیم به ما اجازه نمی‌دهد که این آمار و متعهد بودن مردم کشور به اقلام فرهنگی را این‌قدر خوش‌بینانه به تمام جامعه تعمیم بدهیم. شاید بعضی از خانواده‌های متوسطی هم که دیگر این روزها نزدیک به خط فقر هستند عذرشان کاملاً موجه است اگر این مورد کتاب و کتاب‌خوانی را نادیده بگیرند. چقدر بدهیم تا کفافمان را بدهد؟ همین قبل عید بود که اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور زیر بار افزایش هزینه‌های زندگی در اثر رشد تورم رفت اما همچنان سنگر خودش را در حساب‌وکتاب مخارج در زیر پنج میلیون تومان حفظ کرد او در مصاحبه‌هایش گفته: «بر اساس پیش‌بینی‌های انتظار افزایش تورم برای سال آینده وجود دارد؛ ضمن این که متوسط انواع خوراکی و غیرخوراکی برای خانوار با جمعیت چهار نفر، رقمی بیش از ۳۰۲میلیون ریال برآورد شده است.» این صحبت‌ها برای قبل از سیل و سال تحویل و ماجرای پیاز و مرغ کیلویی ۱۸ هزار تومان است، ولی پیش‌بینی‌اش گویا بر اساس زمان‌بندی به حال حاضر می‌خورد، حالا این که در شهرهای مختلف این هزینه چقدر است و در تهران چقدر فرق می‌کند، این که هر دو والد شاغل باشند یا فقط یکی، فرق می‌کند. مرضیه و محسن، زوج بدون فرزند می‌گویند: از همه مهم‌تر این است که صاحب‌خانه باشی یا نه، چون اگر خانه نباشد تمام این دخل‌وخرج‌ها را روی کاغذ پیاده کرده‌ای پاره کن و بریز دور، موضوع کرایه‌خانه مثل در بزرگی از بیستم هر ماه توی سرت وز وز می‌کند با این حساب و با توجه به گفته‌های بعضی از شهروندان تهرانی یا حتی شهرستانی که در مورد هزینه‌های خودشان کامنت هایی را در شبکه‌های اجتماعی منعکس کرده‌اند، گاهی نیمی از درآمد را باید برای کرایه‌خانه در نظر گرفت. مرضیه و محسن که هردو شاغل‌اند، می‌گویند سر کار رفتن هم خودش هزینه دارد، کرایه اتوبوس که الان به‌اندازه کرایه تاکسی شده و بالا رفتن قیمت بلیت مترو و همه این‌ها هست و از همه این‌ها گذشته گاهی پیش می‌آید که از سر کار برمی‌گردی و چاره‌ای جز سفارش غذا از بیرون نداری، آن هم دیگر به صرفه نیست اما مجبوریم که از بیرون غذا تهیه کنیم تا خستگی پختن غذا به من هیچ کداممان نماند، گرانی روی صمیمیت ما تأثیر نگذاشته و یا باز هم مثل قبل ملاحظه همدیگر را می کنیم اما نمی‌شود چشمان را روی مشکلات معیشتی طبقه ضعیف جامعه ببندیم و بگوییم ما او کی هستیم وضعیت بقیه به ما مربوط نمی‌شود. با توجه به سؤالاتی که پرسیده شد و نرخی که معاون رئیس‌جمهور اعلام کردند و این برآورد هزینه‌ای که  ما دورهمی با اقشار مختلف جامعه به صورت مجازی و میدانی انجام داديم، از این سه میلیون تومان رقمی حدود یک تا یک و نیم میلیون تومان آن را باید برای یک خانه ۷۰متری در اواسط یا اضلاع مختلف شهر به سمت پایین آن، یعنی مثلاً جنوب شرقی هزینه کرد  با یک و نیم باقی مانده آن هم می شود چند کیلو برنج کیلویی بیست و چند تومان و مرغ کیلویی ۱۳ هزار تومان با این نرخ دولتی آن که معلوم نیست بالاخره کجا بدون خون و خونریزی توزیع می شود و همچنین صیفی‌جات خرید. داستان بیمه داشتن و نداشتن و درصد تقبل بیمه سلامت برای مسائل درمانی و دیگر مسائل را هم کنار بگذاریم، باز هم باید بیخیال اضافه کردن بچه به جمع خانواده شد!  نیازی به ماشین‌حساب هم نداریم، با یک حساب سرانگشتی هم این محاسبه سه میلیونی دور از ذهن است حتی برای یک خانواده دو نفره چه برسد که دو کودک را هم وارد معرکه کنیم که از اسباب بازی‌های آن‌ها هم اگر چشم‌پوشی کنیم و به جای ماشین برقی خریدن آن‌ها را به پارک‌های عمومی برای تاب‌بازی ببریم باز هم از این طرف و آن طرفش مخارج بیرون می‌زند. خیلی خوب می‌شد که رو در رو صحبتی داشت، نه حالا با  مسئولان با کسانی که می‌گویند می‌شود و باید قانع بود و راضی باشید به رضای خدا، شاید این یک مهارت است و از بچگی باید آموزش می‌دیدم، لااقل از محضرشان کسب فیض کنیم که چطور می‌شود یکم را به سی‌ام رساند و الله ما که هر طور حساب کردیم شدني نبود. مطلب ادامه دارد.... منبع: همشهری جوان

پربازدیدها

پربحث‌ها