هم عقل ستيزی و هم عقلگرايی افراطی كه همه چيز را در گرو عقل خود بنياد بشری ميداند و با تكيه بر نوعی اومانيسم عقلی، تنها كاشف حقايق و يگانه راه سعادت بشری را عقل میخواند به خرافهپردازی کمک میکنند.
خرافه در عرف لغوي، سخن بيهوده و پريشان ولي خوشايند يا عادت و عقيدتي بيرون از مبناي عقل و ناسازگار با آموزه ها و موازين شرع و حتي عرف را گويند. مبناي اصلي خرافه گروی و خرافهپردازی عبارت است از قشری گری، راززدايی كه در بطن و ذات خود به نحوي خودآگاه و ناخودآگاه، صريح يا ضمني، انكار عقل و شرع و عرف را دربردارد. منظور از قشريگر، جمود بر ظواهر يعني ظاهر امور و صورت حقايق است كه متضمن توقف بر پوسته حقيقت و امتناع گذر و گذار از قشر به سوي لب و لباب است و اين خود به خود موجب بدفهمي و زمينه ساز تك ساحتي شدن افراد است. قشري گري بهويژه در دين، مانع فهم عمق معارف ديني و حقايق الاهي مي شود و بسترساز رشد كژفهمی و انحراف و بدعت و عصبيت است. باري قشريگري ريشه در خامي ذهن و ناپروردگي انديشه كساني دارد كه مي كوشند معارف و حقايق هستي بويژه آموزه های دين را در قالب تنگ و محدود فهم هاي قاصر خود محدود و محصور سازند و تنها همان را احتمال بدهند كه مي فهمند و آنچه را كه درنمي يابند، ممكن ندانند. مراد از راززدايي نيز گرايش به اين امر است كه امور عالم ازجمله دين و معارف ديني چونان اموري طبيعي نگريسته شوند و رد پاي هر امر ماورای طبيعی در آنها محو گردد. اين نگرش، عملا ناقض اغراض دين بهويژه بركشيدن آدمي از خاك به سوي خدا است. عقلگرایی، سم مهلک خرافهپردازی خرافه پردازي با ناديده گرفتن ضوابط عقل فردي و جمعي بشري يا حتي انكار آن، راه را به سوي دالان هاي مهلك خرافه پردازي مي گشايد؛ البته در اينجا بايد ميان دوگونه عقل گرايي معتدل و افراطي تفاوتي قائل شد. عقل گرايي معتدل، ضمن ارج نهادن به قدرت عقل در كشف روابط علي حاكم بر شبكه حوادث، آن را يگانه مرجع و منبع كشف حقيقت نمي داند ويژگي بارز پيامبر اسلام (ص) اين بود كه نه فقط شخصا به مبارزه با خرافه هاي زيانبار براي فرد و جامعه اقدام كرد، بلكه با افكار و ديدگاه هاي انحرافي - هر چند احيانا موافق با برخي آموز ه هاي دين - نيز مبارزه و ستيز مي كرد. عقل گرايي افراطي، نوعي مطلق گرايي در عرصه عقل است كه پذيرفتني نيست. بويژه در عرصه دين، نمي توان عقل بشري را چنان انگاشت كه گويي آن را حد و حدودي نيست و توان آن را دارد كه بر فراز هر حقيقتي بايستد و در بطن هر پديده اي بنشيند و آن را در حيطه خود، تحليل كند و بشناسد . ازاين رو، هم عقل ستيزی و هم عقلگرايی افراطی كه همه چيز را در گرو عقل خود بنياد بشری ميداند و با تكيه بر نوعی اومانيسم عقلی، تنها كاشف حقايق و يگانه راه سعادت بشری را عقل میخواند به خرافهپردازی کمک میکنند. بیشتر بخوانید سرچشمهی خرافات کجاست؟ با خرافات چگونه برخورد کنیم؟ اسلام، دینی که غل و زنجیر را از پای عقلانیت کند قرآن كريم، ازجمله افتخارات پيامبراكرم (ص) را مبارزه جدي با اوهام و خرافات مي داند و او را در وظيفه شست وشوي عقول از شوائب و گشودن غل و زنجير از پاي خرد آنها مي ستايد. پيامبر گرامي اسلام (ص) برخلاف بسياري از سياستمداران و سلطه گران جهان در دوره هاي گوناگون تاريخ كه همين خرافه گرايي مردم را فرصتي طلايي براي حكومت بر ذهن و دل آنان مي دانستند و با ترويج خرافه ها به راحتي بر گرده آنان سوار مي شدند، با تمامي خرافات و اوهامي كه مانع رشد خرد و نضج انديشه آدمي مي شود، علم مبارزه برافراشت. كريمه « و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم » ندای روشن و آرامش بخش رهايي بشر از بارهاي سنگين و زنجيرهاي بسته به ذهن و زبان و دست و پاي عرب جاهلي و همه جاهلان تاريخ را سر داد و انسان ها را در م سير كمال و سعادت خواهي، آزاد و سبكبال و از مسير گمراهي، رسته و رها معرفي كرد. از ميان قلمروهاي سه گانه ديني يعني عقايد، اخلاق و احكام، حجم خرافه پردازي در دو قلمرو عقايد و احكام بيش از قلمرو اخلاق است ويژگي بارز پيامبر اسلام (ص) اين بود كه نه فقط شخصا به مبارزه با خرافه هاي زيانبار براي فرد و جامعه اقدام كرد، بلكه با افكار و ديدگاه هاي انحرافي - هر چند احيانا موافق با برخي آموز ه هاي دين - نيز مبارزه و ستيز مي كرد. او مي كوشيد مردم را طوري تربيت كند كه پيرو منطق و دليل باشند، نه تابع قصص و خرافات. به عنوان نمونه از حضرت امام موسي بن جعفر (ع) نقل شده كه آن حضرت فرمود : هنگامي كه ابراهيم، فرزند رسول اكرم (ص) رحلت كرد، آفتاب گرفت و مردم نزد خود گفتند : اين خورشيدگرفتگي لابد به سبب مرگ فرزند پيامبر (ص) بوده است؛ اما پيامبر خدا (ص) بر منبر رفت و پس از حمد و ثناي الاهي، ماه و خورشيد را دو آيه از آيات الاهي دانست كه به امر خدا در جريان هستند و كسوف و خسوف را پديده هايی معرفي كرد كه به سبب مرگ يا تولد كسي پديدار نمي شوند. هل يستوي الذين يعلمون و الذين » ،« افلا يعقلون » ،« افلا يتدبرون » تعابيري قرآني از قبيل بيان كننده همين نكته هستند ،« فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه » و « لا يعلمون كه پيام الاهي در زمان رسالت نبي خاتم همانا آغاز دوران مراجعه به علم و آگاه ي و تعقل و پايان دوره سحر و جادو و ريسمان انداختن است. گفتني است كه از ميان قلمروهاي سه گانه ديني يعني عقايد، اخلاق و احكام، حجم خرافه پردازي در دو قلمرو عقايد و احكام بيش از قلمرو اخلاق است . شايد به اين دليل كه در قلمرو بايد و نبايدهاي ارزشي، خرافه انديشي چندان مجال نمي يابد؛ اما در عقايد و احكام چنين به نظر مي رسد كه خرافات، فرصت مي يابند تا خود را تئوريزه كرده، بسط يابند و در زندگي بشر حضور پيدا كنند. پی نوشت: این متن خلاصهای است از مقاله "خرافه پردازي؛ خاستگاه و نقد آن" به قلم دکتر هادی وکیلی که در شماره 40 مجله "کتاب نقد" منتشر شده است.


