یادداشت رسیده – سمانه احمدی در دنیای امروز، میان پزشک و بیمار رابطهای حقوقی برقرار است. براساس این رابطه، پزشک مکلف است در معالجه بیمار از تمام استعداد و قابلیتهای خویش بهره بگیرد و چارچوب قانونی را نیز فراموش نکند. گاه پیش میآید پزشک آن گونه که باید در انجام وظایف خویش عمل نمیکند و…
یادداشت رسیده – سمانه احمدی در دنیای امروز، میان پزشک و بیمار رابطهای حقوقی برقرار است. براساس این رابطه، پزشک مکلف است در معالجه بیمار از تمام استعداد و قابلیتهای خویش بهره بگیرد و چارچوب قانونی را نیز فراموش نکند. گاه پیش میآید پزشک آن گونه که باید در انجام وظایف خویش عمل نمیکند و به صورت اتفاقی و غیرعادی نتیجهای متفاوت از نتیجه معمول حاصل میشود در این موارد مساله خطا، تخلف، قصور یا تقصیر پزشک مطرح میشود که پیامد حقوقی آن برای پزشک و بیمار متفاوت است. در تعریف خطای پزشکی نظرات مختلفی وجود دارد. برخی نیز معتقدند اصولا عنوان خطای پزشکی عنوانی نادرست است به هر حال، در تعریفی که مورد قبول است، خطای پزشکی را به این صورت بیان میکنند: قصور خدمت یا ارتکاب عمل اشتباه در برنامهریزی یا اجرا که به طور بالفعل یا بالقوه باعث یک نتیجه ناخواسته میشود. این تعریف به طور مشخص حیطههای کلیدی علل خطا (قصور یا ارتکاب، برنامهریزی و اجرا) را دربرمیگیرد. «بدون تاریخ، بدون امضاء» به نوعی فیلمی با مضمون خطای پزشکی است که داستان دکتر کاوه نریمان (امیر آقایی) یکی پزشکانِ پزشکی قانونی را روایت می کند که یک شب با یک موتوری تصادف می کند.روز بعد جسد فرزند آن خانواده را برای به همان پزشک قانونی می برند. تشخیص مرگ بر اثر بیماری است، ولی این عذاب با این پزشک هست که ممکن است بر اثر تصادف و شدت ضربه اتفاقاتی برای بچه افتاده باشد که منجر به فوت او شده است و نه در اثر بیماری. قصه پیرنگ قوی دارد. زود شروع می شود. ابتدای فیلم یک تصادف می شود که بلافاصله بعد از این حادثه مساله اصلی فیلم، ایجاد می شود. این موضوع به کارگردان فرصت می دهد تا کنشها و واکنشهای پس از حادثه را به تصویر بکشد. یکی از فضاهای الکن این فیلم، رابطه کاوه و همکارش سایه (هدیه تهرانی) است. یک رابطه مبهم، تعریف نشده و اذیت کننده است. این سوال پیش می آید که آیا این دو زن و شوهرند و یا جدا هستند، بهم علاقه دارند یا ندارند، نامزد هستند یا نه! فیلمساز نمی خواهد درباره رابطه این دو توضیحاتی بدهد و علامت سوال باقی میگذارد اما خانواده خانوردی را به اندازه کافی پرداخت می کند. با این وجود پنهانکاری کاوه در مقابل سایه زیاد طول می کشد. از عمق رابطه آنها پسزمینه ای نداریم. اگر بپذیریم اینها هنوز زیر سقف زندگی نمی کنند، قابل قبول است و خیلی عجین نشده اند که کاوه بتواند به راحتی رازش را بگوید. در برخورد اول کاوه با موسی خان رودی(نوید محمدزاده) پدر پسر متوفی و خانواده اش می فهمیم که آدم مسولیت پذیر و حساسی است. او آدم ایدهآلگرایی ست و به همیندلیل از کوچکترین مسائلش هم نمی گذرد و حتی کار همکارش را تایید نمی کند و آن را به کمیسیون می فرستد. در عین حال آدم محافظه کاری نیز هست و به جوانب مختلف کاری که می خواهد بکند فکر می کند. به همین دلیل درخواست او زمان زیادی می برد. فیلمنامه جانداریست که به موقع دیالوگ دارد، به موقع سکوت دارد. میزان دیالوگها به گونه ای نیست که ماجرا لوس شود و سعی می شود جو سنگین یک اتفاق بد و شوم حفظ شود. صحبت درباره فاجعه، خطر کاهش بار حسی فیلم را دربردارد. مخاطب هم تا پایان با این بار عاطفی سنگین همراهی می کند.حتی برای قرار تشریح دوم جسد، دوربین با خونسردی، تمام سوراخ سنبه های پزشک قانونی را می کاود و از سکوت سنگین استفاده می کند و تا زمان تشکیل دادگاه، فیلم برای ما شرح ماوقع را بیان نمی کند. به نظر میرسد این گزاره بخشی از مانیفست فیلم باشد که به طور قطع نمیتوان درباره یک واقعه اطمینان کامل وجود داشته باشد و هر اتفاقی که بیفتد یک جنبه ناپیدا و نادیده ای نیز دارد و اینکه اگر از هر طرف که بنگریم، شاید اصلا ماجرا چیز دیگری باشد. به همین دلیل سایه در پایان با شک برخورد میک ند. اینجا ما با دو وجه از یک ماجرا مواجهیم. به نوعی هرمنوتیک مطرح است و اینکه در تاویل هر مساله افراد ادله شخصی خود را دارند. قضاوت در چنین حالتی کار دشواری است،چون تمام جوانب یک ماجرا قابل رؤیت و درک نیست. فیلم بسیار دقیق و کامل به مسئله تشخیص در پزشکی قانونی می پردازد. فضا را طوری نشان می دهد که گویا فیلمساز سالهاست در پزشکی قانونی زندگی کرده است. نوع زندگی، برخوردها و جزئیات بسیار باورپذیر است. وحید جلیلوند در فیلم نخست خود«چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» هم به موضوع تبعه عمل پرداخته بود و اینکه ربا چگونه انسان را به قهقرا می برد. فیلم تکسویه نیست،بلکه همان قدر که کاوه به خاطر سهل انگاری که انجام داده عذاب وجدان دارد، موسی پدر امیرعلی هم به دلیل فشاری که به خاطر نزول به خانوادهاش آورده دچار عذاب وجدان است. او سعی می کند به هر قیمتی خانواده اش را حفظ کند و تقیدات خاص خودش را دارد. امیرعلی هم در دو سکانس ابتدای فیلم خود را در دل کاوه گنجاند و یکی از دلایلی که کاوه توانست او را فراموش کند، همین موضوع است. همسر نوید و مادر پسر بچه متوفی، زنی است در خانوادهایی که همیشه مرد تصمیم گیرنده بوده است اما از یک جایی عصیان می کند و حالا که شوهرش نمی تواند کاری کند بار زندگی را به دوش می کشد. پای همسرش می ایستد و سعی می کند از او دفاع کند. به نوعی انگار همسرش را بخشیده است. این رابطه از سالها قبل محکم شده و این عشق ریشه دارد. در شرایط سخت پای هم می ایستند. مرد خجالت می کشد همسرش را ببیند ، چون خود را مقصر مرگ فرزندشان می داند و بیشتر از اینکه قضاوت دیگران برای او مهم باشد این که همسرش او را مقصر بداند یا نداند برایش مهم است. اینکه همسرش او را نگاه نمی کند او را آزار می دهد. نقد فیلم به مشاغلی مثل مرغ فروشی و طبقات ضعیف است که از طریق کارهای غیرقانونی و خلاف برای خودشان درآمد کسب می کنند و چون طبقه خودش را می شناسند از همان ضعف هم طبقه هایش استفاده می کنند (مانند مرغی که ذبح نشده است) و برای خودش درآمد کسب می کنند. اما ضعف عمده فیلم پایان آن است که می خواهد قضاوت قاطع و نهایی را زیر سوال ببرد. دکتر نریمان به عنوان کسی که ریش و قیچی دست خودش است و می تواند خود را بی گناه جلوه دهد، ولی پایبند به قسمی است که یاد کرده و به دنبال عدالت است. در زمانهای که بسیاری از موقعیت و قدرت خود بیشترین استفاده را می کنند، او بیشتر به خودش سخت می گیرد. سایه هم به واسطه شغلی که دارد منطقش بر عقلانیتش می چربد به همین دلیل خیلی احساسی با موضوع برخورد نمی کند. وحید جلیلوند کارگردان خوبی است و سینما را بلد است. به موقع و اندازه قصه می گوید. خیلی ظریف از کنار موضوعات سنگین می گذرد. بلد است، چگونه اندازه ها را رعایت کند که مخاطب خسته نشود. در کشتارگاهی که مرغها را می کشند می تواند خیلی راحت کاراکتر را پیدا بکند، ولی در چنین موقعیتی زمان گشتن را طولانی می کند. به خاطر اینکه پریشانی و ظرفیت داغون پدر را و عطش برای یک برخورد فیزیکی با آن آدم را افزایش می دهد. این زمینه را با خونسردی میچیند و در برخی جاهای دیگر برعکس رفتار میکند و زمان را کوتاه می کند. دکوپاژ فیلم ساده و خوب و متناسب با ظرفیت مدیوم ارائه شده است. در تدوین فیلم قیچی بی دلیلی ندارد و جذابیت کاذب ایجاد نمی کند. درباره اندازه نماها فکر شده است . پرورش شخصیتها و قابل پذیرش بودن آنها مهم بوده است. اکثررفتارها دفعتی نیست. سعی شده همه عناصر در خدمت فضای رئالیستی فیلم باشد. «بدون تاریخ، بدون امضاء»یک فیلم تلخ اجتماعی درباره طبقه کارگر و ضعیف است و تصویرکردن بدبختیهایشان و فلاکتی که را آزار می دهد .به قدری حلقه زندگی برای آنها تنگ می شود که جای تکانخوردن ندارند. مانند حلقه داری که دور گردن آدم میفتد. مشخص نیست عنوان فیلم به چه علت انتخاب شده است. اسم زیبایی است اما روی فیلم نمی نشیند. فیلم خوش ساختی است که پایان بدی دارد. این شدت عذاب وجدان دکتر کاوه نریمان این قدر منطقی به نظر نمی رسد. چراکه او در صحنه ، تمام تلاش خود را می کند. حتی نداشتن بیمه هم نمی تواند علت کافی این عذاب وجدان باشد. این موضوع که ماجرا را مسکوت نگه دارد و به یکباره به قدری سماجت کند که نبش قبر کنند، هضمش ساده نیست که بعد از ۱۳ روز نبش قبر کنند و …. اشتراک گذاری در:


