
نماز، جامي است از الذ لذايذ [لذتبخشترين لذتها] که چنين خمري خوشگوار در عالم وجود نيست! تمام لذتها روحي است؛ و آنچه از لذات که در طيب [عطر] و يا از راه نساء بهصورت حلال تکويناً مطلوب است، بيش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. اگر سلاطين عالم ميدانستند که انسان ممکن است در حال عبادت چه لذتهايي را ببرد، هيچگاه دنبال اين مسايل مادي نميرفتند. نماز، بالاترين وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است... نماز براي خضوع و خشوع جعل شده است با همه مراتب خضوع و خشوع. نماز، اعظم مظاهر عبوديت است که در آن، توجه به حق ميشود.
برترين ذکر
معيار اصلي، نماز است. اين نماز، بالاترين ذکر است؛ شيرينترين ذکر است، برترين چيز است. حال برخي به دنبال ذکرهاي ويژهاي ميگردند که کسي نشنيده باشد!
اگر در همان «اللهاکبر» شخص متوجه باشد که دارد چه کار ميکند، ديگر لازم نيست که تا آخر نماز خيلي زحمت بکشد.
ترک معصيت در اعتقادات و عمليات و نماز اول وقت، کافي و وافي است براي وصول به مقامات عاليه، اگرچه هزار سال باشد.
بالاترين مراتب قرب
«قرب» مراتبي دارد و بالاترين آن، لقاء است؛ و هر مرتبه از مراتب قرب را، مقربي است که بالاترين آن نماز است. نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقاي او، نهتنها به سراغ حبشيه [زن زشت، کنايه از غير خدا] نخواهد رفت، که خيال او را هم نخواهد کرد. آن مقدار از نماز که دست خودتان است توجه کنيد، بقيه نماز را خدا خودش درست ميکند.
چه كيميايى بالاتر از خداشناسى؟!
کسانىكه از مقدارى معنويات برخوردار بودند، دنبال كشف و كرامت نمىرفتند، مىگفتند: كيميا را مىدانيم، ولى به كسى ياد نمىدهيم، ما مىدانيم كه چه چيز را به ديگران ياد دهيم.
كسى كه از معنويات و معرفت خدا بهرهمند است، چه حاجت به كيميا دارد؟! چه كيميايى بالاتر از خداشناسى؟!
همه واجبات براى تحصيل معرفت و مقدمه آن است، و تنها معرفةالله، واجب نفسى و ذاتى و اعظم واجبات است.
دو مرحله لازم در اعتقاد به امامت ائمه علیهم السلام
مرتبه اول در اعتقاد به امامت ائمه علیهم السلام ، التزام قلبى به وصايت و خلافت ائمه اطهار علیهم السلام و سفارش رسولخداصل الله علیه و آله به آنها به نامهايشان و نام پدران بزرگوارشان، و مرجعيت ايشان است؛ و مرحله بعد التزام عملى به متابعت از آنان است، نه اين كه نماز بخوانيم و آنها و امامت آنان را قبول نداشته باشيم، بلكه بايد بدانيم كه نماز را به ترتيب دستور آنها بايد انجام دهيم.
اين التزام قلبى، بر اصل نماز مقدم است، زيرا فاسق تاركالصلاة (نه كافر) اگر در راه ائمه علیهم السلام باشد، در راه نجات است، برعكس كسى كه به آنها اعتقاد نداشته باشد و از امامت انحراف داشته باشد، هلاك است، اگر چه نماز بخواند، چون اعتقادش خراب است. واى بر كسانىكه مدعى قرب به خدا هستند اما ولىّ او را نمىشناسند!
اسلام را كنار مىگذاريم و مىگوييم: اسلام نمىتواند جامعه را اداره كند! در ادارات با يكديگر همپيمان شدهايم كه اسرار يكديگر را در اخاذى و رشوهخوارى فاش نكنيم.
ما اينگونه زندگى را مىخواهيم! گويا از راه درست ممكن نيست برويم، كه از راه نادرست مىرويم!
با هم خوب نيستيم و به حقوق يكديگر تعدى مىكنيم، بعد هم اعتراض مىكنيم و مىگوييم: اسلام براى اداره جامعه ناقص است!
در حقيقت اسلام را كنار مىگذاريم، بعد اعتراض مىكنيم و مىگوييم: در فكر هم، يار هم، غمخوار هم باشيم!
انبياء و ائمه علیهم السلام نيامدهاند كه بگويند مردم از دنيا هيچ بهرهاى نداشته باشند، بلكه آمدهاند طريقه دنيادارى با سعادت و عزت و... را هم به ما نشان بدهند. انفاق، احسان، صداقت، دوستى و محبت و در فكر هم بودن، يكى از راههاى سعادت دنيوى ما است.
اگر در فكر هم، يار هم، غمخوار هم باشيم، در واقع در فكر خود هستيم و در نتيجه دنياى خود را هم نگهدارى كردهايم.
خدا تنبه دهد كه از بىتنبهى شكست نخوريم؛ و متنبه بشويم كه چرا فكر نكرديم كه با پيروى از انبيا و اوليا علیهم السلام چگونه دنيادارى كنيم.
دليل عقبماندگي ما
خيلى خطرناك است كه ندانيم قدما چه راهى را مىرفتند! دليل عقبماندگى ما، آن است كه اموال شبههناك مصرف مىكنيم، و مال شبههناك، ايجاد ترديد و شبهه مىكند، و به قدر ضرورت و نان خالى اكتفا نمىكنيم. اينها است كه در تحصيل ايمان و يقين و توفيق در تحصيل و آثار و بركات آن اثر دارد، لذا بعضى از علما خودشان در خانه نان تهيه مىكردند.
اهلبيت علیهم السلام ، نور واحدند
اهلبيت علیهم السلام همه، نور واحدند، لذا انسان به هر كدام متوسل شود، از ديگرى جواب مىگيرد. البته مصححى در كار است. همچنانكه از حضرت رسولصل الله علیه و آله حاجت خواسته اند و ايشان به حضرت اميرعلیه السلام و آنحضرت به امام حسنعلیه السلام تا امام زمان عجلاللهتعاليفرجهالشريف حواله دادهاند؛ زيرا، مجرى امور، در اين زمان، آنحضرت است.
اگر درست به قرآن عمل مىكرديم
اگر درست به قرآن عمل مىكرديم، با عمل خود ديگران را جذب مىكرديم؛ زيرا مردم غالباً ـ بهجز عده معدود ـ خواهان و طالب نور هستند، و آنانكه به اسلام و قرآن نگرويدهاند، قاصرند و نور به آنها عرضه نشده است. اينگونه افراد به اعمال ما و رفتار ما نگاه مىكنند، كه در ظاهر خوب، و در باطن بد است و زير و روى آن باهم تفاوت دارد! اگر راست مىگوييم كه قرآن سلاح است، پس چه احتياج به سلاح ديگر؟ اگر به قرآن عمل مىشد، آيا اين همه بين مسلمانان جنگ و خونريزى واقع مىشد؟!
همهچيز در محضر حق تعالي
بدانيد كه در وقتى ما خلوت كرديم [خداوند] مطلع است، وقتى جلوى مردم هستيم مطلع است، حرف مىزنيم مطلع است، ساكتيم مطلع است.
همين كه شخص مطلع شد - صاحب اين خانه، صاحب اين عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروك، به تمام زوايا مطلع شد، آنچه كه نيت كرده و مىكند، آنها را هم مطلع است؛ بلكه نيت خير را مىنويسد، نيت شر را نمى نويسد تا شر محقق نشده؛ شر هم كه محقق شد، يك مقدار صبر مىكند تا ببيند توبه مىكند يا نه، برمىگردد يا نه؟- كار تمام است. هرگاه انسان به يكى از اهلبيت علیهم السلام متوجه شود، مانند آن است كه به همه متوجه شده و همه را زيارت و ديدار كرده است. گذشته از اين كه فرمودهاند: شما خود را اصلاح كنيد، ما خودمان به سراغ شما مىآييم و لازم نيست شما به دنبال ما باشيد.
راه ديگر، توسل به قرآن است، اينها شريك قرآن هستند، بلكه با قرآن عينيت دارند. اگرچه اكثر مسلمانان به قرآن اعتقاد دارند، ولى به امامت اهلبيت علیهم السلام قايل نيستند. البته جاى شگفتى نيست كه اكثريت مسلمانان بر خطا هستند، زيرا مىدانيم كه اكثر متدينين عالم نيز مسيحى هستند كه قايلاند قرآن باطل است!
بنابراين، اكثريت ميزان برترى نيست. توسل به قرآن هم آرامبخش دلها است: «ألنظر إلىالمصحف عبادة.» نگريستن به قرآن عبادت است. همين سلوه و آرامش قلبى براى كسىكه به شمايل امام زمان عجلاللهتعاليفرجهالشريف نگاه كند، نيز حاصل مىشود.
توصيه به مشتاقان زيارت امام زمان عجلاللهتعاليفرجهالشريف
لازم نيست كه انسان در پى اين باشد كه به خدمت حضرت ولىعصر عجلاللهتعاليفرجهالشريف تشرف حاصل كند، بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه علیهم السلام ، براى او بهتر از تشرف باشد؛ زيرا آنحضرت مىبيند و مىشنود و عبادت در زمان غيبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زيارت هر كدام از ائمه اطهار علیهم السلام مانند زيارت حضرت حجت عجلاللهتعاليفرجهالشريف است.
غفلت از قرآن
عجيب است كه ما از قرائت قرآن غفلت داريم. آيا گوشدادن به كلام خدا لازمتر از گوشكردن به سخن شخصيتهاى مهم نيست؟!
منبع: وبسایت افق حوزه


