اين مقاله در سه بخش با عناوين (مباني زندگي، سرمايه هاي انسان و راه هاي شکوفايي آن و مخاطرات زندگي) تنظيم شده که با بياني ساده و شيرين، مباحث عميق فلسفه زندگي را ارائه مينمايد..
بخش اول: مباني زندگي (چرا زنده ام؟) هر انساني با سه سؤال اساسي مواجه است:ز کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم؟ لذا اميرالمؤمنين7 فرمود:«رَحِمَ اللهُ امْرَءاً عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ في اَيْنَ وَ اِلي' اَيْنَ؟» خدا رحمت کند بندهاي را که بفهمد از کجاست؟ در کجاست و به سوي کجا ميرود؟ پاسخ اين سه سؤال مباني زندگي را براي انسان روشن ميکند. فصل اول- توجه به مبدأ شما در زندگي روزمرّه خود چقدر براي خدا حساب باز ميکنيد و آن را جدي ميگيريد؟ خدا چقدر در زندگي شما نقش و تأثير دارد؟ فکر ميکنيد اين مقدار کافي است؟ اصلاً خدا کجاي زندگي ماست؟ آيا حضور خدا را در کارهاي روزانه احساس ميکنيم؟ آيا تا حالا شده وقتي که ميخواهيم کاري کنيم با در نظر گرفتن خدا از آن کار صرف نظر کنيم يا وقتي ميخواهيم از کاري منصرف شويم به خاطر خدا آن را انجام بدهيم؟ شکي نيست که اگر به خداي متعال باور عميق داشته باشيم و آن وجود مقدس را در پيش چشمان خودمان حاضر ببينيم خيلي از برنامههاي زندگي ما عوض ميشود و به گونهاي ديگر برنامهريزي و عمل مي-کنيم؛ و اين درست همان چيزي است که در زندگي اهل بيت به وضوح مي-بينيم. اصل بحث اين است که توجه و اعتقاد به مبدأ يک امر فطري است؛ گاهي انسان خواسته يا ناخواسته بر اين گرايش و تمايل فطري سرپوش ميگذارد و به آن بياعتنايي ميکند، اما در طول عمر خود بارها و بارها براي او اتفاقهايي ميافتد که اين نداي دروني را به خوبي ميشنود و حس ميکند. کار اصلي انبياي الهي هم همين بوده که نداي فطري را که در درون همه انسانها هست به او يادآوري کنند. اگر ياد مبدأ متعال دائمي شود زندگي انسان دگرگون و شيرين و خوشگوار ميشود، چون ديگر احساس نميکند مسافر سرگردان کهکشانهاست و احساس پوچي رخت بر ميبندد و ديگر اين تصور که من روي کره زمين تنها و بيکسم از بين ميرود و مراقب و محافظ دانا و توانا، مهربان و بندهنوازي را هميشه با خود ميبيند. اين سخن دانشمندان غربي است که گفتهاند:«هر قدر بشر از پلههاي علم بالا رود، برهانهاي دندانشکني بر اثبات خدا پيدا ميکند.» پرسش: حال اين پرسش مطرح است: اگر اين همه دليل بر اثبات خدا وجود دارد و اگر خداپرستي فطري است، پس چرا اغلب مردم چندان بهرهاي از ايمان به خداي متعال ندارند؟ پاسخ: شرک و بيديانتي با تمام انواعش به صورت مدرن و غير مدرن همه نتيجه انحراف از فطرت و عقل سليم است. پيام دين در حقيقت چيزي جز همان پيام فطرت پاک انسان نيست که او را به سوي حقيقت مقدس عالم فرا ميخواند. نتيجه: از اين بحث کوتاه نتيجه ميگيريم که خداي متعال قابل انکار نيست و حضور او در همه جا قابل درک و احساس است. کما اين که اميرالمؤمنين7 فرمود: «ما رَأيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ قَدْ رَأيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ»؛ چيزي را نديدم مگر آن که خداي متعال را پيش از آن، با آن و بعد از آن ديدم. و امام سجاد(ع) فرمود: «خدايا تو کي مخفي بودي که بر اثبات وجودت دليل اقامه کنم؟ و چگونه بر تو استدلال کنم در حالي که در بودنم به تو محتاجم؟» حال اگر کسي چنين اعتقاد داشت که عالم هستي صاحب دارد و بلکه خود انسان هم صاحب و مالک دارد و مال خداست، و اين طور نيست که يله و رها باشد، ديگر به خودش اجازه نمي-دهد هر کاري بکند و هر راهي برود؛ و ديگر در هيچ چيز اين دنيا تصرف مالکانه نميکند، بلکه زندگي را آن گونه ميسازد که خداي را پسند آيد. داستان معروف بُشر حافي با امام کاظم(ع) بيانگر همين موضوع است.[133] فصل دوم- توجه به معاد شما فکر ميکنيد چند سال زنده خواهيد ماند؟ اصلاً دوست داريد چند سال زنده بمانيد؟ صد سال چطور است؟ با صد و بيست سال موافقيد؟ بيشتر مردم طوري زندگي ميکنند که انگار کارشان تمامي ندارد و بنا نيست هيچ وقت از دنيا بروند. نکند شما هم جزء کساني هستيد که خيال ميکنند اگر ياد مرگ باشند زودتر ميميرند و به همين خاطر هيچ وقت دوست ندارند حرف از مرگ بزنند يا بشنوند؟ حالا اگر به شما بگويند فقط يک سال ديگر زنده هستيد چه خواهيد کرد؟ اين يک سال را چطور برنامهريزي ميکنيد؟ معاد يعني زنده شدن بعد از مرگ و بازگشت به سوي خداي متعال براي حساب و کتاب. تمام اديان آسماني به زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند. قرآن کريم ميفرمايد: اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعونَ.[134شهيد مطهري در تعبير زيبايي از اين آيه ميفرمايد: اين آيه منطق جهان (از اويي و به سوي اويي) را يادآور ميشود. يعني تمام جهان و موجودات آن از جانب خداي متعال و مال اوست و به سوي او برميگردد. واقعيت اين است که ايمان به زندگي واپسين ميتواند اساس و زيربناي بافت فکري فرد و جامعه را تغيير دهد، و در برنامهريزي و نحوه عمل اشخاص، تأثير شگرف بگذارد. مرگباوري در همه شؤون فردي، اجتماعي، خانوادگي، علمي، شخصي و ... تأثيرگذار است. اگر ياد مرگ نهادينه شود و جزء باورهاي دائمي آدمي درآيد؛ يعني دنيا مقدمهاي براي حيات ابدي انسان در جهاني ديگر در نظر گرفته شود، همه چيز عوض ميشود. با اين اعتقاد که:«الدُّنيا وَالآخِرَيُ مُتَّصِلَتانِ»؛[135] حتي قدرت تحمل در مقابل سختيها نيز بيشتر ميشود. خيلي وقتها پيمودن راه درست و مسير هدايت دشواريهايي دارد و انسان درستکار با محروميتها و محدوديتهايي مواجه ميشود. تحمل فشار و سختيهاي ناگوار، به نقطه اميد و اتکا نياز دارد. اعتقاد به معاد همانند ساحل اميد و يا به مثابه نوري در تاريکي و ظلمت سختيها و فشارها براي انسان است. 1- رعايت انصاف در معامله: قرآن به کساني که خريد و فروش ميکنند، تذکر و اخطاري مي دهد:وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ ...؛[137] واي بر کمفروشان، کساني که وقتي از مردم پيمانه ميگيرند، سعي دارند تمام بگيرند اما وقتي ميخواهند پيمانه بدهند و يا وزن بنمايند، کم ميدهند. قرآن کريم سپس در ادامه مي-فرمايد:ألا يَظُنُّ اُولئِکَ أنَّهُمْ مَبْعوثونَ لِيَوْمٍ عَظيمٍ؛[138] آيا اين کمفروشان نميدانند که براي روزي بسيار بزرگ مبعوث خواهند شد؟ شايد بشود گفت که کمفروشي از باب نمونه ذکر شده است وگرنه تمام مسايل اقتصادي همين حکم را دارد. اگر انسان به ياد روز رستاخيز باشد، در هيچ بخشي خلاف انصاف عمل نخواهد کرد، اعم از توليد، توزيع، مصرف، تجارت، مديريت و ... . 2- پيروزي در جهاد: رزمندهاي که اعتقاد به روز رستاخيز دارد، خود را در هر حال پيروز ميبيند، چون معتقد است به يکي از دو نيکي (اِحدَي الحُسنَيَين) ميرسد: يا پيروزي در جنگ و يا شهادت و ملاقات خداي متعال. از وقايع تاريخي که در قرآن کريم آمده، داستان گروهي از بنياسرائيل است که به پيامبر خود پيشنهاد دادند که ما آمادهايم در راه خدا بجنگيم، اما نياز به يک فرمانده لايق داريم. وقتي پيامبرشان حجت را تمام کرد، خداوند حضرت طالوت را که فردي شايسته بود براي آنها انتخاب فرمود. در جريان همين جنگ بني اسرائيل پنج گروه شدند: الف- گروهي فرار کردند؛ ب- گروهي فقر مالي فرمانده را بهانه کردند؛ ج- گروهي با آزمايشي که شدند، بيصبري کرده و مردود شدند (آزمايش اين بود که به آنها دستور داده شد وقتي به نهر آب رسيدند از آن جز مشتي آب نياشامند، ولي خيلي از آنها وقتي به آب رسيدند دستور را زير پا گذاشته و سير آب خوردند)؛ د- گروهي با ديدن لشکر قدرتمند دشمن، خود را باخته و از ترس مرگ فرار کردند؛ هـ- گروه اندکي باقي ماندند و پايمردي کردند و چون سرشار از ايمان بودند با نصرت الهي پيروز شدند. قرآن رمز پيروزي و پايداري در آن جبهه را ايمان به معاد دانسته و ميفرمايد:قالَ الَّذينَ يَظُنّونَ أنَّهُم مُلاقوا اللهَ ...F.[139] بنابراين ميبينيم کساني عامل پيروزي شدند که به ملاقات حضرت حق اعتقاد داشتند. 3- ساحل اميد در طوفانها: خيلي وقتها پيمودن راه درست و مسير هدايت دشواريهايي دارد و انسان درستکار با محروميتها و محدوديتهايي مواجه ميشود. تحمل فشار و سختيهاي ناگوار، به نقطه اميد و اتکا نياز دارد. اعتقاد به معاد همانند ساحل اميد و يا به مثابه نوري در تاريکي و ظلمت سختيها و فشارها براي انسان است. ببينيد چه نيرويي باعث شده که همسر فرعون، کاخِ راحتي و ثروت را رها کند؟ مگر جايي بهتر از کاخ فرعون سراغ داشت؟ قرآن جواب اين سؤال را ميدهد که او چشم به جاي ديگر دوخته بود:رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَکَ بَيْتاً فِي الْجَنَّيِ[140] پروردگارا، برايم در بهشت خانه-اي نزد خودت بنا کن. 4- پشتوانه اخلاق: يکي از پشتوانههاي مهم اخلاق، اعتقاد به مرگ و بازگشت به سوي حق تعالي براي حسابرسي است. اگر از شما بپرسند نظرتان درباره دروغ، دزدي و خيانت چيست؟ چه جوابي خواهيد داشت؟ شايد کسي بگويد من دروغ نميگويم تا به من دروغ نگويند؛ دزدي نميکنم تا دزدي رسم نشود و از من هم ندزدند؛ و ... اگر اين طور است پس وقتي که مطمئن شد ميتواند از ديگران بدزدد بدون اين که از او بدزدند، يا هنگامي که مطمئن شد که ميتواند دروغ بگويد و زور بگويد بدون اين که دروغ بشنود يا زور بشنود، به راحتي مرتکب اين اعمال خواهد شد. اين همان چيزي است که الان در دنيا با آن مواجه هستيم. قدرتهاي بزرگ همين طور دارند عمل ميکنند. اما اگر کسي اعتقاد به رستاخيز و حساب و کتاب اعمال داشته باشد، در هيچ حال حريم اخلاق را زير پا نخواهد گذاشت. فصل سوم- توجه به شأن و مقام انسانيت يک ديدگاه تفريطي است و انسان را يک جنايتکار حرفهاي مينگرد که به سان حيواني درنده است. جايگاه انسان در عالم هستي کجاست؟ آدمي چگونه موجودي است؟ در مورد شأن و مقام انسانيت چند ديدگاه وجود دارد: الف- ديدگاه اول: يک ديدگاه تفريطي است و انسان را يک جنايتکار حرفهاي مينگرد که به سان حيواني درنده است. اين گروه به جنايات هولناکي که در طول تاريخ از بشر سر زده است و از هيچ درندهاي سرنميزند، استشهاد مي-کنند. ب- ديدگاه دوم: اين ديدگاه با آن که به مبدأ و معاد انسان بيتوجه است، معتقد است دست کم تا جايي که دانش بشري بدان رسيده است موجودي کاملتر از انسان وجود ندارد. اين گروه به امتيازهاي هوشي انسان و استعدادهاي گوناگون وي و نيز به آثار آنها از قبيل تمدن و پيشرفتهاي صنعتي و امثال آن استدلال ميکنند و به همين خاطر ميگويند: بايد در قوانين کيفري کرامت انسان حفظ گردد؛ مجازات سبک باشد و با مجرم بايد به گونه يک بيمار رفتار گردد و بايد او را امداد کرد. از اين رو، مجازات اعدام در برخي کشورها به کلي حذف شده است. بخش دوم: سرمايه هاي انسان و راههاي شکوفايي آن فصل اول- عقل و راههاي رشد و تقويت آن مطايبه: شخص زيرکي در پيشگاه خداي بزرگ اين طور مناجات ميکرد و پوزش ميطلبيد: خدايا! هر چه به من ارزاني کرده بودي، ضايع کردم و تباه ساختم؛ روزي حلال را با حرام و شبهه درآميختم؛ وجهه و آبرويي که براي من نزد مردم فراهم آورده بودي، با خيانت بر باد دادم؛ روح پاک و دل بيآلايشي که مرحمت کرده بودي، با گناه آلوده و چرکين ساختم. من در هيچ موردي امانتدار خوبي نبودم، ولي يک امانت را توانستم سالم نگه دارم و آن امانت عقل بود که به من کرامت فرمودي و من آن را همچون روز اول دستنخورده به تو بازمي-گردانم. عذرم را بپذير که آن همه، نتيجه بيبهره ماندن از عقل بود! خدمات عقل عقل چه توانمنديهايي دارد؟ نشانه آدم عاقل چيست؟ چرا قرآن معتقد است بيشتر آدمها از عقل خود استفاده نميکنند؟اَکثَرُهُمْ لايَعْقِلونَ[152] مگر چه بايد ميکردند که نکردند؟ ما در اين جا دو مورد از خدماتي را که ميتوان از عقل انتظار داشت، برميشمريم. قبل از هر چيز اين سخن اهل بيت را يادآور ميشويم که فرمودند:«اَلْعَقْلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمانُ وَيکْتُسِبَ بِهِ الْجَنانُ».[153] 1- جدا کردن حق از باطل: يکي از بارزترين صفات عقل براي انسان، تمييز و جدا کردن است. جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعيف از سخن قوي، سخن منطقي از سخن غير منطقي و خلاصه غربال کردن. عقل آن وقت براي انسان عقل است که به شکل غربال درآيد، يعني هر چه را که وارد مي-شود سبک و سنگين کند، غربال کند، آنهايي را که به درد نميخورد دور بريزد و آن چه را ارزشمند است، نگاه دارد. 2- عاقبت انديشي: شخصي خدمت رسول اکرم(ص) عرض ميکند: يا رسول الله، مرا موعظه بفرماييد. حضرت به او فرمود: آيا اگر بگويم به کار مي-بندي؟ گفت: بلي. باز حضرت تکرار کرد: آيا اگر بگويم به راستي به کار مي-بندي؟ گفت: بلي. يک دفعه ديگر هم حضرت جمله را تکرار فرمود. اين سه بار تکرار کردن براي اين بود که حضرت ميخواست کاملاً او را براي سخن خود آماده کند. همين که سه بار از او اقرار گرفت و آمادهاش کرد، فرمود:«إذا هَمَمْتَ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ»؛[154] هر کاري را که به آن تصميم ميگيري آخرش را نگاه کن. سؤال: چگونه ميتوان عقل را شکوفا نمود؟ جواب: عقل همچون پرندهاي است که براي پرواز بايد اولاً، بالي قوي و نيرومند داشته باشد و ثانياً، در قفس قرار نگرفته باشد، بلکه آزاد باشد. نيرومندي عقل هم در گرو تحصيل علم و آزاد شدن از قفس عادات اجتماعي غلط و قضاوت ديگران است. اما توضيح مطلب: 1- لزوم بهره مند شدن عقل از علم: عقل بايد از پشتيباني علم برخوردار گردد، مثل کارخانهاي که به ماده خام نياز دارد، وگرنه معطل است و به کار نميآيد. امام کاظم(ع) در روايتي مي فرمايد:«يا هِشامُ، ثُمَّ بَيِّنْ أنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ»؛ عقل با علم بايد توأم باشد وگرنه به کار نمي آيد. آن گاه حضرت استناد ميکنند به آيه:وَ تِلْکَ الأمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إلا الْعالِمونَ.[155] در اين آيه تعقل به اهل علم استناد داده شده است. گويي کسي که عالم نباشد تعقل برايش ممکن نيست. 2- آزاد کردن عقل از عادات اجتماعي: آزاد کردن عقل از حکومت تلقينات محيط و عرف و عادت و به عبارت ديگر رهايي از نفوذ سنتها و عادتهاي اجتماعي ضروري است تا بتوان از اين سرمايه حداکثر بهره را برد. حضرت مي-فرمايد:«يا هِشامُ! ثُمَّ ذَمَّ الَّذينَ لا يَعْقِلونَ فَقالَ:وَ إذا قيلَ لَهُمْ اِتَّبِعوا ما اَنْزَلَ اللهُ قالوا بَلْ نَتَّبِعُ ما ألْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا اَوَ لَوْ کانَ آباءُهُمْ لا يَعْقِلونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدونَ[156]»؛[157] و چون به آنها گفته شود که از آن چه خدا فرو فرستاده پيروي کنيد، ميگويند ما از پدران خود پيروي ميکنيم. آيا (از پدرانشان پيروي ميکنند) اگرچه آنها تعقل نميکردند و هدايت نشده بودند. 3- پرهيز از ملاک قرار دادن اکثريت: آزادي از حکومت عدد و اين که اکثر و اکثريت نبايد ملاک باشد. نبايد انسان پيرو اکثريت باشد و بدون درنگ و تأمل به همان راهي برود که بقيه در پيش گرفتهاند. لذا امام ميفرمايد:«يا هِشامُ ثُمَّ ذَمَّ اللهُ الْکِثْرَيَ فَقالَ:Gوَ إنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِي الاَرْضِ يُضِلّوکَ عَنْ سَبيلِ اللهِ[158]».[159] همچنين اميرالمؤمنين7 ميفرمايد:«هرگز در راه هدايت به دليل اين که در آن راه و جاده افراد کمي هستند وحشت نکنيد.»[160] 4- تأثيرناپذيري از قضاوت ديگران: قضاوتهاي مردم نبايد براي انسان ملاک باشد. اين معضل يک بيماري عمومي است که اغلب افراد کم و بيش به آن مبتلا هستند. مثلاً انسان يک لباس را براي خودش انتخاب ميکند، رنگ خوبي است. بعد يکي ميآيد و ميگويد: اين رنگ مزخرف چيست که انتخاب کردهاي و ديگري هم همين را ميگويد و او را از عقيده خودش برميگردانند.[161] فصل دوم- قلب و راه هاي شکوفايي آن واژه قلب در فارسي به «دل» ترجمه ميشود که آن را سه گونه معنا مي-کنند: 1- قلب همان تکه گوشت صنوبري شکل است که به منزله تلمبهخانه بدن ميباشد و خون را پمپاژ ميکند؛ 2- قلب به معناي عقل است، يعني مرکز فکر و انديشه که غالباً به اين معنا به کار ميرود؛ 3- قلب عبارت است از مرکز شناختها و آگاهيهايي که نه حسي است و نه عقلي، بلکه از عمق وجود انسان به طور ناخودآگاه ميجوشد. در اين جا مقصود ما از قلب همان معناي سوم است، که منشأ رحمت و عطوفت و علاقه به فرزند و يا بيرحمي و قساوت و سنگدلي ميباشد. وقت، ساعات عمر انسان است. سرمايهاي است که خداي متعال براي تجارت جاويدان در اختيار ما قرار داده است. مهمترين دوران عمر به يک معنا جواني است. فصل سوم- عمر و راه بهره وري از آن وقت، ساعات عمر انسان است. سرمايهاي است که خداي متعال براي تجارت جاويدان در اختيار ما قرار داده است. مهمترين دوران عمر به يک معنا جواني است. جالب است که يکي از پرسشهاي شب اول قبر، پرسش از چگونگي استفاده از دوران جواني ميباشد. يکي از نکات مهم درباره عمر آن است که گذشت عمر قابل جبران نيست. يکي از مفسرين در تفسير آيه شريفه اِنَّ الاِنْسانَ لَفي خُسْرٍ[163] مينويسد: در بازار مصر فردي را ديدم که زير آفتاب، دستپاچه فرياد ميزد: متاعم را بخريد که اگر نخريد از سرمايه ضرر خواهم کرد. و آن مرد يخفروش بود. مقصود اين است که اگر از عمر براي رسيدن به کمال استفاده نشود نه تنها سودي حاصل نميگردد بلکه اصل سرمايه نيز از بين ميرود، چنان که قابل جبران هم نميباشد. جالب است که در ادامه آيه ميفرمايد:«فقط کساني که ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادند و وصيت به حق و صبر ميکنند، زيانکار نخواهند بود.» امير مؤمنان علي(ع) در گفتاري فرمود:«مؤمن ساعات شبانهروزي خود را بر سه بخش تقسيم ميکند: يک بخش آن را در طريق تأمين و اصلاح معاش زندگي به مصرف ميرساند و بخش دوم را به استراحت و بهرهگيري از لذتهاي حلال و اندوختن انرژي مصرف مي-کند و بخش ديگر را صرف مناجات پروردگار و اصلاح بين خود و خدا در همه ابعاد مينمايد و براي انسان خردمند سزاوار نيست جز اين که وقت خود را در سه مرحله مصرف کند: 1- براي تأمين معاش زندگي؛ 2- براي تأمين سعادت اخروي و معاد؛ 3- براي استراحت و بهرهگيري حلال از لذتهاي معقول زندگي.»[164] فصل چهارم- حجتهاي خداوند (قرآن، انبيا و امامان) 1- قرآن کريم: انسان خردمند براي شکوفايي استعدادهاي خويش و طي مسير کمال به نقشهاي نياز دارد تا در پرتو هدايت آن به اهداف متعالي و ارزشمند خود نايل گردد. پروردگار مهربان قرآن مجيد را نامه (برنامه) هدايت، عطيه رحماني و صراط مستقيم براي مسلمانان معرفي مينمايد و آنان را به خوشهچيني از اين صحيفه نوراني فرا ميخواند. در روايتي از وجود نوراني رسول خدا(ص) آمده است: «اَلْقُرْآنُ مَأدَبَيُ اللهِ فَتَعَثَّوْا مَأدَبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛[169] قرآن سفره خداوند است، تا ميتوانيد از آن بهره گيريد. عمل به آيات شريف و آموزه-هاي حياتبخش آن آدمي را از ضلالت و گمراهي نجات ميدهد و مسير سعادت و رستگاري را براي انسان روشن ميکند. بشر براي رسيدن به قله انسانيت و پيمودن راه تکامل نياز به راهنما دارد. اين راهنما بايد تمام راههاي رسيدن به کمال را بشناسد و خود تکامل يافته باشد و اگر خودش راه را نشناخته باشد ممکن است انسان را به بيراه ببرد. 2- انبياي عظام:: بشر براي رسيدن به قله انسانيت و پيمودن راه تکامل نياز به راهنما دارد. اين راهنما بايد تمام راههاي رسيدن به کمال را بشناسد و خود تکامل يافته باشد و اگر خودش راه را نشناخته باشد ممکن است انسان را به بيراه ببرد. براي پيدا کردن راه سعادت خداوند عقل را در وجود بشر قرار داد که در پيمودن راه تکامل مؤثر و لازم است اما کافي نيست. خداوند هدف آفرينش را به انسان تفهيم و راه رسيدن به آن را نشان داده است. بنابراين از راه برانگيختن و فرستادن انسانهاي برگزيده، پاکدامن، صادق و شناخته شده- به نام پيامبران- هدف و راه را به انسان ابلاغ کرده است. 3- ائمه اطهار::«اَيُّهَا النّاسُ اسْتَصْبِحوا مِنْ شُعْلَيِ مِصْباحٍ واعِظٍ مُتَّعِظٍ وَامْتاحوا مِنْ صَفْدِ عَيْنٍ قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْکَدَرِ»؛[176] اي مردم چراغ دل را از نور گفتار گوينده با عمل روشن سازيد و ظرفهاي جان را از آب زلال چشمههايي که از آلودگيها پاک است، پر نماييد. براي روشن شدن مفهوم خودفراموشي ناگزير از يک توضيح کوتاه هستيم و آن اين که: انسان داراي دو بُعد انساني و حيواني است. بعد حيواني به جنبه-هاي مادي مانند غذا، شهوت، استراحت و خواب مربوط ميشود و بعد انساني به جنبههاي اختصاصي که حيوانات فاقد آن هستند، برميگردد، مانند فطرت، حس علمگرايي، حقيقتطلبي، زيباگرايي، احسان و نيکي، پرستش، آرمان-طلبي، عدالت، آزادي، عفت، اخلاق و ادب. نفس آدمي که تدبيرگر اوست، هنگامي که صرفاً به عالم طبع و بدن توجه دارد و بُعد مادي او را تدبير ميکند خودِ حيواني خوانده ميشود. و آن گاه که علاوه بر تدبير جنبههاي حيواني، به تدبير جنبههاي ملکوتياش ميپردازد، خودِ انساني نام دارد. موقعي که انسان ارزش واقعي خويش را از دست داد و مبدأ وجود خويش را فراموش کرد، هدف حيات و فلسفه خلقت را ناديده گرفت و به آينده و راههايي که بايد بپيمايد نينديشد، خود را فراموش کرده و از ياد برده است و حالتي به او دست ميدهد که خلاف حالت فطري اوست. فصل دوم- غفلت و بي توجهي غفلت در بسياري از امور دنيوي و حوادث ناگوار نعمتي است که خداوند در وجود انسان قرار داده است. اگر غفلت و فراموشي نباشد انسان نميتواند زندگي کند. غفلت لازمه مکانيسم روحي و جسمي انسان است. اين نعمتي است که در وجود انساني عامل بقاي زندگي اوست. ولي غفلت فقط در همين محدوده ضروري است و نبايد گذاشت به حريم خداشناسي و امور اخروي راه پيدا کند؛ چرا که چنين غفلتي مذموم و مورد نکوهش است و از جديترين مخاطرات زندگي به شمار ميرود. عوامل غفلت 1- مال و ثروت: مال و ثروت زياد براي غالب افراد مايه غفلت است. تاريخ، اشخاص بسياري را نشان ميدهد که وقتي فقير بودند به سوي خدا ميآمدند، ولي وقتي از نظر مادي ترقي کردند و صاحب ثروت شدند، خداوند را فراموش کردند. داستان آن صحابي (ثعلبه) معروف است که از دعاي پيامبر(ص) وضع ماديش خوب شد، به طوري که ديگر فرصت نکرد به مسجد بيايد و سرانجام کسي که دائماً پشت سر پيامبر(ص) نماز ميخواند و از او پيروي ميکرد، به جايي رسيد که مأمور زکات آن حضرت را رد کرد و ديگر زکات نپرداخت. اگر غفلت و فراموشي نباشد انسان نميتواند زندگي کند. غفلت لازمه مکانيسم روحي و جسمي انسان است. 2- غَرّه شدن به قدرت جواني: عدهاي از جوانان، مغرور از قدرت جواني از ياد خدا غافل ميشوند و به هرزگي و مردمآزاري پرداختهاند. 3- سرگرميهاي ناسالم: سرگرميهاي ناسالم يکي ديگر از مخاطرات زندگي جوان است که گاهي حتي فرصت عبادت و توجه به مبدأ را از او سلب ميکند. 4- دوستان ناباب: تجربه نشان ميدهد نخستين گام بدبختي و شقاوت معاشرت با دوستان ناباب است.[185] 5- آرزوهاي دور و دراز:«اِعْلَموا أنَّ الأمَلَ يُسْهِي الْعَقْلَ وَ يُنْسِي الذِّکْرَ فَاکْذِبوا الاَمَلَ فَاِنَّهُ غُرورٌ وَ صاحِبُهُ مَغْرورٌ»؛[186] آگاه باشيد که آرزوهاي نامعقول و دور و دراز، عقل را به خطا مياندازد و موجب غفلت و نسيان از ياد خدا ميشود. پس آرزو را حمل بر دروغ و کذب کنيد (همچون سرابي که به حقيقت نميرسد، بپنداريد) زيرا آرزو، فريب و صاحب آن فريفته و فريب خورده است. 6- پرخوري: رغبت به شکم و سيري زياد نيز موجب غفلت است. در تحف العقول بعد از رساله حقوق امام سجاد(ع)، از حضرت نقل ميکند که:«وَاعْلَمْ وَيْحَکَ يَابْنَ آدَمَ اِنَّ قَسْوَيَ الْبَطْنَيِ وَ فِطْرَيَ الْمَيْلَيِ وَ سُکْرُ الشَّبَعِ وَ غَيْرَيَ الْمُلْکِ مِمّا يَنْبأ وَ يُبْطي عَن الْعَمَلِ وَ يُنْسِي الذِّکْرَ وَ يُلْهي عَن اقْتِرابِ الأجَلِ حَتّي' کَاَنَّ الْمُبْتَلي يُحِبُّ الدُّنْيا بِهِ خَبَلَ مِنْ سُکْرِ الشَّرابِ»؛[187] واي بر تو اي فرزند آدم! بدان که قساوت پرخوري و ميل زياد و مستي سيري و عزت و غلبه مقام از اموري است که انسان را از عمل باز ميدارد و ياد (خدا) را به فراموشي سپرده و فکر را از نزديک شدن مرگ مشغول ميکند تا اين که گويا فرد مبتلا به دوستي دنيا از مستي باده عقل از کف داده است. فصل سوم- اسارت شهوات (هواپرستي در مقابل خداپرستي) نزد خداي متعال، مبغوضترين معبودي که مورد پرستش واقع شده است، بت هوا و هوس است. در اين سخن هيچ گونه مبالغه نيست، چرا که بتهاي معمولي موجوداتي بيخاصيتند، از ديگر مخاطرات زندگي انسان، اسارت شهوات است. قرآن کريم مي-فرمايد: أفَرَأيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلـ'هَهُ هَواهُ؛[188] آيا مشاهده کردي کسي که معبود خود را هوا و هوس خويش قرار داده؟ شايد بپرسيد: چگونه ممکن است انسان هواي نفس خويش را معبود خود سازد؟ پاسخ اين است که انسان هنگامي که فرمان خدا را رها کرد و به دنبال هواي نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرده، در حقيقت هواي نفس خود را پرستش ميکند. در منطق قرآن کريم وقتي از کسي اطاعت مي-شود، در واقع فکر و مرام او مورد پرستش قرار گرفته است. از اين رو بارها در قرآن مجيد بيان شده که گروهي شيطان را عبادت ميکنند.[189] درباره يهود نيز ميفرمايد: علماي خود را رب و پروردگار خويش قرار دادند.[190] نزد خداي متعال، مبغوضترين معبودي که مورد پرستش واقع شده است، بت هوا و هوس است. در اين سخن هيچ گونه مبالغه نيست، چرا که بتهاي معمولي موجوداتي بيخاصيتند، ولي بت هوا و هوس اغواکننده و سوقدهنده به سوي انواع گناه و انحراف است. به طور کلي ميتوان گفت اين بت خصوصياتي دارد که آن را مستحق نام منفورترين بتها کرده است؛ زشتيها را در نظر انسان زينت ميدهد تا آن جا که انسان به اعمال زشت خود ميبالد، به مصداق وَ هُمْ يَحْسَبونَ أنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[192] به عنوان يک عمل صالح به آن افتخار ميکنند. بارخدايا! راه و رسم زندگي را به ما بياموز و از مخاطرات پيش رو، ما را در پناه خويش گير، آمين. پي نوشتها : [131] - بحارالانوار، ج 3، ص 46. [132] - کافي، ج 1، کتاب توحيد، ح 1. [133] - ر.ک: مقاله پيشوايان خود را بهتر بشناسيم، بخش امام کاظم 7. [134] - بقره/ 156. [135] - دنيا و آخرت به هم متصلند. [136] - معاد در ديدگاه عقل و دين، ص 58. [137] - مطففين/ 5- 1. [138] - مطففين/ 6. [139] - آنان که به ديدار خدا معتقد بودند، گفتند: چه بسيار گروهي اندک که به اذن خدا بر سپاهي بسيار غالب آمدند. (بقره/ 249) [140] - تحريم/ 11. [141] - قيامت/ 6- 5. [142] - اسراء/ 70. [143] - اسراء/ 70. [144] - ابراهيم/ 34. [145] - معارج/ 19. [146] - تين/ 4 و 5. [147] - مستدرک الوسايل، ج 11، ص 339. [148]- زمر/ 20. [149] - کافي، ج 1، ص 14. [150] - زمر/ 18. [151] - زمر/ 18. [152] - مائده/ 103 و حجرات/ 4. [153] - عقل آن است که با آن خداي متعال عبادت ميشود و بهشت به دست ميآيد. (کافي، ج 1، ص 11) [154] - بحارالانوار، ج 77، ص 130. [155] - عنکبوت/ 43. [156] - بقره/ 171. [157] - کافي، ج 1، ص 111. [158] - انعام/ 117. [159] - کافي، ج 1، ص 111. [160]- لا تَستَوحِشوا في طريقِ الهدي' لقلّيِ أهلِهِ، (نهج البلاغه، خطبه 201). [161]- برگرفته از کتاب تعليم و تربيت، شهيد مطهري. [162] - آشنايي با قرآن، ص 60. [163] - عصر/ 2. [164] - اقتباس از نهج البلاغه، حکمت 390. [165] - و از بهترين دستورهايي که از سوي پروردگارتان بر شما نازل شده، پيروي کنيد، پيش از آن که عذاب (الهي) ناگهان به سراغ شما آيد، در حالي که از آن خبر نداريد. اين دستورها براي آن است که مبادا کسي روز قيامت بگويد افسوس بر من از کوتاهيهايي که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخرهکنندگان (آيات خدا) بود. (زمر/ 55 و 56). [166] - منافقون/ 9. [167] - صحيفه سجاديه، دعاي 20. [168] - براي مطالعه بيشتر به کتاب تفسير دعاي مکارم الاخلاق مرحوم فلسفي رجوع شود. [169] - بحار، ج 92، ص 19. [170] - مائده/ 16. [171] - نهج البلاغه، خطبه 110. [172] - بقره/ 129 و 151. [173] - آل عمران/ 164. [174] - کافي، ج 1، ص 29. [175] - همان، ص 236. [176] - نهج البلاغه، خ 104، ص 194. [177] - بحارالانوار، ج 36، ص 205. [178] - مفاتيح الجنان، اعمال مشترک ماه شعبان، صلوات شعبانيه. [179] - حشر/ 19. [180] - غررالحکم، ج 2، ص 425. [181] - برگرفته از آثار تقوا و عبوديت تأليف همت سهرابپور. [182] - ميزان الحکمه، ج 7، ص 260. [183] - همان، ص 261. [184] - نهج البلاغه، خطبه 108. [185] - ر.ک: مقاله رابطهها در زندگي جوان. [186] - نهج البلاغه، خطبه 86. [187] - تحف العقول، ص 273. [188] - جاثيه/ 24. [189] - يس/ 60. [190] - توبه/ 21. [191] - تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 209. [192] - کهف/ 104. [193] - جاثيه/ 23. [194] - تفسير مراغي، ج 25، ص 27. آقايان ترابي، عباسي و غروي نام سایت: سراج نت/خانواده


