عکسها راویان تاریخاند، راویان مردم در تاریخ! آنجا که تاریخ زبان در کام میکشد، عکسها به سخن درمیآیند؛ از طبقه اجتماعی، از خوشی و ناخوشی، از زیست و روزمرگیها و آرزوهای سوژههای آرام کادرهایشان میگویند...
مردی میانسال در قلب تهران، در پارکینگ ساختمان بلندمرتبه سیماناندود و کهنسال بساط گسترانیده؛ همان ساختمانی که امروز پروانه نام گرفته است. در یک جمعه سرد زمستانی، هنگامی که در خیابان جمهوری و چهارراه مخبرالدوله گام بزنی، انگار به دهههای ٣٠ و ٤٠ خورشیدی بازگشتهای. مرد دستفروش که خود نیز به مردان دهههای گذشته شباهت دارد، سماور روسی و گرامافون و قپان و چراغ الکلی و انگاره و قاشق ملیلهکاری و اسکناس پهلوی و نعلبکی ناصرالدین شاهی میفروشد. عتیقهجات و پیالههای بارفتن و سیگار آکبند اشنو و در این میان یک دسته عکس هم دارد؛ سیاه و سپید و قدیمی با حاشیههای دالبُردار، شاید آن بستههای آکبند اشنو هم مال مردان همان عکسها باشد. مثلا مردی که سبیل قیتانی دارد و کراوات ضربدری بسته، موهایش را فکل کرده و عکاسباشی یک عکس سهرخ از او انداخته است. در میان آن عکسها، آدمهایی که از تاریخ میآمدهاند، در حال لبخندزدن، جهان را به تماشا نشستهاند. (1) فروشنده از مشتریاناش میخواهد دستههای عکسها را سوا نکرده، همه را یکجا ببرند. او نمیداند ورقزدن این عکسها، از خواندن تاریخ کم ندارد. مرد دستفروش لابد نمیداند آدمهایی مثل والتر بنیامین گفتهاند تصویر به شکل امر تاریخی باید فهمیده شود یا تاریخ را به گونهای تصویری باید انگاشت. عکسها راویان تاریخاند، راویان مردم در تاریخ! آنجا که تاریخ زبان در کام میکشد، عکسها به سخن درمیآیند؛ از طبقه اجتماعی، از خوشی و ناخوشی، از زیست و روزمرگیها و آرزوهای سوژههای آرام کادرهایشان میگویند؛ این که صاحب عکس اشرافزاده است یا آدمی ساده از کوی و برزن که برای خوشنمایی عکساش، کتوشلوار برازنده و دامن پلیسهدار پوشیده است. پدربزرگ تورانالدوله کوچک، دوست داشت همه مردم از خودشان عکس بگیرند، از
این رو کوشید دوربین عکاسی از دربار بیرون آید و به میان مردم رود. رسم، چنانکه نوشتهاند و گفتهاند، آن بوده است که روبهروی دوربین عکاسی، کراوات بزنند، چون آن دوربین سیاه جادویی از غرب آمده بود و میپنداشتند بهتر است در برابرش ژستهای فرنگیمآبانه بگیرند. به دست مبارک، عکس افتاده سالها پیش از آن که مردان دستفروش در تهران دستههای عکس بفروشند، عکس اما یک نشانه اشرافی بود. نهادهای قدرت، شاه و دربار نیز در تاریخ ایران، به عکسها بسیار دلبسته بودهاند. این دلبستگی تا آنجا بوده است که دوربینهای سیاه عکاسی، تا سالها اسباببازی شاهان ایران بود؛ کالایی وارداتی که خیلی زود، در پی همزیستی دربار و سفارتخانههای روس و انگلیس، از غرب به ایران آمد. نخستین عکاس دربار، نیکلای پاولوف، یک دیپلمات جوان روس بود که در روزگار حکمرانی محمد شاه قاجار، به سال ١٢٢١ خورشیدی، در کاخ سلطنتی تهران از شاه و درباریان عکس میگرفت. ناصرالدین میرزای ١٣ ساله نیز در میان عکسهایی بود که نیکلای میگرفت؛ ولیعهدی که بعدها در روزگار پادشاهی، یک عکاس زبردست و مشتاق شد و عکسانداختن از زنان حرمسرا، حتی از خود در آینه، تفریحاش به شمار میآمد. دیپلماتهای عکاس اما تنها به گرفتن عکس از درباریان و شاه و وکیل و وزیر بسنده نکردند. عکسهایی در آلبومخانه کاخ گلستان میتوان یافت که فرودستان و خدمتکاران دربار را در خود دارند. مثلا لوییجی مونتابونه در یک عکس، سربازان نگهبان کاخ سلطنتی را با هیبتی ساده و رنجور و خالی از شکوه مقتدرانه درباریان نشان میدهد. شاه عکاس، ناصرالدین شاه نیز حتی ناخودآگاه عکس مردم ساده را ثبت میکرده است؛ عکسی که شاه با این توضیح از خدمتگزاران جزء دربار گرفته، از همه جالبتر است و نگاه شاه را به مردمان ساده پیراموناش مینمایاند «فراشان سرکاری که مجموعههای نهار مخصوص همایونی را بر سر گرفته وارد باغ سلطنتآباد میشوند. به دست مبارک عکس افتاده ١٣١٣ هجری قمری». نخستین عکسهای ناصرالدین شاه افزون بر این، به تصریح ایرج طهماسبپور در کتاب «ناصرالدین، شاه عکاس»، بیشتر از زنان حرمسرا و غلامبچهها بوده است که نشانههایی از مردم کوچه و بازار هنوز در پیشانی این دربارنشینان دیده و خوانده میشد. عکسی که ناصرالدین شاه از زنان حرمسرایش در نیاوران به سال ١٣٠٧ قمری گرفته است، پوشش معمول زنان را در دوره قاجار مینمایاند؛ زنانی با شلیته های رنگین نواردوزیشده و تا روی زانو و روسریهایی سپید که با رنگ جورابها همخوان بوده، این عکس را به یک تکه از تاریخ اجتماعی زنان در دوره قاجار بدل کرده است و البته نام شاه عکاس را بر پیشانی دارد. اولین عکاس ایرانی ناصر الدین شاه بود از یادداشهای ناصر الدین شاه چنین بر میآید که وی علاوه بر آنکه عکاسی میکرد با روشهای علمی و فنی عکاسی نیز آشنا بود طرز کار دوربینهای مخلتف را به خوبی میدانست و معمولا از دوربینهای سه پایه بزرگ برای عکاسی استفاده میکرد. اسناد تاریخی نشان میدهند که شاه علاوه بر آنکه خود عکاسی میکرد، علاقه وافری به ترویج عکاسی داشت عکسهای موجود در آلبوم شاه نشان میدهد که درباریان آن زمان خود عکاسان چیره دستی بودهاند؛ آقا رضا از پیشخدمتان مخصوص شاه که عکاسی را در دارالفنون فرا گرفته بود، به مقام نخستین عکاس باشی منصوب شده بود.(2) از عکاسان دربار به جز آقا رضا میتوان از عبدالله میرزا قاجار نام برد وی از دانش آموختگان دارالفنون بود و عکاسی را در فرانسه فرا گرفت. عبدالله میرزا در آموزش عکاسی حرفهای در ایران نقش موثری بر عهده داشت. همزمان با سلطنت مظفر الدین شاه عبدالله میرزا با دایر نمودن عکاسخانه فن عکاسی را متداول کرد. عکسهایی که تا قبل از انقلاب مشروطه بر جای مانده را شاگردان او به یادگار گذاشتهاند. عکاسخانه عبدالله میرزا تا اوایل مشروطه بر پا بود. در همین دوران میرزا ابراهیم خان عکاسباشی که از خدمتگذاران درباره مظفرالدین شاه بود عکاسی دربار را انجام میداد. تاریخ گذاران همچنین از علاقه وافر مظفرالدین شاه به عکاسی خبر دادهاند. از طبقات مختلفه نوکر و رعیت با تساوی قیمت دوربین عکاسی، تا پیش از پیدایش عکاسخانههای شهری، ابزاری اشرافی ماند که مردم کوچه و بازار از آن آگاهی نداشته، یا برپایه عرف و سنتی و جهانبینی ویژهشان، بدان روی نشان نمیدادند؛ همان زمان که دختری کوچک از خاندان قاجاری در برابر دوربین ژست میگرفت، دخترکان همسن او در کوچهها میدویدند و هیچ برشی از زندگیشان ثبت نمیشد؛ دخترک قاجاری، با گیسوانی بلند و گلی سپید بر طره موها و پیراهنی سوزندوزی و بلند برتن، روی کمدچه منبتکاریشده مینشست تا نگاه و تنپوش و جهاناش در تاریخ ثبت شود، چنان که نیاکاناش در کتابهای تاریخ ثبت میشدند. قدیمیترین عکسهای ناصرالدین شاه مربوط به پرتره ای از خودش و مادرش است. نکته جالب در این عکس، بالشهایی است که دختر کوچک را بر بلندا برده، به سهو یا عمد در کادر عکس ماندهاند زیر پاهای کوچکاش. دستنوشتهای به خط خوش، بر گوشه سمت چپ تصویر، نام سوژه عکس را نشان میدهد که البته سالها بعد نوشته شده است «مادرم خانم تورانالدوله نوه ناصرالدینشاه». تورانالدوله کوچک در قاب این عکس، دختری با نگاهی آرام و معصومانه به چشم میآید که در نگاه نخست، به نظر می رسد هیبت زندگی اشرافی و قاجاری خود را تنها در قالب آن پیراهن پرشکوه نمایانده است. بهتر که به آن چشمها بنگری اما در مییابی این انتساب به خاندان قاجار و وجه شاهزادهوار، تنها به این پیراهن و گلهای روی زلفان دخترک پایان نمییابد؛ بارقهای از آن را در نگاه کودکانهاش نیز میتوان بازیافت. عکس تورانالدوله کوچک را موشکافانه میتوان واکاوید کرد، حتی در نمایاندن بالشتکهای زیر پای شاهزاده کوچک نیز تعمدی دید که گویی میخواهد بگوید دخترک بالاتر از دیگر دخترکان همروزگارش نشسته؛ هرچند همقد آنها بوده اما مردم باید بدانند که بالاتر از آنها است. جالبتر این پدربزرگ تورانالدوله کوچک، دوست داشت همه مردم از خودشان عکس بگیرند، از این رو کوشید دوربین عکاسی از دربار بیرون آید و به میان مردم رود. ایرج طهماسبپور در «ناصرالدین، شاه عکاس» مینویسد «ناصرالدینشاه علاوه بر ترویج عکاسی در میان اشراف و رجال درباری، به تمایل بهرهمندشدن عموم مردم از این فن و هنر جدید نشان داد، به طوری که در سال ١٢٨٥ ق با فزونیگرفتن اشتیاق همگانی برای عکاسی، و بهرهمندشدن از فواید این فن نوظهور، دستور گشایش و شروع به کار نخستین عکاسخانه همگانی به مدیریت عباسعلیبیک از شاگردان آقارضا عکاسباشی در خیابان جباخانه تهران ابلاغ کرد». پی نوشت: 1- یک دسته تاریخ در بساط دستفروش، نسیم خلیلی، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی 2- پیشگامان عکاسی «ناصرالدین شاه و عکاسی»، سایت دارالفنون


