يك سوال در مورد زمان پيامبر. چرا پيامبر به سعد بن معاذ فرمود تو در مورد قوم بني قريظه حكمي بده و ما آن حكم را اجرا مي كنيم؟ (در حالي كه در مورد قوم بني نضير بني قينقاع چنين دستوري را ندادند)؟ پيامبر از حكمي كه سعدبن معاذ مي خواست بدهد با خبر بودند؟ چرا پيامبر قوم بني قريظه را نبخشيدند ولي 2 قوم بني نضير و بني قنقاع را بخشيدند؟ چرا پيامبر با حكم سعد بن معاذ مخالفت نكردند و آن حكم عملي شد؟ آيا درست است مردان را گردن زدند و زنها و بچه هاي آنها را به بردگي گرفتند؟ اگر درست است چرا زنان و بچه ها را به بردگي گرفتند؟ (با توجه به اينكه اسلام با بردگي شديدا مخالف است)

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان حکمیت در جنگ بنی قریضه

يك سوال در مورد زمان پيامبر. چرا پيامبر به سعد بن معاذ فرمود تو در مورد قوم بني قريظه حكمي بده و ما آن حكم را اجرا مي كنيم؟ (در حالي كه در مورد قوم بني نضير بني قينقاع چنين دستوري را ندادند)؟ پيامبر از حكمي كه سعدبن معاذ مي خواست بدهد با خبر بودند؟ چرا پيامبر قوم بني قريظه را نبخشيدند ولي 2 قوم بني نضير و بني قنقاع را بخشيدند؟ چرا پيامبر با حكم سعد بن معاذ مخالفت نكردند و آن حكم عملي شد؟ آيا درست است مردان را گردن زدند و زنها و بچه هاي آنها را به بردگي گرفتند؟ اگر درست است چرا زنان و بچه ها را به بردگي گرفتند؟ (با توجه به اينكه اسلام با بردگي شديدا مخالف است)

پاسخ: با سلام در مورد فراز اول پرسش شما (چرا پيامبر به سعد بن معاذ فرمود تو در مورد قوم بني قريظه حكمي بده و ما آن حكم را اجرا مي كنيم؟) بايد تاكيد نمود: يهوديان با قضاوت سعدبن معاذ كشته شدند (نه با فرمان رسول خدا صلي‌الله عليه و آله) جالب آن كه خود يهوديان از پيامبر خواستند كه با آنان همچون يهود بني‌قينقاع يا بني‌نضير رفتار شود، لذا سعدبن معاذ بزرگ قبيله اوس را به عنوان قاضي پذيرفتند. ابن‌هشام نويسنده مشهور كتاب «السيرة النبويه» در اين‌باره مي‌نويسد: «سبب تسليم شدن يهود آن بود كه علي بن ابي‌طالب فرياد كشيد: بخدا سوگند يا شربتي كه حمزه نوشيد، مي‌نوشم و يا قلعه آنان را مي‌گشايم و قدم جلو نهاد. در آن لحظه قريظيان گفتند: اي محمد! حكميت سعد بن معاذ را مي‌پذيريم.[1] پس از اصرار قبليه اوس (كه در جاهليت همپيمان يهوديان بني‌قريظه بودند اما با ورود پيامبر به مدينه جزء انصار آن حضرت گشتند) رسول خدا صلي الله عليه و آله پذيرفت تا هر‌آنچه سعد بن معاذ در اين باره حكم كرد، بپذيرد.[2]
در ادامه آورده بوديد: آيا درست است مردان را گردن زدند و زنها و بچه هاي آنها را به بردگي گرفتند؟ در اين مورد بايد گفت: امروزه تعداد قابل توجهي از محققان – به عنوان مثال مرحوم سيد جعفر شهيدي در كتاب تاريخ تحليلي اسلام- با ارائه دلايل متعدد اين داستان را رد مي‌نمايند.
در مورد اين پرسش شما كه: چرا پيامبر قوم بني قريظه را نبخشيدند ولي 2 قوم بني نضير و بني قنقاع را بخشيدند؟ بايد به نكات زير توجه نمود:
نخستين سالي كه پيامبر گرامي وارد شهر مدينه شد، براي پايان دادن به تمام دسته‏بنديها و اختلافات داخلي، يك سند زنده و منشور محكمي براي مدينه و حومه آن تنظيم فرمود.اوسيان و خزرجيان عموما و يهوديان اين دو قبيله خصوصا متعهد شدند كه از منطقه مدينه دفاع نمايند .اين سند با تمام خصوصيات و موادش، در كتاب فروغ ابديت جلد اول، صفحه 466 آمده كه مي توانيد براي اطلاع دقيق تر به آنجا مراجعه بفرماييد.
از طرفي، پيامبر با يهوديان مدينه پيمان ديگري بست، و آن اينكه: طوائف گوناگون يهود، عموما متعهد شدند كه اگر ضرري به رسول خدا و ياران او برسانند، و يا اسلحه و مركب در اختيار دشمن بگذارند، پيامبر در اعدام آنها و ضبط اموال و اسير كردن زنان و فرزندان ايشان دستش باز باشد.
ولي تمام طوائف سه گانه يهود به عناوين گوناگون پيمان را نقض كرده و آن را ناديده گرفتند . «بني قينقاع» مسلماني را كشتند و «بني النضير» نقشه كشتن پيامبر را طرح كردند.و پيامبر گرامي آنها را مجبور كرد كه از مدينه خارج شوند، و ازمحيط مسلمانان بيرون روند.طائفه «بني قريظه» ، هم در كوبيدن اسلام، با سپاه عرب صميمانه همكاري كردند.اكنون بايد ديد رهبر عاليقدر اسلام، «بني قريظه» را چگونه ادب و تنبيه مي‏كند؟ !
هنوز افق مدينه روشن نشده بود كه آخرين دسته احزاب سرزمين مدينه را با ترس و وحشت فوق‏العاده‏اي ترك گفتند.آثار خستگي و فرسودگي در چهره مسلمانان نمايان بود، با اين حال، پيامبر به فرمان خداوند مأمور شد كه كار «بني قريظه» را يكسره كند.مؤذن اذان گفت و پيامبر نماز ظهر را با مسلمانان برگزار كرد.سپس مؤذن به دستور پيامبر چنين گفت: مسلمانان بايد نماز عصر را در محله «بني قريظه» ، بگزارند. سپس پرچم را به دست علي داد، و سربازان دلير و فاتح به دنبال علي «ع» به راه افتاده، سرتاسر دژ بني قريظه را محاصره كردند.ديدبانان دژ، حركت ارتش اسلام را به داخل دژ گزارش كرده، و يهوديان فورا درهاي دژ را بستند.از لحظه ورود ارتش اسلام، جنگ سرد آغاز گرديد، جهودان بني قريظه از روزنه‏ها و برجهاي دژ به پيامبر اسلام فحش و ناسزا مي‏گفتند.پرچمدار لشكر، اميرمؤمنان علي «ع» ، براي اينكه سخنان ركيك جهودان به گوش پيامبر اسلام نرسد، به سوي مدينه حركت كرد، تا از نزديك شدن پيامبر به اطراف دژ جلوگيري نمايد. ولي پيامبر به علي فرمود اگر چشم آنها به من افتد، از فحش و ناسزا خودداري مي‏نمايند.پيامبر نزديك قلعه آمد، و به آنان گفت: آيا خداوند شما را خوار و ذليل نساخت؟.
اين حدت و تندي از پيامبر براي يهوديان بي‏سابقه بود.براي اينكه احساسات پيامبر را خاموش سازند، گفتند: اي ابوالقاسم! تو يك فرد تند زبان نبودي؟ !
اين سخن آنچنان عواطف حضرت را تحريك كرد كه بي‏اختيار عقب رفت و عبا از دوش وي افتاد . (3)
شوراي يهوديان در درون دژ
در اين شورا، حيي بن اخطب نضيري كه آتش‏افروز جنگ احزاب بود، پس از تفرق احزاب به سوي خيبر نرفت، بلكه وارد دژ آنها شد.رهبر طائفه سه طرح داد، و درخواست كرد كه با يكي از آن سه طرح موافقت شود:
1 ـ همگي اسلام بياوريم، زيرا نبوت محمد امريست قطعي و بر همه ما مسلم است، و تورات نيز آن را تصديق كرده است.
2 ـ زنان و كودكان خود را بكشيم، و از دژ بيرون آئيم و با مسلمانان آزادانه بجنگيم.اگر كشته شديم نگراني نداريم، و اگر پيروز شويم، دو مرتبه زن و فرزند پيدا مي‏كنيم.
3 ـ امشب شب شنبه است، محمد و ياران او مي‏دانند كه طائفه «يهود» ، در شب و روز شنبه دست به هيچ كاري نمي‏زنند.بنابر اين، ما از غفلت آنها استفاده نمائيم و شبانه حمله ببريم .
شورا هر سه پيشنهاد را رد كرد، و گفت: ما هرگز دست از آئين خود و تورات برنمي‏داريم، و زندگي براي ما پس از زنان و كودكان خود لذت‏بخش نيست.و طرح سوم از نظر عقائد مذهبي قابل اجرا نيست.زيرا ممكن است گرفتار خشم الهي گرديم، همچنانكه اقوام قبل از ما بر اثر عدم مراعات حقوق و احترام شنبه دچار قهر خداوند گرديدند. (4)
براي شناسائي روحيه اعضاء شورا، گفتگوهاي آنان بهترين راهنماي ما است.رد طرح نخست، حاكي است كه آنان يك جمعيت لجوج و معاند بودند، زيرا اگر براستي (چنانكه رهبر آنان گفت) از نبوت پيامبر آگاه بودند، ايستادگي در برابر او معنائي جز لجاجت نخواهد داشت.طرح دوم و گفتگوئي كه پيرامون آن انجام گرفت، شاهد روشني است كه اين طائفه مردم سنگدلي بوده‏اند .زيراكشتن كودكان و زنان معصوم و بي‏گناه، بدون قساوت شديد، امكان‏پذير نيست.قابل توجه اينكه شورا اين طرح را از اين نظر رد كرد كه زندگي پس از آنها براي ما لذت‏بخش نخواهد بود.هيچ كس نگفت كه اين بيچاره‏ها چه گناهي مرتكب شده‏اند كه ما آنها را ذبح كنيم، و اگر محمد بر آنها مسلط شود، هرگز آنها را نمي‏كشد، و ما پدران عطوف و مهربان! ! چگونه دست به چنين كاري بزنيم.
طرح سوم حاكي است كه آنان قدرت معنوي و آشنائي پيامبر را به فنون نظامي و قوانين دفاعي درست ارزيابي نكرده بودند، و تصور مي‏كردند كه قائد اعظم اسلام، در شب و روز شنبه احتياط را رعايت نمي‏كند، آنهم درباره دشمني مثل يهود كه به حيله و نيرنگ معروف است.
بررسي واقعه احزاب ثابت مي‏كند كه افراد هوشيار و خردمند در ميان اين دسته، بسيار كم بوده است، وگرنه آنان از نظر سياسي، هم مي‏توانستند موجوديت خود را حفظ كنند، بدون اينكه به يكي از دو گروه (اسلام و شرك) بپيوندند.و در حقيقت مي‏توانستند تماشاگر ميدان نبرد محمد و سپاه عرب گردند، و هر دسته‏اي پيروز مي‏شد، موجوديت و سيادت آنها محفوظ بود.
ولي بدبختانه فريب چرب‏زباني «حيي بن اخطب» را خوردند و به سپاه عرب پيوستند.اين بدبختي موقعي شدت پيدا كرد، كه پس از يك ماه همكاري با سپاه عرب در آخر كار، از كمك به قريش خودداري نمودند و تسليم صحنه‏سازي «نعيم بن مسعود» شده و به قريش پيام دادند كه تا گروگاني از شخصيت‏هاي بزرگ به ما نسپاريد، ما هرگز با شما بر ضد محمد همكاري نخواهيم كرد.
اين خيره‏سران در اين لحظه قافيه را سخت باختند، ديگر تصور نمي‏كردند كه از اين طرف بر ضد محمد قيام كرده‏اند و اگر روابط خود را با قريش قطع كنند، چه بسا سپاه عرب احساس ناتواني نمايند، و معركه نبرد را ترك كرده به خانه خود برگردند، در اين صورت همه «بني قريظه» در چنگال مسلمانان گرفتار خواهند شد.
اگر آنان داراي نقشه صحيح سياسي بودند، در همين لحظه كه از سپاه عرب فاصله گرفته بودند، فورا از شكستن پيمان اظهار ندامت و پشيماني مي‏كردند و ازپيشگاه محمد عذر تقصير خود را مي‏خواستند، تا از خطر احتمال پيروزي مسلمانان مصون و محفوظ بمانند.ولي بدبختي آنگاه دامن‏گير آنها شد كه از قريش بريدند، و به مسلمانان هم نپيوستند.
پيامبر هرگز نمي‏توانست پس از رفتن سپاه عرب، «بني قريظه» را به حال خود بگذارد، زيرا هيچ بعيد نبود بار ديگر سپاه عرب در فصل مناسب، با تجهيزات كافي در صدد تسخير مدينه برآيند، و با همكاري «بني قريظه» كه كليد فتح و سركوبي اسلام بودند و دشمن خانگي محسوب مي‏شدند، موجوديت اسلام را به خطر افكنند.بنابر اين، حل مشكل بني قريظه و يكسره كردن كار آنها براي مسلمانان يك امر حياتي بود.
كار ستون پنجم به كجا انجاميد؟
روزي شاس بن قيس يهودي به نمايندگي از قلعه فرود آمد و با پيامبر گرامي تماس گرفت، و درخواست كرد كه پيامبر اجازه دهد «بني قريظه» مانند يهودان ديگر اموال منقول خود را برداشته، از محيط مدينه بيرون روند.پيامبر طرح وي را نپذيرفت و فرمود: بايد بدون قيد و شرط تسليم گردند. «شاس» طرح را عوض كرد و گفت: بني قريظه حاضرند اموال خود را در اختيار مسلمانان بگذارند، و محيط مدينه را ترك نمايند، پيامبر اين طرح را نيز نپذيرفت. (5)
در اينجا اين سؤال مطرح مي‏شود كه چرا پيامبر گرامي با طرح نماينده «بني قريظه» موافقت نكرد.علت روشن است، زيرا هيچ بعيد نبود كه اين گروه نيز همانند گروه قبلي يعني يهوديان بني نضير، وقتي از تيررس مسلمانان بيرون رفتند، باز با تحريك نيروهاي عرب بت‏پرست، اسلام و مسلمانان را با خطرات بزرگي روبرو سازند، و باعث شوند كه خون عده زيادي، ريخته شود.از اين جهت، پيامبر با طرح وي موافقت نكرد و شاس برگشته، مراتب را به مقامات بالا رسانيد.
تصميم نهائي بني قريظه اين شد، كه بدون قيد و شرط تسليم مسلمانان شوند، و يا بنا به نقل برخي از مورخان، آنچه «سعد معاذ» ، هم‏پيمان آنها درباره آنها روا دانست، بي‏چون و چرا آن را بپذيرند.از اين نظر، درهاي دژ باز شد، اميرمؤمنان «ع» با ستون مخصوصي وارد دژ گرديده، همه را خلع سلاح كرد، و آنان را در منازل «بني النجار» بازداشت نمود تا سرنوشت آنها روشن شود.
چون درگذشته يهودان «بني قين قاع» ، به وسيله ارتش اسلام دستگير و با مداخله خزرجيان، خصوصا «عبد الله ابي» بخشوده شدند، و پيامبر از ريختن خون آنها صرف‏نظر كرد، از اين نظر، «اوسيان» براي رقابت با خزرجيان، بيش از حد به پيامبر فشار آوردند، كه «بني قريظه» را به پاس پيماني كه با آنها دارند، ببخشد.پيامبر در برابر درخواست آنها مقاومت كرد و فرمود: داوري در اين موضوع را به عهده بزرگ شما و رئيس گروه اوس، يعني «سعد معاذ» مي‏گذارم.او در اين باره هر چه بگويد و نظر دهد، من خواهم پذيرفت.همه حضار پيشنهاد پيامبر را از صميم دل پذيرفتند.
جالب آنكه: داوري سعد معاذ مورد قبول بني قريظه قرار گرفته بود، و بنا به نقل ابن هشام و شيخ مفيد، يهوديان بني قريظه به پيامبر چنين پيغام دادند كه: «ننزل علي حكم سعد معاذ» ، يعني ما تسليم مي‏شويم كه سعد معاذ درباره ما داوري كند.(6)
سعد معاذ، در اين وقت بر اثر تيري كه بر دست او وارد شده بود، در خيمه زني به نام «زميده» كه مهارتي در جراحي داشت، بستري بود، و پيامبر گاهي از وي عيادت مي‏نمود.جوانان اوس برخاستند، رئيس قبيله را با تشريفات خاصي حضور رسول اكرم آوردند.وقتي سعد وارد مجلس شد، پيامبر فرمود: همگي از بزرگ قبيله خود احترام كنيد، همه حضار به احترام سعد برخاسته، و احترامات لازم را به عمل آوردند.ملازمان ركاب سعد در اثناء راه، به طور مكرر از وي درخواست مي‏كردند كه در حق بني قريظه نيكي كند، و جان آنها را از خطر مرگ نجات دهد.
ولي او بر خلاف اين پافشاريها، در آن مجلس نظر داد كه مردان جنگنده آنها اعدام، اموالشان تقسيم و زنان و فرزندانشان اسير شوند. (7)
بررسي مدارك سعد معاذ
جاي گفتگو نيست كه اگر عواطف و احساسات قاضي بر عقل وي پيروز شود، دستگاه قضائي دچار آشفتگي مي‏گردد، و در نتيجه، شيرازه اجتماع از هم مي‏پاشد.عواطف مانند اشتهاي كاذب است كه موضوعات مضر و نامطلوب را، مفيد و سودمند جلوه مي‏دهد، در صورتي كه غلبه اين احساسات بر عقل، منافع فرد و صلاح اجتماع را پايمال مي‏كند.
عواطف و احساسات سعد معاذ، منظره دلخراش كودكان و زنان بني قريظه، اوضاع دلخراش مردان آنها كه در بازداشتگاه به سر مي‏بردند، و ملاحظه افكار عمومي اوسيان كه جدا اصرار داشتند قاضي از سر تقصير آنها درگذرد، همه اينها ايجاب مي‏كرد كه قاضي مورد قبول طرفين، رأي خود را بر اساس تقديم مصالح يك اقليت (بني قريظه) بر مصالح اكثريت (عموم مسلمانان) بگذارد و جنايتكاران بني قريظه را به جهاتي تبرئه كند، و يا دست كم در مجازات حداكثر تخفيف قائل شود، و يا به يكي از طرحهاي پيش، تسليم شود.
ولي منطق و عقل، حريت و استقلال قاضي، ملاحظه مصالح عموم، او را به سوئي راهنمائي كرد كه سرانجام به آن سو رفت و رأي و نظر خود را دائر بر كشتن مردان جنگجو و ضبط اموال و اسيري زنان و فرزندان، صادر نمود.او با ملاحظه دلائل زير، نظر خود را اعلام كرد:
1 ـ يهوديان بني قريظه، چندي پيش با پيامبر پيمان بسته بودند كه اگر بر ضد مصالح اسلام و مسلمانان قيام كنند، و دشمنان آئين يكتاپرستي را ياري نمايند، و فتنه و آشوبي برپا كنند، و بر ضد مسلمانان تحريكاتي بنمايند، مسلمانان در كشتن آنها آزاد باشند. (8) قاضي با خود فكر مي‏كرد كه اگر من آنها را طبق اين پيمان موأخذه كنم، نظري بر خلاف عدالت نداده‏ام.
2 ـ گروه پيمان‏شكن، در سايه سرنيزه‏هاي نيروهاي عرب مدتي شهر مدينه را دچار ناامني كرده، و براي ارعاب مسلمانان به خانه‏هاي آنها ريختند، و اگر مراقبت پيامبر نبود، و گروهي را براي استقرار امنيت در شهر، از لشكرگاه به داخل شهر اعزام نمي‏كرد، چه بسا نقشه‏هاي بني قريظه عملي مي‏شد، و آنان در اين صورت مردان جنگنده مسلمانان را اعدام مي‏كردند، و اموال آنها را ضبط و زنان و اولاد آنها را به اسارت درمي‏آوردند، سعد معاذ با خود فكر كرد كه اگر من در حق آنها چنين داوري كنم، سخني بر خلاف حق و عدالت نگفته‏ام . ـ سعد معاذ، رئيس قبيله اوسيان با بني قريظه هم‏پيمان بود و دوستي نزديكي با هم داشتند .احتمال دارد كه او از قوانين جزائي يهود اطلاع داشته است.متن تورات يهود اينست كه: «هنگامي كه به قصد نبرد آهنگ شهري نمودي، نخست آنها را به صلح دعوت نما، و اگر آنها از در جنگ وارد شدند، شهر را محاصره كن و همينكه بر شهر مسلط گشتي همه مردان را از دم تيغ بگذران ولي زنها و كودكان و حيوانات و هر چه در شهر موجود است، همه را براي خود به عنوان غنيمت بردار» . (9) شايد سعاد معاذ تصور كرد من كه قاضي انتخابي طرفين هستم، اگر متجاوزان را با قوانين مذهبي خود آنها مجازات نمايم، كاري جز عدالت و انصاف انجام نداده‏ام.
4 ـ ما تصور مي‏كنيم كه بزرگترين علت اين رأي، اين بود كه سعد معاذ با ديدگان خود مشاهده كرده بود كه رسول خدا بنا به درخواست خزرجيان، از تقصير طائفه بني قين قاع گذشت، و فقط اكتفاء كرد كه از محيط مدينه بيرون روند.اين گروه هنوز خاك اسلام را درست تخليه نكرده بودند، كه كعب اشرف، راه مكه را پيش گرفت و بر كشتگان «بدر» اشكهاي تمساحانه ريخت و از پاي ننشست تا قريش را براي جنگ مصمم ساخت.در نتيجه، جنگ احد پيش آمد و هفتاد تن از فرزندان اسلام در اين راه شربت شهادت نوشيدند.
و همچنين بني النضير، مورد عفو و بخشودگي پيامبر قرار گرفتند، ولي در برابر آن، با تشكيل يك اتحاديه نظامي، جنگ احزاب را به وجود آوردند، كه اگر كارداني پيامبر اسلام، و نقشه خندق نبود، در همان روزهاي نخست، تار و پود اسلام را به باد مي‏دادند، و بعدها نامي از اسلام باقي نمي‏ماند و هزاران نفر كشته مي‏شدند.
سعد معاذ اين مراتب را از نظر خود مي‏گذراند.تجربه‏هاي گذشته، اجازه نمي‏داد كه او تسليم عواطف گردد، و مصالح هزاران تن را فداي دوستي و مصالح يك اقليت نمايد.زيرا به طور مسلم، اين گروه در آينده اين بار با تشكيل يك‏اتحاديه وسيع‏تر، نيروهاي عرب را بر ضد اسلام شورانيده و با نقشه‏هاي ديگر هسته مركزي اسلام را به خطر مي‏افكندند.روي اين جهت، موجوديت اين گروه را صد در صد به ضرر اجتماع مسلمانان تشخيص داد، و يقين داشت كه اگر اين دسته از تيررس مسلمانان بيرون روند، لحظه‏اي آرام نخواهند گرفت، و مسلمانان را با خطرات بزرگي روبرو خواهند ساخت.
اگر اين جهات نبود، ارضاء افكار عمومي براي سعد معاذ فوق‏العاده ارزنده بود و رئيس يك ملت (اوس) پيش از هر چيز به پشتيباني مردمش نيازمند است، و آزردن آنها و رد سفارشهاي آنان، بزرگترين لطمه‏ايست كه به رئيس يك جمعيت متوجه مي‏گردد.ولي او تمام اين درخواستها را بر خلاف مصالح هزاران مسلمان تشخيص داد، از اينرو، نارضايتي عموم را براي خود خريد، و از حكم خرد و منطق سربرنتافت.
شاهد دقت نظر و صحت تشخيص وي اينست: هنگامي كه آنها را براي اعدام مي‏بردند، اسرار دل را بيرون مي‏ريختند.چشم حيي بن اخطب، آتش‏افروز جنگ، موقع اعدام به رسولخدا افتاد، و چنين گفت: «من از كينه‏توزي با تو پشيمان نيستم، ولي خداوند هر كس را خوار سازد، خوار مي‏گردد» .(10) سپس رو به مردم كرد و گفت: از فرمان خداوند نگران مباشيد، ذلت و خواري به بني اسرائيل از ناحيه خداوند قطعي است.
از زنان، يك تن كشته شد، زيرا او با پرتاب سنگ دست‏آس (آسياب دستي)، مسلماني را كشته بود، و از ميان محكومان به اعدام، يك نفر به نام «زبير باطا» به وسيله شفاعت مسلماني به نام «ثابت بن قيس» بخشوده شد.زنان و فرزندان او نيز از بند اسارت بيرون آمدند و اموال او پس داده شد.چهار تن از بني قريظه اسلام آوردند، و غنائم دشمن پس از اخراج يك پنجم كه به اداره دارائي اسلام تعلق داشت، ميان مسلمانان تقسيم گرديد.سواره نظام سه سهم، پياده نظام يك سهم، پيامبر اسلام خمس غنائم را به زيد داد كه به نجد برود و با فروش آنها اسب و سلاح و سازو برگ جنگ تهيه نمايد.بدين ترتيب، غائله بني قريظه، در نوزدهم ذي الحجه سال پنج هجرت پايان پذيرفت و آيه‏هاي 26 ـ 27 سوره احزاب، در مورد «بني قريظه» نازل گرديد و «سعد معاذ» كه در جنگ «خندق» زخمي شده بود، پس از حادثه «بني قريظه» با همان زخم به شهادت رسيد.(11)
پي‏نوشت‏ها:

1. ابن هشام، السيره النبويه، ج3، ص240.
2. ابن هشام، السيره النبويه، ج3، ص239.
.3 «سيره ابن هشام» ، ج 2/234، «تاريخ طبري» ، ج 2/245 ـ .246
4. «سيره ابن هشام» ، ج 2/ .235
.5 «مغازي واقدي» ، ج 2/ .501
.6. ارشاد» / .50
.7 «سيره ابن هشام» ، ج 2/240، «مغازي واقدي» ، ج 2/ .510
8. متن اين پيمان كه رئيس بني قريظه به نام «كعب بن اسد» ، آن را نيز امضاء كرده بود، در صفحات پيش گذشت.
9 .تورات، سفر تثنيه، فصل .20
10. اما و الله ما لمت في عداوتك و لكن من يخذل الله يخذل ـ «تاريخ طبري» ، ج 2/ .250
.11 «سيره ابن هشام» ، ج 2/250 ـ .254


منبع:پرسمان دانشجویی

پربازدیدها

پربحث‌ها