دين مبين اسلام، بشر را يك خانواده مي‏داند كه فرزندي نسبت به آدم ‏عليه السلام و بندگي نسبت ‏به خداوند آنها را گردهم آورده است.

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰


حقوق اساسي انسان‏

مقدمه‏

از مباحث بسيار مهم و اساسي در موضوع انسان‏شناسي، شناخت و تعيين حقوق‏ اساسي انسان است. قرآن كريم با توجه به ابعاد وجودي انسان، حقوقي را براي او به رسميت‏شناخته است. رعايت و تأمين اين حقوق، ضمن مصون نگه‏داشتن انسانيت انسان از آسيب وخدشه، موجبات رشد و تعالي و شكوفايي استعدادها و قابليت‏هاي فطري او را نيز فراهم ‏مي‏سازد.
مهم‏ترين اين حقوق از منظر اسلام به قرار زير است:


1. حق حيات:

انسان حق حيات دارد و هيچ‏كس نمي‏تواند اين حق را از او سلب نمايد. به همين دليل قتل‏ نفس از نظر اسلام حرام است و اگر كسي با قصد و اراده آگاهانه و خارج از ضوابط شرعي‏كسي را بكشد، دچار غضب، لعنت و عذاب ابدي در آتش سوزان جهنم خواهد بود:
»وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباًعَظِيماً« (نساء: 93)
و هر كس عمداً مؤمني را بكشد، جزاي او دوزخ هميشگي است؛ خداوند بر او خشم گيرد ولعنت كند و براي او كيفر بزرگي مهيّا كرده است.
همچنين، از نظر قرآن چنانچه انساني - جز به قصاص يا مجازات به خاطر فساد در زمين -كشته شود، مانند آن است كه همه انسان‏ها كشته شده‏اند و متقابلاً اگر كسي موفق به نجات يك‏انسان از مرگ شود، آنقدر ارزشمند است كه گويا همه انسان‏ها و بشريت را نجات داده است:
»مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَاالنَّاسَ جَمِيعاً« )مائده: 32)
در فرهنگ قرآن، نه تنها كشتن ديگري حرام و موجب عذاب الهي است، بلكه خودكشي‏ هم بشدت تحريم شده و عمل كساني كه دست به خودكشي مي‏زنند، به مثابه آن است كه‏ گويي با خداوند سر ستيز دارند و مرتكب ستم مي‏شوند و كيفر آنان آتش دوزخ خواهد بود:(315)
»وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْوَاناً وَظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَاراًوَكَانَ ذلِكَ عَلَي اللّهِ يَسِيراً« (نساء: 29 و 30)
از حكمت‏هاي تشريع حكم قصاص در اسلام نيز پيشگيري از رواج قتل و آدم‏كشي وتضمين »حق حيات« انسان‏ها عنوان شده است:
»وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ« (بقره: 179)
اي خردمندان! براي شما درحكم قصاص، زندگي تضمين حق حيات‏ است!


2. حق كرامت:

يكي ديگر از حقوق اساسي انسان از منظر اسلام، حق كرامت است. از نظر قرآن كريم،انسان به خاطر ماهيت وجودي ‏اش كه اشرف آفريده‏هاي خداوند است، ذاتاً كريم و شريف‏است و اين جايگاه والاي او بايد محترم شمرده شود و تحت هيچ شرايطي آسيب نبيند:
»وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي‏آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ‏خَلَقْنَا تَفْضِيلاً« (اسراء: 70)
و براستي كه ما فرزندان آدم را »كرامت« بخشيديم و آنها را بر مركب‏هايي كه در خشكي و درياروان است، سوار كرديم و از خوراكي‏هاي پاكيزه به آنان روزي داديم و او را بر بسياري ازآفريده ‏هاي خود برتري بخشيديم.
انسان به دليل برخورداري از نفخه روح الهي، داراي شرافت و احترام است و به همين‏ دليل، مسجود فرشتگان:
»فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ« (ص: 72) و(حجر: 29)
پس اي فرشتگان‏ آنگاه كه او (آدم) را موزون و استوار كردم و از روح خود در وي دميدم، بر اوسجده كنيد!
انسان به خاطر ظرفيت و قابليت وجودي خاص خود، نه تنها كرامت و حرمت ذاتي دارد،بلكه مي‏تواند با كسب تقوا(316) و ايمان(317) و جهاد در راه خدا،(318) انجام عمل صالح،(319) پذيرش حق وتوصيه بدان و پايداري در راه حق،(320) امربه معروف و نهي از منكر(321) و دانش‏اندوزي وحكمت‏آموزي و بطوركلي آراستن خود به فضايل و پيراستن وجود خود از رذائل و تخلّق به‏اخلاق‏اللَّه،(322) خود را به خداوند نزديك‏تر كند و نسبت به ديگر همنوعان خود از كرامت ‏اكتسابي بيشتري هم برخوردار شود و اين نيز از جمله حقوق اساسي و به رسميّت شناخته‏ شده اوست كه بايد ميدان و زمينه چنين ارتقاء و تعالي هم براي او فراهم باشد.(323)


3. حق مساوات‏

دين مبين اسلام، بشر را يك خانواده مي‏داند كه فرزندي نسبت به آدم ‏عليه السلام و بندگي نسبت ‏به خداوند آنها را گردهم آورده است.
همه مردم در اصل و شرافت انساني و تكليف و مسئوليت برابرند؛ بدون هرگونه تبعيض‏از لحاظ نژاد، رنگ، زبان، جنس يا وضعيت مادي و اجتماعي و نظاير آن؛ زيرا اين تفاوت‏هاي‏جزئي و ظاهري تأثيري در حقيقت وجودي و انسانيت انسان ندارد و تنها نشانه‏اي براي‏ شناخته شدن و تشخيص بهتر گروه‏هاي انساني است:
»يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَي‏ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَاللَّهِ‏أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ« (حجرات: 13)
اي مردم، ما شما را از يك مرد (آدم)و يك زن (حوّا) آفريديم و آنگاه شما را گروه‏ها و قبيله ‏هاگردانيديم تا يكديگر را بهتر بشناسيد. گرامي‏ترين شمانزد خداوند باتقواترين شما است وخداوند (به حال شما از جهت ميزان تقوا)دانا و آگاه است.
پيامبر اعظم‏صلي الله عليه وآله نيز در بيان اين حقيقت فرموده است:
»الناس سِواءٌ كأسنان المشط«(324)
مردم با هم برابرند همانند دندانه ‏هاي شانه!
بنابراين، انسان‏ها در برابر شرع و قانون مساوي هستند و تنها با توجه به تلاشي كه درارتقاء كرامت اكتسابي خود به عمل مي‏آورند به خداوند نزديك‏تر مي‏شوند.(325)


4. حق آزادي‏

مفهوم آزادي و حدود آن از شمار مباحث اساسي است كه در همه مكتب ‏هاي فكري‏ مطرح بوده و صاحبان انديشه در حوزه‏هاي سياسي، اجتماعي، فلسفي، امنيتي، اقتصادي و...به فراخور مباني فلسفي خود درباره آن آراء مختلفي را بيان كرده‏اند.
علاوه بر آن بايد توجه داشت كه اين موضوع از دو جهت بايد مورد ملاحظه قرار گيرد؛يكي از جهت تبيين ساختار نظام‏مند انسان و ديگري از منظر حقوق. در نگاه اوّل بحث جنبه‏ حكمت نظري دارد و از بود و نبود آزادي سخن به ميان مي‏آورد و در نگاه دوم، از بايد ونبايدهاي آزادي بحث مي‏شود كه مربوط به حوزه اخلاق، حقوق و فقه است.
بنابراين، بحث آزادي انسان يك بعد تكويني دارد و يك بعد تشريعي كه در ادامه بدان‏ پرداخته مي‏شود.(326)
4 - 1. آزادي تكويني‏
انسان در نگاه قرآن، مختار است نه مجبور؛
»وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكُفُرْ«(كهف: 29)
بگو (اين قرآن) حقي است كه از جانب پروردگارتان (عرضه مي‏شود)؛ پس، هر كس بخواهد بدان ايمان مي‏آورد و هر كس بخواهد كافر مي‏شود.
از نظر قرآن، هر كس در گرو عملكرد خويش است:
»كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ« (مدثر: 38)
انسان هر عملي كه انجام دهد، چه خوب و چه بد، نتيجه آن متوجه خود او خواهد بود:
»إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا« (اسراء: 7)
خداوند هدايت خود را به بشر عرضه مي‏كند؛ خواه سپاسگزار و پذيرنده هدايت الهي‏ باشد و خواه ناسپاس و رويگردان از حق:
»إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً« (انسان: 3)
4 - 2. آزادي تشريعي‏
از اين جهت، آزادي انسان محدود به حدود الهي است، يعني انسان تا جايي آزاد است كه‏ حدود و مقررات الهي به او اجازه داده است:
»تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا« 0بقره: 187)
اين‏ها حدود الهي هستند پس، به آنها نزديك نشويد.
»تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون«(بقره: 229)
اينها حدود الهي هستند، پس از آنها تجاوز نكنيد و هر كس از حدود الهي تجاوز كند، ستمگراست.
»وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ« (طلاق: 1)
و هر كس از حدود خدا تجاوز كند، به خود ستم روا داشته است.
»وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خَالِداً فِيهَا« (نساء: 14)
و هر كس خدا و پيامبر خدا را نافرماني كند و از حدود الهي تجاوز كند، خداوند او را در آتشي‏اندازد كه جاودانه در آن آتش باشد.
علاوه بر حدود الهي، موارد ديگري نيز وجود دارد كه در عرصه زندگي دنيايي، آزادي‏انسان را محدود و مقيد مي‏سازد. از جمله اين موارد مي‏توان به نمونه‏ هاي زير اشاره كرد:
كرامت ذاتي و شرافت انساني؛ به اين معني كه هر عاملي موجب نقض اين كرامت شعر اوشرافت ذاتي انسان را مخدوش كند، ممنوع است.
حقوق و حريم ديگران؛ از نظر اسلام، جان، مال، خانواده (ناموس)، عِرض و آبروي همه‏انسان‏ها - بويژه مؤمنان - محترم است. به همين دليل، به بهانه برخورداري از آزادي، نمي‏توان‏ حقوق و حريم ديگر انسان‏ها را ناديده گرفت.
رعايت حق‏اللَّه: خداوند، در نگاه قرآن حقوقي بر انسان‏ها دارد كه نمي‏توان به بهانه ‏آزادي و اختيار اين حقوق را ناديده انگاشت. مانند: حق توحيد، حق ايمان، حق تقوا، حق‏بندگي و اطاعت، حق اخلاص در مقابل عجب و ريا و... .
بنابراين، بايد گفت: انسان آزاد و مختار است ولي، از سوي ديگر مسئول و مكلّف هم‏مي‏باشد و بايد در برابر همه نعمت‏هايي كه در اختيار او گذاشته شده، روزي پاسخگو هم‏باشد:
»ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ« (تكاثر: 8)
4 - 3. مصاديق آزادي‏
الف - نفي بردگي(به هر صورت): از نظر قرآن، رسالت نبي مكرّم اسلام برداشتن هرگونه‏ غُل و زنجيري است كه ممكن است از سوي عوامل مختلف دروني و بيروني بر دست و پاي‏انسان بپيچد و او را از رسيدن به مقصد والايي كه در پيش دارد، باز دارد:
»وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ« (اعراف: 157)
قرآن ناطق، امام علي‏ عليه السلام نيز در نهج ‏البلاغه تأكيد مي‏كند كه اي انسان، خداوند تو را آزادآفريده، پس خود را برده كسي قرار مده:
»لاتكن عبد غيرِك وقد جعلك‏اللَّه حُرّاً«(327)
ب - آزادي در دين و عقيده: از نظر اسلام، ايمان و عقيده كه حقيقتي باطني و قلبي است، بازور، اجبار و اكراه تناسبي ندارد و هر كس آزاد و مخيّر است كه عقيده‏اي را بپذيرد و بدان‏ پاي‏بند باشد يا نپذيرد و از آن سرپيچي كند:(328)
»لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ« (بقره: 256)
هيچ اجباري در دين نيست؛ براستي كه مسير رشد(سعادت) از مسير گمراهي آشكار شده.(هر كس بخواهد مي‏پذيرد و هر كس نخواهد نمي‏پذيرد)
براي نفي همين اجبار و اكراه است كه خطاب به پيامبر اعظم‏ صلي الله عليه وآله(329) با عتاب مي‏فرمايد: آيات و مي‏خواهي مردم را وادار كني تا ايمان بياورند؟ و در جاي ديگر، با تأكيد يادآور مي‏شود كه‏ تو درباره اين كه مخاطبات تو ايمان بياورند يا نياورند، بر آنان سلطه و سيطره‏اي نداري:
»إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ«(غاشيه: 21 و 22)
تو(اي پيامبر) فقط يادآوري كننده‏اي؛ بر آن سيطره‏اي نداري.
براساس همين منطق است كه به عنوان يك اصل اساسي در شيوه دعوت پيامبر اسلام ‏تأكيد مي‏شود كه با صراحت اعلام نمايد كه او و پيروانش دعوت خود را همراه با بينش وبصيرت عميق، روشن، عملي و منطقي ارائه مي‏نمايند و هرگز براي جلب‏نظر مخاطبان خوداز ناآگاهي آنان و يا روش‏هاي فريبكارانه و غيرمنطقي استفاده نخواهد كرد:
»قُلْ هذِهِ سَبِيلي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلَي‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي« (يوسف: 108)
و در تمجيد از بندگان حقيقي خداوند اين ويژگي مورد توجه است كه آنان نظريات ‏مختلف را مي‏شنوند و از ميان آنها بهترين نظر را برمي‏گزينند:
»فَبَشِّرْ عِبَادِي الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ«(زمر: 17 و 18)
پس، به آن گروه از بندگانم كه سخن را مي‏شنوند و بهترين آن را برمي‏گزينند، بشارت بده.
4 - 4. آزادي بيان‏
در نگاه قرآن، انسان همراه با آزادي و اختيار، مسئول و مكلّف نيز مي‏باشد و بايد در برابرانواع نعمت‏هايي كه خداي هستي آفرين در اختيار او گذارده پاسخگو باشد. يكي ازبزرگ‏ترين و ارزشمندترين نعمت‏هاي الهي، نعمت توانايي كسب معرفت و در اختيارداشتن ابزارهاي مورد نياز و مناسب براي شناخت پديده‏ ها و حقايق است كه به او ارزاني ‏شده است؛ ابزارهايي مانند چشم و گوش و دل (كانون اصلي ادراك حقايق).
به همين دليل، بايد به بهترين نحوه از اين نعمت‏هاي استفاده كند و جز از طريق كاربردابزارها و روش‏هاي معتبر شناخت و دريافت حقايق درباره آنها ابراز عقيده نكند. همين‏طوراگر حقيقتي را دريافت، مسئوليت دارد كه در هنگام لزوم آن را بر زبان آرد و بيان كند و دروقت ضرورت درباره حق گواهي دهد:
»وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً« (اسراء: 36)
علاوه بر اين، روش اصلي اسلام در دعوت خود، دعوت با دليل و برهان، دعوت به تفكر،تعقل، استدلال، بصيرت و آگاهي است و اساساً يكي از رسالت‏هاي اصلي انبياء الهي‏ عليهم السلام ‏پرورش استعدادهاي خدادادي، تربيت عقلاني و تقويت خردورزي انسان‏ها بوده(330) و لازمه‏اين روش، رعايت اصل آزادي بيان و احترام به حق آزادي ابراز عقيده است.
از سوي ديگر، در شيوه مديريت اسلامي، اصل شورا يك اصل اساسي و خدشه ناپذيراست تا جايي كه خودِ پيامبر اعظم ‏صلي الله عليه وآله - كه به منبع لايزال، عميق و اطمينان‏بخش الهي متصل‏است - مأموريت دارد كه در امور مردم (جز درباره »حدوداللَّه« و »امراللَّه«)آنجا كه موضوع‏مربوط به نحوه انجام تكليف (أمرُهم) مي‏باشد، با آنان به راي‏زني و مشورت و همفكري‏ بپردازد:
»فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ« (آل عمران: 159)
(اي پيامبر) از آنان درگذر و بر ايشان درخواست آمرزش نما و در كارها با ايشان راي‏زني كن.
بديهي است كه در صورت نبود آزادي بيان، امكان چنين مشاركت وسيع و فراگير درفرايندهاي تصميم ‏سازي و تصميم ‏گيري وجود نخواهد داشت. در كنار اين مباني محكم وغيرقابل انكار بايد توجه داشت كه گفتمان اصلي در تبادل انديشه و نظر نيز »جدال أحسن«است و در جدال احسن بناچار بايد به طرف مقابل اجازه ابراز عقيده و بيان ديدگاه‏هاي خودرا داد و بدول اجبار و اكراه و با منطق و استدلال او را اقناع نمود:(331)
»وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ« (نحل: 125)
(اي پيامبر) با آنان به شيوه‏اي كه نيكوتر است ستيز(فكري)نما.


5. حق تعليم و تربيت

در فرهنگ قرآن، فلسفه اصلي بعثت انبياعليهم السلام تعليم و تربيت انسان است. برخورداري ازحق آموزش و پرورش و آشنايي با معارف و حقايق و مهارت‏هاي مورد نياز زندگي سالم وسعادتمند از جمله حقوق اساسي انسان است كه بايد به رسميت شناخته شود و كسي حق‏ندارد آن را انكار كند و يا انساني را از دسترسي به اين نعمت عظيم الهي باز دارد.
با برخورداري از اين حق اساسي است كه انسان مي‏تواند خود را از ناداني و سرگشتگي‏رها سازد و مسير رستگاري و موفقيّت را با اطمينان ادامه دهد:
»يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ«(جمعه: 2)
(پيامبر) براي مردمان، نشانه‏ هاي روشن خدا را بيان مي‏كند، آنان را به بهترين وجه رشدمي‏دهد و كتاب خدا و حكمت را به آنان مي‏آموزد.(332)


6. حق مالكيت و برخورداري از حاصل دسترنج و تلاش خود

اسلام حق مالكيت را به عنوان يكي از حقوق‏ اساسي انسان به رسميت شناخته و به‏ شيوه‏ هاي گوناگون آن را تثبيت كرده است. از نظر قرآن، زمين و آنچه در آن است، دراستخدام انسان و براي تأمين نيازهاي مختلف او قرار داده شده است و انسان مأموريت داردتا در مسير تأمين معاش خود، زمين را نيز آباد نمايد:
»هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها«(هود: 61)
خداوند شما را از زمين آفريد و آبادي آن را نيز به دست شما سپرد.
در منطق اسلام، زمين، زمين خداست و بندگان هم بندگان خدايند، و هر كس زمين باير وبلااستفاده‏اي را آباد كند، براي اوست:
»الأرضُ أرض‏اللَّه و العبادُ عبادُاللَّه؛ من أحْيامَواتاً فِهي له«(333)
بطوركلي، انسان مالك دسترنج و حاصل كار و تلاش(334) خود است و بجز اين نبايد از راهي‏كه تلاش براي آن نكرده و ارزشي بر آن نيفزوده درآمدي كسب كند و حاصل دسترنج ديگران ‏را بي‏ دليل تصاحب نمايد.


جمع‏بندي و نتيجه‏گيري‏

شناخت و تعيين حقوق اساسي انسان از مباحث بسيار مهم انسان شد.
اسلام با توجه به شناختي كه از ماهيت، حقيقت وجودي و ابعاد وجودي انسان و فلسفه ‏وجودي او ارائه مي‏دهد، حقوق اساسي چندي را براي او به رسميت شناخته است كه بايدمحترم شمرده شوند. مهم‏ترين اين حقوق عبارتند از: حق حيات، حق كرامت، حق مساوات،حق آزادي، حق تعليم و تربيت، و حق مالكيت دسترنج و حاصل تلاش خود.
------------------------------
319) سوره تين(95)، آيه 5.
320) سوره والعصر(103)، آيه‏هاي 1 تا 3.
321) سوره آل‏عمران(3)، آيه 110.
322) سوره جمعه(62)، آيه 2.
323) موضوع كرامت انسان در مقاله مستقلي به تفصيل ميان شده كه مي‏توان به آن مراجعه نمود.
324) بحارالانوار، ج 75، ص 251، حديث 99.
325) بايد يادآور شد كه برخي تفاوت‏هاي طبيعي ميان زن و مرد وجود دارد كه براي ثبات و قوام زندگي خانوادگي واستمرار حيات طبيعي جامعه بشري لازم است و تساوي در همه امور را براي زن و مرد غيرمنطقي مي‏كند، مانند:امامت، قضاوت، مرجعيت ديني و... زيرا ممكن است به نقش طبيعي و مادرانه زن آسيب بزند و يا به دليل سنگيني‏مسئوليت موجب برهم خوردن نظام خانواده گردد.
326) ر.ك: حيات حقيقي انسان، عبداللَّه جوادي آملي (مركز نشر اسراء، 1382)، ص 151.
327) نهج‏البلاغه، صبحي صالح، نامه 31.
328) البته هر كس ايمان نياورد و به عقيده درستي پاي‏بند نباشد، لاجرم پيامدها و تبعات ناگوار آن را نيز بايد بپذيرد.
329) أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّي‏ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ«(يونس: 99)؛ آيا تو مي‏خواهي مردم را وادار كني تا ايمان بياورند؟
330) يُثيروا لهم دفائن العقول«؛ نهج‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه يكم.
331) درباره تعارض ظاهري موضوع »ارتداد« با آزادي در عقيده و بيان و فلسفه مجازات شديد »مرتد« در آيين مقدس‏اسلام مي‏توان به مضامين آيه‏هاي 120 و 217 سوره بقره و آيه 72 سوره آل‏عمران و تفسير ذيل آنها مراجعه كرد ازجمله تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و ديگران، ج 2، ص 464 و 648.
332) درباره معناي دقيق »تزكيه«، ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 20، ص 429.
333) پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله، نهج الفصاحه، حديث شماره 1051.
334) وَأَن لَّيْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَي‏« (نجم: 39)؛ فلسفه تحريم ربا، ممنوعيت تصرف بي‏اجازه اموال ديگران و... درهمين راستا قابل توجه است.

منبع:سراج نت

پربازدیدها

پربحث‌ها