شادي آن حضرت در چهره نمايان و اندوهش در دل نهان بود.

جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان سیره اجتماعی امام علی(ع)

سیره اجتماعی امام علی(ع)

رفتار اجتماعي حضرت علي (ع) چگونه بود؟ يعني 1- چه موقع مي خنديد؟چگونه مي خنديد؟آرام يا بلند؟ زود تر يا دير تر؟ 2- چگونه سلام ميكرد؟آرام يا بلند؟دست هم ميداد؟محكم يا آرام دست مي داد؟ 3-غذا خوردنش چگونه بود؟صبح ظهر شب؟صبح بعد از نماز غذا مي خورد يا قبل از نماز؟آيا هميشه نان و نمك ميخورد(نمك زيادي كه سمه!!!)؟؟ظهر چه ميخورد(در روايات راجع به غذا خوردن حضرت امير چه نوع غذاهايي آمده تا ما هم بخوريم) 4- چه موقع عصباني مي شد؟ براي چه عصباني ميشد؟ 5- چگونه راه ميرفت؟آرام يا تند؟(اگر محكم، آيا مثل همان آيه اي نيست كه مي گويد با غرور بر روي زمين راه نرويد؟) 6آيا حضرت امير تمرين هاي رزمي هم ميكرد؟ به هر حال جنگ جوي بي مثالي درعالم بودند، نميشود با درخت كاشتن جنگجو شد؟ 7-لطفا خودتان هر چه راجع به اين امور از رفتار ها ياحتماعي اين حضرت هست بيان فرماييد ميدانم كه خيلي زياد است اما سبك زندگيست و فرمان رهبري

پاسخ: سيره اخلاقي و اجتماعي امام علي عليه السلام
ــ شادي آن حضرت در چهره نمايان و اندوهش در دل نهان بود.
ــ از همه گشاد سينه‏تر و در مهار نفس از همه تواناتر بود.
ــ نه كين‏ورز بود، نه رشك‏بر.
ــ در گفتار نه حمله‏ور بود و نه ناسزاگو.
ــ نه عيب‏جو بود، نه غيبت‏گر.
ــ سرزنش را ناپسند مي‏داشت.
ــ غم انجام رسالت همدم او بود و اندوهي دراز داشت.
ــ با وقار بود و پيوسته ذكر خدا بر لب داشت.
ــ شكيبا بود، عظمت وجود خويش را پنهان مي‏كرد.
ــ بر بي‏نيازي خود شادمان بود.
ــ خوش‏خُلق بود و بهره‏بردن از وجودش سهل مي‏نمود.
ــ آرام راه مي رفت و وقاري استوار داشت.
ــ كم‏آزار بود. نه تهمت‏زن بود و نه پرده‏در.
ــ اگر لب به خنده مي‏گُشود، از حد وقار فرا نمي‏رفت.
ــ چون خشمگين مي‏شد، خشم از هيبتش چيزي نمي‏كاست و خشمش تنها براي ترك اوامر الهي بود.
ــ خنده‏اش تبسم، پرسشش تعلم، پي‏جويي‏اش تفهم بود.
ــ دانشش بي‏كران، بردباري‏اش بسيار و دلسوزي‏اش فراوان بود.
ــ بُخل نمي‏ورزيد، [براي دنيا] تنگدل نمي‏شد و غم نهان آشكار نمي‏كرد.
ــ در داوري، از حق دور نمي‏افتاد و در بيان دانش از صواب فاصله نمي‏گرفت.
ــ پرصلابت بود و در همان حال، معاشرت با او شيرين‏تر از عسل مي‏نمود.
ــ نه آزمند بود و نه ناشكيبا و نه درشت‏خو.
ــ سود نارسان نبود.
ــ نه درون‏انداز بود و نه برون‏پردازِ ظاهرساز.
ــ بي هيچ دُرشتخويي، پيوسته صله رحم مي‏كرد.
ــ بي‏آنكه به اسراف گريد مي‏بخشيد.
ــ در پيوستن، نيكوكردار و در گُسستن بزرگ رفتار بود.
ــ به گاه خشم، از مدار عدل بيرون نمي‏رفت.
ــ اگر آهنگ مصاحبتش مي‏كردي، رفيق شفيق بود.
ــ در دوستي خالص، در پيمان استوار و بر آن وفادار بود.
ــ پايمرد بود و پيونددهنده.
ــ بردبار بود و بي‏دردسر.
ــ از خداي ــ عَزَّوَجَلَّ ــ خشنود بود و برخلاف هواي خود گام مي‏نهاد.
ــ بر آزاررسان خويش سخت نمي‏گرفت.
ــ در آنچه به او ربط نداشت، وارد نمي‏شد.
-در سلام كردن بر همه مقدم بود حتي بر كودكان سلام مي نمود. سلام را نه آهسته و نه بسيار بلند بيان مي فرمود و با دوستان مصافحه گرمي مي كرد.
ــ فضلِ فراوان داشت و بيان راست.
ــ در خوراك به اندك اكتفا مي‏كرد. گاهي نان و نمك، گاهي نان و شير، و...
ــ در بهره‏بُردن از دنيا به كم‏ترين ميل داشت.
ــ زيانش اندك و خيرش فراوان بود.
ــ اگر از او مي‏خواستند، مي‏بخشيد.
ــ چون ستمي بر او مي‏رفت، از آن درمي‏گذشت.
ــ اگر از او مي‏بريدند، او مي‏پيوست.
ــ دانشش را در اختيار مردم مي‏نهاد.
ــ پيوسته با پروردگارش اُنس داشت.
ــ برخلافِ اهلِ دنيا كه از بلا هراس دارند، خود را به بلا مي‏افكند.
ــ پيوسته به حق امر مي‏كرد و از سرِ راستي سُخن مي‏راند.
ــ در آنچه به خدا مربوط مي‏شد، شتابان بود.
ــ خود را مي‏شناخت و نَفْسِ خويش را فرو مي‏ماليد.
ــ باليدنِ نَفْس را مي‏شكست و هر خواري و خِفّتي را بر آن تحميل مي‏كرد.
ــ ياورِ [دين] خدايِ ــ عَزَّوَجَلَّ ــ، حاميِ موءمنان و پناهگاهِ مسلمين بود.
ــ دمدمه زنان در او تأثير نداشت.
ــ آز بر دلش مُهر نمي‏نهاد.
-از تمرينات نظامي غافل نبود و هم خودش تمرين مي نمود و هم ديگران را سفارش به تمرين مي كرد.
ــ هيچ چيز او را از اجرايِ حُكْمش باز نمي‏داشت.
ــ هماره به حق مي‏خواند و عامل به خير بود.
ــ دانا بود و دورانديش.
ــ نه ناسزاگو بود و نه خشمگين.
ــ از بَدان دوري مي‏گُزيد.
ــ پاسدارِ حق بود، ياورِ ناتوان و فريادرسِ ستم‏رسيده.
ــ امر پوشيده‏يي را آشكار و رازِ نهاني را پديدار نمي‏كرد.
ــ هدايتش مردمان را به حق راهبر بود.
ــ اگر خوبي مي‏ديد، از آن ياد مي‏كرد و اگر با بدي برمي‏خورد، آن را مي‏پوشاند.
ــ حفظِ غيب مي‏كرد و از خطايِ مردم چشم مي‏پوشيد.
ــ پوزش را مي‏پذيرفت و از لغزش درمي‏گذشت.
ــ سخنِ ناصح را مي‏خريد.
ــ در هركس ناتواني مي‏يافت به ياري‏اش مي‏شتافت.
ــ از نعمت‏هايِ خداوند خشنود بود.
ــ پروا پيشه داشت.
ــ عذر را مي‏پذيرفت.
ــ در راه خدا، مردم را به تذكر بهره‏مند مي‏كرد.
ــ بر مردم گُمان نيك مي‏بُرد و نفس را از گمان بد بردن بر مردم، سرزنش مي‏كرد.
ــ در دوستيِ به خاطر خدا، با فهم و علم گام برمي‏داشت.
ــ در بريدنِ به خاطر خدا، به حزم و مدارا عمل مي‏كرد.
ــ معاشرت با او جان را به وجد مي‏آورد و ديدار او حجت را بر موحدان به كمال مي‏برد.
ــ علم، او را آن‏سان صافي كرده بود كه آتش آهن را.
ــ معاشرتش عالم را تذكر بود و جاهل را آموزش.
ــ هر كوششي را ستوده‏تر از كوشش خويش مي‏پنداشت و هر نَفْسي را خالص‏تر از خود محسوب مي‏داشت.
ــ از نهان‏ها خبر داشت و اندوه امت را در سر.
ــ جز براي پروردگار، سرِ كُرنش در پيشگاه كسي خم نكرد.
ــ خدا را دوست مي‏داشت و در راه خشنودي او پيوسته مجاهدت مي‏كرد.
ــ از كسي به خاطر خود انتقام نمي‏گرفت.
ــ به گاه خشم‏راندن، از هيچ كس سخن نمي‏پذيرفت. [يعني، چون خشم آن بزرگوار براي خدا بود، سخن غير را دخالت نمي‏داد تا شبهه‏ناك نشود.]
ــ با بينوايان همنشين مي‏شد.
ــ ياري‏رسان حق‏پرستان، ياور غريب، و [به‏سان] پدر براي يتيم و همسر براي بيوه‏زنان بود.
ــ رفيق بيچارگاه، پناه پناهجويان در هر ناگواري و اميد بندگان خدا در هر پيشامد سخت بود.
ــ گشاده‏رو و متبسم بود، نه ترش‏رو و ديرجوش.
ــ استوارانديش بود و خطرپذير.
ــ سستي به خود راه نمي‏داد و اگر در كاري به توان بيش‏تر نياز داشت، خداوند مددش مي‏رساند. [از خداوند براي اجرايِ آن مدد مي‏جست.]
ــ يقين را پنهان مي‏كرد و از شك‏ها و شبهه‏ها دوري مي‏جست.
ــ چراغ‏هاي هدايت در دل داشت.
ــ دور را [به مدد عزم استوار] نزديك مي‏كرد.
ــ كارهايِ دشوار را سهل مي‏گرداند.
ــ نگاهش، نگاه بصيرت بود.
ــ اگر براي فهمِ امري عزم مي‏كرد، آن‏سان به ژرفاي آن مي‏رسيد كه گويي از چشمه گواراي بينش سيراب شده و راه وصول برايش بس آسان شده است.
ــ از چشمه زلال علم الهي نوشيد و راه آسان هدايت را پوييد.
ــ تاريكستاني نبود كه به مدد بصيرت او نوراني نشود و ابهامي نبود كه به سرپنجه فهم تيزبين، به ژرفاي آن پي نبرد.
ــ علقه‏هاي دنيادوستي را از دل بركند و فروع را در پرتو اصول مي‏ديد.
ــ سرزميني كه آن وجود گرامي را دربرگرفته بود، به نورش جلوه‏گر بود و به قضاي او دل سپرده بود.
ــ چراغي درخشنده و زداينده گمراهي‏ها بود و خلق را از بيابان‏هاي تحير راهنماي نجات بود.
ــ هر راهي كه در خير يافت به سويش شتافت و در آن تاخت.
ــ دانش ميوه دل او بود.
ــ زميني كه او بر آن گام مي‏نهاد، او را كوچك مي‏نمود، و [بيش‏تر] مردماني كه در آن زمين در حوزه هدايت او بودند، از حق روگردان و در حيرت خود سرگردان بودند.
آري به خداوند سوگند كه اين اخلاق امير موءمنان بود.


منبع:پرسمان دانشجویی


پربازدیدها

پربحث‌ها