
آفرينش آدم
در پاسخ به اين سؤال، ابتدا چند نظريه معروف و مشهور زير را مطرح مىنماييم:1. عدهاى بر اين باورند كه خداوند، آينده انسان را براى فرشتگان بيان كرده بود.
2. برخى مىگويند: ملائكه خودشان از عبارت «فى الارض» فهميدند كه آدمى بر روى زمين فساد مىكند؛ زيرا خصوصيت زمين، محدوديت و تزاحم و نزاع است و طبيعت آدمى نيز از اين قاعده جدا نيست.
مرحوم علامه طباطبايى در اين باره مىفرمايد: مطلبى را كه ملائكه از مقام مقدس خداوند پرسيدهاند، از جمله (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) فهميده بودند؛ زيرا آنها دانستند كه موجود زمينى، قطعاً مادى و مركب از قواى غضب و شهوت است و زندگى آنها، داراى تزاحم و محدوديت است و بايد بر پايه تعاون و اجتماع باشد. از اين رو، چنين زندگانىاى، خالى از مفاسد و خونريزىها نخواهد بود و از طرف ديگر مىديدند كه «خلافت» و جانشينى كسى كه داراى چنين مفاسد و نواقصى است، نمىتواند حاكى از وجود خداوند بزرگى كه داراى اسماى حسنى و جامع تمام صفات كمال و منزه از هرگونه عيب و نقص است، باشد.
3. ملائكه قبلًا مخلوقات ديگر و انسانهايى را كه قبل از آدم مىزيستهاند، ديدند و پيشينه آنها را مىدانستند. بنا بر آن چه تفسير نمونه بيان كرده، به نظر مىرسد كه همه نظريات مطرح شده مىتوانند صحيح باشند و نمىتوان يكى از آنها را مردود دانست؛ زيرا همه اينها در مورد انسان، واقعيت دارند و در عين حال، منافاتى با هم ندارند.
پيشينه انسان
علامه طباطبايى در ذيل آيه اول سوره نسا مىفرمايد: مراد از «نفس واحده»، آدم و مراد از «زوجها»، حوا مىباشد كه پدر و مادر نسل انسانند و ما نيز از نسل آنها هستيم و از آيه شريفه روشن مىشود كه نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهى مىشود و جز اين دو نفر، هيچ كس ديگرى در انتشار اين نسل، دخالت نداشته است.آيا قبل از حضرت آدم، انسانهايى بر روى كره زمين بودهاند؟
در اين بحث، به محاسبهاى ساده مىپردازيم؛ تا بدانيم كه بنا بر شواهد تاريخى و اسلامى، از عمر انسان كنونى كه از نسل آدم است، چه مدت مىگذرد. بنا بر برخى شواهد، طوفان نوح در حدود 3200 سال پيش از ميلاد مسيح به وقوع پيوست و آن طوفان، در سن 950 سالگى حضرت نوح اتفاق افتاد و بنا بر نقل بحارالانوار، بين نوح و آدم، 1500 سال فاصله بوده است و حضرت آدم، 936 سال عمر كرده است. با محاسبه ارقام فوق، مىتوان تخمين زد كه خلقت آدم در كمتر از 9 هزار سال پيش اتفاق افتاده است؛ يعنى آدم ابوالبشر در عصر جديد كه از هزاره هشتم قبل از ميلاد شروع مىشود، خلق شده و بر روى زمين، زندگى كرده است.از نوع قربانى هابيل و قابيل كه شترى سرخرو يا گوسفندى بود و همچنين گندم زرد رنگ، مىتوان حدس زد كه در آن زمان، اهلى كردن حيوانات و همچنين كشاورزى، رواج داشته است و اين نيز از مهمترين شواهدى است كه بر خلقت آدم در عصر حجر صحه مىگذارد؛ زيرا كه مشخصه عصر حجر جديد، اهلى كردن حيوانات وحشى و رواج كشاورزى است و از اين جا فهميده مىشود كه از عمر حضرت آدم، چند هزار سال بيشتر نگذشته بود.
از كشفيات و آثارى كه از انسان ماقبل تاريخ به دست آمده و با تحقيق زمينشناسان كه عمر نوع بشر را بيش از صدها هزار سال دانستهاند و براى اين گفتار خود از سنگوارهها و اسكلتهاى سنگ شده و انسانهاى قديم دلايلى آوردهاند كه عمر نوع بشر بيش از پانصدهزار سال است، آشكار مىشود كه قبل از آدم ابوالبشر، موجوداتى (انسانهايى) در زمين زندگى كرده و سپس منقرض شدهاند و اين پيدايش و انقراضشان، بارها تكرار شد و پس از چند دوره، نوبت به نسل حاضر رسيده است. از اين رو، برخى اين مطلب را دليلى دانستهاند كه ملائكه از فساد و خونريزىهاى انسانهاى قبلى، مطلع بودند.
از برخى روايات امامان معصوم: نيز بر مىآيد كه سابقه خلقت بشر، قبل از دوره حاضر بوده است و ما به نقل سه حديث زير اكتفا مىكنيم:
الف) در كتاب توحيد از امام صادق (ع) اينگونه نقل شده است: «شايد شما گمان مىكنيد كه خداى عز و جل غير از شما هيچ بشر ديگرى نيافريده است؛ نه، چنين نيست؛ بلكه قبل از شما هزار هزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آنها هستيد».
ب) در كتاب خصال از امام باقر (ع) چنين نقل شده است: «خداى عز و جل از روزى كه زمين را آفريد، هفت عالم را در آن خلق، سپس منقرض كرد و هيچ يك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودهاند و خداى متعال، همه آنها را از پوسته روى زمين (خاك) آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك، عالمى را بعد از عالم ديگر پديد آورد؛ تا سرانجام، آدم ابوالبشر را آفريد و ذريهاش را از او منشعب ساخت»
ج) از امام باقر (ع) از پدرانش نقل شده كه حضرت على (ع) فرمود: «خداوند تبارك و تعالى، پس از آن كه هفت هزار سال از زندگى همزمان جن و نَسناس بر روى زمين گذشته بود، اراده كرد تا مخلوقى را با دست خويش بيافريند كه در شأن او باشد؛ از اين رو، آدم را خلق كرد و پرده از طبقات آسمان برداشت و به ملائكه گفت: بر اهل زمين و از جمله جن و نسناس، نظر بيفكنيد. پس هنگامى كه ملائكه معصيت و فساد و خونريزى روى زمين را مشاهده كردند، بر آنها گران آمد و بر اهل زمين تأسف خوردند و گفتند: خداوندا تو بزرگ، توانا، جبار، قاهر و عظيمالشأنى و اين مخلوقات ضعيف و ذليل، در دست قدرت تو هستند و با روزى تو زندگى مىكنند و از نعمت سلامتى كه تو به آنها دادهاى، بهرهمندند و در عين حال، چنين گناهانى را مرتكب مىشوند و تو بر آنها خشم و انتقام نمىگيرى. اين مسئله، بر ما گران و مايه تعجب ماست. هنگامى كه خداوند، اين سخنان را شنيد، گفت: من اراده كردهام كه خليفهاى در روى زمين قرار دهم؛ تا بر روى زمين حجتى از جانب من بر خلقم باشد. ملائكه گفتند: شايسته است
آن خليفه را از ما قرار دهى؛ زيرا ما فساد نمىكنيم و همواره تو را تقديس و سپاس مىگوييم. خداوند جل و علا گفت: آن چه را من مىدانم، شما نمىدانيد.
من اراده كردهام كه خلقى را با دست خويش بيافرينم و از فرزندان او، انبيا و مرسلين و بندگان صالح و پيشوايان هدايتگر را قرار دهم و آنان را به عنوان جانشينان خلقم بر روى زمين قرار دهم؛ تا آنان را از معصيت من باز دارند و از عذاب من بيم دهند و به اطاعت از من، هدايت كنند و به سوى من بياورند.
من نسناس را از روى زمين بر مىافكنم و زمين را از وجودشان پاك مىگردانم و جنهاى عاصى را دور مىافكنم و در مكانهاى دور دست در آسمانها و زمين اسكان مىدهم؛ پس در مجاورت خلق من قرار نمىگيرند و بين جن و خلقم، پردهاى قرار مىدهم و بدين ترتيب، نسل خلق شده، جن را نمىبينند و با آنها نشست و برخاست نمىكنند و با آنان معاشرت نمىكنند. پس هرگاه هر يك از افراد اين نسل كه آنها را برگزيدهام، از فرمان من سرپيچى كنند، آنان را در جايگاه گنهكاران اسكان مىدهم و در جاهايى كه آنان را وارد مىكنم، اينان را نيز وارد مىكنم و باكى ندارم؛ سپس ملائكه گفتند: پروردگارا! هر آن چه تو مىخواهى، انجام بده كه ما به جز آن چه تو به ما آموختهاى، از پيش خود، چيزى نمىدانيم و تو داناى حكيمى»
نكات قابل توجه در اين روايت عبارتند از:
1. محاوره خداوند با ملائكه، پس از هزاران سال زندگى مشترك جنيان و نسناسها بر روى زمين بوده است.2. خلقت جنها و نسناسها مىتواند مقدم باشد و خلقتشان يكى پس از ديگرى واقع شده باشد.
3. خلقت آدم به عنوان خليفه، با اراده خاص خداوند صورت گرفته است و امتياز خاصى نسبت به موجودات ديگر دارد.
4. جن به معناى پنهان است و چون خداوند اراده كرده كه از معاشرت و اختلاط ظاهرى با انسانها محروم باشد، بدين نام ملقب شده است.
لازم به ذكر است كه در برخى منابع و دائرةالمعارفها، درباره ويژگىهاى نسناس و انسانهاى ماقبل حضرت آدم، مانند انسان نئاندرتال و كرمانيون، مطالبى گفته شده كه به دليل حدسى بودن، از نقل آنها خوددارى مىكنيم.
نتيجه گيرى
1. سرسلسله افراد بشر كنونى، حضرت آدم ابوالبشر (ع) و حضرت حوا بودهاند و حضرت آدم (ع) بدون پدر و مادر بوده است و از عناصر خاكى و روح مقدس، پديد آمده است.2. فرضيههاى باستانشناسى ثابت مىكنند كه قبل از حضرت آدم (ع)، موجوداتى، شبيه انسان وجود داشته و بر زمين، زندگى مىكردهاند كه اين موضوع، شواهدى از روايات را نيز به همراه دارد و ملائكه با ديدن آنها، علم پيدا كرده بودند كه انسان بر زمين، خونريزى و فساد مىكند.
منبع:پرسمان


