بعد از آن که در مبحث مربوطه روشن شد که قرآن و علم، با همديگر رابطه سازگارانه دارند، لازم است که اين مطالب روشن شود که اين رابطه تا چه اندازه است. در اين مورد سه احتمال قابل طرح است:

یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
قلمرو قرآن و علم در «نقد قرآن»
قلمرو قرآن و علم در «نقد قرآن»  الف: ديدگاه حداکثری بر اساس اين ديدگاه همه جزئيات علوم در قرآن وجود دارد. همان طور که گذشت سرچشمه اين ديدگاه در سخنان غزالي (م 505ق) مشاهده شد و مورد مخالفت شاطبي و برخي صاحب نظران در طول تاريخ قرار گرفته است. طرفداران اين ديدگاه به برخي آيات و احاديث استدلال کرده اند که در ادامه به بررسي و نقد آن ها خواهيم پرداخت تا روشن شود که اين مطلب صحيح نيست. ب: ديدگاه حداقلي بر اساس اين ديدگاه قرآن و علم تقريباً از هم ديگر جدا هستند. به عبارت ديگر قرآن به مسائل اخروي مي پردازد و مسائل دنيوي را به مردم واگذار کرده است همان طور که گذشت سرچشمه اين ديدگاه را مي توانيم در سخنان شاطبي (م 790ق) يافت که در مخالفت با ديدگاه غزالي بيان کرده است. «قرآن براي بيان احکام آخرت و مسائل جنبي آن آمده است». البته چهره جديدي از اين ديدگاه را در سخنان کساني مي‌ يابيم که مي گويند: قرآن فقط مثال هاي علمي زده است. بررسي: اين ديدگاه ذيل مباحث رابطه قرآن و علم بررسي شد و روشن گرديد که قرآن کريم در موارد متعددي به مباحث علوم طبيعي و علوم انساني پرداخته است و گزاره هاي علمي قرآن در موارد متعددي گزارش و اخبار از جهان طبيعت (مثل حرکت خورشيد، نيروي جاذبه و ...) است. همان طور که قرآن در زمينه تربيت، اقتصاد، سياست، مديريت، حقوق، مسائل اجتماعي و جامعه شناختي و ... مطالب ارزنده اي دارد که در عصر حاضر نيز مورد توجه دانشمندان اين علوم است و گاهي در حد نظريه پردازي و اعجاز علمي مطرح مي شود و مباني و اهداف علوم انساني را جهت دهي مي کند. بنابراين نمي توان گفت قرآن با علوم رابطه ندارد يا رابطه آن حداقلي و در حد مثال هاي علمي است. ج: ديدگاه ميانه بر اساس اين ديدگاه قرآن و علوم رابطه سازگارانه دارند و بيش از دو هزار آيه قرآن به مسائل علمي پرداخته است و در موارد متعددي به اهداف و مباني و روش هاي علوم انساني و اخبار علوم طبيعي اشاره کرده است که در حد شگفتي  و اعجاز علمي يا نظريه پردازي هاي علمي مطرح مي شود که همگي اين مطالب در راستاي هدايت انسان، خداشناسي و معادشناسي است اما اين گونه نيست که همه جزئيات علوم در قرآن بيان شده باشد چرا که هدف قرآن هدايت انسان است و کتاب شيمي و فيزيک و ... نيست. بنابراين با ردّ ديدگاه حداکثري و حداقلي، ديدگاه ميانه باقي مي ماند که مطلوب است و با آيات قرآن سازگاري مي نمايد. آيه همه علوم بشري در قرآن وجود دارد؟ الف. دلايل موافقان 1. ظاهر آيات قرآن، دلالت بر اين دارد که همه چيز در قرآن هست، مانند آية (وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي کتَابٍ مُبِينٍ)؛«و هيچ تر و هيچ خشکى نيست، جز اين‏که در کتاب روشنگر (علم خدا ثبت) است». در آيه اي ديگر چنين آمده است: (وَنَزَّلْنَا عَلَيْک الْکتَابَ تِبْيَاناً لِکلِّ شَيْ‏ءٍ)؛ «و کتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستاديم که بيانگر هر چيز (از کليات دين) و رهنمود و رحمت و مژده‏اى براى مسلمانان است». و درآيه اي ديگر آمده است: (مَا فَرَّطْنَا فِي  الْکتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ)[5] «هيچ چيزي در کتاب فروگذار نکرديم». قرآن وجود کتبي جهان تکوين و خلاصه اي از اسرار آفرينش است، پس همة علوم در قرآن وجود دارد و از آن الهام گرفته است حتي مسائل فيزيک، شيمي و رياضي در قرآن هست و اگر ما نتوانيم آنها را پيدا کنيم، علتش اين است که عقل ما، از درک و استخراج آن ها قاصر است و در آينده بشريت پيشرفت مي کند و همة مسائل را از قرآن به دست مي آورد. مرحوم  فيض کاشاني، در استدلال به آية دوم، اين طور مي فرمايد: «علوم انسان دو گونه است: اول، علوم مستفاد از حس که به وسيلة تجربه و حواس، به دست من يد و اين علوم متغيّر، فاسد شدني، محصور و متناهي است و بيشتر علوم اين گونه است. دوم، علومي که از مبادي، اسباب و غايات به صورت علوم واحد کلي بسيط، بر وجه عقلي و غير متغير به دست مي آيد و آن علم به مسبب الاسباب است، اين علم ضروري، کلي و محيط به امور و احوال است و شک، تغيير و غلط در آن نيست و اين علم مانند دانش خدا، به اشيا، علم ملائکه، انبياء و اوصياست که به احوال موجودات، در گذشته و آينده آگاهي دارند و هر کس خدا را، با اوصاف کمال بشناسد پس علم او، محيط به همة امور و احوال است و هر کس کيفيت اين علم را بداند، معناي آية «تبياناً لکل شيء» را مي فهمد و متوجه مي گردد که همة علوم و معاني، در قرآن هست و هر امري خودش يا مقومات، اسباب، مبادي و غايات آن در قرآن وجود دارد». بعضي اين طور استشهاد مي کنند که: بعد از جملة «لکل شيء» در آية شريفه آمده است: «هديً و رحمةً»؛ پس معلوم مي شود که هدايت قرآن غير از بيان همه چيز است. از اين رو نمي توان گفت بيان همه چيز، عبارت است از بيانات تربيتي و هدايتي قرآن که براي بشر آورده است. اين امر (وجود همة علوم دنيايي، علوم بشري و معارف ديني در قرآن) در تفسير «مجمع البيان»به عنوان يک احتمال ذکر شده است. جلال الدين سيوطي در «الاتقان» نيز، همين مطلب را همين ديدگاه را انتخاب کرده و به آيات فوق الذکر استشهاد نموده است. غزالي در «احياء العلوم» نيز مي گويد: «پس علوم، همة آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال، ذات و صفات خود را توضيح مي دهد و اين علوم بي نهايت است و در قرآن به اصول و کليات (مجامع) آنها، اشاره شده است». 2. دليل دوم، بر اينکه تمام معارف بشري، در قرآن وجود دارد، آياتي است که اشاره به علوم مختلف مي کند براي مثال به چند مورد اشاره مي کنيم: علوم رياضي، قال الله تعالي: (وَإِن کانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ  مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَکفَى‏ بِنَا حَاسِبِينَ) چون در آيه از حساب و اندازه، سخن گفته است، پس اشاره به علوم رياضي دارد. علوم ماشين سازي و ميکروب شناسي، قال الله تعالي: (وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْکبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ  مَا لاَ تَعْلَمُونَ)؛ چون در آيه اشاره به خلق وسايل نقليه مي کند که اعراب آن زمان اطلاعي نداشتند، پس منظور وسايل نقليه جديد، ماشين، هواپيما و ... است و شايد اشاره به خلق ميکروب ها و ويروس ها است که در آن زمان مردم از آن ها اطلاعي نداشته اند. علوم شيمي، از آيات مربوط به حضرت ابراهيم(ع) که چهار مرغ را، ذبح کرد و بر سر چهار کوه گذارد، استفاده مي شود که اجزاي موجودات و ترکيبات آنها، مورد توجه قرآن بوده و علم جديد، اين تجزيه و ترکيب ها را شيمي مي نامد. علم هندسه، از آية شريفة (رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ) به دست مي آيد؛ زيرا اين آيه دليل بر اين است که خداوند، به درجات توجه داشته و با توجه به اينکه «رفيع» به حساب ابجد 360 مي شود و «درجات» هم، اشاره به درجه است و محيط دايره هم 360 درجه است، پس اين آيه، شايد اشاره به علم هندسه داشته باشد. بنابراين، هر چند قرآن فرمول هاي شيمي، هندسه و ... را بيان نمي کند، اما گاهي به يک مورد در آيه اي اشاره مي کند که ده ها فرمول، احتياج دارد. غزالي در کتاب «جواهر القرآن»، بر اين مطلب اصرار مي ورزد و مثال هاي فراوان مي زند که علوم مختلف، از قرآن نشأت گرفته است.او بعد از اينکه بيان مي کند «تمام علوم ديني و علوم وابسته به آنها (مانند لغت، نحو، قرائات، علم مخارج حروف، علم تفسير، علم قصص اولين، علم کلام، علم فقه، علم اصول فقه و ...) از قرآن منشأ گرفته است، معتقد مي شود که ساير علوم نيز، همه از قرآن شروع مي شود مانند: علم طب، نجوم، علم هيئت، بدن حيوان و تشريح اعضا، علم سحر، طلسمات و ... . آن گاه مي گويد: «اين علوم (آنچه شمرديم و نشمرديم) اوائل و اصول آنها، از قرآن است و براي منشأ علم طب آية (وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ) را که خداوند از زبان حضرت ابراهيم(ع) نقل مي فرمايد، مورد استناد قرار مي دهد و معتقد است که اين فعل واحد را کسي نمي شناسد، مگر آن که علم پزشکي را کامل بداند و ... . دکتر ذهبي نيز، در کتاب «التفسير والمفسرون» مثال هاي زيادي از ادعاي کساني که معتقدند، همة علوم در قرآن، يا از قرآن است آورده است. مانند: علم طب، جدل، هيئت، هندسه، جبر، مقابله و ... براي هر مورد نيز، آياتي ذکر مي کند. 3. دليل سوم، بر وجود همة علوم در قرآن رواياتي است که در اين زمينه وارد شده و مؤيد عموميت مستفاد، از ظاهر آيات است و به علاوه ائمه(ع) در مورد علوم مختلف (مانند: پزشکي، فضايي و ...) سخن گفته اند و سپس فرموده اند که تمام علوم ما، از قرآن است. بر اين اساس معلوم مي گردد که علوم مختلف، در قرآن وجود دارد لکن افراد خاصي از آن مطّلع هستند، براي مثال به چند روايت اشاره مي کنيم: عن الباقر(ع): ان الله تبارک و تعالي لم يدع شيئاً تحتاج اليه الامة الانزله في کتابه و بيّنة لرسوله؛ «خداوند تبارک و تعالي هيچ چيزي را که مسلمانان، به آن محتاج باشند، فروگذار نکرده است و آنها را در قرآن، نازل فرموده و براي پيامبر(ص) بيان کرده است»». عن ابي عبدالله(ع): انّي لاعلم ما في السموات وما في الارض واعلم ما في الجنة واعلم ما في النار واعلم ما کان وما يکون قال: ثم مکث هنيئة فرأي ان ذلک کبر علي من سمعه منه فقال: علمت ذلک منکتاب الله عزّوجلّ انّ الله عزّوجلّ يقول: فيه تبيان کل شيء؛«به درستي که من هر چه در آسمان ها و زمين است مي دانم، هر چه در بهشت و جهنم است مي دانم، هر چه واقع شده يا مي شود مي دانم، سپس کمي مکث فرمود و ملاحظه کرد که اين مطلب براي شنوندگان دشوار آمده پس فرمودند: اين مطالب را از قرآن، مي دانم که خداوند مي فرمايد: قرآن بيان کنندة همه چيز است». 4. دليل ديگر، بر وجود همة علوم در قرآن، مسألة بطون قرآن است. در بسياري از روايات اسلامي، به بطون قرآن و اينکه هر آية يک بطن دارد اشاره شده است.پس اين اعجاز قرآن است که از يک آيه، هر کس يک مطلب مي فهمد و به بطن آن آگاهي مي يابد و عارف، فقيه، فيلسوف، فيزيکدان و ... هر کدام برداشت جداگانه ، از آيه هاي قرآن دارند و هر کدام از يک آيه، چيزي متوجه مي شوند که ديگران از آن غفلت مي کنند. پس هيچ کدام نبايد برداشت ديگري را رد کند. زيرا اگر فيلسوف هم يک فيزيکدان بود مثل او برداشت مي کرد. به اين مطلب غزالي در «احياء العلوم» استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را، تا هفتاد و هفت هزار و دويست علم ذکر کرده است و بعد مي گويد:«اين عدد چهار برابر مي شود، چون هر کلمه ظاهر وباطن دارد و حد و مطلع دارد». ب. دلايل مخالفان اول. قرآن کتاب هدايت اخلاقي، تربيتي و ديني است و نازل شده است تا انسان ها را به سوي فضيلت ها و خداشناسي هدايت کند، تا از خرافه پرستي دور شوند و حقوق (افراد، خانواده و اجتماع) را به صورت کلي بيان کرده، تا مردم با رعايت احکام الهي، زندگي سالم داشته باشند و بر جهان شناسي و معرفت طبيعت، تکيه مي کند، تا رابطة انسان و جهان با خدا روشن شود و مردم معرفت بهتري نسبت به خدا پيدا کنند. بنابراين ضرورتي ندارد که قرآن، همة مسائل علوم تجربي، عقلي و نقلي را با تفصيلات و فرمول هاي آن ها، بيان کرده باشد، بلکه اشاراتي به آيات الهي، در زمين و آسمان براي سير در ملکوت و تفکر در صنع الهي دارد، تا به هدف تربيت و تزکية انسان ها، نايل شود و بعيد نيست منظور از بيان همه چيز در قرآن، مسائل ديني و هدايتي  مردم باشد همان طور که بعضي از مفسرين هم گفته اند. خلاصة کلام اينکه هدف قرآن، تربيت معنوي انسان است و در اين راه، لازم نيست همة معارف تجربي و غير تجربي را براي بشر بيان کند؛ چون انسان عقل و احساس دارد و خود مي تواند، مسائل تجربي و علوم را، به دست آورد. به علاوه اين علوم، لازمة لاينفک تربيت معنوي انسان نيست. يکي از اساتيد صاحب نظر مي فرمايد: «لازم نيست قرآن در يک مسئلة علمي، حتماً نظريه داده باشد، زيرا قرآن در صدد و در جايگاه حل مسائل علمي نيست. البته آنچه فرموده باشد حق است و اگر اشاره اي به نکته اي علمي داشته باشد و به راستي لفظ قرآن، بر آن دلالت کند حق است و جاي هيچ حرفي نيست». دوم. ظهور آياتي که دلالت بر اين دارد که همه چيز، در قرآن است قابل اخذ نيست. يعني، نمي توان عموميت آنها را پذيرفت که بگوييم همة علوم بشري و همة معارف ديني با هم و به صورت مفصل، در قرآن موجود است و براي رفع اين ظهور، سه شاهد داريم: الف. اين ظهور خلاف بداهت است؛ چون بسياري از مسائل علوم جديد مانند: فرمول هاي شيمي، فيزيک و رياضي در ظواهر قرآن، موجود نيست و اين مطلب را هر کس که يک بار، قرآن را با دقت مطالعه کند، متوجه مي شود (البته مسئلة بطون قرآن و علم ائمه(ع) بحث ديگري است که مستقلاً به آن اشاره مي کنيم). ب. بعضي از مفسران قرآن، صريحاً اين ظهور را، انکار کرده اند و جالب اينکه در ميان اين مفسران کساني به چشم مي خورند که از سردمداران تفسير علمي قرآن هستند. براي مثال: سيد محمد رشيد رضا، در ذيل آية شريفة (مَا فَرَّطْنَا فِي  الْکتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ) مي گويد: «اگر مراد از کتاب، علم الهي، يا لوح محفوظ باشد، پس عموميت آيه به ظاهرش محفوظ است (يعني تمام چيزها و امور دين و دنيا در علم الهي موجود است)؛ اما اگر منظور از کتاب، قرآن باشد «شيء» منظور، موضوع ديني است و آن هدايت الهي است. پس همه چيز که مربوط به اقسام هدايت است، در قرآن بيان شده است و اين قول را که بعضي مي گويند قرآن تمام علوم موجودات را، در بر دارد کسي از صحابه و علماي تابعين و غير آنها نگفته است و هيچ کس آن را قبول نمي کند، مگر کسي که قائل شود هر چه در کتاب هاي گذشتگان است حق است، اگر چه مخالف عقل، نقل و لغت باشد». طنطاوي در تفسير خود «لکل شيء» را امور ديني (که گاهي به طور تفصيل اجمال ذکر شده) مي داند. ابواسحاق ابراهيم بن مسوي الشاطبي (790 ق) در کتاب «الموافقات»، ظهور آيات را شديداً انکار مي کند و دکتر ذهبي نيز، در «التفسير والمفسرون»، با او همراهي مي نمايد. ج. در مورد کتاب، در آيات شريفه، چند احتمال ذکر شده است که يکي از آنها اين است که منظور قرآن باشد. پس به طور قطع نمي توان گفت که قرآن کريم مي فرمايد همة چيزها، علوم و معارف ديني و دنيايي، در قرآن موجود است (بلي اين يکي از احتمالات در مورد آية شريفه است، ولي چون اين ظهور، مخالف عقل است آن را کنار مي گذاريم) و اما احتمالاتي که مفسرين در مورد کتاب در آيات شريفه داده اند عبارت است از: 1. منظور از کتاب، قرآن کريم باشد؛ پس همة امور دين و دنيا در قرآن موجود است يا اينکه منظور از کتاب، قرآن کريم باشد اما فقط امور شرعي و ديني در قرآن موجود است، چنانچه در تفسير «مجمع البيان»، «کشاف»و«الميزان»آمده است. 2. منظور کتابي است که نزد خداست و همة امور گذشته و آينده را، در بردارد و آن لوح محفوظ است، همان طور که در بعضي از تفاسير شيعه و اهل سنت، به آن تصريح کرده اند. 3. منظور از کتاب، در آية شريفة (مَا فَرَّطْنَا فِي  الْکتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ) اجل باشد، يعني هيچ چيزي را ترک نکرديم، مگر آنکه مرگ او را واجب ساختيم و چنين احتمالي را نيز در آية شريفة (وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي کتَابٍ مُبِينٍ) داده اند و «مجمع البيان» غير آن احتمال را ذکر نکرده است. 4. منظور از کتاب، علم خدا باشد؛ چنانچه بعضي به آن تصريح کرده اند (البته شايد منظور از علم خدا، همان لوح محفوظ باشد ولي در بعضي تفاسير جدا شده است). 5. در بعضي از روايات که در تفسير برهان، آمده است، کتاب راه به امام مبين معنا فرموده اند. سوم: در مورد آيات قرآن که اشاراتي به علوم طبيعي، تجربي و شناخت طبيعت دارد، آيا هدف آن بيان کشف فرمول هاي هندسه و شيمي است؟ يا به طور استطرادي و حاشيه اي، اين بحث ها را مطرح کرده است؟ در اينجا بسياري معتقدند که ذکر مثال هاي علمي در قرآن، موضوعيت ندارد؛ يعني صرف مثال است و هدف، آموزش علوم نيست؛ بلکه مثال را براي هدفي ديگر آورده است. در اين مورد، چون ما يک بحث مستقل خواهيم داشت، در اينجا از ذکر دلايل و نظرات صرف نظر مي کنيم، اما اين مطلب، لازم به ذکر است که آياتي را که براي پيدايش علوم شيمي، ماشين سازي و هندسه، استشهاد کرده اند دلالت بسيار ضعيفي دارد و يا اصلاً بر موارد فوق دلالت ندارد، براي مثال آية رفيع الدرجات، هيچ ربطي به دايره و 360 درجه بودن آن ندارد و حمل آيات قرآن بدون قرينة عقلي يا نقلي بر يک مطلب تفسير به رأي است. در اين مورد درجات دايره، يک قرارداد و اعتبار رياضي است و آية شريفه هم اشاره اي، به دايره ندارد و استفادة عدد 360 از اعداد ابجد، هم بلادليل است و هيچ دليل نقلي يا عقلي نداريم که قرآن بر اساس حروف ابجد، صادر شده باشد. بلي بعضي آيات قرآن، اشاراتي به علوم دارد و يا حتي تشويق به علم مي کند و گاهي ممکن است اشارة قرآن به يک مطلب، موجب توجه انسان به رشتة علمي شده باشد اما اين مطلب غير از اين است که کسي ادعا کند، تمام فرمول ها و طرز ساخت ماشين و هواپيما در قرآن آمده است. چهارم، در مورد بطون قرآن و اينکه آيا منشأ علم ائمه(ع) به تمام معارف و علوم گذشته و آينده از طريق قرآن است و با علم به مبادي و مقومات اسباب که فيض کاشاني، در مورد قرآن مطرح مي فرموده است؟ به چند صورت مي توانيم پاسخ دهيم: الف. در ضمن احتمالات در تفسير آيات شريفه، بيان کرديم که بعضي کتاب را، به معناي امام يا لوح محفوظ يا علم الهي گرفته اند بنابراين تفسير، مسئله حل مي شود؛ چون علوم و معارف، نزد امام مبين است، يا همة علوم در علم الهي يا لوح محفوظ است که پيامبر(ص) و امام(ع) از آن اطلاع دارند، بنابراين مسألة وجود جميع علوم در قرآن، مطرح نمي شود و اگر در روايات هم اشاره اي به کتاب الله (و اينکه منشأ علوم ائمه(ع) از آنجاست) شده است، اشاره به همان لوح محفوظ، يا علم الهي است (که شايد منظور فيض کاشاني هم، همين مطلب باشد) و قرينة جالب اين است که در روايت ها کلمة «کتاب الله» (نه کلمة قرآن) آمده بود. ب. احتمال دارد که علوم ائمه(ع) يا باطن قرآن هم، مربوط به همان چيزي باشد که ظواهر قرآن، مربوط به آن است؛ يعني، در ارتباط با احکام الهي و هدايت الهي باشد، نه اينکه تمام علوم و معارف بشري، مانند: شيمي و فيزيک در باطن قرآن باشد. اين مطلب از بعضي روايات که در ذيل آيات مورد بحث آورده شده، استثمام مي شود؛ چون در اين روايات، مثال به حلال، حرام و حدود مي زنند و سپس «کل مايحتاج اليه الناس» (هر چيزي را که مردم به آن احتياج دارند) را ذکر مي کنند، پس ممکن است منظور، احتياجات ديني و هدايتي مردم باشد، هر چند علم پيامبر(ص) و امام(ع) به علوم و معارف بشري، از طريق باطن قرآن يا از ناحية قرآن، يا از ناحية وحي و يا الهام ممکن است؛ اما بحث در اين است که آيا اين آيات دلالت بر اين مطلب دارد يا ندارد؟ ج) ممکن است در اينجا تفصيل قائل شويم؛ يعني بگوييم: 1. ظواهر قرآن که مردم مي فهمند، عبارت است از بيان معارف ديني و هر چه که مربوط به هدايت انسان است، پس بيان علوم جديد، با تمام جزئيات آن هدف ظاهر قرآن نيست. 2. اما قرآن (که شامل ظاهر و باطن مي باشد) همة علوم و معارف ديني و غير ديني را در بر دارد. اما مخاطب آن پيامبر(ص) و ائمه(ع) هستند و فقط آنها مي توانند اين علوم را استخراج کنند. يعني قرآن تبيان همه چيز (علوم ديني و علوم جديد بشري) هست، ولي فقط براي پيامبر و اوصياي اوتبيان است. در اين مورد، علامه طباطبايي(ره) کلام جالبي دارند: ايشان در ذيل آية شريفة (وَنَزَّلْنَا عَلَيْک الْکتَابَ تِبْيَاناً لِکلِّ شَيْ‏ءٍ) مي فرمايد: «ظاهراً مراد از کل شيء هر چيزي است که به هدايت مربوط باشد، هر چه که مردم در مورد مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهيه، قصص و موعظه ها احتياج دارند، قرآن به آن هدايت کرده است و بيان نموده است و ما از ظاهر الفاظ قرآن و مقاصد آن، همين مطلب را متوجه مي شويم اما در روايات نقل شده است که در قرآن، علم گذشته و آينده، تا قيامت موجود است و اگر اين روايات صحيح باشد، منظور، از تبيان اعم از دلالت لفظي است، پس شايد اشاراتي از غير طريق دلالت لفظي دارد و اسراري را کشف مي کند که فهم عرفي، به آنها راهي ندارد». بنابراين اگر منظور از بطون قرآن و علم ائمه(ع) اين طريق باشد، از محل بحث ما خارج است؛ چون اختلاف در اين بود که آيا همين قرآن موجود، صرف نظر از روايات و بيان پيامبر(ص) و ائمه(ع) ظواهر آن جميع علوم بشري و ديني را در بردارد يا ندارد و اگر شما بگوييد: پيامبر و ائمه(ع) از باطن ورموز قرآن، همة علوم را در مي يابند، ربطي به بحث ما ندارد و شايد اين وجه جمع بين دو قول (موافق و مخالف) در اين مسأله باشد؛ به عبارت ديگر اينجا دو بحث است: نخست اينکه آيا ظاهر قرآن، با همين کلمات و الفاظ و معاني عرفي آن، بر تمام علوم و معارف ديني و بشري مانندشيمي و فيزيک دلالت دارد يا ندارد؟ که البته کسي شک ندارد که چنين دلالتي وجود ندارد. دوم اينکه آيا قرآن، با توجه به علم پيامبر(ص) و ائمه(ع) و باطن آن و رموز آن دلالت بر جميع معارف ديني و بشري مي تواند داشته باشد يا نمي تواند داشته باشد. که در اين مورد هم، شکي نيست که اگر روايات وارده در بحث بطون قرآن و علوم ائمه(ع) از طريق قرآن، تمام و صحيح باشد و آنها را بپذيريم اين مطلب تمام است، ولي از محل بحث ما خارج است. پنجم. دليل ديگر بر اينکه نمي توان گفت: همة علوم بشري، در قرآن وجود دارد اين است که بر اساس اين قول؛ اشکالات و محذورات متعددي به وجود مي آيد که ما به آنها اشاره مي کنيم: الف. تفسير به رأي و تأويل، خطر اين تفکر است؛ چون قرآن در همة مسائل علمي صراحت ندارد و کسي که مي گويد همة مسائل در قرآن هست، گاهي ناچار مي شود بعضي آيات را تأويل کند و آيات را، از معاني صحيح و روشن خود منحرف نمايد و قرآن را به طور واژگونه تفسير نمايد و قرآن را به طور واژگونه تفسير سازد. در حالي که پيامبر(ص) و ائمه(ع) از تفسير به رأي، نهي کرده اند و وعدة آتش به آن داده اند(که نمونة آن را در تفسير آية «رفيع الدرجات» ديديم). ب. باعث مي شود تا قرآن که کتاب مبين و هدايت است، به صورت يک کتاب مجمل و مبهم و پر از اسرار کشف نشده نشان داده شود؛ زيرا بسياري از علوم و جزئيات آنها در قرآن يافت نمي شود. از اين رو بعضي افراد ناچار مي شوند، دامنة اسرار را توسعه دهند و کم کم بگويند ظواهر قرآن را ما نمي فهميم و براي ما حجت نيست. ج. تعصب و جمود و تهمت به طرف مقابل، از پيامدهاي اين تفکر است؛ زيرا بسياري از مطالب علمي، در قرآن قابل اثبات نيست از اين جهت بعضي افراد اظهار نظر بي دليل مي کنند و در مقابل انکار مخالفان به تهمت (عدم ايمان به قرآن، ملحد، معاند و ...) دست يازند. د. الفاظ قرآن معاني معيني دارد که در لغت و اصطلاحات شرعي و معاني عرفي مذکور است و اگر بگوييم قرآن بر تمام علوم دلالت دارد، لازم مي آيد الفاظي که در عصر نزول نازل شده، معاني جديدي که در نسل هاي بعد مي آيد (مانند فرمول هاي شيمي و فيزيک) را قصد کرده باشد و اين مطلب در نظر هيچ انسان عاقلي، صحيح به نظر نمي رسد که اعراب با يک فهم مشخص خطاب به الفاظ معين شوند، ولي معاني هزار سال بعد از آن الفاظ مراد باشد. هـ . چون علوم جديد و نظريات علمي، در معرض خطا و تغيير است و هر چند سال که مي گذرد يک نظريه، باطل و نظر جديدي ارائه مي شود که گاهي اين نظريات با هم تنافي و تضاد دارند و اگر قرآن بر اين نظريات، تطبيق شود و گفته شود که همة علوم در قرآن وجوددارد لازم مي آيد که الفاظ و آيات قرآن هم، در معرض اين آفات قرار گيرد؛ در حالي که قرآن از باطل به دور است. جمع بندي و نتيجه گيري از تمام مطالب گذشته، به اين نتيجه مي رسيم که ظاهر آيات قرآن، بر تمام علوم بشري (با تمام فرمول ها و جزئيات آن) دلالت ندارد و اگر با توجه به بطون و علم پيامبر(ص) و ائمه(ع) کسي چنين چيزي اثبات کند، از محل بحث ما خارج است و علم آن، مختص به پيامبر(ص) و ائمه(ع) است. بلي در قرآن، اشاراتي به بعضي از علوم و مطالب علمي شده است که استطرادي و عرضي است و در بحث آينده، اهداف مثال هاي علمي قرآن را بررسي خواهيم کرد. ولي همة علوم بالفعل در قرآن مذکور نيست، و اين آيات (مانند آية 89 سورة نحل و 38 و 59 سورة انعام) دلالت بر اين مطلب دارد که تمام احتياجات ديني و هدايتي مردم، در قرآن به طور تفصيل يا مجمل ذکر شده است. در اينجا لازم است به برادران ديني تذکر دهيم که مواظب باشند، اين گونه آيات وسيله اي براي فريب مردم و مانعي در جلوگيري از پيشرفت علمي و انجام تحقيقات تجربي و يا بهانة سستي علمي بعضي افراد نگردد. استعمارگران ممکن است با تمسک به اين آيات و ايجاد اين ذهنيت که تمام علوم اولين و آخرين و معارف بشري در قرآن موجود است، در صدد برآيند که مسلمانان را از تحقيق و کشف مطالب و علوم جديد، دور نگه دارند و از جهل آنان به نفع خود و براي سلطه بر آنها استفاده کنند. مسلمانان احتياج به علوم جديد و پيشرفت هاي علمي دارند، تا در ساية قرآن و هدايت پيامبر(ص) و اهل البيت(ع) قلّه هاي سعادت و کمال را يکي پس از ديگري طي کنند. منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها