تنها يك بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژة مجوس در زبان عربي به زرتشتيان اطلاق مي‎شود. قرآن آنها را در كنار پيروان اديان ديگر قرار داد.

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
يكتا پرستی زرتشت و زرتشتيان

زرتشتيان مگه آتش برست نيستند پس چطور زرتشت يكتا پرست بود؟

در مورد شخصيت‎ها و چهره‎هاي تاريخي كمتر كسي را مي‎توان يافت كه مانند زرتشت چهرة معمائي و مبهمي داشته باشد. شخصيت حقيقي او آن قدر تاريك و مبهم است كه برخي از پژوهش‎گران او را اختلافي‎ترين چهرة تاريخ مي‎دانند چرا كه هم در تاريخ تولد و هم در محل تولد او، اختلافات هاي فراواني به چشم مي‎خورد كه اصلاً قابل جمع نيستند و هم در شخصيت واقعي او مباحث وداستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادي وجود دارد به همين جهت گروهي از محققان و نويسندگان در تاريخي بودن شخصيت وي، ‎شك و ترديد دارند و شخصيت او را نيزمانند جمعي از بزرگان و قهرمانان ادوار باستاني، افسانه‎اي دانسته‎اند، ولي غالب محققان و دانشمندان معتقدند كه زرتشت وجود تاريخي داشته و مولود افسانه و يا زائيدة فرهنگ ساساني نيست.در مورد تاريخ پيدايش زرتشت اختلاف آراء و روايات تاريخي به قدري شديد است كه اصلاً نمي‎شود بين آنها جمع كرد اين اقوال از 600 سال قبل از ميلاد مسيح تا 6000 سال پيش از ميلاد، دور مي‎زند. امّا بر اساس نظرية مشهور، وي درسال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگي) به پيامبري مبعوث شد. وي در سال 583 ق. م در سن 77 سالگي در آتشكده‎اي دربلخ (افغانستان)، توسط لشكر قومي مهاجم به شهادت رسيد.( توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، مؤسسة فرهنگي طه و مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اوّل، 1379، ص 63. ) امّا در مورد شخصيت حقوقي زرتشت از باب نمونه به اين اقوال، اشاره مي‎شود: اغلب مورخان اسلامي مانند: طبري،( تاريخ طبري، چاپ قاهره، ج اول، ص 282 و402 و 403) بلعمي،( تاريخ بلعمي، چاپ كيان پور نسخة دهخدا، ص 206) ابن اثير(ابن اثير، الكامل في التاريخ، چاپ مصر، ج 1، ص 145 و 146) زرتشت را پيامبر ندانسته، بلكه او را شاگرد ارمياي نبي يا عزير نبي، دانسته‎اند.برخي از مورخان اسلامي مانند مسعودي،( مسعودي، مروج الذهب، چاپ مصر، ج 1، ص 229 ) دينوري،( دينوري، الاخبار الطّول، ص 28) حمزه اصفهاني،( تسني ملوك الارض و الانبياء، ص 27 ) بيروني(ابوريحان بيروني، ترجمه الآثار الباقيه، ص25) و مؤلف تبصرة العوام بر اين اعتقادند كه زرتشت پيغمبر بوده است.يكي از محققين معاصر بعد از ذكر اقوال مختلف و آراء متضاد مي‎گويد: علت اين همه تضاد و تناقض در تاريخ زرتشت اين است كه وي تاريخ درستي ندارد و ردپاي اين شخصيت ايراني در تاريخ گم شده است و در هيچ يك از روايات اسلامي وقرآن مجيد و همچنين در كتاب مقدسي چون انجيل و تورات ذكري از شخص زرتشت وكتاب اوستا به ميان نيامده است، بلكه هر جا كه خواسته‎اند از ديانت كهن ايراني نامي به ميان آورند، تنها به لفظ مجوس اكتفا كرده‎اند.( الهامي، داود، ايران و اسلام، قم، انتشارات مكتب اسلام، 1374)به هر حال در قرآن مجيد هيچ جا سخني از زرتشت و پيامبري او و يا كتاب اوستا كه منسوب به اوست نيامده است. لكن تنها يك بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژة مجوس در زبان عربي به زرتشتيان اطلاق مي‎شود. قرآن آنها را در كنار پيروان اديان ديگر قرار داده و مي‎فرمايد: «ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصاري و المجوس و الذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامة: آنان كه ايمان آوردند و آنان كه يهودي شدند و صابئان و نصاري ومجوس و آنان كه شرك ورزيده‎اند، خداوند روز قيامت ميان آنان حكم مي‎كند.»(حج/17) در اين آية مردم به سه فرقه تقسيم شده‎اند:1- مؤمنان (مسلمانان)؛ 2- اهل كتاب؛ كه عبارتند از: يهود، نصاري (مسيحيان)،صابئان و مجوس؛3- مشركان.اين سه فرقه با ذكر اسم موصول «الذين» از هم جدا شده‎اند؛ ولي چهار گروه اهل كتاب، با حروف وصل «و» به هم پيوسته‎اند. بنابر اين «مجوس» از مشركان مجزا شده و در رديف يهود، نصاري و صابئان قرار گرفته است. البتّه آية ديگري(مائده/105) هم در قرآن هست كه هر چند، به صورت صريح در آن از مجوس نام برده نشده است، ولي طبق شأن نزولي كه نقل گرديده، آيه دربارة مجوس مي‎باشد.در حديثي به اين شأن نزول آيه اشاره مي‎شود؛ از امام صادق عليه السّلام از«مجوس» سؤال گرديد كه آيا پيامبري داشته‎اند يا نه؟ امام عليه السّلام فرمود: آيا به تو نرسيده نامه‎اي كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مردم مكه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت كرده بود و اگر اسلام نپذيرفتند، آمادة جنگ شوند و مردم مكه در پاسخ نوشتند از ما هم جزيه بگير و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت‎ها را بپرستيم. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاسخ آنها نوشت من غير از اهل كتاب از كس ديگري جزيه نمي‎گيرم. در جواب دوباره نوشتند آيا تو گمان مي‎كني جزيه را فقط از اهل كتاب دريافت مي‎داري، در صورتي كه از مجوسيان «هجر» نيز جزيه گرفته‎اي؟ پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاسخ داد: مجوسيان پيغمبري داشتند كه او را كشتند و كتابي نيز داشتند كه آن را سوزاندند. پيغمبر آنان كتاب خود را بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.( حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، تهران، چاپ آل البيت، ج 11، ص 96، ج 15، ص 126(در روايت ديگر آمده «اشعث بن قيس كندي، از امام علي ـ عليه السّلام ـ سؤال كرد: چرا با «مجوس» مانند اهل كتاب معامله مي‎كنيد و از آنها جزيه مي‎گيري وحال آن كه نه براي آنها كتابي نازل شده و نه پيغمبري براي آنها مبعوث شده است؟ امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: ‌آنها كتابي داشته‎اند، خداوند پيامبري در ميان آنها مبعوث فرمود و...»( حر عاملي، وسائل‎الشيعه، كتاب الجهاد، باب 49، حديث 7) بنابر آنچه گذشت جاي شك و ترديد باقي نمي‎ماند كه مجوس از نظر فقها و صاحب نظران يا به طور مسلم اهل كتابند يا لااقل محتملاً اهل كتاب بوده‎اند. امّا اين‎كه آيا پيامبر مجوس همان زرتشت است يا خير؟ در اين مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است كه اكثر محققين و مورخين بر اين عقيده‎اند كه زرتشت همان پيامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس گفته اند زرتشت را قرين آن كرده‎اند و ادعا نموده ‎اند كه بنيان‎گذار اين دين و پيغمبر اين آئين، زرتشت بوده است، لكن برخي ديگر (الهامي، داود، مقاله‎آية از مجلة تخصصي كلام اسلامي، شمارة 32؛ ص 60 ـ 63) به اين نظريه به ديده شك نگريسته‎ و حتي منكر اين شده‎اند كه پيامبر مجوسيان «زرتشت» بوده است و گفته اند اولاً: زردشتيان فرقه‎اي كوچك از مجوسيان بوده است، مجوسي‎ها به چهار فرقه تقسيم مي شدند:1. كيومرثيه؛ 2. زروانيه؛ 3. مسخيه؛ 4. زردشتيه. پس زردشت بنيان‎گذار آئين مجوس و پيامبر همة مجوسيان نبوده است. ثانياً: بر فرض وجود چنين شخصيت تاريخي، او به عنوان يك مصلح و اصلاح‎گري در دين قوم خود كه يك سري آئين و مراسم و عقائدي را وارد كرده است، مي‎باشد. زنديقي از امام ـ عليه السّلام ـ سؤال مي‎كند كه آيا براي مجوسيان از طرف خداوند پيامبري مبعوث شده است يا نه؟ امام فرمود: «هيچ امتي نيست، مگر اين‎كه از طرف خداوند منذري براي آنها مبعوث شده است و بر قوم مجوس هم ازطرف خداوند پيغمبري با كتاب آسماني فرستاده شده است، منتهي مجوسيان او را تكذيب كردند و كتابش را انكار نمودند. سپس زنديق پرسيد: پيغمبر آنها كيست؟ بعضي‎ها گمان كرده‎اند «خالد بن سنان» است. حضرت فرمود: خالد يك نفر عرب بدوي بوده و پيغمبر نبوده و اين سخني است كه مردم بي‎اطلاع مي‎گويند. آن مرد گفت: آيا پيامبر مجوس زردشت است؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: زردشت در ميان مجوس با زمزمه اي مبهم آمد و ادعاي پيغمبري كرد، عدّه‎اي دعوتش را پذيرفتند و عدّه‎اي ديگر او را تكذيب كردند و از شهر بيرون نمودند و در بيابان طعمه درندگان شد.( احتجاج طبرسي، چاپ نجف، ج 2، ص 91 و 92)يكي از مسائل مهم و قابل توجه درباره نظام فكري و اعتقادي و عملي زردشتيان مقارن ظهور اسلام، مساله تقديس و تعظيم و پرستش آتش است. اين كار از قديمترين دوران باستاني سابقه دارد و تا به امروز ادامه يافته است. در مورد رويكرد و ديدگاه آنان در اين مورد دونظر عمده وجود دارد. گروهي آنرا نماد اهورا مزدا مي دانندو مانند نمادهايي ساير اديان و گروهي اين امر را راهي مبالغه اي مي دانند كه با انحراف از دين زدشتي پديد آمده است مانند آنچه در مسيحيت در مورد حضرت عيسي اتفاق افتاده است.(البته خود زردشتيان صورت اول را قبول دارند. عبارت اين دوگروه به شرح زير است:گروه اول:از گونه‌هاي آتش در اوستا، مي‌توان از«آتش آييني»، «آتش نابودكننده(رستاخيز)»و «آتش آزمون» نام برد. از آن‌جايي كه اسطوره‌ هاي ملت‌ ها كه در پيوند با يكديگراند، به تبار مشترك آن‌ها بر مي‌گردد، اسطوره آتش نيز در گذار خود از ملتي به ملتي ديگر، به ويژه ، هند و ايران، دچار همساني و دگرساني‌هايي شده است. آتش در متون اوستا كانون مناسك و نيايش‌ها است. ايزد آتش و آتش بهرام داراي ارزش و اهميت بيشتري است. شاهنامه فردوسي كه پي گير مفاهيم آتش از دوره باستان و مزديسيان است، گونه‌هاي آتش، به ويژه آتش آزمون، آتشي كه براي سياوش برافروخته شد، در آن نمود بيشتري دارد. روي هم رفته، اين متن دربردارنده باورهاي آييني در پيوند با آتش است. با رويكرد به اين‌كه در آيين مزديسنان، آفريده نيك اهورامزدا، بايد گرامي داشته شود، ايرانيان آريايي آتش را موهبت ايزدي دانسته؛ شعله آتش را يادآور فروغ رحماني خوانده‌اند و آتشدان فروزان را، در پرستشگاه به منزله محراب قرار داده‌اند. در متون پهلوي زردشتي دوره‏هاي پسين، آتش همان اهميت خود را در نزد مزديسنان به عنوان نمادي از اهورامزدا و كانون عبادت‏هاي روزانه آن‏ ها حفظ كرد[1] گروه دوم:بوعلي سينا در فصل هفتم از فن دوم طبيعيات شفا مي گويد: « طبقاتي از پيشينيان كه به فلسفه اضداد تمايل داشتند و معتقد بودند كه همه چيز از «ضدين» به وجود مي آيد و در اين جهت در مساله خير و شر، نور و ظلمت به عنوان دو ضد واقع شده بودند، در تمجيد و تعظيم آتش راه مبالغه پيش گرفتند و آتش را شايسته تقديس و تسبيح (پرستش) دانستند، بدين جهت كه آتش عنصر نوراني است و بر عكس زمين و خاك عنصر ظلماني مي باشد و لهذا شايسته تحقير است».در هر صورت تعظيم و تقديس و تكريم و پرستش آتش بعد از زردشت سخت بالا گرفت و بزرگترين شعار زردشتيگري شناخته شد كه هنوز هم ادامه دارد. همان طور كه در ميان مسلمين مساجد و در ميان مسيحيان كليسا ساخته مي شود، در ميان زردشتيان آتشكده ها ساخته شد.[2][1] واحد دوست، مهوش، نمادينگي آتش و بازتاب آن در متون اساطيري و حماسي ايران ، جامعه شناسي و علوم اجتماعي » علوم اجتماعي و انساني دانشگاه شيراز » بهار 1384 - شماره 42، ص175-186[2] مجموعه آثار شهيد مطهري جلد 14 ، بخش دوم : خدمات اسلام به ايران ، موهبت يا فاجعه؟ ، آتش و پرستش

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها