توكل بر خداوند يعني اعتماد كردن به او و واگذار كردن كار به او و تسليم اراده او بودن و استقلال ندادن به اسباب و توجه كامل به مسبب الاسباب يعني خداوند متعال. يعني در عين استفاده از اسباب توجه داشته باشيم كه اسباب از خود چيزي ندارند و در تأثير مستقل نمي باشند بلكه تكيه گاه آنها نيز خداوند متعال است.

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
معنای توكل در اسلام، مسيحيت، يهوديت و زرتشت

توكل در اديان اسلام، مسيحي، يهودي و زرتشتي لطفا توضيحاتي بيان فرماييد. در صورت امكان از ايات و روايات كتب مقدس نيز نمونه هايي بيان كنيد.

اصل توكل «اعتماد به خداوند» در اديان الهي مشترك مي باشد لذا مطالبي در رابطه با معناي لغوي و اصطلاحي توكل از ديدگاه پيامبر اسلام، حضرت عيسي و حضرت موسي (ع) خدمتتان ارائه مي كنيم:
توكل از ماده وكالت به معناي سپردن كارها به خداوند و اعتماد بر لطف او است. مرحوم راغب اصفهاني در مفردات مي گويد: «توكل» اگر با حرف «علي» بيايد به معناي اعتماد كردن مي باشد. (راغب اصفهاني، مفردات، ماده وكل)
مرحوم سيد عبدالله شبر، از علماي بزرگ اخلاق در تفسير توكل مي گويد: «توكل منزلي از منزلگاه هاي دين و مقامي از مقامات اهل يقين بلكه از درجات مقربين است. حقيقت توكل همان اعتماد قلبي در همه كارها بر خداوند و صرف نظر كردن از غير او است و اين منافاتي با تحصيل اسباب ندارد مشروط بر اين كه اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسي نشمرد. پس توكل به معناي ترك فعاليت و كوشش جسماني و تدبير عقلاني و رجوع به اسباب و وسايل و افراد كارآمد نيست، چون اين كار در شريعت مقدس حرام و قبيح است و در شرع مقدس اسلام، تلاش در اموري مانند صنعت و زراعت و ساير راه هاي به دست آوردن رزق و روزي و تأمين معاش، امري محبوب و مورد تأكيد است. (اخلاق شبر، ص 275، با تلخيص و تصرف).
پس توكل مفهوم ظريف و دقيقي دارد كه در عين توجه داشتن به عالم اسباب، انسان را از غرق شدن در آن و دل بستن به غير خدا و آلودگي به شرك باز مي دارد. انسان بايد با كمال قدرت و قوت از هر گونه وسيله مشروع براي پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد و با اين حال متكي به لطف پروردگار و قدرت بي پايان او باشد و پيروزي را از او بداند و توجه نمايد كه تا خدا نخواهد هيچ كاري صورت نمي گيرد. به كارگزاران او رجوع كند اما بداند كه پشت صحنه و كارگردان تمام هستي خداي متعال است و اشيا و افراد تنها وسايل به سوي او و كارگزاران او هستند.
بنابراين اگر كسي بگويد : توكل بر حيدر( وياتوكل بر امام زمان ويا بر فاطمه زهراو يا ... )ومقصودش اين باشد كه در توكلم به خدا، حضرت علي عليه السلام را واسطه قرار داده ام مانعي ندارد، ودر واقع همان توكل بر خدا را - همراه با وجيه وآبرو دار بارگاه خداوندي- مطرح كرده است .
1) خوبست براي توضيح بيشتر به مطالب زير توجه كنيد:
در حديثي رسول گرامي اسلام(ص) از جبرئيل(ع) مي پرسد: توكل بر خداوند متعال چيست؟ جبرئيل(ع) در پاسخ مي گويد: « العلم بان المخلوق لايضر و لا ينفع ولا يعطي و لا يمنع و استعمال اليأس من الخلق ؛ حقيقت توكل علم و آگاهي به اين است كه مخلوق نمي تواند زياني برساند و نه سودي و نه چيزي ببخشد و نه از آن باز دارد، و نيز توكل مأيوس شدن از خلق است (يعني همه چيز را از خدا و به فرمان او بداند) (بحار، ج 68، ص 138، ح 23). در حديث ديگري مي خوانيم كه : معصوم(ع) در پاسخ پرسش درباره توكل فرمود: « لا تخاف سواه » توكل اين است كه از غير خدا نترسي. (بحار، ج 68، ص 143 ، ح 42).
از اين تعبيرات به خوبي استفاده مي شود كه روح و حقيقت توكل، بريدن دل از مخلوق و پيوستن به خالق است. در عين حال در روايات اسلامي شديدا ترك استفاده از اسباب و وسايل عادي منع شده است.
در حديث معروفي آمده است: مرد عربي در حضور پيامبر(ص) شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت علي الله».پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اعقلها و توكل » شتر را پايبند بزن و سپس توكل بر خدا كن (با توكل زانوي اشتر ببند) (المحجه البيضاء، ج 7، ص 426).
اصولا مشيت خداوند بر اين قرار گرفته كه مردم در اين عالم براي رسيدن به مقصود، از اسباب و وسايل موجود كمك بگيرند. در حديث معروف از امام صادق(ع) آمده است: «ابي الله ان يجري الاشياء الا بأسباب فجعل لكل شيء سببا ؛ اراده الهي بر اين قرار گرفته كه همه چيز مطابق اسباب جريان يابد، به همين جهت براي هر چيزي سببي قرار داده است. (اصول كافي، ج 1، ص 183، ح 7).
بنابراين بي اعتنايي به عالم اسباب نه تنها توكل نيست، بلكه به معناي بي توجهي به سنت هاي الهي است و اين با روح توكل ناسازگار است.
پس به طور خلاصه، توكل بر خداوند يعني اعتماد كردن به او و واگذار كردن كار به او و تسليم اراده او بودن و استقلال ندادن به اسباب و توجه كامل به مسبب الاسباب يعني خداوند متعال. يعني در عين استفاده از اسباب توجه داشته باشيم كه اسباب از خود چيزي ندارند و در تأثير مستقل نمي باشند بلكه تكيه گاه آنها نيز خداوند متعال است. (با استفاده از الميزان، ج 5، ص 239).
2) مراحل توكل :
توكل را مي توان بطور كلي بر سه قسم تقسيم كرد:
1- توكل زباني : يعني آن توكلي كه فقط با زبان گفته مي شود توكلت علي الله (برخداتوكل كردم ) اين توكل از ارزش معنوي برخودار نيست .
2- توكل اعتقادي :يعني آن توكلي كه ناشي از اين اعتقاد است كه واقعا همه كاره خداوند تبارك و تعالي است و حقيقتا او تكيه گاه همه چيز و همه كس است با توجه به اين اعتقاد توكل بر خداي تعالي مي شود و سپس بر كاري اقدام مي گردد اين توكل از ارزش معنوي برخودار است كه اكثر مسلمان ها مي توانند با توجه به اين مرحله توكل كارهاي خود را آغاز كنند.
3- توكل قلبي: يعني آن توكلي كه از حالات بلكه از ملكات فاضله نفس انساني گشته است و شايد حديث شريف زير به اين مرحله عالي از توكل اشاره داشته باشد: علي بن سويد مي گويد از امام موسي بن جعفر(ع ) درباره اين آيه شريفه «و من يتوكل علي الله فهو حسبه » هر كس بر خدا توكل كند خدا او را بس است، پرسيدم حضرت فرمود: «التوكل علي الله درجات ،منها ان تتوكل علي الله في امورك كلها فما فعل بك كنت عنه راضيا تعلم انه لا يألوك خيرا و فضلا و تعلم ان الحكم في ذلك له فتوكل علي الله بتفويض ذالك اليه وثق به فيها و في غيرها؛ توكل بر خدا، داراي درجاتي است از جمله اينكه در تمام كارهايت برخدا توكل كني پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده حكمت آميزش بر هر چه تعلق گرفت ) راضي باشي، علم و يقين داشته باشي كه او از هيچ خير و فضلي دريغ نكند و نيز علم و يقين داشته باشي كه حكم و فرمان در اين جهت با اوست پس با واگذاري كار به او، بر او توكل كن و به او در كارهاي خود و كارهاي غير خود وثوق (اطمينان و آرامش ) داشته باش (كافى، ج2، ص65، ح5).
در اين حديث به دو مقام بلند معنوي كه از اركان ايمان هم هستند اشاره شده است :
1- مقام رضا
2- مقام تفويض .
توكل قسم اول ، از آن منافقين است زيرا صرفا توكل زباني است و باطن بدان اعتقادي ندارد. توكل قسم دوم بهره عامه مسلمانان است و توكل قسم سوم ويژه مؤمنان واقعي است كه دستيابي به آن بسيار مشكل و در درازمدت مي باشد و هر كس به اين مقام و مرحله سوم رسيد، متوكل واقعي مي باشد.
3 ) دستاورد توكل : توكل ثمرات زيادي دارد كه پاره اي از آنها عبارتند از :
1- قوت قلب: امام علي (ع ) مي فرمايند: اصل قوه القلب التوكل علي الله (2) ريشه قوت قلب توكل برخداست و اين ثمره بلندي است كه انسان، از چنين صلابت و استقامتي در كارها برخوردار است .
2- قوت ايمان: امام رضا(ع ) مي فرمايند: من احب ان يكون اقوي الناس فليتوكل علي الله - هر كس دوست دارد قوي ترين مردم باش پس بايد بر خداتوكل كند. (3) بنابراين هر كس توكل بيشتري داشته باشد از قوت ايمان بيشتري برخوردار است بزرگي اين ثمره هم بر كسي پوشيده نيست .
3- ازبين رفتن دشواري ها و آسان گشتن اسباب : امام علي (ع ) مي فرمايند: «من توكل علي الله ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب ؛ هر كس بر خدا توكل كند سختي ها برايش رام و اسباب و علل در مقابلش آسان مي گردد.(4)
4- شكست ناپذيري :امام محمدباقر(ع ) مي فرمايد: «من توكل علي الله لايغلب و من اعتصم بالله لايهزم ؛ هر كس بر خدا توكل كند مغلوب نمي گردد و هر كس به خدا چنگ زند شكست خورده نمي باشد (5)
البته واضح است كه مهمترين و پرثمرترين توكل همان قسم سوم است نه دوم و قسم سوم هم خود داراي مراتبي است كه هر چه توكل قلبي از مراتب بالاتري برخوردار باشد ثمرات توكل بيشر عائد مي گردد.
4 ) ازآفات توكل ؛ ترك كار و دانش است: ابن جوزي در كتاب «تلبيس ابليس» در اين باره مي نويسد:
«اگر آنان كه به بهانه توكل، كار و كوشش را رها كردند، مي دانستند توكل چيست، ميان توكل و اسباب، تضادي نمي ديدند. هر كس در كسب، طعنه زند در سنت طعنه زده است و هر كس بر توكل، طعنه راند بر ايمان طعنه رانده است. همان كه امر بر توكل كرده، امر به احتياط و مسلح شدن هم فرموده است: «خُذُواْ حِذْرَكُمْ؛ سلاح خود را برگيريد.» (نساء: 71) و جاي ديگر فرمود: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ؛ و هر چه در توان داريد از نيرو بسيج كنيد.» (انفال: 60) پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم گاهي دو زره را با هم مي پوشيد، و در بيماريش با دو طبيب مشورت مي كرد، و هنگام مهاجرت به مدينه، از دست مشركان، در غار پنهان شد، و براي كشيك شب مي پرسيد: «چه كس از من نگهباني مي كند؟» و در روايت جابر فرمود: «شب ها در خانه هايتان را ببنديد».
- بعضي پنداشته اند توكل يعني به عواقب نينديشيدن و احتياط نورزيدن است، حال آنكه اين، ناتواني و كوتاهي است و سزاوار هرگونه توبيخ و سرزنش است. خداوند امر به توكل را بعد از به جاي آوردن نهايت كوشش در هر كار، كرده، چنانكه در قرآن هم خطاب به پيغمبر صل الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللّهِ؛ و در كار [ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتي بر خدا توكل كن.» (آل عمران: 159) آيا مشاوره كه خدا به آن امر فرموده، جز استفاده از فكر و نظر ديگران براي احتراظ از خطر و براي نگه داشت خويش از دشمن است؟
عيسي عليه السلام بالاي كوه نماز مي خواند ابليس آمد و گفت: مگر تو بر آن نيستي كه همه چيز به قضا و قدر است؟ عيسي عليه السلام گفت: آري؛ شيطان گفت: خود را از اين كوه پايين بينداز و از خدا بخواه كه قدر را ، برگرداند، عيسي عليه السلام گفت: اي ملعون! بر خداست كه بندگان را بيازمايد، بندگان را نرسد كه خداي را بيازمايد. هر كس بپندارد كه با كار و كوشش، از توكل خارج مي شود، پيامبران را غير متوكل مي انگارد، مگر نه ، آدم ، كشاورز بود و نوح و ذكريا ، نجار بودند و ادريس، خياط بود و ابراهيم و لوط ، كشت كار بودند و صالح، تاجر بود و سليمان زنبيل مي بافت و داوود زره مي ساخت و موسي و شعيب و محمد (عليهم السلا) چوپان بودند.از ابراهيم ادهم نقل است كه گفت: هر كه به ترك كسب و كار گويد و در مسجد بنشيند، گدا است، آن هم گداي سمج.»
- ملا مهدي نراقي نيز در اين زمينه مي نويسد:
«كسي كه گمان كند معناي توكل ترك كار و كسب و كنار گذاشتن تدبير عقلي و فكري است، حقيقت را نشناخت و از آن دور افتاد، و اين عمل او در شريعت مقدس، حرمت دارد. امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند به بندگانش چنين واجب نموده كه مطالب و مقصد خود را به سبب اسبابي كه براي آنها مهيا نموده، طلب كنند».
و آمده است كه: موسي عليه السلام بيمار شد. پس بني اسرائيل به نزدش آمده و بيماري اش را شناخته و گفتند: اگر به اين دارو مداوا كني خوب مي شوي. موسي گفت: مداوا نمي كنم تا خداوند بدون دارو عافيتم ببخشد. پس بيماري اش طولاني شد و خداوند وحي فرستاد: به عزت و جلالم سوگند، عافيتت نمي دهم، تا به دارويي كه آنها برايت گفته اند درمان كني.
و حكايت شده است كه: زاهدي از زهاد، شهر را ترك كرد و در قله يك كوه اقامت گزيد و گفت: از كسي چيزي نخواهم خواست، تا پروردگارم روزي ام را برساند. پس يك هفته نشست و نزديك بود كه بميرد. پس گفت: اي پروردگار من! اگر مي خواهي زنده باشم، روزي مرا كه به من قسمت نموده اي، برايم برسان، و اگر نمي رساني، قبض روحم كن! خداوند متعال برايش وحي كرد:
بايد داخل شهر شوي و رزق و روزي را از دست بندگانم بجويي. آيا مي خواهي با زهدورزي ات در دنيا حكمت مرا از ميان ببري؛ آيا نمي داني كه اينكه بنده ام را به دست بندگانم رزق و روزي برسانم، براي من دوست داشتني تر است، از اينكه به دست قدرتم به او روزي رسانم».
پي نوشت ها:
1. ترجمه اصول كافي كليني ، ج 3، ص 106
2. ميزان الحكمه ج 10 ص681
3.همان
4.همان
5.همان

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها