
الف) قضا و قدر الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى اين است كه خداوند براى هر پديده و مخلوقى خصوصيات وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثير علت خاصى آن را موجود مىگرداند. يعنى پديد آمدن يك شىء از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگىهاى وجودى خاص، قدر آن شىء است حد و اندازه وجودى آن شىء است كه خداوند براى آن قرار داده است. به تعبير ديگر تقدير الهى همان نظام علت و معلولى حاكم بر جهان هستى است كه هر پديدهاى معلول علت خاصى است و قهرا اوصاف و خصوصيات وجودىاش نيز متناسب و بر آمده از همان علت است. قضا به معناى قطعى كردن، فيصله دادن و به انجام رساندن كار است و مقصود از قضاى الهى اين است كه خداوند به هر پديدهاى پس از تحقق علت تامهاش ضرورت وجود را اعطا كرده. تحقق حتمى معلول به دنبال تحقق علت تامه قضاى الهى است قضا و قدر الهى در حقيقت از شؤون خلق و ايجاد خداوند است و مىتوان آن را به صفت خالقيت برگرداند.
ب) علم الهى: علم الهى به قضا و قدر پديدههاى عالم هستى تعلق مىگيرد خداوند از ازل عالم است به اين كه چه پديدهاى با چه اوصاف و ويژگىهايى تحت تأثير علت تامهاش موجود است بايد توجه داشت كه علم خداوند به پديدههاى هستى علم با واسطه يعنى علم به صورت آنها نيست بلكه خود پديدهها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراين علم خداوند تعلق مىگيرد به حقايق عالم هستى همان گونه كه در متن واقع موجودند علم خداوند علم حضورى به واقع عينى است. از سوى ديگر چون در مرتبه وجودى خداوند زمان و مكان معنى ندارد ؛ علم او به پديدههاى عالم هستى در بستر زمان نيست بلكه گذشته و حال و آينده به صورت يك پارچه نزد او حاضر است اما براى ما كه موجودات زمانى و محصور به زمان هستيم تحقق عينى حوادث و پديدهها را از دريچه زمان مىنگريم در گذشته نبوده و در آينده موجود خواهد شد بنابراين علم خداوند به مخلوقات خويش بدين معناست كه: حقايق و حوادث هستى همراه با بستر زمانى شان (گذشته و حال و آينده) به صورت يك جا در نزد خداوند حاضرند. به همين جهت اين علم خداوند تأثيرى در حوادث عالم ندارد و موجب تغيير آنها نمىتواند باشد چون علم خداوند علم به متن واقع و حضور عين واقع در نزد خداست يعنى علم خداوند تعلق مىگيرد به مخلوقات و پديدههاى هستى، به همان صورت كه در متن واقع موجودند. علم خداوند به افعال اختيارى انسان نيز بر همين منوال است افعال اختيارى انسان نيز يكى از پديدههاى عالم هستى است كه بر اساس نظام علت و معلولى كه حاكم بر جهان هستى، تحت تأثير علت تامهاش محقق مىشود يكى از اجزاء علت تامه افعال انسان، اراده است. علم خداوند به قضا و قدر افعال اختيارى انسان تعلق مىگيرد و به همين جهت موجب جبر نيست يعنى خداوند از ازل به افعالى كه بر اساس اراده و اختيار انسان از او صادر مىشود علم دارد. و همانگونه كه بيان شد علم الهى تعلق مىگيرد به اين واقعيات عينى همانگونه كه در خارج موجودند و به همين جهت اين علم موجب تغيير واقع عينى (تحقق فعل اختيارى به دنبال تحقق علت تامهاش) نمىشود.
ج) علم امام: امام علاوه بر علم عادى كه براى نوع بشر قابل تحصيل است از علم لدنى و خدادادى (علم غيب) نيز بهرهمند است امام(ع) به حسب علو رتبه وجودىاش با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل مىشود واز حقايق حوادث عالم همان گونه كه در متن واقع هستند آگاه مىشود يعنى علم غيب امام از سنخ علم الهى و اتصال به منبع علم الهى است و همان گونه كه در علم الهى بيان شد اين علم علم به واقع عينى است و معنى ندارد كه منشأتغيير در حوادث عالم باشد. بر اساس علم غيب حقايق حوادث عالم از جمله افعال اختيارى خود امام همراه با علت تامهاش كه علم عادى واراده از اجزاء اين علت است نزد امام حاضر است اين حضور، حضور بىواسطهى عين معلوم و واقع عينى نزد امام است. بر اين اساس، امام حقيقت افعال اختيارى خود را، مانند خوردن ميوه مسموم يا ضربت خوردن به دنبال حركت به مسجد كوفه، از منظرى بالاتر كه همان منظر علم الهى است، مىنگرد. به همين جهت از آنجا كه علم غيب امام همانند علم الهى تأثيرى در حوادث عالم ندارد چون به معناى حضور عين وقايع نزد عالم است امام(ع) عكس العملى نشان نمىدهد و بر اساس علم عادى بشرى خود عمل مىكند. و نيز به همين علت، اين علم براى امام تكليف آور نيست چون علمى موجب تكليف است كه مكلف بتواند بر اساس آن علم، منشأ تغيير و تأثير باشد. علاوه بر اين وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى كمال و علو وجودى مىرسد و با منبع علم الهى تماس پيدا مىكند در اوج مقام فناى در ذات الهى است او در اين مقام خود نمىبيند و خود نمىپسندد فقط خدا را مىبيند و تنها مشيت الهى را مىپسندد خواستهاى غير از خواست و مشيت الهى ندارد در اين مقام وقتى اراده و مشيت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضاو قدر) در تحقق حوادث و پديدههاى هستى به دنبال علت تامه شان مىيابد خواستهاى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همين جهت تلاش براى تغيير اين حوادث از جمله شهادت خود با قطع نظر از اين كه تأثيرى ندارد با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله نيز سازگار نيست. با توضيحات بالا معلوم شد كه بنا بر نظر تحقيق سنخ علم ائمه(ع) به آينده از سنخ علوم عادى ما نيست .
براي آگاهي بيشتر ر.ک: 1- الميزان، ج 18، ص 192، ج 13، ص 74و 72، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144، ج 4، ص 28. 2- معنويت تشيع، علامه طباطبايى، مقاله علم اما م، ص 215. 3- در محضر علامه طباطبايى، محمد حسين رشاد، ص 121.
نكته ديگر اينكه امام (ع) مامور به ظاهر هستند وبه آن مكلف مي باشند،لذا در امور زندگي نمي توانند از عمل به ظاهر فراتر روندزيرا در اين صورت الگو واسوه بودن امام (ع) ازبين رفته وديگر نمي توانند براي انسانهاي عادي الگوي قابل پيروي باشند.
منبع :پرسمان/معارف


