
دين مبين اسلام به عنوان آخرين و كاملترين دين بشر، به همه ابعاد مادي و معنوي و همه جنبههاي روح و جسم انسان توجه ويژه داشته است. يكي از همين موارد بيان برابري حقوق زن و مرد و تاكيد بر تساوي و نه تشابه حقوق اين دو بر محور عدالت است. درواقع اسلام براي تحقق عدالت حقيقي به ويژگيهاي فطري و ذاتي هر دو جنس مرد و زن به طور مجزا توجه دارد و بر مبناي ميزان توانايي هريك، حقوق و تكاليفي براي آنها وضع نموده است تا راه سعادت و كمال را در كنار هم بپيمايند. هنگامي كه از اختلافات فطري و طبيعي زن و مرد سخن ميرود نبايد آنرا به عنوان نقص زن و كمال مرد و چيزي كه موجب يك سلسله برخورداريها براي مرد و يك سلسله محروميتها براي زن است تلقي كرد نقص و كمال مطرح نيست، دستگاه آفرينش نخواسته يكي را كامل و ديگري را ناقص، يكي را برخوردار و ديگري را محروم و مغبون بيافريند. اتفاقاً قضيه برعكس است، عدم توجه به وضع طبيعي و فطري زن بيشتر موجب پايمال شدن حقوق او ميگردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگويد تو يكي و من يكي، كارها، مسؤوليتها، بهره ها، پاداشها، كيفرها همه بايد متشابه و همشكل باشد، در كارهاي سخت و سنگين بايد با من شريك باشي، به فراخور نيروي كارت مزد بگيري، توقع احترام و حمايت از من نداشته باشي، تمام هزينه زندگيت را خودت بر عهده بگيري، در هزينه فرزندان با من شركت كني، در مقابل خطرها خودت، از خودت دفاع كني، به همان اندازه كه من براي تو خرج ميكنم تو بايد براي من خرج كني و . . . در اين وقت است كه كلاه زن، سخت پس معركه است. زيرا زن بالطبع نيروي كار و توليدش از مرد كمتر است و استهلاك ثروتش بيشتر، به علاوه بيماري ماهانه، ناراحتي ايام بارداري، سختيهاي وضع حمل و حضانت كودك شيرخوار، زن را در وضعي قرار ميدهد كه به حمايت مرد و تعهداتي كمتر و حقوقي بيشتر نيازمند است. اختصاص به انسان ندارد همه جانداراني كه به صورت زوج زندگي ميكنند چنينند، در همه اين نوع جانداران، جنس نر به حكم غريزه به حمايت جنس ماده برميخيزد. در نظر گرفتن وضع طبيعي و فطري هر يك از زن و مرد، با توجه به تساوي آنها در انسان بودن و حقوق مشترك انسانها، زن را در وضع بسيار مناسبي قرار ميدهد كه نه شخصش كوبيده شود و نه شخصيتش. آزادي و برابري آنگاه سود ميبخشد كه هيچ كدام از مدار و مسير طبيعي و فطري خويش خارج نگردند. قرآن كريم به اتفاق دوست و دشمن، احيا كننده حقوق زن است. مخالفان، لااقل اين اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گامهاي بلندي به سود زن و حقوق انساني او برداشت. ولي قرآن هرگز به نام احياي زن به عنوان انسان و شريك مرد در انسانيت و حقوق انساني، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشي نسپرد. به عبارت ديگر، قرآن زن را همانگونه ديد كه در طبيعت هست. از اينرو هماهنگي كامل ميان فرمانهاي قرآن و فرمانهاي طبيعت برقرار است. زن در قرآن همان زن در طبيعت است. اين دو كتاب بزرگ الهي يكي تكويني و ديگري تدويني با يكديگر منطبقند. ادعاي ما اينست كه عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودي كه طبيعت زن و مرد را در وضع نامشابهي قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطري بهتر تطبيق ميكند، هم سعادت خانوادگي را بهتر تأمين مينمايد، و هم اجتماع را بهتر به جلو مي برد. مساله اين است كه ما مدعي هستيم كه لازمه عدالت و حقوق فطري و انساني زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره اي از حقوق است.
كميت غير از كيفيت است، برابري غير از يكنواختي است. آنچه مسلم است اين است كه اسلام حقوق يك جور و يك نواختي براي زن و مرد قائل نشده است. ولي اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان نسبت به زنان قائل نيست، اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است. اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آنها مخالف است. كلمه تساوي و مساوات چون مفهوم برابري و عدم امتياز در آنها گنجانيده شده است جنبه تقدس پيدا كرده اند، جاذبه دارند، احترام شنونده را جلب ميكنند، خصوصا اگر با كلمه حقوق توأم گردند.
آنچه مسلم است اينست كه اسلام در همه جا براي زن و مرد حقوق مشابهي وضع نكرده است، همچنانكه در همه موارد براي آنها تكاليف و مجازاتهاي مشابهي نيز وضع نكرده است، اما آيا مجموع حقوقي كه براي زن قرار داده ارزش كمتري دارد از آنچه براي مردان قرار داده ؟ البته خير.
منبع : پرسمان/ حقوق زن


