
بنابر گواهي متون تاريخي، در اكثر قريب به اتفاق ملت ها و آيين هاي جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاريخ، فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته، ولي هيچگاه بطور كامل از بين نرفته است. مورخان به ندرت از اقوام بدوي كه زنانشان داراي پوشش مناسب نبوده ويا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر ميشدند، ياد ميكنند.
1- پوشش زن در يونان و روم باستان:
دايره المعارف لاروس درباره پوشش زنان يونان باستان ميگويد: زنان يوناني در دورههاي گذشته، صورت و اندامشان را تا روي پا ميپوشاندند. اين پوشش كه شفاف و بسيار زيبا بود، در جزاير كورس و اِمِرجوس و ديگر جزاير ساخته ميشد. زنان فنيقي نيز داراي پوششي قرمز بودند. سخن درباره حجاب، در لابلاي كلمات قديميترين مؤلفين يوناني نيز به چشم مي خورد؛ حتي «بنيلوب» (همسر پادشاه «عوليس» فرمانرواي ايتاك) نيز با حجاب بوده است. زنان شهر «ثيب» داراي حجاب خاصي بودهاند، بدين صورت كه حتي صورتشان را نيز با پارچه ميپوشاندند. اين پارچه داراي دو منفذ بود كه جلوي چشمان قرار ميگرفت تا بتوانند ببينند. در «اسپارته» دختران تا موقع ازدواج آزاد بودند، ولي بعد از ازدواج خود را از چشم مردان ميپوشاندند. نقشهايي كه بر جاي مانده، حكايت ميكند كه زنان سر را ميپوشانده، ولي صورت هايشان باز بوده است، و وقتي به بازار ميرفتند، بر آنان واجب بوده است كه صورت هايشان را بپوشانند؛ خواه باكره و خواه داراي همسر باشند. حجاب در بين زنان سيبري و ساكنان آسياي صغير و زنان شهر ماد (و فارس و عرب) نيز وجود داشته است. زنان روماني از حجاب شديدتري برخوردار بودهاند، به طوري كه وقتي از خانه خارج ميشدند، با چادري بلند تمام بدن را تا روي پاها ميپوشاندند و چيزي از برآمدگي هاي بدن مشخص نميشد (به نقل از دايرة المعارف القرن العشرين، 1923).
يكي از تاريخ نويسان غربي نيز شواهد زيادي دال بر وجود حجاب در بين زنان يونان و روم باستان آورده است. او درباره «الهه عفت» كه يكي از خدايان يونان باستان است، ميگويد: «آرتميس»، الهه عفت است و عاليترين نمونه (و الگو براي) دختران جوان به شمار ميآيد. داراي بدني نيرومند و ورزيده و چابك و به زيور عفت و تقوا آراسته است.» (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ص 520).
همچنين درباره مردم يكي از قبائلي كه نهصد سال قبل از ميلاد زندگي ميكردهاند، آمده است: «بالاتر از ارمينان و در كنار درياي سياه، «سكاها» بيابانگردي ميكردند. آنها مردم وحشي و درشت اندام قبائل جنگي نيمه مغول و نيمه اروپايي بسيار نيرومندي بودند كه در ارابه به سرميبردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه مي داشتند.» (همان، ص 336).
اين مورخ در جاي ديگر ميگويد: «زنان فقط در صورتي ميتوانند خويشان و دوستان خود را ملاقات كنند و در جشنهاي مذهبي و تماشاخانه ها حضور يابند كه كاملاً در حجاب باشند» (همان، ص 340).
همچنين از قول يكي از فلاسفه يونان باستان، درباره شدت پوشش زن، نقل ميكند: نام يك زن پاكدامن را نيز چون شخص او بايد در خانه پنهان داشت (همان).
2- پوشش زن در ايران باستان
در مورد پوشش زنان ايران باستان، مطالب زيادي در تاريخ وجود دارد. ويل دورانت درباره پوشش زنان ايران باستان و اينكه حجاب بسيار سختي در بين آنان رايج بوده است، ميگويد: «زنان طبقات بالاي اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوشدار از خانه بيرون بيايند. هرگز به آنان اجازه داده نميشد كه آشكارا با مردان آميزش (اختلاط) كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردي را، ولو پدر يا برادرشان باشد، ببينند. در نقش هايي كه در ايران باستان بر جاي مانده، هيچ صورت زن ديده نميشود و نامي از ايشان به نظر نميرسد.» (همان، ص 434)
از دائره المعارف لاروس نيز به دست ميآيد كه حجاب در بين مادها و پارسها وجود داشته است (به نقل از دايره المعارف القرن العشرين، 1923).
همچنين در تفسير اثني عشري (ج10، ص490) آمده است: «تاريخ نشان ميدهد كه حجاب در فرس قديم وجود داشته است». در كيش «مازديسني» نامه شت مهاباد، آيه 90 گويد: زن خواهيد و جفت گيريد و همخوابه ديگري را نبينيد و بر او منگريد و با او مياميزيد.
نصوصي كه بيانگر حجاب زنان ايران باستان است، نشان ميدهد كه زنان در دورههاي مختلفي چون دوره مادها، پارسي ها (هخامنشيان)، اشكانيان و سامانيان داراي حجاب و پوشش بودهاند، كه به چند نمونه آن اشاره ميشود:
- دوره مادها
در كتاب «پوشاك باستاني ايرانيان» آمده: «اصلي كه بايد در نظر داشت، اين است كه طبق نقوش برجسته و مجسمههاي ما قبل ميلاد، پوشاك زنان آن دوره (مادها) از لحاظ شكل (با كمي تفاوت) با پوشاك مردان يكسان است.» (ضياءپور، پوشاك باستاني ايرانيان، ص 51)
وي در ادامه براي توضيح نقوش بر جاي مانده مينويسد: «مرد و زن به واسطه اختلافي كه ميان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تميز داده ميشوند. به نظر مي رسد كه زنان پوششي نيز روي سر خود گذاردهاند و از زير آن گيسوهاي بلندشان نمايان است.» (همان، ص54)
- دوره پارسيها (هخامنشيان)
پارسيها به وسيله كوروش، دولت ماد را از ميان برداشته و سلسله هخامنشي را تأسيس كردند. آنها از نظر لباس همانند مادها بودند. در مورد پوشاك خاص زنان اين دوره آمده است: «از روي برخي نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومي برميخوريم كه پوششي جالب دارند. پيراهن آنان پوششي ساده و بلند يا داراي راسته چين و آستين كوتاه است. به زنان ديگر آن دوره نيز برميخوريم كه از پهلو به اسب سوارند. اينان چادري مستطيل بر روي همه لباس خود افكنده و در زير آن، يك پيراهن با دامن بلند و در زير آن نيز، پيراهن بلند ديگري تا به مچ پا نمايان است.» (همان، ص56)
- دوره اشكانيان
در اين دوره نيز همانند گذشته، حجاب زنان ايراني كامل بوده است. در اين باره چنين ميخوانيم: «لباس زنان اشكاني پيراهني بلند تا روي زمين، گشاد، پرچين، آستين دار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري داشتهاند كه روي اولي ميپوشيدند و قد اين يكي نسبت به اولي كوتاه و ضمناً يقه باز بوده است. روي اين دو پيراهن چادري سرمي كردند.» (جليل ضياء پور، پوشاك زنان ايراني، ص 194)
در جاي ديگر آمده است: «چادر زنان اشكاني به رنگهاي شاد و ارغواني و يا سفيد بوده است. گوشه چادر در زير يك تخته فلزي بيضي منقوش يا دكمه كه به وسيله زنجيري به گردن افكنده شده، بند است. اين چادر به نحوي روي سر مي افتاده كه عمامه (نوعي كلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها مي پوشانيده است.» (همان، ص197)
در كتاب «پارتيان» نيز آمده است: «زنان عهد اشكاني قبايي تا زانو بر تن ميكردند، با شنلي كه بر سر افكنده ميشد و نيز نقابي داشتند كه معمولاً به پس سر ميآويختند».
- دوره ساسانيان
در اين دوره اردشير پسر بابك با استفاده از ضعف اشكانيان، سلسله ساسانيان را بنيان نهاد و دين زرتشت را دين رسمي كشور قرار داد. اوستا را ترجمه و آتشكدههاي ويران را بازسازي نمود. زنان در اين دوره كه احكام ديني زرتشتيان در كشور اعمال ميشده است، همچنان داراي حجاب كامل بودند. در مورد پوشاك زنان چنين آمده است: «چادر كه از دورههاي پيش مورد استفاده بانوان ايران بوده است، در اين دوره نيز به صورت مختلف مورد استعمال داشته است.» (همان، ص114)
حجاب زنان در اين دوره چنان اهميتي داشت كه «حتي لباس هنرپيشگان زن، مانند لباسهاي بلند ساير بانوان، تا پشت پا كشيده شده است.» (علي سامي، تمدن ساساني، ج1، ص 186)
در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ايراني از حجابي كامل برخوردار بودهاند. برابر متون تاريخي، در همه آن زمانها پوشاندن موي سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رايج بوده است و زنان هر چند با آزادي در محيط بيرون خانه رفت و آمد ميكردند و همپاي مردان به كار ميپرداختند، ولي اين امور با حجاب كامل و پرهيز شديد از اختلاطهاي فسادانگيز همراه بوده است .
جايگاه فرهنگي پوشش در ميان زنان نجيب ايران زمين به گونهاي است كه در دوران سلطه كامل شاهان، هنگامي كه خشايارشاه به ملكه «وشي» دستور داد كه بدون پوشش به بزم بيايد تا حاضران، زيبايي اندام او را بنگرند، وي امتناع نمود و از انجام فرمان پادشاه سر باز زد و به خاطر اين سرپيچي، به حكم دادوران، عنوان «ملكه ايران» را از دست داد (فرهت قائممقامي، آزادي يا اسارت، ص106).
در زمان ساسانيان - كه پس از نبوت زرتشت است - افزون بر چادر، پوشش صورت نيز در ميان زنان اشراف معمول شد. به گفته ويل دورانت پس از داريوش، زنان طبقات بالاي اجتماع، جرات نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نميشد كه آشكارا با مردان آمد و رفت كنند. زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردي حتي پدر و برادرشان را ببينند. در نقشهايي كه از ايران باستان بر جاي مانده است، هيچ صورت زني ديده نميشود و نامي از ايشان نيامده است (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج1، ص552).
تجليات پوشش در ميان زنان ايران چنان چشمگير است كه برخي از انديشمندان و تمدننگاران، ايران را منبع اصلي ترويجحجاب در جهان معرفي كردهاند (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج2، ص78 و برتراند راسل، زناشوئي و اخلاق، ص135).
از آنجا كه مركز بعثت «اشو زرتشت» ايران بوده است و آن حضرت در زمينه اصل حجاب و پوشش زنان در جامعه خويش كمبودي نميديده است، با تاييد حدود و كيفيت حجاب رايج آن دوران، كوشيد تا با پندهاي خود، ريشههاي دروني حجاب را تعميق و مستحكم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواري حجاب معمول قرار دهد .
به پند و اندرزهاي «اشوزرتشت» بنگريد تا تلاش وي براي تعالي و آموزش مباني حجاب و بيان لزوم توام نمودن حجاب ظاهري با عفتباطني، روشنتر شود؛ او ميفرمايد:
اي نوعروسان و دامادان! . . . با غيرت، در پي زندگاني پاكمنشي بر آييد . . . . اي مردان و زنان! راه راست را دريابيد و پيروي كنيد . هيچ گاه گرد دروغ و خوشيهاي زودگذري كه تباه كننده زندگي است، نگرديد؛ زيرا لذتي كه با بدنامي و گناه همراه باشد، همچون زهر كشندهاي است كه با شيريني درآميخته و همانند خودش دوزخي است. با اين گونه كارها، زندگاني گيتي خود را تباه مسازيد. پاداش رهروان نيكي، به كسي ميرسد كه هوا، هوس، خودخواهي و آرزوهاي باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خويش چيره گردد و كوتاهي و غفلت در اين راه، پايانش جز ناله و افسوس نخواهد بود .
فريب خوردگاني كه دست به كردار زشت زنند، گرفتار بدبختي و نيستي خواهند شد و سرانجامشان خروش و فرياد و ناله است (يسنا، ص53، پندهاي 5 - 8; به نقل از: آموزشهاي زرتشت پيامبر ايران؛ رستم شهرزادي، آموزش گاتها، انجمن زرتشتيان، آبان 67).
گفتني است كه در دين زرتشت، لباس يا كيفيت خاصي براي حجاب زنان واجب نشده است؛ بلكه لباس رايج آن زمان كه شامل لباس بلند، شلوار و سرپوش - يعني چادر يا شنلي بر روي آن - بوده است، مورد تقرير و تنفيذ قرار گرفته است. هر چند كه استفاده از سدره و كشتي - لباس مذهبي ويژه زرتشتيان - توصيه شده است («سدره» از نه پاره پارچه سفيد و نازك دوخته شده و در زير پيراهن، چسبيده به بدن پوشيده شود . سدره كه در اوستا (ستره) ناميده شده، به معناي آن نيز هست. علماي اسلام نيز براي بيان حكم حجاب از واژه ستر استفاده كردهاند . «كشتي»، كمربند باريكي است كه از پشم گوسفند بافته شده و بايد پيوسته آن را بر روي سدره به كمر بندند؛ مؤبد موبدان، رستم شهرزادي، دين و دانش، انجمن زرتشتيان تهران، سال 1357).
البته بر هر مرد و زن واجب است كه هنگام انجام مراسم عبادي و نيايش، سر خود را بپوشاند. بنا به گفته مؤبد «رستم شهرزادي» پوشش زنان بايد به گونهاي باشد كه هيچ يك از موهاي سر زن از سرپوش بيرون نباشد. در خرده اوستا، به طور صريح چنين آمده است: «نامي زت واجيم، همگي سر واپوشيم و همگي نماز و كريم بدادار هورمزد (خرده اوستا، فصل آفرينگان دهمان)؛ يعني همگان نامي ز تو بر گوييم و همگان سر خود را ميپوشيم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز ميكنيم».
بر اساس آموزههاي ديني، يك زرتشتي مؤمن، بايد از نگاه ناپاك به زنان دوري جويد و حتي از به كارگيري چنين مرداني خودداري كند. در اندرز «آذربادماراسپند» مؤبد موبدان آمده است: «مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مكن (سالنماي 1372، چاپ انجمن زرتشتيان تهران، ص10)».
براي اثبات توجه زنان در اين دوره به حجاب، كافي است اين نقل تاريخي را از منابع اسلامي مرور كنيم: هنگامي كه سه تن از دختران كسري، پادشاه ساساني، را با ثروت فراواني از اموال، براي عمر آوردند، شاهزادگان ايراني را در برابر عمر در حالي كه با پوشش و نقاب، خود را پوشانده بودند، ايستاندند، خليفه دستور داد، با آوازي بلند بر آنان فرياد كشند كه: پوشش از چهره برگيريد تا مسلمانان آنها را ببينند و خريداران پول بيشتري به پاي آنها بريزند. دوشيزگان ايراني از برهنه كردن صورت خودداري كردند و مشت بر سينه نماينده عمر زدند و آنان را از خود دور ساختند. خليفه خشمناك شد و خواست با تازيانه آنان را بيازارد، در حاليكه شاهزادگان ايراني مي گريستند. حضرت علي(عليه السلام) به عمر فرمودند: در رفتارت مدارا كن؛ از پيغمبر خدا (صلي الله عليه وآله) شنيدم كه مي فرمود: «بزرگ و شريف هر قومي را كه خوار و فقير شده، گرامي بداريد». عمر پس از شنيدن فرمايش حضرت علي (عليه السلام) آتش خشمش فرو نشست. سپس حضرت اضافه كرد: «با دختران ملوك نبايد معامله دختران بازاري (كنيزان) كرد.» (السيرة الحلبيه، ج 2، ص 234)
3- پوشش زن در اديان بزرگ الهي
* پوشش آدم و حوا (عليهما السلام)
در مورد حضرت آدم و حوا و فرزندانشان آنچه از پوشش آمده تنها پوشيدن شرمگاه آدم و حوا با برگهاي درختان بهشتي است كه در متن قرآن كريم آمده است و جز آن هيچگونه مطلبي در دست نيست. البته تا پيش از بلوغ نوادگان آدم و حوا، خانواده واحد و محرم يكديگر بودند، اما از وضعيت پس از آن هيچ نشاني در دست نيست.
* حجاب در شريعت حضرت ابراهيم و حضرت نوح(عليهما السلام)
از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه در زمان نوح(عليه السلام) هفت صد نفر از زنان جامههاي رنگ شده پوشيدند و خود را به زيورها و عطرها آراستند و از پردههاي خود به در آمدند و در شهرها متفرق شدند! و در مجالس مردان در عيدها حاضر و جمع ميشدند و در صف آنان مينشستند.
از عبارت در شهرها معلوم ميشود كه اين سخن مربوط به پيش از طوفان است؛ چرا كه پس از طوفان با حداكثر 80 نفر باقيمانده تنها دهي را يا در كوفه و يا در موصل در شمال عراق بر پاي نمودند و شهرها و جمعيتي اين چنين و عصياني در اين حد نداشتند.
از عبارت از پردههاي خود، معلوم ميشود كه زنان در آن زمان پردهنشين بودهاند و يا حجاب داشتهاند كه در متن اصل عربي خبر همين كلمه آمده است و شگفتا كه اين نخستين متن خبر معتبري است كه در آن حكايت حجاب از پيش از آن زمان و نقض آن در آن دوران آمده است. پس بانوان باايماني كه به همراه نوح(عليه السلام) در طوفان به كشتي وي سوار بودهاند با حجاب بودهاند، بنابراين الزاماً يا لااقل ترجيحاً و غالباً جداي از مردان بودهاند اما نسبت به حضرت ابراهيم(عليه السلام) كساني جز خانواده و خالهزادهاش لوط(عليه السلام) مؤمني شمرده نشده است. امام صادق(عليه السلام) فرموده است:
دختر خاله حضرت ابراهيم، ساره كه خوشصورت بود به او ايمان آورد و همسر او شد و پس از بتشكني ابراهيم(عليه السلام) و محكوميت به آتش سوزي و سالم ماندنش و تبديل محكوميت وي به تبعيد و جلاي وطن به شام، حضرت ابراهيم(عليه السلام) براي اين سفر الزامي صندوقي تهيه كرد تا همسرش ساره را در آن نهاده و از ديد مردم پنهان دارد، كه البته اين بيش از مقدار حجاب لازم شرعي و به جهت خصوصيت مورد خاص بوده است، اما اجمالاً نشاني از وجود حجاب خواهد بود به ويژه كه اين رفتار مستند به غيرت حضرت ابراهيم(عليه السلام) شده است.
شايد روشنتر از آن متني از سفر پيدايش تورات باشد كه حاكي از وجود حجاب در خاندان ابراهيم(عليه السلام) ميباشد، آنگاه كه زني به نام رفقه همراه با خدمتگزار اسحاق(عليه السلام) به سوي وي بر روي شترانشان ميروند، و اسحاق از دور به استقبال آنهاميرود رفقه اسحاق را در صحرايي ميبيند و ميفهمد كه مردي است و به استقبال آنها ميآيد اما او را نميشناسد لذا از خدمتگزاراسحاق كه همراهش بر روي شتر بود ميپرسد: «اين مرد كه در صحرا به استقبال ما ميآيد كيست؟ خادم گفت: آقاي من (اسحاق) است. پس رفقه از شتر خود فرود آمد و برقع خود را بر گرفت و خود را پوشانيد (سفر پيدايش، باب 24، آيه 64 و65).
از اين بيان روشن ميشود كه پوشش زن در مقابل نامحرم در شريعت حضرت ابراهيم (عليه السلام) وجود داشته است؛ زيرا «رفقه» در مقابل اسحاق كه به او نامحرم بود، از شتر پياده شد و خود را پوشاند تا چشم اسحاق به او نيفتد.
* حجاب در شريعت موسي (عليه السلام)
همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان يهودي سخن گفتهاند (عبدالرسول عبدالحسن الغفار، المراه المعاصره، چاپ سوم، ص40). ويل دورانت ميگويد: گفتوگوي علني ميان ذكور و اناث، حتي بين زن و شوهر از طرف فقهاي دين ممنوع گرديده بود . . . دختران را به مدرسه نميفرستادند و در مورد آنها كسب اندكي علم را بويژه چيز خطرناكي ميشمردند. با اين همه، تدريس خصوصي براي اناث مجاز بود (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج12، ص66 ). نپوشاندن موي سر خلافي بود كه مرتكب آن را مستوجب طلاق ميساخت (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج12، ص62). زندگي جنسي آنان، عليرغم تعدد زوجات، به طرز شايان توجه، منزه از خطايا بود. زنان آنان، دوشيزگاني محجوب، همسراني كوشا، مادراني پرزا و امين بودند و از آنجا كه زود وصلت ميكردند، فحشا به حداقل تخفيف پيدا ميكرد (همان، ص63).
بدون ترديد مبناي حجاب در شريعتيهود، آيات تورات بود كه بر حجاب تاكيد مينمود . كاربرد واژه «چادر» و «برقع» كه به معناي روپوش صورت است، در آن آيات، كيفيت پوشش زنان يهودي را نشان ميدهد. تورات تشبه مرد و زن به يكديگر را نهي نموده، ميگويد: متاع مرد بر زن نباشد و مرد لباس زن را نپوشد؛ زيرا هر كه اين را كند، مكروه «يهوه» خداي تو ست (تورات، سفر تثنيه، باب 22، فقره 5). بيحجابي سبب نزول عذاب معرفي شده است؛ خداوند ميگويد: از اين جهت كه دختران صهيون متكبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه ميروند و به ناز ميخرامند و به پايهاي خويش خلخالها را به صدا ميآورند× بنابراين خداوند فرق سر دختران صهيون را كل خواهد ساخت و خداوند عورت ايشان را برهنه خواهد نمود× و در آن روز، خداوند زينت خلخالها و پيشانيبندها و هلالها را دور خواهد كرد× و گوشوارها و دستبندها و روبندها را × و دستارها و زنجيرها و كمربندها و عطردانها و تعويذها را × و انگشترها و حلقههاي بيني را × و زخوت نفيسه و رداها و شالها و كيسهها را × و آينهها و كتان نازك و عمامهها و برقعها را × و واقع ميشود كه به عوض عطريات، فونت خواهد شد و به عوض كمربند، ريسمان و به عوض مويهاي بافته، كلي و به عوض سينهبند، زنار پلاس و به عوض زيبايي، سوختگي خواهد بود × مردانتبه شمشير و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد × و دروازههاي وي، ناله و ماتم خواهند كرد و او خراب شده، بر زمين خواهد نشست (تورات، كتاب اشعياء نبي، باب سوم، فقره 16 - 26).
افزون بر موارد فوق، در كتاب مقدس، وجوب پوشاندن موي سر (تورات، سفر اعداد، باب 5، فقره 18)، لزوم پرهيز از زنان فريبكار و بيگانه (تورات، كتاب روت، باب دوم، فقره 8 - 10)، نهي از لمس و تماس (تورات، كتاب امثال سليمان نبي، باب ششم، فقره 1 - 10 و 20 - 26) و واژه چادر (همان مدرك، باب سوم، فقره 15)، نقاب (تورات، كتاب اشعياء نبي، باب 47، فقره 1 و 2) و برقع (تورات، كتاب غزلهاي سليمان، باب 4، فقره 1) آمده است؛ به عنوان نمونه در مورد عروس يهودا ميخوانيم: پس رخت بيوكي را از خويشتن بيرون كرده، برقعي به رو كشيده و خود را در چادري پوشيد و به دروازه عينايم كه در راه تمنه است، بنشست (تورات، سفر پيدايش، باب 38، فقره 14 و 15). در «تلمود» اصليترين كتاب فقهي كه به گفته ويلدورانت، اساس تعليم و تربيتيهود (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج12، ص34) است، نيز بر لزوم پوشاندن سر از نامحرمان، لزوم سكوت زن و پرهيز از هرگونه آرايش براي ساير مردها (همان، ص31) ، پرهيز از نگاه زن به مردان بيگانه (همان، ج1، ص492)، اجتناب از نگاه مرد به زنان نامحرم (همان، ص30) و لزوم پرهيز از هر امر تحريكآميز (همان، ج12، ص28)، تاكيد شده است .
برابر حكم سختگيرانه تلمود، اگر رفتار زن فضيحتآميز باشد، شوهر حق دارد او را بدون پرداخت مبلغ كتوبا (مهريه) طلاق دهد و زناني كه در موارد زير به رفتار و كردار آنها اشاره ميشود، ازدواجشان باطل است و مبلغ كتوبا (مهريه) به ايشان تعلق نميگيرد؛ زني كه از اجراي قوانين ديني يهود سرپيچي ميكند و فيالمثل بدون پوشاندن سر خود، به ميان مردان ميرود، در كوچه و بازار پشم ميريسد و با هر مردي از روي سبك سري به گفتوگو ميپردازد. زني كه در حضور شوهر خود، به والدين او دشنام ميدهد و زن بلند صدا كه در خانه با شوهر خود به صداي بلند درباره امور زناشويي صحبت ميكند و همسايگان او ميشنوند كه چه ميگويد (راب اماكهن، گنجينهاي از تلمود، ص186، ميشناكتوبوت 6 : 7).
برخورد حضرت موسي (عليه السلام) با دختران شعيب كه به آنان فرمود تا پشتسر او حركت كرده، از پشتسر، او را به منزل پدرشان هدايت كنند، و نيز سيره عملي يهوديان مبني بر استفاده از چادر و برقع و روبند، تفكيك و جدا بودن محل عبادت زنان از مردان در كنيسه، ناشايسته شمردن اشعاري كه در تمجيد زيبايي زنان سروده شده است و ايراد خطابه توسط زنان از پشت پرده، بيانگر كيفيت شديد و سختگيرانه حجاب نزد يهوديان است.
از كتاب مقدس بر ميآيد كه در عهد سليمان (عليه السلام) زنان علاوه بر پوشش بدن، برقع (روبند) به صورت ميانداختند (كتاب مقدس، عهد قديم، سفر نشيد الاناشيد، باب 5).
* حجاب در شريعت عيسي(عليه السلام)
مسيحيت نه تنها احكام شريعت يهود در مورد حجاب را تغيير نداد، چراكه عيسي گفت: فكر نكنيد كه من آمدهام تا تورات و نوشتههاي پيامبران را منسوخ كنم، بلكه آمدهام تا آنها را به تحقق برسانم ( عهد جديد، انجيل متي، باب 70)، بلكه قوانين شديد آن را استمرار بخشيد و در برخي موارد، قدم را فراتر نهاد و با سختگيري بيشتري وجوب حجاب را مطرح ساخت؛ زيرا در شريعتيهود، تشكيل خانواده و ازدواج امري مقدس محسوب ميشد و طبق نوشته ويل دورانت، در سن بيستسالگي اجباري بود (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 1، ص 439)؛ اما از ديدگاه مسيحيت قرون اوليه، تجرد، مقدس شمرده ميشد (شايان ذكر است كه اكنون مسيحيت، ازدواج را براي تمام مسيحيان مقدس ميشمرد و تنها آن را براي پاپ و اسقفهاي كليسا ممنوع ميداند). بنابر اين مسيحيت، براي از بين بردن زمينه هرگونه تحريك و تهييج، زنان را به صورت شديدتري به رعايت كامل پوشش و دوري از هر گونه آرايش و تزيين فراخواند. برابر متون تاريخي، چادر و روبند، براي همگان - حتي براي خاتونهاي اشراف - ضروري بود و در اعياد نيز كسي آن را كنار نميگذاشت؛ بلكه با طلا و نقره و پارچههاي زربفت آن را تزيين مينمودند و حتي براي تفريح نيز با حجب و حياي كامل در مجالس انس و يا گردشهايي دور از چشم نامحرمان، شركت ميجستند .
انجيل در موارد فراوان، بر وجوب حجاب و پوشش تاكيد و پيروانش را به تنزه از اعمال شهوت و عفاف فراخوانده است؛ در انجيل ميخوانيم: همچنين زنان پير در سيرت متقي باشند و نه غيبتگو و نه بنده شراب زياده، بلكه معلمات تعليم نيكو× تا زنان جوان را خرد بياموزند كه شوهر دوست و فرزند دوستباشند× و خردانديش و عفيفه و خانهنشين و نيكو و مطيع شوهران خود كه مبادا كلام خدا متهم شود× (انجيل، رساله پولس بتيطس، باب دوم، فقره 1 - 6).
در «كتاب مقدس» در مورد لزوم آراستگي به حيا و كنار نهادن آرايش ظاهري چنين آمده است: همچنين زنان، خويشتن را بيارايند به لباس مزين به حيا و پرهيز؛ نه به زلفها و طلا و مرواريد و رخت گرانبها× . . . زن با سكوت به كمال اطاعت تعليم گيرد× و زن را اجازت نميدهم كه تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود؛ بلكه در سكوت بماند× (انجيل، رساله پوليس به تيموناؤس، باب دوم، فقره 9 - 15).
همچنين اي زنان، . . . × و شما را زينت ظاهري نباشد از بافتن موي و متجلي شدن به طلا و پوشيدن لباس × بلكه انسانيت باطني قلبي در لباس غير فاسد، روح حليم و آرام كه نزد خدا گرانبهاست × زيرا بدين گونه زنان مقدسه در سابق نيز كه متوكل به خدا بودند، خويشتن را زينت مينمودند (انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 - 6).
افزون بر موارد پيشين، «عهد جديد» نيز لزوم پوشاندن موي سر، به ويژه در مراسم عبادي (انجيل، رساله اول پولس رسول به قرنتيان، باب يازدهم، فقره 1 - 17)، لزوم سكوت به ويژه در كليسا (همان، باب چهاردهم، فقره 34 - 36)، با وقار و امين بودن زن (انجيل، رساله پولس رسول به تيموناؤس، باب سوم، فقره 11) و نهي از نگاه ناپاك به بيگانگان را خاطرنشان ساخته، ميگويد: كسي كه به زني نظر شهوت اندازد، همان دم، در دل خود با او زنا كرده است × پس اگر چشم راستت، تو را بلغزاند، قلعش كن و از خود دور انداز؛ زيرا تو را بهتر آن است كه عضوي از اعضايت تباه گردد، از آن كه تمام بدنت در جهنم افكنده شود× (انجيل متي، باب اول، فقره 28 - 30 . و باب هجدهم، فقره 8 – 10).
دستورات ديني پاپها و كاردينالهاي مسيحي كه بر اساس آن پوشاندن صورت الزامي و تزيين موي سر و آرايش آن و تنظيم آنها در آيينه و سوراخ نمودن گوشها و آويختن گلوبند، خلخال، طلا و دستبند قيمتي، رنگ نمودن مو و تغيير صورت ظاهري ممنوع بود، شدت بيشتري رانشان ميدهد (دكتر حكيم الاهي، زن و آزادي، ص 53 ).
در مورد سيره عملي زنان مسيحي، دائرة المعارف لاروس ميگويد: دين مسيحي، براي زن، خمار را باقي نهاد؛ وقتي وارد اروپا شد، آن را نيكو شمرد. زنها در كوچه و وقت نماز، خمار داشتند. در قرون وسطي، خصوصاً قرن نهم، خمار رواج داشت. آستين خمار، شانه زن را پوشيده، تقريباً به زمين ميرسيد. اين عادت تا قرن سيزدهم باقي بود (مهذب، زن و آزادي، ص 65).
ويل دورانت نيز در مورد سيره عملي زنان مسيحي چنين مينويسد: ساق پاي زنان چيزي نبود كه در ملا عام و يا رايگان به چشم خورد . . . . البسه بانوان در مجالس تورنه، موضوع مهمي براي روحانيون بود كه كاردينالها، درازي جامههاي خواتين را معين ميكردند. هنگامي كه كشيشان چادر و روبند را يكي از اركان اخلاقيات عيسوي دانستند، به دستور زنها، چادرها را از مشمش ظريف و حرير زربفتساختند . . . . (ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 13، ص 498 - 500، با اندكي تصرف و تلخيص).
تصويرهايي كه از پوشاك مسيحيان و زنان اروپا به جا مانده، به وضوح حجاب كامل زنان را نشان ميدهد (براون و اشنايدر، پوشاك اقوام مختلف، ص 116).
در كتاب انجيل آمده است: پولس در رساله خود به قدنتيان تصريح مي كند: «اما مي خواهم شما بدانيد كه سر هر مرد، مسيح است و سر زن، مرد و سر مسيح، خدا. هر مردي كه سرپوشيده دعا يا نبوت كند سر خود را رسوا مينمايد. اما هر زني كه سربرهنه دعا كند، سر خود را رسوا مي سازد؛ زيرا اين چنان است كه تراشيده شود. زيرا اگر زن نميپوشد، موي را نيز ببرد و اگر زن را موي بريدن يا تراشيدن قبيح است، بايد بپوشد؛ زيرا كه مرد را نبايد سر خود را بپوشد چون كه او صورت و جلال خداست، اما زن جلال مرد است؛ زيرا كه مرد از زن نيست، بلكه زن از مرد است و نيز مرد به جهت زن آفريده نشده، بلكه زن براي مرد. از اين جهت زن ميبايد عزتي بر سر داشته باشد، به سبب فرشتگان... . در دل خود انصاف دهيد آيا شايسته است كه زن ناپوشيده نزد خدا دعا كند.» (باب11، آيه 3تا14) پس در جايي كه براي دعا بايد سر زن پوشيده باشد، به هنگام روبه رو شدن با نامحرم پوشش سر لازمتر خواهد بود.
* حجاب در آيين اسلام
بدون شك، پوشش زن در برابر مردان بيگانه، يكي از ضروريات دين اسلام است . قرآن كريم ميفرمايد: «و به بانوان باايمان بگو چشمهاي خود را فروپوشند و عورتهاي خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينتهاي خود را، جز آن مقداري كه ظاهر است، آشكار نسازند و روسريهاي خودرا بر سينه خود افكنند و زينتهاي خود را آشكار نسازند؛ مگر براي شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، پسر خواهرانشان، زنان همكيششان، كنيزانشان و مردان سفيهي كه تمايلي به زنان ندارند و كودكاني كه از امور جنسي بياطلاعند و پاهاي خود را بر زمين نكوبند تا زينتهاي پنهانشان آشكار شود و همگي به سوي خداوند توبه كنيد اي مؤمنان؛ باشد كه رستگار شويد» (نور/31). افزون بر آن، در آيات ديگر، پوشيدگي كامل اندام، (احزاب/59)، نيك و شايسته، با وقار و به دور از تحريك سخن گفتن و دوري از آرايشهاي جاهليت نخستين (احزاب/32)، توصيه شده است .
در روايات نيز پوشيدن جامه بدننما و نازك نزد نامحرم (سنن ابيداوود، ج2، ص383)، آرايش و استعمال عطر در خارج از خانه (مجلسي، بحارالانوار، ج103، ص243) ، اختلاط فساد برانگيز زن و مرد (ناسخ التواريخ، ج2)، دست دادن و مصافحه با نامحرم (همان، ص163) و تشبه به جنس مخالف (مجلسي، همان، ج103، ص258) منع شده است و مردان با غيرت (نهجالفصاحه، ص143)، به هدايت و كنترل همسر و دختران، عفت نسبتبه زنان مردم (شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج14، ص138و141) و دوري از چشمچراني توصيه شدهاند .
پس معلوم شد كه تفاوت اساسي حجاب اسلامي با حجاب اديان گذشته، در اين است كه اسلام وجوب پوشش زنان را متناسب با شئونات انسان، با تعديل و نظم مناسب و به دور از افراط و تفريط، سهلانگاري مضر يا سختگيري بيمورد به جامعه بشري ارزاني داشته است. حجاب اسلامي همچون حجاب مورد توصيه پاپها، به معناي حبس زن در خانه يا پردهنشيني و دوري از شركت در مسايل اجتماعي نيست؛ بلكه بدين معناست كه زن در معاشرت خود با مردان بيگانه، موي سر و اندام خويش را بپوشاند و به جلوهگري و خودنمايي نپردازد تا در جامعه، غريزه آتشين جنسي تحريك نگردد؛ بلكه در محيط خانواده، اين غريزه به صورت صحيح ارضا گردد.
منبع : پرسمان/ حقوق زن


