قضاوت و داوري در بارة هر سيستم و نهاد فكري ـ حقوقي، آن گاه درست و به واقعيت و انصاف نزديك است، كه همة ابعاد، عناصر و اجزاي مرتبط آن با هم در يك مقياس وسيع ارزيابي شود. طبيعي است كه نگرش جزيي، بررسي مستقل اجزاء، تفكيك ميان عناصر و مؤلفه هاي آن، نه تنها شناخت و محاسبة صحيح از آن مجموعه و حتي از همان بخش مورد نظر به دست نمي دهد كه سر از انحراف، لغزش و وهم در مي آورد اين مهم در حوزة دين كه مجموعة منسجم، به هم پيوسته و هماهنگ با فطرت انسان است، بيشتر احساس مي شود. چرا كه دين با همة اجزا و مقررات خود، در عرصه هاي عقايد، حقوق و اخلاق، مجموعه و سازماني را پديد مي آورد كه تجزيه و تحليل هر يك از اجزاء آن نمي تواند بدون لحاظ ساير اجزاء و نگرش به كل مجموعه باشد. اين است كه در رهنمودهاي قرآني پديدة ‹‹ايمان›› به بعض و ‹‹كفر›› به بعض مردود شمرده شده و مجازات سختي براي آن منظور شده است: ‹‹أفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذالك منكم الا خزي في الحياة الدّنيا و يوم القيامة يردّون الي اشدّ العذاب و ماالله بغافل عمّا تعملون، آيا به بخشي از كتاب ايمان آورد، و بخشي ديگر را كفر ورزيد؟! هركس از شما چنين كند، در زندگي دنيا جزاي جز خواري نخواهد داشت و روز قيامت نيز اينان به شديد ترين عذاب گرفتار مي شوند و خداوند از آن چه مي كنيد غافل نيست››.] بقره، 85 و نيز ر.ك: نساء، 150 و 151. بنابراين، براي شناخت درست، تفسير منطقي، ارزيابي منصفانه و علمي نسبت به هر يك از بخش ها و اجزاء مجموعة گستردة دين، بايد ‹‹يكجا نگري›› را به عنوان يك اصل راهبردي مورد توجه و دقت قرار داد. اين ضرورت علاوه بر مجموعة دين و تفسير آن از انسان و جهان و پاسخ گويي به نيازهاي همه جانبه و فراگير جامعة بشري، در گسترة حقوق و احكام و به تعبيري، در شريعت كه تنظيم كنندة كلّية روابط و مناسبات فردي در صحنه هاي داخلي و بين المللي است، توجه و گفتمان بيشتري را مي طلبد. امروزه بسياري از اشكالات و پرسش هاي كه از جانب برخي مجامع و اشخاص روي آموزه هاي ديني به ويژه حقوق زن و قوانين كيفري مي گردد، افزون بر عدم شناخت صحيح از احكام و مباني حقوقي اسلام، برگشت به ناديده گرفتن اين اصل و گرفتار آمدن به آفت جزيي نگري دارد، كه نتيجة جز دست يابي به تحليل ها و ارزيابي هاي غير اصولي، يكسويه و مقطعي نخواهد داشت. به عنوان مثال، ما نمي توانيم رهيافت و ارزيابي درستي از قوانين كيفري اسلام چون قصاص، اعدام، رجم، قطع دست و... داشته باشيم بي آن كه جايگاه و كليه روابط و كاركردهاي اين بخش از قوانين و احكام را با ساير بخش ها در نظر بگيريم. در بررسي حقوق اجتماعي زنان نيز برداشت و تحليلي كه از ميزان ارث بري يا دية زن در مقايسه با مرد صورت مي گيرد، و هم چنين رياست او بر خانواده و نيز معافيت زن از قضاوت، مرجعيت ديني و...، اگر بدون لحاظ مجموعة حقوقي و احكامي كه روابط اجتماعي و رفتارهاي فردي و خانوادگي زن و مرد را شكل مي دهد و نيز غافل از تمايزهاي طبيعي، توانمندي ها و نيازهاي متقابل زن و مرد، باشد، بي شك نبايد آن را تحليلي صحيح و ارزيابي منصفانه و عالمانه اي قلمداد كرد. از همين رو است، محافل و اشخاصي كه بدون شناخت و نگرش كلان به مجموعة دين و شريعت، واقعيت هاي موجود زندگي و نيازهاي متقابل زن و مرد، به داوري در بارة حقوق زن و مسايل سياسي اجتماعي آن مي پردازند، غالبا به جاي انسان سالاري گاه به زن سالاري مي رسند و گاه به مرد سالاري، گاه زن را كانون شرارت دانسته و گاه كانون عبادت. اينان با شعارهاي آزادي و همساني زن و مرد و ناديده انگاشتن تفاوت هاي طبيعي آنان كه از لطايف شگفت انگيز جهان هستي و منشأ برخي اختلافات حقوقي و مسئوليت هاي فردي و اجتماعي و احكام تشريعي مي باشد، رسالت زن و مرد را در كانون خانواده و اجتماع لرزان و بي بنياد مي سازد. اين است كه به نظر ما نگرش مجموعي به اصول راهبردي و برخورداري از ديد كلان در شناخت مسايل زنان و حقوق و تكاليف آن ها، به عنوان يك اصل اساسي و فراگير ضروري است، و تنها از اين جايگاه است كه دست يابي به خاستگاه حقوق زنان و فلسفة آن امكان پذير مي باشد. با توجه به اين اصل اساسي( نگرش مجموعي به حقوق زن ومرد) نگاه به حقوق زن داشته و درحد اين مكاتبه مطالب بيان مي شود. الف) اشتراك زن ومرد درحقيقت انساني بر اساس انديشه بنيادين اسلام، حقيقت وماهيت انسان را نفس وروح اوشكل مي دهد. زن و مرد از نظر اين حقيقت و نوع يكسان اند و فرقي ميان آن دو وجود ندارد، و هر دو مصداق اين ‹‹نوع›› كه حقيقت آدمي نيز چيزي جز آن نيست مي باشد. طبيعي است كه پديدة جنسيت و تفاوت ميان زن و مرد از اين زاويه امري عارضي و خارج از ذات و قهرا بيرون از حوزة داوري در بارة ماهيت انساني آن دو مي باشد. قرآن كريم به صراحت تمام در آيات متعدد از اين حقيقت پرده بر مي دارد: ‹‹ياايّها النّاس اتّقوا ربّكم الّذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا كثيرا و نساءا، اي مردم! از مخالفت، پروردگارتان بپرهيزيد. همان كسي كه همة شما را از يك انسان آفريد، و همسر او را نيز، از جنس او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان فراواني (در روي زمين) منتشر ساخت››.(قرآن كريم، نساء، 1.) بنابراين، از ديدگاه اسلام ـ بر خلاف بسياري از غربيان و غرب زدگان كه اسلام را متهم كرده اند كه زن را جنس دوّم و فروتر از مرد مي داند ـ زن فرع و مرد اصل نيست زن وجود طفيلي و تبعي نسبت به مرد ندارد، بلكه هر دو از يك حقيقت و سنخ ‹‹نفس›› پديد آمده اند. در آفرينش نخستين، نيز چه آدم(ع) و حوا و چه فرزندان آنان هيچ يك، طفيلي ديگري نبوده و نيست، و حتي در جريان خلقت آدم و حوا بر خلاف اين پندار كه حوا پس از مرد و از دندة چپ آدم آفريده شد، قرآن كريم ـ چنان كه علامه طباطبايي نيز تاكيد نموده است ـ چنين دلالتي ندارد و مراد از ‹‹آفرينش حوا از آدم››، همان وحدت ‹‹نوع››، تماثل و تشابهي است كه در اصل انسانيت و گوهر انساني دارند.[السّيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، قم، مؤسسة النّشر الاسلامي، بي تا، ص136.] شاهد سخن ايشان، كلام گهر بار امام صادق(ع) است كه ضمن آن، از اين گفتة مردم كه حوا از دندة آدم آفريده شد، اظهار ناراحتي نموده، و به شدت آن را رد مي كند: ‹‹سئل ابوعبدالله(ع) ممّن خلق حوا و قيل له: ان اناسا عندنا يقولون: ان الله عز وجل خلق حوا من ضلع آدم الايسر الاقصي، فقال: سبحان الله تعالي عن ذالك علوا كبيرا، ايقولون من يقول هذا: ان الله تبارك و تعالي لم يكن له من القدرة ما يخلق لادم زوجته من غير ضلعه؟...››.[علي بن بابويه، ‹‹صدوق››، من لايحضره الفقيه، قم، جامعة المدرسين، چ دوّم، 1404 هـ.ق، ص379) 1ـ آثار و لوازم اشتراك زن و مرد در حقيقت انساني: از مطالب پيش گفته، به اين نتيجه رسيديم كه حقيقت انساني را ‹‹خويشتن›› و نفس او تشكيل مي دهد، نه عوارض و واقعيت هاي خارجي از قبيل رنگ پوست، جنسيت و...، نيز زن و مرد هر دو مصداق اين ‹‹نوع››، كه حقيقت آدمي بستگي به آن دارد، مي باشند. حال سؤال اساسي اين است كه لازمة اين اشتراك چيست و چه آثار و لوازمي مي تواند داشته باشد؟ پرداختن به اين مطلب و پاسخگويي به اين سؤال مهم، خود بحث مستقلي را مي طلبد، در اين جا به طور گذرا به برخي از مهم ترين آثار شتراك زن و مرد در هويت انساني اشاره مي نماييم 1-1. يكساني در باورها آن دسته از خطاب هاي قرآن و رهنمودهاي ائمه(ع) كه مخاطب آن ذات و نوع انساني مي باشد، مانند اصل ايمان به توحيد، نبوت، معاد و به طور كلي بخش اعتقادات، همة اين ها نسبت به جنس زن و مرد يكسان است؛ چرا كه امور اعتقادي مستقيما با ‹‹خويشتن›› و ‹‹روح›› انسان پيوند و گره مي خورد، زن و مرد در اين مرحله تفاوتي ندارند. از همين رو است كه در ادوار تاريخ در هر يك از دو جبهة حق و باطل، هم مرد و هم زن وجود دارد، و چنين نيست كه عناصر تشكيل دهندة سازمان حق يا باطل فقط مردان و يا زنان باشند؛ و آن چه انسان ها را (اعم از زن و مرد)، در طيف حق و باطل قرار مي دهد يگانه پرستي، اطاعت حق، كفر و تمرّد از مسير الهي است، نه زن و يا مرد بودن. از منظر قرآن كريم مردان و زناني كه به راستي ايمان آورده اند و به آغاز و فرجام باور داشته و كارهاي شايسته انجام مي دهند، همه در يك رديف قرار دارند. زنان و مردان كافر و منافق كه به توحيد گرايش پيدا نكرده و در مسير كفر و نفاق قدم بر مي دارند، در يك صف قرار داشته و با هم ارتباط و پيوند دارند: ‹‹والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر، مردان و زنان باايمان ولي و (ياور) يكديگراند، امر به خوبي و نهي از بدي مي كنند››.] توبه،7 )« المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف، مردان و زنان منافق همه از يك جناح اند، آن ها امر به منكر و نهي از معروف مي كنند››.[توبه 67] 2-1.تساوي در ارزشگذاري در ارزشگذاري مقام انساني زن و مرد، وحدت ‹‹نوع››، اقتضا مي كند كه ميان آن دو از بعد جنسيت، هيچ تفاوت و تمايزي نباشد، از همين رو هر جا كه سخن ار تكريم تكويني است، موضوع آن ‹‹بني آدم›› يعني نوع انسان است: ‹‹ولقد كرّمنا بني آدم، ما آدمي زادگان را گرامي داشتيم››.[ اسراء، 70] هم چنان كه در كرامت ارزشي و اكتسابي نيز همگان فارغ از عنوان جنسيت، رنگ پوست، زبان، قوميت و...، برابر هستند و تنها ملاك ارزش يابي و شايستگي، قرب الهي و تقوا است: ‹‹ياايّها النّاس انّا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبايل لتعارفوا انّ اكرمكم عندالله اتقاكم، اي مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، (اين ها ملاك امتياز نيست)،گرامي ترين شما نزد خداوند با تقوا ترين شماست››.(حجرات، 13.) بنابراين، زن و مرد بر اثر عبوديت و بندگي خداوند وانجام تكاليف و رسالتي كه به عهده دارند، مي توانند به طور مساوي و يكسان، به قلة سعادت و خوشبختي دست يازند، چنين نيست كه برخي از انواع و مراتب كمالات انساني، به مردان اختصاص داشته باشد، و زنان را در آن سهم و مشاركتي نباشد، يا به عكس. بر همين اساس است كه در قرآن كريم، از حضرت مريم(ع) و آسيه همسر فرعون، به دليل عفاف و پاكدامني، ايمان به قوانين الهي، استقامت و شكيبايي در برابر شكنجه ها و تهمت ها، عبادت و اطاعت حق، به عنوان الگوي زن با شخصيت و شايسته ياد شده است؛ و زنان نوح و لوط را، به دليل همفكري با دشمنان خداوند، خيانت به همسران، انتخاب ارزش هاي دروغين و بردگي هواهاي نفس، به عنوان نمونه هاي زنان ناشايسته و بي شخصيت معرفي كرده است.( تحريم، 10و 12.) 3-1. اشتراك در اكثر قريب به اتفاق تكاليف و مسئوليت ها با نگاه به خطاب هاي قرآني، چه در آياتي كه به لحاظ فرهنگ محاوره فقط صيغة مذكر آمده، و چه در آياتي كه هر دو صيغه به كار رفته است، پي مي بريم كه زنان با مردان در بسياري از تكاليف و مسئوليت هاي فردي، اجتماعي، حقوقي و اخلاقي مشترك اند: ‹‹قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ... و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنّ، به مردان باايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه به زنان نامحرم) فرو گيرند و عفاف خود را حفظ نمايند...، و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه به مردان نامحرم) فرو گيرند، دامان و پاكدامني خويش را حفظ كنند››.(نور، 30 و 31.) 1-3. اشتراك در كيفر و مجازات الهي ‹‹الزّانية و الزّاني فاجلدوا كلّ واحد منهما مأة جلدة، هر يك از زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد››.(نور،2 « والسّارق والسّارقة فاقطعوا ايديهما جزاءا بما كسبا نكالا من الله، دست مرد و زن دزد را به كيفر عملي كه انجام داده اند، به عنوان يك مجازات الهي، قطع كنيد››.(مايده، 38.) 2-3. اشتراك در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي قرآن كريم بيعت با حكومت و شركت در انتخابات را كه بارز ترين حق سياسي است براي زنان پذيرفته و عرصه هاي مختلف تاريخ اسلام نمايان گر اين عمل سياسي از طرف زنان است: ‹‹اي پيامبر! هنگامي كه زنان مؤمن نزد تو آيند تا با تو بيعت كنند كه چيزي را شريك خدا قرار ندهند، دزدي و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترايي پيش دست و پاي خود نياورند و در هيچ كار شايسته اي مخالفت فرمان تو نكنند، با آنان بيعت كن و براي آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است››(ممتحنه، 12.) 3-3. اشتراك در استقلال اقتصادي از لحاظ اقتصادي نيز طبق آموزه هاي قرآني، زنان همانند مردان از ابتدا مالك دست رنج خود و در ارث بري سهيم بودند: ‹‹للرّجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنّساء نصيب ممّا اكتسبن...، مردان نصيبي از آن چه به دست مي آورند دارند، و زنان نيز نصيبي، (و نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد)››.( نساء، 32 و 33). اسلام علاوه بر استقلال اقتصادي كه براي زن اعطا كرده است، در هيچ شرايطي وي را موظف به تامين نيازمندي هاي خود و خانواده قرار نداده، بلكه مرد مسئول تامين نفقه و نيازمندي هاي زندگي مشترك است. در حالي كه در كشورهاي غربي و داراي نگرش فمنيستي كه خود را بزرگ ترين حاميان حقوق زن قلمداد مي كند، اوّلا تا همين چند دهة اخير، زنان استقلال اقتصادي نداشتند، و ثانيا عنواني به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نيز مجبور است براي امرار معاش خود به تلاش و فعاليت بپردازد. ثالثا، در دنياي غرب افراد مي توانند با وصيت خود، شخص واحدي را وارث تمام دارايي و ثروت خود بگرداند و اندكي از آن را به زن ندهد. از همه عجيب تر اين است كه مواردي ديده شده است كه ثروتمندان بزرگي تمام دارايي و امكانات خود را طبق وصيت براي ‹‹گربه›› يا ‹‹سگ›› خود به ارث نهاده اند، و بدين ترتيب تمام اعضاي خانواده را از آن محروم ساخته است. اما در حقوق اسلامي، ميراث ميّت بر اساس حكم معين الهي و با توجه به نيازها و مصرف هاي متناسب و واقعي، تقسيم و توزيع مي شود، و كسي نمي تواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراين اگر مشاهده مي شود كه در مواردي در حقوق اسلام، ديه و يا ميراث زن نصف مرد مي باشد، از اين رو است كه مرد بايد دارايي خود را براي زن به مصرف برساند و هزينة زندگي او و فرزندانش را تامين نمايد، در حالي كه چنين وظيفه اي براي زنان مقرر نشده است. علامه طباطبايي(ره) در اين زمينه مي فرمايد: ‹‹نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين زن و مرد آن است كه در مرحلة ‹‹تملك›› مرد دو برابر زن مالك مي شود، ولي در مرحلة ‹‹مصرف›› همواره زن دو برابر مرد بهره مي برد؛ زيرا زن، سهم و ثروت خود را براي خويشتن نگه مي دارد، ولي مرد بايد نفقة زن را نيز بپردازد و در واقع نيمي از دارايي خود را صرف زن مي كند››.( سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج4، پيشين، ص215.) اين بود نمونه هاي از جهت هاي مشترك ميان زن و مرد و لوازم حقوقي آن ها كه قهرا در اين موارد منحصر نبوده و تفصيل بيشتر آن فرصت ديگري را ايجاب مي كند. ب) تفاوت هاي طبيعي زن و مرد يا خاستگاه حقوقي آن ها در نخستين اصل بر اين حقيقت تاكيد شد، كه زن و مرد نه تنها از لحاظ ماهيت و گوهر آفرينش و نوع انساني، بلكه در لوازم حقيقت انساني نيز همسان اند، و تصور تفاوت و تبعيض امري است موهوم. در اين اصل، به تفاوت هاي ساختاري زن و مرد ـ كه زمينه ساز حقوق و تكاليف ويژه اي آنان مي باشد ـ اشاره مي شود؛ زيرا روشن است كه زن و مرد در خارج از ‹‹نوع انساني›› و در فضاي عوارض وجودي تفاوت هاي زيادي دارند. تفاوت هايي كه ‹‹جنس زن›› و ‹‹جنس مرد›› را قوام مي بخشد: ‹‹تفاوت هاي جنسيتي واقعيت هاي حكيمانه اند كه دست تدبير الهي، آن ها را به عنوان بخشي از ‹‹نظام احسن›› وجود قرار داده است... همين تفاوت هاست كه منشأ كمال و موجب احساس نياز متقابل و زمينة بقاء حيات انساني و اجتماعي و تحكيم پيوندها مي شود. ناديده انگاشتن اين تفاوت ها كه چيزي جز رحمت و حكمت الهي نيست، به معناي مبارزه با واقعياتي است كه بود و نبود آن ها به خواست و نوع داوري اين و آن بستگي دارد( سيد ضيا مرتضوي، در آمدي بر شناخت مسايل زنان، قم، دفتر تبليغات، 1377، ص48.) 1-2. تفاوت هاي ساختاري زن و مرد از منظر انديشمندان و روانشناسان سخن اساسي اين است كه محدودة تفاوت هاي زن و مرد چيست؟ آيا تفاوت ها تنها در دايرة ويژگي هاي جسماني و فيزيولوژيك است، يا آن كه پهنة وسيع تري را شامل مي شود؟ برخي از فمينيست ها و گروهي از جامعه شناسان بر اين باورند كه هيچ تفاوتي ميان زن و مرد به جز تفاوت هاي بيولوژيك وجود ندارد، و تفاوت هاي ديگر از جمله اختلاف در ذهنيت ها و رفتارها، همگي ناشي از تاثيرات محيطي و فرهنگي است، و هيچ ريشة تكويني ندارد.[ريترز جورج، نظريه هاي جامعه شناسي، مترجم محسن ثلاثي، ج 2، بي ميم، انتشارات علمي، 1374، ص496.] در مقابل بسياري از روان شناسان بر تفاوت هاي ساختاري و روحي ميان زن و مرد، تاكيد كرده اند، كه در اين بخش به برخي از نظريه هاي آنان آشنا مي شويم: افلاطون با اعتراف به ناتوان تر بودن نيروهاي جسمي، روحي و عقلي زنان، اين تفاوت ها را كمّي دانسته، مي گويد: زنان و مردان داراي استعدادهاي مشابهي هستند، و زنان مي توانند همان وظايفي را عهده دار شوند كه مردان عهده دار مي شوند، و از همان اختياراتي بهره مند گردند كه مردان بهره مند مي گردند. برخلاف وي شاگردش ارسطو معقتد بود كه نوع استعدادهاي زن و مرد متفاوت و وظايفي را كه قانون خلقت بر عهدة هر يك از آن ها گذاشته و حقوقي كه براي آن ها خواسته، در قسمت هاي زيادي با هم تفاوت اصولي دارد.[مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، چ،14، 1369، ص203. ) پروفسور ‹‹ريك›› روان شناس مشهور آمريكايي كه پژوهش گسترده اي روي صفات زن و مرد انجام داده و نتايجي را به دست آورده، مي گويد: ‹‹دنياي مرد با نياي زن به كلي فرق مي كند، اگر زن نمي تواند مانند مرد فكر كند يا عمل نمايد از اين رو است كه دنياي آن ها با هم فرق مي كند. زن و مرد جسم هاي متفاوت دارند و از نظر تركيب كاملا با هم فرق مي كند. علاوه براين، احساس اين دو موجود، هيچ وقت مثل هم نخواهند بود و هيچ گاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكس العمل نشان نمي دهند، زن و مرد بنا به مقتضيات جنسي رسمي خود، به طور متفاوت عمل مي كنند و درست مثل دو ستاره روي دو مدار مختلف حركت مي كنند. آن ها مي توانند همديگر را بفهمند و مكمّل يك ديگر باشند ولي هيچ گاه يكي نمي شوند››.[همان، ص208.) مطالب مذبور ما را به اين نتيجه رهنمون مي سازد كه تفاوت هاي تكويني زن و مرد ـ كه مويد به عقل، نقل، وجدان عمومي و تحقيقات علمي روان شناسي است و ريشه در آفرينش بشر دارد ـ به دو بخش كلي قابل تقسيم است: تفاوت هاي جسماني، كه با تجربة حسي قابل درك است و در فيزيولوژي و آناتومي مورد مطالعه قرار مي گيرد، از قبيل تفاوت در ساختمان بدني، دوران قاعدگي زنان، نياز هاي جنسي، توانايي توليد مثل، متوسط قد، نيروي بدني و...، آمارها نشان مي دهد كه نيروي بدني مرد به طور ميانگين از نيروي بدني زن بيشتر است. ميزان تحمل كارهاي سخت در مردها بيش از زن ها است. بدن مرد خشن تر و با صلابت تر، و بدن زن به طور معمول لطيف تر و ظريف تر است.تفاوت هاي روحي و نفساني زن و مرد، كه با تجزيه و تحليل هاي عقلاني و با داده هاي آماري در علم روان شناسي از آن بحث مي شود مانند برخورداري زن از عواطف، انفعالات و احساسات بيشتر، خلاقيت هاي هنري،جنبه هاي زيبايي شناختي، خود آرايي و خود نمايي، ميزان تحمل پذيري، آستانة تحريك پذيري، نوع خردورزي و ده ها مورد ديگر كه همگي در گسترة تفاوت هاي روحي جا مي گيرند.روشن است كه تفاوت هاي جسمي و رواني گفته شده امري است مسلم و انكار ناپذير، و ناديده انگاشتن اين تفاوت ها به معناي مبارزه با واقعياتي است كه ريشه در فطرت زن و مرد دارد. آيات و روايات نيز نشان مي دهد كه زن و مرد، نه تنها در بعد جسمي بلكه در ابعاد گوناگون احساسي، روحي، ذهني و رفتاري، به گونه اي از هم متمايز اند.[ نساء، 34. زخرف 18. كليني، الكافي، ج 5، ص32، ح 3، 4، 5 و 6.) در تكميل و پويايي اين اصل بايد چند نكتة اساسي را مورد توجه و دقت قرار بدهيم: يك. تفاوت هاي ساختاري و كرامت بشري همان گونه كه بيان شد، در بينش اسلامي زن ومرد هر دو انسان اند، هويتي يگانه دارند و از گوهر واحدي بر آمده اند. اما براي ادامة حيات، درك متقابل، تمايل دو سويه، همكاري و هماهنگي و...، در بسياري از جهات طبيعي و غريزي مشابه هم نيستند و تفاوت دارند. از تفاوت در ساختمان بدني گرفته تا تفاوت در امور روحي. اما توجه داشته باشيم كه تفاوت هاي طبيعي نه موجب امتياز يكي است، و نه دليل نقص ديگري، بلكه تداوم حيات بشر، نياز زندگي اجتماعي و هدف آفرينش، اين دو را ناهمگون و نامساوي خواسته تا مكمل يكديگر گردند، و در تقسيم مسئوليت هاي فردي و جمعي و ادارة زندگي به گونة بهتر همكار هم باشند. تفاوت هاي موجود حكايت از آن دارد كه زن و مرد با ياري يكديگر شور و نشاط را در رگ هاي زندگي جاري كرده، و همگام با هم پا در مسير تكامل بگذارند، و از اين رهگذر وجود انساني را رشد و ترقي بخشند. دو. تفاوت هاي طبيعي خاستگاه بسياري از احكام حقوقي و شرعي همان گونه كه مشترك بودن زن و مرد در انسانيت زمينة اشتراك هاي تشريعي آن ها را در بسياري از احكام و تكاليف، فراهم مي ساخت، و مسئوليت ها و حقوقي بر دوش آنان مي نهاد، تمايز هاي طبيعي نيز ايجاب مي كند، زن و مرد از جنبه هاي حقوقي، كيفري و پذيرش مسئوليت هاي فردي و اجتماعي، نيز يكسان و مشابه نباشند، و تفاوت هاي هر چند اندك در اين عرصه ها داشته باشند. حتي دنياي غرب كه شعار تساوي و يك نواختي حقوق زن و مرد را مي دهد، و مي خواهد بسياري از تفاوت هاي غريزي و طبيعي را ناديده بگيرد، در عمل شعارش رنگ مي بازد و زن هرگز حقوق مساوي با مرد را پيدا نمي كند. از آن جا كه اسلام ديني است فطري و همساز با سرشت انسان، چه در حوزة مسئوليت ها و مسايل خانوادگي و چه در زمينه هاي اجتماعي، تفاوت هاي ياد شده را به عنوان واقعيت هاي حكيمانه و غير قابل انكار پذيرفته و در تعيين و مبناي حقوق و تكاليف هر يك لحاظ كرده است. مثلا در بخش احكام كه بيانگر مسئوليت ها و تكاليف انسان است به سه نوع احكام بر مي خوريم: احكامي كه عمومي اند، از هر كس كه شرايط تكليف را (آگاهي، قدرت و اختيار) داشته باشد خواسته شده است، زن باشد يا مرد. مانند نماز، روزه، حج و... گرچه در تمام اين ابواب به دليل ويژگي هاي ساختاري بدن زن، تسهيلاتي براي آنان قايل شده است؛ به عنوان مثال در ايام عادات ماهانه و نفاس، تكليف نماز و روزه از ايشان ساقط شده، فقط روزه را پس از رفع مانع قضا كند.احكامي كه به لحاظ ويژگي هاي روحي و جسمي هر يك از زن و مرد، به يكي از آن دو اختصاص يافته است، مانند نبوت، امامت، مرجعيت و قضاوت (بر اساس فتواي مشهور فقها)، جهاد ابتدايي و شهادت، تامين نفقة زوجه، لزوم پرداخت مهريه، اداره و سامان دهي زندگي مشترك و ساير مسئوليت هاي سنگين و سخت سياسي و اجتماعي، به دليل اين كه نيازمند توانايي و قدرت ويژه اي است، به مردان واگذار شده است.از سوي ديگر مي بينيم، بر اساس استعدادها، ظرفيت ها و توانايي هاي كه زنان دارند، برخي از احكام مانند ‹‹مادري››، حق حضانت (نگهداري بچه)، استفادة از طلا، پوشيدن لباس ابريشم، معافيت از حكم عاقله و مسئوليت كيفري او، حفظ حجاب و پوشش اسلامي و...، اختصاص به زنان دارد. راز و رمز وجود اين تفاوت ها از همين جا به خوبي روشن مي شود؛ چون مي بينيم مسئوليت هاي جامعه هيچ گاه يكنواخت نبوده، بلكه همواره توام با كارها و مسئوليت هاي سبك و ظريف، سخت و خشن در خانه و بيرون از خانه است. احكامي كه لزوم آن از خصوص زنان برداشته شده است، ولي در صورت انجام، كار شايسته اي تحقق يافته و همانند مردان مستحق اجر و پاداش خواهند بود، مانند جهاد و پيكار در راه خداوند، ايثارگري در امور خانواده، از قبيل شير دهي، پرستاري و سر و سامان دادن به وضعيت خانه و خانواده و... .پس تفاوت هاي تشريعي عين عدالت و به تناسب خصوصيت روحي و جسمي هر يك از زن و مرد وضع شده است، تا هر يك مطابق با واقعيت هاي فطرت و انجام وظايف، به ارزش واقعي، حقوق و كمال حقيقي خود نايل شود. از اين رو گفته اند: اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست، بلكه با تشابه حقوق آنان مخالف است؛[ مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، قم، اسلامي، چ 9، 1359، ص112] زيرا تشابه و قايل شدن حقوق يكنواخت براي زن و مرد خود نوعي ظلم و ناديده گرفتن تمايزهاي طبيعي زن و مرد، استعدادها و قابليت هاي موجود در هر كدام مي باشد. بنابراين، همان گونه كه بين زن و مرد به لحاظ جسمي و روحي تفاوت هايي است، به لحاظ برخي تكاليف و احكام ديني نيز تفاوت هاي وجود دارد. چنان كه تفاوت هاي طبيعي و اجتماعي منافاتي با تساوي ارزش زن و مرد ندارد ـ چرا كه به انگيزة حفظ مصالح فرد و جامعه است، و نه برخاسته از هويت و ذات انساني ـ تفاوت در پارة از احكام شرعي نيز تعارض با تساوي ارزش و كرامت اجتماعي و معنوي زن و مرد ندارد؛ زيرا معيار ارزش معنوي انسان ها، تقوا و تقرب به خداوند است و ملاك ارزش اجتماعي يك شخص توانايي ها و صلاحيت هاي است كه براي اجتماع نافع است، آن چه در اين جايگاه هيچ نقشي در تقليل يا تكثير ارزش ندارد، جنسيت است. اين حقيقت با صراحت تمام در آياتي از قرآن كريم بازتاب يافته است: ‹‹هر كس كار شايسته اي انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن در حالي كه مؤمن است، او را به حيات پاك زنده مي داريم، و پاداش آن ها را به بهترين اعمال كه انجام مي دادند خواهيم داد››.[ نحل، 97. ] ‹‹انّي لااضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي، من عمل هيچ عمل كننده اي از شما را، مرد باشد يا زن، ضايع نمي كنم››.[، آل عمران، 195.) ‹‹من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة و لايظلمون نقيرا، كسي كه كارهاي شايسته و اعمال صالح انجام دهد، مرد باشد يا زن، در حالي كه داراي ايمان است، پس اينان به بهشت برين در آيند و مورد كوچك ترين ظلم و ستمي قرار نگيرند››.[ مؤمن، 40.) در تمام آيات قرآن كريم كه در بارة آفرينش انسان، شخصيت وجودي، كردار و رفتار وي بحث شده است، هرگز زن و مرد را از يك ديگر جدا ندانسته و آنان را از يك منشأ و از يك جنس و از يك وجود تلقي كرده است، و براي هر كدام در عين تفاوت هاي فيزيكي و روحي، شخصيت مستقل و جايگاه ارزشمند در نظر گرفته است. خلاصة سخن اين كه تساوي زن و مرد و نيز تفاوت هاي جسمي و روحي آنان زمينة اشتراك و هم چنين اختصاص حقوق ويژه اي را براي هر كدام فراهم مي كند، و هر يك وظيفه و حقي متناسب با شرايط وجودي، ساختمان جسمي و خصايص روحي خود را دارا خواهند بود. به ياد داشته باشيم، اين بخش ار حقوق و مسئوليت هاي متفاوت، هر چند در مقايسة با وظايف و حقوق مشترك، اندك است، اما بسيار مهم و كاربردي بوده، و ناديده گرفتن آن آسيب جدي به بخش ديگر و داوري در بارة آن وارد مي سازد. بنابراين، شعار تساوي همه جانبة زنان و مردان اگر به معناي ناديده انگاشتن اين دسته از نقش ها، موقعيت ها، قابليت ها و استعدادهاي متفاوت باشد، ادعاي غير منطقي است؛ چرا كه در فهم مسايل زنان، حقوق و مسئوليت هاي فردي و اجتماعي آن ها، اين تعادل به عنوان يك مبنا و اصل مورد توجه قرار نگرفته است. پس مفاد اصل مذكور اين شد كه در ترسيم حقوق زن و مرد و مسئوليت هاي فردي و جمعي آنان و داوري در بارة مباني و حقوق زن، بايد به تفاوت هاي جسمي و روحي هر كدام، ظرفيت ها و هدف آفرينش از خلقت دو موجود بنام زن و مرد، توجه اساسي نمود ج) كانون خانواده و نيازهاي متقابل زن و مرد در جهاني كه زن در نظر مردم ماية سرشكستگي، عار و ننگ بود و به فرمودة قرآن كريم هر گاه دختري متولد مي شد، افراد خانواده از شدّت تأثر و ناراحتي در ميان مردم سر بلند نمي كردند و راهي بيابان ها مي شد،[ نحل، 95. ] اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انساني دانسته و شخصيت عظيم سياسي، اجتماعي و فكري براي او قايل شد و فرمود: زن و مرد از جان يكديگر و مكمل هم اند، و هر دو از يك ريشه آفريده شده اند، اگر هر كدام را بريده از ديگري بينگاريم، گويا وجود ناقصي را فرض كرده ايم كه بدون آن، ديگري كامل نخواهد شد: ‹‹و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودّة و رحمة، يكي از نشانه هاي خداوند اين است كه براي شما از جنس خود تان همسراني آفريد تا ماية سكونت و آرامش شما باشند و ميان تان دوستي و مهرباني قرار داد. در اين كار براي آن هاي كه انديشه مي كنند نشانه هاي است››.[ روم، 21. ] يا آن جا كه به گونه اي بسيار روشن و صريح به اين پيوند متقابل الهي، و نياز و تسخير بسيار نزديك و ناگسستني ميان زن و مرد اشاره مي كند: ‹‹هنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ، آن ها لباس و مدافع شمايند و شما لباس و مدافع آنانيد››.[ بقره، 187]. بر اساس اين آموزة الهي زن و مرد در حوزة نقش ها و مسئوليت هاي كه بر عهده دارند، چه در سطح خانواده و چه در محيط جامعه، مقابل يكديگر نيستند بلكه مكمل هم ديگر مي باشند، بسياري از نقش ها و تكاليف است كه فقط زن مي تواند بازي كند، و بسياري موقعيت ها و تكاليف است كه تنها از عهدة مرد بر مي آيد. زن و مرد هر يك، نيمه يك پيكره اند، و تنها در ساية همكاري و همفكري مشترك و تقسيم عادلانه و حكيمانة مسئوليت ها و ايفاي نقش تكميلي نسبت به يكديگر است كه اين پيكره جان گرفته، پويا و بالنده مي شود. 1-3. خانواده يا بنيادي ترين واحد جامعه نياز متقابل زن و مرد و در نتيجه در خدمت يكديگر و همكار هم بودن، به عنوان يك واقعيت تكويني و اجتماعي در قالب نهاد به نام ‹‹خانواده›› نمود يافته و شكل مي گيرد. زن و مرد بدين طريق به خدمت متقابل يك ديگر در مي آيند، و ره آورد آن برآورده شدن بخش عمده اي از اساسي ترين نياز هاي فردي و اجتماعي آنان و جامعة بشري و نيز ضمانت بقاي حيات آدمي و استمرار حضور جامعة انساني خواهد بود. خانواده به عنوان يكي از بنيادي ترين واحد جامعه كانون مشاركت و همدلي دو انسان به عنوان زن و شوهر، پاسخگويي به ندايي است كه از عمق فطرت و نهان آدمي به گوش مي رسد، كه در آن به تعبير زيباي قرآن كريم، زن و شوهر لباس و پوشش يك ديگراند. هر يك بدون ديگري به انسان عريان و برهنه اي مي ماند كه در برابر تلخي ها و سختي هاي زندگي و نيازهاي اساسي انسان بي پناه و بي دفاع خواهد بود. 2-3. نقش كاربردي زن در خانواده حضور فعال و نقش سازندة زن در خانواده فراوان است، در اين ارزيابي به چند نقش محوري او، به عنوان يكي از دو ركن اصلي اين نهاد اشاره مي شود: الف. زن و بازسازي شخصيت شوهر زن در خانواده، توانايي، كارايي و شخصيت مرد را بازسازي كرده و سامان مي بخشد. آرامش،مهرباني و سكوني را كه زن به وسيلة عاطفه، احساسات و دلربايي خود پديد مي آورد با هيچ مكانيسم و ابزاري نمي توان ايجاد كرد. از اين حقيقت روشن در نقش آفريني زنان، قرآن كريم پرده برداشته مي فرمايد: ‹‹از نشانه هاي خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان همسراني آفريد تا ماية سكونت و آرامش شما باشد...››.[ روم، 21]. سكون آرامش عميقي است كه مردان در كنار زنان و در بستر خانواده به آن مي رسند كه در پرتو آن زندگي پرفراز و نشيب چون قايقي به ساحل رسيده، تشويش ها، سرگرداني ها و افسردگي ها از محيط انديشه و زندگي مردان رخت بر مي بندد. ب. زن و مسئوليت پذيري مردان زن در كانون خانواده، مرد را با مسئوليت و تكليف آشنا ساخته، بذر مسئوليت پذيري و تعهد را به تدريج در شخصيت و ضمير او مي كارد. مديريت، تعهد شناسي و سرپرستي را به او آموزش مي دهد، و اين ره آورد بسيار ارزشمندي است كه در هيچ كلاسي، نمي توان به اين درجه عيني، گويا و در عين حال عاطفي و انساني، كارداني و وظيفه شناسي را به انسان ها آموخت. به گفتة ويل دورانت: ‹‹زن از آن جا كه مرد خيالي سرگردان را به مرد فداكار و پاي بند به خانه و كودكان خود تبديل مي سازد، عامل حفظ بقاي نوع است››. (ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب خويي، تهران، علمي و فرهنگي، 1374، ص143.) ج. زن و رسالت مهم مادري از ديگر نقش هاي كليدي و حياتي زن در نهاد ‹‹خانواده›› رسالت مادري است، كه اين نقش نيز از مهم ترين و اساسي ترين نقش زنان به حساب مي آيد؛ زيرا تمام ابعاد شخصيت كودك و آينده سازان جامعه توسط مادر و در آغوش گرم، پرمهر و باصفاي او شكل گرفته و پابرجا مي شود. فرزندان سرمايه هاي اصلي و راهبردي ترين شيوه هاي زندگي فردي و اجتماعي را در اين دوران نسبتا طولاني، از مادر دريافت مي كنند. از اين رو در نظام نامة حقوقي اسلام، توصيه ها و تاكيدهاي فراواني در دوران بارداري، پس از زايمان، شير دادن و... به مادران شده است. كه اين ها همه در ايفاي نقش اصلي زن و رسالت مادري، در پرورش و تربيت فيزيكي و روحي فرزندان بسيار مفيد و مؤثر بوده و زيباترين هنر نمايي زن است. هنر و نقشي كه جز زن هيچ كسي نمي تواند آن را با اين زيبايي و قداست بازي كند: ‹‹بايد زنان تندرستي را كه به كودك شير مي دهد، نقطه اعلاي زيبايي عالم بدانيم››.[ همان، ص142.] از اين رو در فهم مسايل زنان و جانبداري هاي اصولي و انساني از حقوق زنان بايد به عظمت و جايگاه اين بعد از حيات زنان توجه ژرف نموده، و هيچ گاه نبايد اين رسالت مهم را به پاي برخي از نقش هاي زود گذر اجتماعي نفله نماييم؛ زيرا: ‹‹نبوغ در مادري همان اندازه امكان دارد كه نبوغ در سياست و ادب و جنگ. در بارة برابري در نبوغ نبايد از روي برابري در قدرت يا توانايي در اجراي امور با مهارت مساوي حكم كرد... بلكه برابري در نبوغ را بايد از روي توانايي در اجراي مشاغل و وظايفي دانست كه طبيعت هر يك از زن و مرد مقرر كرده است››.[همان،ص 144] در آيين اسلام نيز در نقش مادر و عظمت آن سخن ها گفته اند، و بهشت را زير پاي مادران دانسته است، تا پيوند فرزندان با محور خانواده استوار تر گردد و نظام ارزشمند خانواده پاينده تر و پويا تر شود. دانشمندان دلسوز، كه در انديشة سامان يابي اجتماع، رفاه و تمدن بشري هستند، نيز زنان و جامعه را به اصالت نقش مادري بسيار توجه مي دهند، و پيوسته تاكيد مي كنند كه شعار تبليغاتي تساوي زن و مرد مبادا آنان را از ايفاي كامل نقش ‹‹مادري›› باز دارد كه اين فاجعه اي بس عظيمي است كه با هيچ جانشين و عامل ديگر جبران پذير نخواهد بود. 3-3. خانواده خاستگاه بسياري از حقوق و تكاليف همان گونه كه در مسايل پيشين ذكر شد، زن و مرد از يك گوهر انساني آفريده شده اند و به صورت طبيعي و هماهنگ، يار و مكمل يكديگراند. احكام و حقوق شرعي و رهنمودهاي ديني نيز هماهنگ با اين نقش، مرزها و حدود روابط متقابل تكميلي را مشخص مي كند، اسلام براي تقويت و پويايي اين پيوند طبيعي و حمايت از عوامل و زمينه هاي كه به استحكام اين روابط مي انجامد، حقوق و مسئوليت هايي را مقرر كرده است. از همين رو بيشترين اختلافات حقوقي زن و مرد به حقوق خانواده مربوط مي شود: ‹‹در بارة اختلاف هاي خانوادگي بيش از هشتاد آيه در قرآن مجيد موجود است. با توجه به اين كه در زمينة اختلاف هاي اجتماعي، در اين كتاب شريف فقط دو آيه وجود دارد، به خوبي در مي يابيم كه اكثريت قريب به اتفاق اختلاف هاي تشريعي و حقوقي زن و مرد كه در قرآن كريم ذكر شده، متوجه مسايل خانوادگي است و اين خود از اهميت اين نهاد اجتماعي حكايت دارد››.[ محمد تقي مصباح يزدي، حقوق زن در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) چ دوّم، 1382، صص41و 42.) مسلّما اختلاف هاي حقوقي زن و مرد در نهاد خانواده به گونه اي است كه ساير تمايز هاي حقوقي زن و مرد نيز به طور غير مستقيم از آن متأثر است. البته توجه داشته باشيم كه بيشتر اين تفاوت هاي قانوني و حقوقي مولود عناوين فقهي و حقوقي خاصي است كه هر يك از زن و مرد در خانواده و اجتماع پيدا مي كنند از قبيل احكام ‹‹زن و شوهري››، ‹‹پدر و مادري›› كه هر كدام حقوق و امتيازات متقابل ايجاد مي كند، به عنوان مثال مرد را در مقام مسئوليت سنگين تامين هزينة زندگي خود، خانواده، رياست و ادارة امور زن و فرزند، تحمل كارهاي سخت و طاقت فرسا در بيرون از منزل و... قرار مي دهد، و در مقابل، زن را در موقعيت عهده داري فرزند و مقام مهم مادري قرار داده و اين بار گران و در عين حال پر ارزش را بر دوش او مي نهد. چنان كه قرآن كريم در ضمن سفارش به نيكي به پدر و مادر، تنها از بار دشوار ‹‹فرزند داري›› كه توسط مادر انجام مي شود ياد مي كند: ‹‹و وصّينا الانسان بوالديه احسانا حملته امّه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا، ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكي كند، مادرش او را با ناراحتي حمل مي كند و با ناراحتي بر زمين مي گذارد، و دوران حمل و از شير باز گرفتنش سي ماه است...››.( احقاف، 15) كما اين كه وقتي سرپرستي و رياست مردان بر زنان را صادر مي كند در اشاره به خاستگاه اين حكم، تفاوت طبيعي ميان زن و مرد را نيز ياد آور مي شود: ‹‹الرجال قوّامون علي النّساء بما فضّل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم، مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتري هاي كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است، و به خاطر انفاق هاي كه از اموال شان (در مورد زنان) مي كنند...››.[ نساء، 34. ] ناگفته پيدا است كه قيموميت مردان بدين معني نيست كه اسلام مرد را قيّم زن و زن را برده و اسير او بداند، بلكه به فرمودة استاد مطهري ‹‹قوّامون علي النّساء›› به اين معنا است: مرد ها بالاتر از زنان ايستاده اند يعني اختيار شان در دست آن ها است.[ مرتضي مطهري، حق سرپرستي در خانواده، به نقل از ماهنامه پيام زن، شماره 26، ص5.) مرحوم محمد تقي جعفري نيز كلمة ‹‹قوام›› را به معناي قيّم در اصطلاح فقهي و حقوقي در اين آيه نمي داند بلكه به نظر وي اين كلمه در آية فوق، طبق قراين موجود در آيات قرآن، به معناي اجرا كنندة مصالح خانوادگي است نه قيّم به اصطلاح فقهي و حقوقي.[ محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج11، بي ميم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1361، صص270 و 271.] به هر صورت سرپرستي و نظارت مرد بر زن و ‹‹قواميت›› مطرح در اين آيه، صرفا به حوزة مسايل زناشويي و خانوادگي اختصاص داشته و فراتر از آن را شامل نمي شود؛ زيرا در ادامة آيه مي خوانيم: ‹‹بما انفقوا من اموالهم››، تنها جاي كه مرد به لحاظ مرد بودن، مسئوليت خرجي دادن زن را به لحاظ زن بودن بر گردن مي گيرد، دايرة زوجيت و زناشويي است.[ محمد حسين فضل ا...، نقش و جايگاه زن در حقوق اسلامي، ترجمه عبدالهادي فقهي زاده، تهران، نشر ميزان، 1378، ص23.) آيت ا... جوادي آملي در اين باره مي گويد: ‹‹الرّجال قوّامون علي النّساء›› مربوط به آن جايي است كه زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد كه در آن صورت سخن از قوام بودن به ميان مي آيد، علاوه بر آن كه قوّام بودن نشانة كمال و تقرب الي الله نيست، هم چنان كه در تمام وزارت خانه ها، مجامع و مراكز، افرادي هستند كه قوّام ديگري هستند، مدير و مسئول و رئيس و مانند آن هستند، اما اين مديريت فخر معنوي نيست بلكه يك كار اجرايي است...››.[ عبدالله جوادي آملي، زن در آيينه جلال و جمال، قم، مركز فرهنگي رجا، چاپ دوم، 1371ش، ص365ـ368 .) علت اين كه مرد سرپرست خانواده معرفي شده است، يك علت طبيعي و به دليل برخورداري او از صلاحيت بيشتر در برابر رويدادهاي خشن زندگي، قدرت تعقل، تدبير و سامان دهي امور خانواده است. البته رياست و نظارت مرد بر خانواده به معناي تحكم و زروگويي نيست بلكه بدين معنا است كه مرد با نظام شورايي و با مودت و رحمت، ايثار و فداكاري كه پاية زندگي مشترك بر آن نهاده است، خانواده را اداره كند. اين موضوع بدان معنا نيست كه مقام زن كوچك شده باشد بلكه حفظ نظم و انضباط منزل و سياست كلان نهاد خانواده چنين اقتضايي را دارد، چنان كه از نظر اسلام رياست داخلي خانه و خانه داري بر عهدة زن گذاشته شده است: ‹‹كل نفس من بني آدم سيّد فالرّجل سيّد اهله و المرأة سيّد بيتها، رسول خدا فرمود: هر فردي از افراد بني آدم مستقل و رئيس است مرد در امر خانواده و اهل بيت و زن در امور خانه و خانه داري استقلال و رياست دارد››.[ يحيي نوري، حقوق زن در اسلام و جهان، تهران، نشر فراهاني، 1374، ص134.) بر همين اساس است كه فاطمة زهرا(س) (الگوي شايستة همة بانوان جهان)، از واگذاري پيامبر(ص) كارهاي داخل خانه را به ايشان و كارهاي بيرون منزل را به علي(ع) به اندازة مسرور شد كه فرمود: ‹‹كسي جز خدا نمي داند كه چقدر خوشنود شدم از اين كه پيامبر(ص) مسئوليت مردان را بر دوش من ننهاد››.[ محمد باقر مجلسي، پيشين، ج43، ص81.) تنبيه زنان توسط مردان نخست بايد دانست آنچه در اسلام توصيه شده مهرباني و لطف در ميان اعضا خانواده است و در آيات و روايات درباره خوش اخلاقي و رسيدگي مردان نسبت به خانواده سفارشات بسياري شده است. سيره خود پيامبر(ص) و امامان(ع) و بزرگان ما همگي نيكي و محبت به همسر و فرزندان بوده است و براي مرداني كه بداخلاقي دارند مجازات فشار قبر فراواني قرار داده شده است. اما آنچه مهم است در حل اختلافات گاهي ميان خوب و خوبتر خوب را بايد انتخاب كرد و گاهي ميان بد و بدتر بايد بدتر را رها كرد. به تجربه ثابت شده است كه اگر در مشاجرات خانم ها نيز به مقابله با همسرانشان بپردازند نه تنها مشكل حل نمي شود بلكه اختلافات جزيي گاهي به جدايي نيز كشيده مي شود. در صورتي كه اگر خانم ها ناهنجاري و عصبانيت همسرشان را تحمل كنند، ديري نمي گذرد كه عصبانيت همسر فروكش مي كند و زندگي چه بسا خوشي و آرامي پيدا مي كند و گاهي تحمل خانم، موجب مي شود كه سابقه ذهني خوبي در ذهن شوهر باقي بگذارد كه هرگاه عصبانيت خود را به ياد آورد شرمنده مي شود. البته چه بسا برخي مردان به جهت برخي تربيت هاي غلط و يا مشكلات ديگر به ناهنجاري خود ادامه دهند. درمورد زدن زن ، كيفيت وجايگاه آن درنظام حقوقي اسلام، شايسته است كه با دقت وحوصله مندي تمام ؛ مستند اين حكم (نسا : 34) را مورد بررسي ومطالعه قرار بدهيم: درباره آيه شريفه »الرجال قوامون علي النساء« بايد معناي آن را به درستي فهم نمود. در اين رابطه بايد ابتدا درك درستي از »قوام « بودن مرد و دايره شمول آن داشت , تا بتوان به دليل و فلسفه آن راه يافت . بنابراين در اينجا سه نكته بايد روشن شود: معنا, گستره و حكمت . الف ) در رابطه با معناي كلمه »قوام « آمده است : »القوام من القيام و هو اداره المعاش «; يعني , »قوام « مشتق شده از »قيام « و آن به معناي اداره امور زندگي است , (تفسير الميزان , ج 4, ص 215). ب ) گستره اين حكم محدود به روابط خانوادگي است . به عبارت ديگر اين آيه , بيانگر برتري مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسؤوليت مرد در سرپرستي كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن , به برخي از توابع اين مسؤوليت (مانند لزوم تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده ) اشاره مي كند. ج ) فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعي مرد, توانايي بهتري براي اداره خانواده و تأمين نيازمندي هاي آن دارد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطي امن همراه با آسايش كافي است تا در پرتو آن , بتواند به انجام وظايف ديگري كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل , رشد و تربيت فرزند و...) بپردازد. بنابراين رياست و مسؤوليت مرد و در راستاي آن تلاش براي اداره و تأمين نيازهاي خانواده , نه تنها امري شرعي ; بلكه حقيقتي تكويني و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است . آيه فوق پس از آنكه اعلام مي دارد قوام زندگي زن يعني مسؤوليت اداره و تأمين نيازهاي او بر عهده مرد است , دستوراتي را در رابطه با چگونگي برخورد با برخي از مشكلات احتمالي در روابط زوجين بيان مي دارد. در اين رابطه نكاتي چند شايان توجه است : 1- دستورات صادره در اين آيه در مورد نشوز است و نشوز آن است كه زن در مقابل تكاليف اختصاصي اش يعني تمكين و عفاف، بدون هيچ عذر موجهي سرپيچي نمايد. جالب اين است كه اگر زني از انجام كارهاي خانه , بچه داري و ... سر باز زند شارع مقدس هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنش نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تواند در اين موارد واكنشي نشان دهد. بنابراين آيه فوق در رابطه با بسياري از مسائل اختلافي زوجين ساكت است و هيچ حقي براي مرد جز در دو مورد فوق كه زن با پيمان ازدواج تعهد به آنها را ملتزم شده صادر نكرده است . 2- »نشوز« مسلما امري برخلاف حقوق مرد است و براي مقابله با آن بهترين راه اين است كه قبل از مراجعه به ديگران مشكل را در داخل خانه حل نمود, ولي اگر چنين چيزي ميسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن ديگران مي رسد كه در آيه بعد سالمترين راه آن عنوان شده است . 3- حل مسأله نشوز در داخل خانه نيز به اشكال مختلفي انجام پذير است و جالب اين است كه خداوند از ملايمترين راه ها شروع نموده و در صورت تأثير گذاري آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است . لذا در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است . چنين روشي حكيمانه ترين شيوه در حل مشكلات زوجين است . ليكن اگر زني در برابر اندرزها و نصايح شوهر سر تسليم فرود نياورد و همچنان بر تخلف از حقوق زوج پايداري ورزيد چه بايد كرد؟ در اينجا نيز خداوند راه دومي را پيشنهاد نموده است كه از حد برخورد منفي عاطفي بالاتر نمي رود و آن خودداري از همبستر شدن با وي مي باشد. در اينجا نيز اگر مشكل حل شد ديگر كسي حق پيمودن راه سوم را ندارد, امأا اگر زن در چنين وضعيتي نيز سرسختي نشان داده و حاضر به تأمين حقوق طرف مقابل نگرديد چه بايد كرد؟ در اينجا چند راه قابل تصوير است : الف ) مرد حقوق خود را ناديده انگارد و در مقابل نشوز زن به كلي ساكت شود, هر چند ساليان دراز اين برنامه ادامه يابد. چنين چيزي براساس هيچ منطقي قابل الزام نيست و اختصاص به مرد هم ندارد, يعني در هيچيك از نظامهاي حقوقي جهان نمي توان به صاحب حقي الزام كرد كه در برابر حقوق خود ساكت شود و دم نزند, يعني از نظر اخلاقي , آنهم در موارد خاصي مي توان چنين توصيه اي نمود ولي نبايد بين مسأله حقوقي و اخلاقي خلط كرد. از طرف ديگر نشوز زن اقسامي دارد كه برخي از آنها مسلما به زيان خود او هم تمام مي شود و بر مرد لازم است كه به عنوان مدير كانون خانواده كنترل هدايتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد. ب ) راه ديگر آن است كه مرد از هر طريق ممكن استيفاي حقوق نمايد. چنين چيزي را هرگز شارع اجازه نمي دهد و براي استيفاي حق روشهاي معيني وضع نموده است , زيرا در غير اينصورت ممكن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم ديگر به بار آيد. ج ) راه ديگر آن است كه مرد با مراجعه به ديگران اعم از مراجع قضايي يا افراد ذي نفوذ ديگر حقوق خود را استيفا كند, چنين چيزي اگر چه ممكن است حق مرد را تأمين كند ولي هنوز با امكان حل مشكل در داخل خانه بهتر است مسأله به بيرون كشيده نشود. زيرا ابراز خارجي مسائل داخل خانه آسيب هاي فراواني براي خانواده به بار مي آورد كه در اينجا جاي ذكر آن نيست , لذا خداوند حكيم حل خارجي را به عنوان آخرين راه ممكن پيشنهاد مي نمايد. د) راه ديگر آن است كه مرد اندكي قاطعانه تر از برخورد منفي عاطفي فوق برخورد نمايد. لذا قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممكن در داخل خانه مسأله »ضرب « را مطرح نموده است . البته اين مسأله نيز حدودي دارد كه هرگز با آنچه در اذهان عمومي يا تبليغات مسموم مطرح مي شود, سازگاري ندارد. در رابطه با حد و چگونگي زدن , علامه مجلسي (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روايتي از فقه الرضا(ع ) نقل نموده است كه »...والضرب بالسواك و شهبه ضربا رقيقا ; زدن بايد با وسايلي مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم با مدارا و ملايمت «. ظاهر روايت فوق به خوبي نشان مي دهد كه »ضرب « بايد در پايين ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبي بر بدن وارد كند. وسيله اي كه در اين روايت اشاره شده چوبي بسيار نازك مانند سيگار، مسواك و سبك و كم ضربه اي است . نكته ديگري كه از آيه شريفه به دست ميآيد اين است كه دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد به آن مداومت بخشيد, زيرا به دنبال اين عمل دو واكنش احتمال مي رود: يكي آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود, در اينصورت قرآن مي فرمايد: »فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ; اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مداريد«. يعني , اگر زن در برابر حقوقي كه بر آن پيمان بسته است تسليم شد ديگر مقابله با وي ظلم و تجاوز است. واكنش ديگر آن است كه همچنان سرسختي نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بي ثباتي نمايد, در اين رابطه در آيه بعد فرموده است : »و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما ان الله كان عليما خبيرا ; اگر خوف گسست در بين آن دو يافتيد, پس حكمي از ناحيه مرد و حكمي از بستگان زن برگزينيد, اگر از پي آن خواستار صلاح باشند خداوند بين آنان وفاق ايجاد خواهد كرد, همانا خداوند دانا و آگاه است «. نكته جالب توجه اين است كه قرآن مجيد در آخرين مرحله گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مي دهد تا مسأله با سلامت هر چه بيشتر روال خود را طي كند و براي اينكه حقي از هيچيك از طرفين زايل نشود و تبعيضي رخ ننمايد فرموده است كه از هر جانب حكمي برگزيده شود و با رعايت حقوق و مصالح طرفين مشكل را برطرف نمايند. خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده مي شود: (1) اختصاص به مورد سرپيچي زن از تكليف خود و حقوق مسلم مرد دارد, حقوقي كه با پيمان ازدواج , زن وفاداري خود نسبت به آن را متعهد شده است . 2) در راستاي حل مشكل در داخل خانه و خودداري از بروز آن در خارج از منزل وضع شده . 3) سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست . 4) حد آن نازلترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبي بر بدن زن شود. 5) موقتي است و چه داراي نتيجه مثبت و چه منفي باشد بايد به زودي از آن دست كشيد. نكته ديگري كه شايان ذكر است اين است كه اساسا ديدگاه شارع نسبت به زدن همسر نگرشي منفي است و نصوص زيادي در نهي از اين عمل وارد شده است . اين روايات همه در زماني بيان شده كه خشونت عليه زنان از توهين و فحاشي تا ضرب و جرح و حتي قتل را شامل مي شد, و اسلام آنها را تحريم و مستوجب مجازات فقهي و قضايي در دنيا و عذاب آخرت دانست . برخي از اين روايات عبارتند از: 1- پيامبر(ص ) فرمود: من در شگفتم از كسي كه زن خود را مي زند, در حالي كه خودش براي كتك خوردن , سزاوارتر است . زنانتان را مزنيد كه قصاص دارد. 2- و نيز فرمود: زنان بر مرد كريم , غالب مي شوند و مرد لئيم , بر زنان مسلط مي گردد. من دوست دارم كريم مغلوب باشم نه لئيم غالب . 3- از امام صادق (ع ) از پدرش روايت شده كه گفت : وقتي با زني ازدواج مي كنيد, احترامش كنيد. زن مايه آرامش شما است . زنان را آزار ندهيد و حقوق آنان را ضايع نكنيد. 4- پيامبر(ص ) فرمود: هر مردي كه بر بد اخلاقي همسرش صبر كند, خدا اجر داوود(ع ) را به او مي دهد و به هر زني كه بر بداخلاقي مردش صبر كند, همچون اجر آسيه را كه با فرعون , كنار آمد, عطا مي كند. 5- حضرت محمد(ص ) فرمود: »زنان را نزنيد و تقبيح مكنيد«. 6- حضرت علي (ع ) فرمود: » در هر حال با زنت مدارا كن و با او به نيكي رفتار نماي تا زندگي لبريز از صفا و صميميت باشد«. 7- آخرين چيزي كه به وقت وفات , از رسول خدا(ص ) شنيدند - كه در زير زبان همي گفت - سه سخن بود: »نماز بر پا داريد و مراقب حقوق بردگان باشيد و ستم نكنيد. و الله الله در حديث زنان , كه در دست شمايند. با زنانتان , نيكو زندگي كنيد و حريم آنان را نگاه داريد. 8- و رسول خدا(ص ), خشم و توهين زنان را تحمل مي كرد. روزي زن عمر جواب وي به خشم , باز داد. عمر گفت : يالكعا؛ جواب باز مي دهي ؟ گفت : آري كه رسول (ص ) از تو بهتر است , زيرا زنان , وي را جواب باز مي دهند و او تحمل مي كند. 9- يك روز, زني به خشم , دست فراسينه رسول خدا(ص ) زد. مادر وي با وي درشتي كرد كه : چرا كردي ؟ رسول خدا گفت : بگذار بيش از اين نيز كنند و من درگذرم , (احاديث به نقل از بولتن انديشه , ويژه »زن « , ص 350). نكته اي كه لازم است در پايان به آن اشاره كنيم اين كه اصولا در بررسي يك كتاب بويژه كتب مهم نبايستي تنها با ديدن يك آيه در موردي به قضاوت نشست . حال اگر آن كتاب كتاب آسماني باشد موضوع اهميت فوق العاده تري پيدا مي كند. وقتي مي توان درباره نگاه قرآن به زن و مرد سخن گفت كه مجموعه آيات در اين زمنيه ديده شود نه اين كه - كلوا و اشربوا در گوش كرد و لا تسرفوا را فراموش كرد. بنابراين وقتي مي توان ديدگاه در اين زمينه ارائه داد كه به مجموع آيات قرآن نظر شود. ثانيا: قرآن براي خود مفسر و مبين تعريف كرده است »و انزلنا اليك الذكر ليتبين للناس مانزل اليهم ; و ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا براي مردم آنچه را كه ما نازل كرديم بيان كني « حال براي درك محدوده معناي يك آيه بايستي ديگر ادله را در سنت مورد توجه قرار داد. چنانكه براي فهم آيه قوامون بايستي آيات ديگر و هم چنين روايات صحيحي كه براي تبيين محدوده هر يك از آنها وارد شده مورد توجه قرار گيرد. برآيند و نتيجة كلي اصل سوّم اين شد، كه در بررسي مسايل زنان و داوري درست در بارة حقوق، تكاليف و مسئوليت هاي فردي و اجتماعي آنان، ‹‹خانواده›› به عنوان يك نهاد اساسي در جامعه تكميل كنندة نقش مرد در اجتماع نياز ها و حقوق متقابل آن ها، بايد در نظر گرفته شود. طبيعي است كه بدون توجه به جايگاه منحصر به فردي كه سازمان خانواده دارد، سخن گفتن از حقوق فردي و اجتماعي آنان، تكاليف و نقش هر كدام در جامعة بشري، سخن غير اصولي و به دور از ادبيات و مكانيسم فهم مسايل زنان و رسالت واقعي آن ها است، كه نه تنها به حقوق، حضور اجتماعي، عفاف و كرامت زن كمك نمي كند كه به ابتذال و عقب ماندگي او منجر خواهد شد. بنابراين، زن و مرد، در بسيارى از احكام و حقوق، همانند هستند و تنها در برخى از مقررات شرعى - اعم از احكام و حقوق - متفاوت مىباشند. براى يافتن چرايى اين تفاوت، بايد به ملاكهاى جعل يك حكم و يا وضع يك قانون، توجه داشت تا روشن شود كه چه مصلحت و غرضى بر اين كار مترتب بوده است؟! با مفروض گرفتن اين حكم عقلى - كه در موارد مشابه و همانند، بايد حكم واحد و مشترك باشد و در موارد و شرايط نامتساوى، احكام مختلف به تناسب همان شرايط جعل شود
منبع : پرسمان/ حقوق زن