یکی از جان نثاران ولایت و وصایت پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، حبیب بن مظاهر اسدی بود که در کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
فدائیان امامت
اسوه پارسائی 
یکی از جان نثاران ولایت و وصایت پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، حبیب بن مظاهر اسدی بود که در کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

همراز خورشید

«حبیب بن مظاهر» پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قدم در خط ولایت گذاشت و نزد امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرا گرفتن دانش و معرفت الهی پرداخت . او از جمله کسانی بود که امامت و رهبری علی علیه السلام را ادامه حقیقی راه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می دانست و از وی به عنوان تنها حجت روشن پروردگار متعال و یگانه وارث نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله یاد می نمود و از این رو بلافاصله پس از محروم شدن از وجود نورانی پیغمبر صلی الله علیه و آله، در شمار شاگردان مکتب علی علیه السلام، آن چشمه سار زلال حقیقت درآمد و از یاوران مخلص و حواریون ویژه آن بزرگوار گردید . حبیب در بهره علمی و عملی چنان کوشید که سرانجام، از صاحبان اسرار و حاملان علوم آن حضرت شد . روش علی علیه السلام در ربیت شاگردان، دانش آموختن همراه با تهذیب نفس بود و حبیب نیز هر دو را باهم آموخت .(1)

زاهد شب و شیر روز

حبیب بن مظاهر، زاهد شب و شیر روز بود . در یاری و پیروزی امیرمؤمنان علی علیه السلام بر دشمنان . تلاشی فراوان داشت . در جنگهای جمل، نهروان و صفین (2)در رکاب آن حضرت شرکت جست و با دشمنان دین خدا که در چهره قاسطین، ناکثین و مارقین به دست ستم پیشگانی چون معاویه و پیمان شکنانی مانند طلحه و زبیر و مقدس نمایان منحرف و نادان همچون خوارج نهروان پدید آمده بود، شجاعانه جنگید و لحظه ای در هدف و راه خویش سستی و تردید نورزید . او در دفاع از اسلام ناب محمدی، که در پیروی بی چون و چرا از سیره و فرامین علی علیه السلام می دید، در این مسیر چنان کوشید که جزء شرطة الخمیس(3)  آن حضرت گردید .

زهد و پارسایی

«حبیب » از عالمان بیدار و پارسایان شب زنده دار بود . همیشه ختم قرآن می کرد . انس عاشقانه ای با مفاهیم آن داشت . نزد علی علیه السلام درس توحید را با همه ابعاد به خوبی فرا گرفته بود . برای همین در زندگی جز به خدا نمی اندیشید و جز حضور لقای او تمنایی نداشت . نماز را که بهترین راه ملاقات پروردگار می شمرد، با شوق و حضور قلب به جای می آورد . در روزهای طولانی، روزه می گرفت .

مقام شهود

گریه های عارفانه و سوزناک در خلوتهای شب که محفل ویژه اش با خداوند متعال شده بود، همراه با تفکر و معرفت توحید . که از برکت انس با امیرمؤمنان علی علیه السلام داشت . او را با عالم شهود و مکاشفه پیوند می داد . به همین خاطر حبیب از معدود افرادی است که از علوم «بلایا» و «منایا» یعنی پیشگویی حوادث و وقایع آینده، و حتی مرگ خود نیز آگاه بود . روزی میثم تمار، سوار بر اسب از محلی که طایفه «بنی اسد» در آن نشسته بودند، عبور می کرد . در این حال «حبیب بن مظاهر» را دید که او نیز سوار بر اسب در حال گذر از آنجا بود . به هم نزدیک شدند چنانکه گردنهای اسبهایشان به هم می خورد . آن دو آهسته مشغول حبت شدند . صحبت آنها به درازا کشید حبیب بن مظاهر خطاب به میثم تمار گفت:
«گویا پیر مردی را می بینم که جلوی سر او از مو خالی است و شکمش کمی برجسته است، خربزه و خرما می فروشد . او را می گیرند و به خاطر دوستی اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر دار می کشند . شکمش را می درند و آنگاه با وضع فجیعی می کشند» (منظور او میثم بود) .
سپس میثم تمار گفت:
«من هم گویا مردی را می بینم، خوش قامت و سرخ رو که گیسوان بلند و آویخته دارد . در یاری فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله نبرد می کند و به شهادت می رسد . سرش را در بازار کوفه می گردانند «(غرض میثم نیز حبیب بود) .
آنها پس از این سخنان از یکدیگر جدا شدند و دنبال کار خود رفتند . مردمی که در آن نزدیکی نشسته بودند و حرفهای آنان را می شنیدند و گویا درک مطلب برای آنان دشوار بود، گفتند: به خدا قسم تا حالا از این دو دروغ گوتر ندیده بودیم! . اندکی بیش نگذشته بود که «رشید هجری » به آن مکان رسید و از مردم، حبیب و میثم را سراغ گرفت، مردم نیز ملاقات آن دو و آنچه شنیده بودند، برای رشید باز گفتند . رشید گفت:
«خدا رحمت کند میثم را فراموش کرده بگوید، آن کسی که سر حبیب را از بازار عبور می دهد، صد درهم بیشتر از دیگران جایزه می گیرد» .
چون رشید از آنجا رفت، آن مردم به هم گفتند: عجب حکایتی! ، این یکی از آن دو نفر اولی دروغ گوتر بود  .(4)
«فضل بن زبیر» راوی این واقعه و دیگر شاهدان گفتند: دیری نگذشت که تمام آنچه آن سه بزرگوار گفته بودند مو به مو به وقوع پیوست ما دیدیم که میثم تمار بر در خانه عمروبن حریث به دار آویخته شد . و سر حبیب بن مظاهر نیز در کربلا در حمایت از امام حسین علیه السلام بریده و در بازار کوفه گردانده شد  .(5)

تبلور ایمان

پس از شهادت امیرمؤمنان علی علیه السلام، حکومت امام حسن علیه السلام استقرار نیافت و بر اثر زیادی دشمنان و ناپایداری اطرافیان، از ادامه حرکت باز ماند و امام علیه السلام مجبور به کناره گیری از حکومت شد . هرچند صلح امام حسن علیه السلام سبب شد تا معاویه نتواند به طور علنی و با مستمسک قانونی دست به کشتار شیعیان زده و زن و فرزندان آنان را چون اسیران جنگی در اختیار خود گیرد . و با اموال آنها مانند غنایم و بازماندگان جنگ رفتار نماید، لیکن این پیامد را هم داشت که معاویه از آن پس با موجه نشان دادن حکومت خود به نام «خلیفه قانونی و شرعی مسلمین » بر تمام سرزمینهای اسلامی دست یازید . از این پس فشار امویان بر مؤمنان، به ویژه شیعیان بالا گرفت، چنانکه آنان نزد والیان «معاویه » که بر همه بلاد اسلامی حکومت داشتند، از هیچ گونه حرمت و حقوق اجتماعی و مذهبی برخوردار نبودند . با کوچکترین بهانه، خونشان ریخته می شد و اموالشان تصرف می گردید . در همین سالیان سیاه و سخت بود که امام حسن علیه السلام به دسیسه معاویه مسموم و به شهادت رسید(6)
روحیه جنگ جویی و سازش ناپذیری خود را همچنان حفظ می کردند و در انتظار گشوده شدن یک جبهه ضد اموی جدید به رهبری اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله لحظه شماری می کردند .
حبیب بن مظاهر اسدی، از پیش تازان گروه سوم به شمار می آمد . او از کسانی بود که در حمایت از ولایت اهل بیت ثابت قدم ماند و بر علاقه خود نسبت به تشیع سرخ علوی که زیر شدیدترین فشار و دشمنی حکومت اموی قرار داشت، عشق می ورزید . او شیعه ای بود پاک دل و فداکار که در تاریک ترین دوران ستم و اختناق بنی امیه کوچکترین خللی در اراده پولادینش نسبت به دوستی و دفاع از مکتب امیرالمؤمنین رخ ننمود و در پیروی از علی علیه السلام ثابت قدم و پایدار باقی ماند . هرچند امام حسن علیه السلام به ظاهر قدرت سیاسی نداشت، و در مدینه چون فردی معمولی می زیست، اما نفس وجود آن حضرت برای شیعیان و سایر ستمدیدگان مسلمان افق امید، آهنگ رهایی از سلطه اموی شمرده می شد، و آنان را در داشتن هسته ای انقلابی و منسجم، تشویق می نمود . پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام ستم و سختگیری معاویه بر شیعیان و پیروان علی علیه السلام بالا گرفت و آنها نیز بر اثر ناامیدی و ناکامی از شکست نظامی و فقدان امام خویش که در دل داشتند، عملا به سه گروه تقسیم شدند:
عده ای از آنان در حمایت از امام خویش سر از پا نمی شناختند و در این راه جان خود را نثار کردند .
بعضیها جذب حکومت شدند و در بسیاری از امور که آن را مخالف اهداف خود نمی شمردند، با معاویه همکاری می کردند  .(7)
گروهی نیز مسیر انزوا و بی طرفی پیشه کردند و با انتخاب یک زندگی معمولی و به اصطلاح بی دردسر خود را از همه امور سیاسی و اجتماعی به دور می داشتند .

پی نوشت:

1) محدث قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 142، چاپ جدید .
2) رجال برقی، ص 6 .
3) مهدی شمس الدین، انصار الحسین، ص 66 .
شرطة الخمیس، کتب بر فراز یاران علی بود که نزد آن حضرت پیمان بر شهادت بسته بودند . آنها یاران ویژه و آماده محض بودند و بر خود نشانه هایی داشتند که دشمنان با آن نشانه ها آنان را می شناختند (مجمع البحرین، ج 4، ص 257) .
4) رجال کشی، ص 78 - محدث قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 405 - منتهی الآمال، ص 198 .
5) تاریخ طبری، ج 5، ص 352 - مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 311 .
6) روز 28 صفر سال پنجاه هجری، سالی است که علمای شیعه بر آن اتفاق نظر دارند . شیخ مفید، مسار الشیعه، ص 27، علامه طبری، تاج الموالید، صص 27 - 26 - اعلام الوری، ص 209 - علامه حلی المستجاد من الارشاد، ص 151 .
7) کامل ابن اثیر، ج 3، ص 87 . 

منبع : حوزه نت

پربازدیدها

پربحث‌ها