هدف آشنایی اجمالی با شرح حال و چگونگی حیات علمی «عالمان شیعه» است.

یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

 
 
عالمان شیعه

چکیده


هدف این مقاله آشنایی اجمالی خوانندگان محترم با شرح حال و چگونگی حیات علمی «عالمان شیعه» است. از این رو، بخش پژوهش مؤسسه شیعه شناسی در هر شماره تعدادی از بزرگان شیعه را معرفی می نماید. در این قسمت، تعدادی از عالمان شیعی به اختصار معرفی شده اند.

¯ احمد بن علی عقیقی (؟ 280 ق)

سید شریف ابوطالب احمد بن علی بن محمّد بن جعفر علوی عقیقی، از نوادگان امام سجّاد علیه السلام و از راویان حدیث شیعه و متخصص در علم انساب، ولادتش معلوم نیست، ولی وفات او سه سال پیش از
وفات معاصرش عقیقی عبیدلی(م277ق) بود. بنابراین، وی در سال 280 ه وفات نموده است. فرزند او، علی بن احمد عقیقی، صاحب کتاب الانساب و رجال العقیقی است که معروف به «عقیقی مطلق» می باشد؛ زیرا هرگاه در کتب رجالی، «عقیقی» به صورت مطلق با رمز «عق» ذکر شود، منظور پسر اوست. به گفته نجاشی، وی مقیم مکّه بود و از محدّثان کوفه حدیث بسیار شنید.
وی بخشی از تحصیلات خود را در کوفه گذراند و در آنجا به مقام استادی رسید و شاگردان چندی تربیت کرد. از جمله شاگردان او، احمد بن عبدون، محمّد بن ابراهیم جعفری و پسرش علی بن احمد عقیقی هستند. در مشترکات کاظمی آمده است: روایات او بیشتر از طریق فرزندش شناخته می شوند. نام استادان او در منابع نیامده است. در بعضی از منابع، احادیث او به طور مستقیم از امام صادق علیه السلام نقل شده اند، اما قطعا سلسله استادان او در این احادیث ذکر نگشته اند؛ زیرا دوران او با عصر امام صادق علیه السلام (م 148 ق) نزدیک به یک قرن فاصله زمانی دارد. تصنیفات او به شرح ذیل می باشند: کتاب المعرفه، فضل المؤمن، تاریخ الرجال و مثالب الرجلین و المرأتین.(1)

¯ احمد بن عبدالعزیز (؟ 280 ق)

امیر ابوالعبّاس احمد بن عبدالعزیز بن ابی دلف عجلی کرجی، فرمانروای اسماعیلی مذهب، که به شعر و فلسفه نیز آشنا بود. ولادت او معلوم نیست، ولی وفات او در آخر جمادی الاولی سال 280 ه اتفاق افتاد. جدّ او، ابودلف عجلی (م 266 ق)، شاعر زبردست شیعی، صاحب تصنیفات ادبی و نخستین فرمانروا از خاندان امارت پیشه «عجلیان کرجی» در ناحیه «جبال» (بین همدان و اصفهان) بود.
از زندگی و حیات علمی وی اطلاعی در دست نیست، و این شاید بدان دلیل باشد که جنبه های سیاسی و فرمانروایی او بر شخصیت علمی اش برتری داشته اند. وی در آغاز، حکومت کاشان را عهده دار و در زمان او بود که موسی مبرقع، پسر امام جواد علیه السلام ، به قم آمد و از مواهب او بهره مند گردید. او سپس به امارت اصفهان رسید و مانند جدّ خویش، ابودلف، از اشتهار و اقتداری نمایان برخوردار شد. درباره مذهب او اطلاع کاملی نداریم، اما شواهد موجود نشان می دهند که وی شیعی اسماعیلی بوده است؛ زیرا احتمالاً به خاطر گرایش های اسماعیلی و مشرب فلسفی اش بوده که وی محمّد بن حسین دندان جهان بختان، فیلسوف شعوبی و بزرگ ترین بنیادگذار کیش «اسماعیلی» در ایران را دبیر خود قرار داده و حرمتی تمام برای او قایل بود. همچنین از اشعار ستایش آمیز برخی از شاعران شیعی همچون ابن علویه اصفهانی (م 320 ق) نیز می توان تشیّع او را استنباط کرد.
از استادان، شاگردان و تألیفات او چیزی در منابع ذکر نشده است.(2)

¯ ابوحنیفه دینوری (210 ؟ 282 یا 290 ق)

احمد بن داود بن ونند نحوی لغوی مهندس منجّم، از رجال برجسته و کم نظیر امامیه و عالم به ادبیات عرب، لغت، حساب، هندسه، ستاره شناسی و گیاه شناسی بود و در تمام این علوم، تألیفاتی داشت. وی اصالتا ایرانی و اهل «دینور» یکی از آبادی های بلاد جبال نزدیک قرمیسین که با همدان قریب بیست فرسخ فاصله دارد بود. تولّد او در دهه اول قرن سوم هجری و وفات او در سال 282 یا 290 هجری در بغداد اتفاق افتاد. از او احادیث زیادی نقل شده اند و در علم رجال، فردی مورد اعتماد و معروف به راست گویی شناخته می شود.
وی در دو مکتب بصره و کوفه، به ویژه نزد ابن سکّیت (م 243 ق) که به دلیل شیعه بودنش شهید شد درس خواند و تفکر شیعی داشت. وی با عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری کوفی (م 276 ق) صاحب کتاب های المعارف، ادب الکاتب و الامامة و السیاسة، از علمای اهل سنّت و قاضی دینور، معاصر بود. ابوحیان توحیدی (م 380 ق در شیراز) درباره دانش او می نویسد: در میان متقدّمان و متأخّران، سه نفر هستند که اگر دانشمندان چیره دست از آغاز دنیا تا پایان آن، اجتماع کنند و در وصف آن ها مطلب بنویسند، نمی توانند حق مطلب را ادا کنند. یکی از آن سه نفر، دینوری صاحب شرح حال است.
وی تألیفات زیادی از خود بر جای گذاشته که برخی از آن ها اکنون موجودند. مشهورترین اثر او کتاب اخبار الطّوال در موضوع تاریخ است. از دیگر آثار او، الشعر و الشعراء، کتاب البلدان، کتاب النبات، البحث فی حساب الهند، الجبر و المقابله، تفسیر القرآن، کتاب الانواء و اصلاح المنطق می باشد.(3)

¯ ابوالعیناء (191 283 ق)

ابوعبداللّه محمّد بن قاسم بن خلاّد بن یاسر بن سلیمان، معروف به «ابوالعیناء» که این لقب از سوی استادش، سعید بن أوس انصاری، به او داده شد ادیبی فصیح و شاعری نکته سنج و حاضر جواب بود. در سال 190 ه در اهواز متولّد شد و به سال 282 ه در ماه جمادی الثانی در بغداد دعوت حق را لبیک گفت و سپس جنازه اش را به سوی بصره منتقل نمودند. برخی نیز وفات او را در بصره می دانند؛ زیرا گفته می شود: وی در سال 282 ه با هشتاد مسافر سوار بر کشتی شد و از بغداد عازم بصره گردید که در بین راه، کشتی با همه مسافرانش غرق شد، ولی او جان سالم به در برد، امام همین که وارد بصره شد، از دنیا رفت. وی اصالتا از «یمامه» (یمن) بود، اما زادگاهش اهواز و محل پرورش او بصره بود.
به گفته خطیب بغدادی، وی تحصیلات خود را بیشتر در بصره گذراند، اما پس از اینکه در سن چهل سالگی کور شد، از بصره به بغداد آمد و در آنجا سکونت اختیار نمود. وی از هوش و ظرافت بسیاری برخوردار بود و در بدیهه گویی و حاضرجوابی نظیر نداشت، به طوری که هیچ کس در برابر جواب تند و ساکت کننده او تاب مقاومت نداشت. در طنز و لطیفه گویی، به قدری مشهور شده بود که وقتی وارد قصر متوکّل گردید، خلیفه از او سؤال کرد: این خانه را چگونه می بینی؟ وی جواب داد: مردم خانه هایشان را در دنیا بنا می کنند، اما تو دنیا را در خانه ات بنا کردی!
از برخی از شواهد برمی آید که وی تمایلات شیعی داشت و به خاندان اهل بیت علیهم السلام محبت می ورزید، هرچند وی پیش از نابیناشدن، از کسانی بود که در جریان آزادسازی «ازدواج موقت» از سوی مأمون، با وی مخالفت کرد و توهین مسخره آمیزی که مأمون نسبت به خلیفه ثانی (عمر بن خطاب) روا داشت، وی را ناراحت کرد. اما گفته می شود: روزی میان او و یک مرد علوی مخاصمه درگرفت. علوی گفت: با من مخاصمه می کنی، با اینکه هر روز چندین بار «اللّهم صلّ علی محمّدٍ و اله» می گویی؟! ابوالعیناء گفت: «مِن الطیبینَ والطاهرینَ» را نیز در آخر می افزایم. (یعنی: صلوات، مخصوص اهل بیت علیهم السلام و علویان پاکیزه خصال است و شامل حال تو نیست.) وی پس از کورشدن، اعتقادش به اهل بیت علیهم السلام بیشتر شد؛ زیرا کوری خویش را در اثر نفرینی می دانست که عبداللّه بن حسن نسبت به جدّش خلاّد و نسل او روا داشته بود.
استادان او بزرگانی همچون ابوعبیده معمّر بن مثنّی (م 209 ق) و عبدالملک بن قریب اصمعی (م 216 ق) و ابوزید سعید بن أوس انصاری (م 215 ق) بوده اند. از شاگردان روایی او، احمد بن محمّد بن عیسی مکّی، ابوعبداللّه حکیمی و محمّد بن یحیی صولی را می توان نام برد. بیشتر روایاتی که منسوب به او هستند، حکایات و لطایف هستند و کمتر حدیث مسند در آن هاست. از تألیفات او مانند دیوان ابی العیناء و أخبار ابی العیناء هیچ اثری بر جای نمانده است.(4)

¯ ابن رومی بغدادی (221 283 ق)

ابوالحسن علی بن عبّاس بن جریج (جور جیوس)، معروف به «ابن رومی»، از شاعران کبیر و از فحول هشت گانه علم بلاغت که به علم افلاک نیز آشنایی داشت. تبار او رومی الاصل بود، وی به سال 221 ه در بغداد متولّد شد و در همان جا نشو و نما پیدا کرد. وفات او در روز چهارشنبه 28 جمادی الاولی سال 283 ه نیز در بغداد اتفاق افتاد. او بدنی نحیف و بیمارگونه داشت و در همه عمر از خوشبختی نصیبی نبرد. پدرش رومی الاصل و مادرش ایرانی الاصل بود. هنوز کودک بود که پدرش درگذشت. به همین دلیل، در دیوانش، مرثیه مادر و سایر خویشانش هست، اما مرثیه پدر نیست. زن و سه فرزند او در زمان حیات او درگذشتند. جدّ او از موالیان دربار عبّاسی بود، اما او به خاطر زودرنجی و طبع ظریفش، نسبت به بنی عبّاس ناسزا می گفت. وی از اصحاب امام هادی علیه السلام و از شاعران ویژه آن حضرت به شمار می آمد. در یکی از اشعارش، خاک قدم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را سرمه چشمش معرفی کرده است. در سروده هایش دارای سبک های عجیب و در استخراج معانی نادره، صاحب ابتکارات بی نظیر بود. مذهب او در شعر «مذهب شاعران معانی» بود؛ همچون متنبّی (م 354 ق) و دیگران که بیشتر به زیبایی معنا توجه داشتند تا به زیبایی شیوه.
وی در اشعار خود، نسبت به درباریان عبّاسی طعنه های بسیار داشت. از این رو، یکی از وزیران معتضد عبّاسی به نام ابوالحسین قاسم بن عبیداللّه در مجلسی که ترتیب داده بود، وی را با خوراندن «خشکناجه» (بیسکویت) مسموم کرد و او این مسمومیت را فی المجلس احساس کرد. به همین دلیل، از جلسه برخاست و در حال رفتن بود که وزیر به او گفت: کجا می روی؟ گفت: همان جا که تو مرا فرستادی. وزیر گفت: پس سلام مرا به پدرم برسان. گفت: مسیر من به جهنم نیست. وی چند روز پس از این ماجرا کشته شد.
سیّد بن طاووس در فرج المهموم، وی را به عنوان یکی از ستاره شناسان بنی نوبخت معرفی کرده و به او لقب «شیعی» داده است. آقا بزرگ طهرانی در معرفی کتاب نبذه من دواوین الشیعیه، نام او را به همراه شاعران معروفی همچون حمیری، ابوالعلاء معرّی، وجیه الدوله حمدانی و علی بن بسّام، به عنوان شاعر شیعی ذکر کرده است.
از شاگردان معروف و شیعی او، ابوالعباس احمد بن عبیداللّه ثقفی (م 319 ق) بود که در فضیلت بنی هاشم و نکوهش بنی امیّه، رساله ای نگاشت و صاحب کتاب اخبار ابن الرومی است. همچنین از جمله معاصران یا شاگردان دیگر او، ابوالعبّاس عبداللّه بن محمّد معتز (م 269 ق) بود که از شاعران مشهور زمان خود و صاحب تصانیف متعدد به شمار می آمد و جز به اندازه یک شبانه روز، خلافت عبّاسی را به عهده نداشت. همچنین یکی دیگر از شاگردان او ابوعثمان سعد بن حسین ناجم (م 314 ق) بود که بیشتر اشعار ابن الرومی را نقل کرده است. ابوالحسن علی بن عبّاس نوبختی (م. 324 ق)، یکی دیگر از شاگردان او، قطعات زیبایی از اشعار ابوعباده بحتری و ابن رومی را روایت کرده است.
از آثار ابن رومی، دیوانی است که به نام دیوان ابن الرومی معروف است و در هند و مصر به چاپ رسیده.
بسیاری از دانشمندان بزرگ همچون ابن سینا و کامل گیلانی قطعاتی از دیوان او را برگزیده و شرح کرده اند. مقام شامخ و بلند ابن رومی باعث شده است تا برخی از دانشمندان اسلامی همچون عبّاس محمود عقّاد و نیز بعضی از مستشرقان مانند رفون گست (Rhuvon Guest)به نوشته های او روی آورده، درباره حیات علمی او کتاب هایی بنگارند.
گفتنی است درباره ابن رومی علی رغم شأن و منزلت علمی اش، نکوهش هایی نیز به عمل آمده. مرزبانی با اینکه اشعارش را به خاطر معانی بلندش، درخور فهم همگان نمی داند، اما در نکوهش او می گوید: «سراغ نداریم که وی یکی از رؤساء یا مرئوسان را مدح کرده باشد.» شاید به همین دلیل، قاضی نعمان مصری (م 363 ق)، صاحب کتاب دعائم الاسلام، در ردّ او رساله ای نوشته است؛ چنان که هجویات مشهور ابن رومی نسبت به ابوالمحاسن اخفش اصغر (م. 315 ق) نیز دلالت بر همین مطلب دارند.(5)

¯ خزاعی کوفی (172 283 ق)

ابوالحسن علی بن علی بن رزین بن عثمان بن عبدالرحمن بن عبداللّه بن بدیل بن ورقاء الخزاعی، از راویان معتبر شیعه و اصحاب ویژه امام رضا علیه السلام ، برادر ابوعلی دعبل خزاعی (148246 ق)، شاعر معروف اهل بیت علیهم السلام بود. تولدش در سال 172 ه و وفات او به سال 283 ه در سن 111 سالگی اتفاق افتاد. در سال 198 ه در طوس خدمت امام رضا علیه السلام رسید و با برادرش دعبل، تا سال 200 ه نزد آن حضرت تشرّف داشت. در این مدت، احادیث زیادی از آن حضرت شنید که آن ها را در کتابی بزرگ به نام کتاب الحدیث یا مسند الرضا علیه السلام گردآورده است. از او حدیثی از امامان دیگر سراغ نداریم؛ زیرا وی به همراه برادرش دعبل، در سال 200 ه به قم آمد و امامان دیگر را ملاقات نکرد. وی دارای فرزندی بود به نام اسماعیل بن علی خزاعی که تمام روایات او از طریق پسرش نقل شده اند. پسرش صاحب کتاب تاریخ الائمّه است و در علم رجال، فردی «مختلط» و «کذّاب» معرفی شده. از این رو، روایات اسماعیل از پدرش، کمتر مورد پذیرش هستند. به گفته ابن ندیم در فهرست، خاندان خزاعی همه شاعر بودند. پسر عموی او ابن ابی الشیص و همچنین برادرزاده اش حسین بن دعبل و نیز جدّ او ابن رزین هر کدام دارای دیوان اشعار هستند.(6)

¯ سعید بن خراش مروزی (؟ 283)

الحافظ ابومحمّد عبدالرحمن بن یوسف بن خراش المروزی البغدادی، از حافظان بزرگ و از رجالیان برجسته شیعه بود. از تاریخ ولادت او اطلاعی در دست نیست، اما وفات او در پنجم رمضان سال 283 ه. در بغداد شد. وی برای کسب حدیث، بسیاری از سرزمین های اسلامی را زیر پا گذاشت. از این رو، ملقّب به «رحّاله» است. دانشمندان اهل سنّت مانند خطیب بغدادی و ذهبی با اینکه وی را به دلیل آنکه مثالب شیخین را استخراج کرده است، فردی رافضی معرفی می کنند، اما از وی با اوصافی همچون «حافظ»، «صاحب معرفت»، «بارع» و «ناقد» تجلیل به عمل آورده و سپس اذعان کرده اند که کسی حافظ تر از او نبوده است. وی به اعتقاد همه دانشمندان شیعه و سنّی، نه تنها در علم حدیث فردی کاملاً مورد اعتماد است، بلکه جرح و تعدیل های او نسبت به راویان دیگر نیز مورد استناد قرار می گیرد.
وی نزد استادانی همچون نصر بن علی جهضمی و احمد بن ابراهیم دورقی حدیث شنید. از شاگردان معروف او ابوالعبّاس احمد بن عقده (249333 ق) بود که کتاب رجال ابن عقده بر اساس گفته ها و نوشته های ابن خراش شکل یافته است. از شاگردان دیگر او، ابوسهل القطان و بکر بن محمّد صیرفی را می توان نام برد.
تألیفات او رجال ابن خراش، مثالب الشیخین و الجرح و التعدیل هستند.(7)

¯ ابن هلال ثقفی کوفی (؟ 283 ق)

ابواسحاق ابراهیم بن محمّد بن سعید بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود، محدّث و تاریخ نگار شیعی عرب، تاریخ ولادتش در دست نیست، اما به قرینه اینکه وی از اصحاب صادق علیه السلام بود، عمری طولانی داشت؛ زیرا وفات او به سال 283 ه در اصفهان اتفاق افتاد. وی اصالتا کوفی بود، ولی در اصفهان اقامت داشت. نسبت او به سعد بن مسعود ثقفی، عموی مختار بن ابی عبیده ثقفی برمی گردد که از سوی حضرت علی علیه السلام والی مدائن بود و امام حسن علیه السلام در روز «ساباط» (جنگ معاویه با امام حسن علیه السلام ) به منزل وی پناه برد. برادر او علی بن محمّد بن سعید ثقفی از راویان حدیث بود و در سال 282 ه در اصفهان درگذشت. وی از برادرش بزرگ تر بود.
ابن هلال در آغاز، مذهب زیدی داشت، اما پس از چندی به مذهب امامیه گرایش پیدا کرد و به این عقیده سخت پای بند بود. سبب انتقال وی از کوفه به اصفهان، تألیف کتابی به نام المعرفه در مناقب اهل بیت علیهم السلام و مثالب سلف بود؛ زیرا بزرگان کوفه وی را از نشر این کتاب منع کردند، اما او بر خلاف سنّت تقیّه، سوگند یاد کرد که این کتاب را در شهری که بیشترین دشمنان اهل بیت علیهم السلام در آنجا هستند انتشار دهد. از این رو، شهر اصفهان را، که بیشترین مخالفان را در آن زمان داشت، انتخاب کرد و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزید و به نشر این کتاب پرداخت. در مدت اقامتش در اصفهان، گروهی از بزرگان قم از جمله احمد بن خالد برقی، صاحب کتاب المحاسن از قم به خدمت وی آمدند و از او برای اقامت در قم دعوت به عمل آوردند، ولی او نپذیرفت.
نجاشی و شیخ طوسی بیش از پنجاه کتاب از تألیفات او ذکر کرده اند، اما اکنون تنها کتاب نفیس الغارات از او بر جای مانده است. از نوشته های او به خوبی پیداست که وی نه تنها مورّخی چیره دست بوده، بلکه در علم کلام، فقه، تفسیر، ادبیات عرب و علوم غربیه نیز تخصص داشته. وی به دلیل اقامتش در اصفهان، از هیچ یک از امامان پیشین به طور مستقیم روایتی نقل نکرده است، اما روایات او به واسطه علی بن معلّی، عباد بن یعقوب رواجنی و عبّاس بن بکّار در ابواب فقه و تفسیر مذکورند.
استادان او در تاریخ، بزرگانی همچون کلبی نسّابه (م 206 ق)، ابومخنف و نصر بن مزاحم منقری هستند. از جمله شاگردان روایی او، ابوجعفر احمد بن علویه اصفهانی، حسن بن علی زعفرانی اصفهانی و محمّد بن زید رطال هستند.
برخی از آثار او المغازی، السقیفه، الرّدّه، مقتل عثمان، بیعة امیرالمؤمنین، کتاب الجمل، کتاب صفّین، الغارات، المودّة فی ذوی القربی، کتاب الرؤیا و کتاب التفسیر هستند.(8)

¯ بحتری طائی (206 284 ق)

ابوعباده ولید بن عبید بن یحیی، از شاعران برجسته و کم نظیر امامیه، کنیه اش «ابوالحسن» بود، ولی متوکّل عبّاسی کنیه او را «ابوعباده» قرار داد. در سال 206 ه در «منبع» از بلاد شام متولد شد. مدت زیادی در عراق اقامت داشت و سپس به موطن خود (که املاک زیادی در آنجا داشت) بازگشت و در سال 284 ه در اثر سکته وفات کرد. وی در یک خانواده فرهنگی و ادبی نشو و نما پیدا کرد. پس از آن به عراق سفر نمود و در آغاز، بخشی از اشعار جدّش را در آنجا روایت کرد و سپس با شاعر معروف، ابوتمام حبیب بن اوس طائی شیعی (م 231 ق)، که نقش استادی وی را داشت، مجالست نمود و اشعار خویش را بر او عرضه کرد. اشعار او ابوتمام را به وجد آورد. از این رو، چهارهزار درهم مستمری برای او جایزه تعیین کرد و وی را به «امیر الشعراء» ملقّب ساخت.
بحتری مدت زیادی در بغداد و سرّمن رأی (سامرّاء) اقامت داشت. نخستین سفر بحتری به بغداد همراه ابوتمام بود که او را با اعیان و رجال پایتخت عبّاسی آشنا نمود و فرصت داد تا با علمای مشهور زمان، بخصوص ابن الاعرابی، مراوده پیدا کند. وی نزد متوکّل عباسی از منزلت بالایی برخوردار بود و هیچ گاه نیکی و احسان متوکّل و خلفای پس از او را در حق خود فراموش نکرد. از این رو، نخست در مدح متوکّل و سپس در مدح خلفا و وزرای دیگر، اشعار بسیاری سرود تا جایی که ملقّب به «مدّاح الخلفاء» گردید. با این همه، در دیوان اشعار او، که به سلاسل الذهب مشهور است، موارد زیادی به چشم می خورند که دلالت کامل بر تشیّع وی دارند؛ چنان که در زمان منتصر باللّه، وقتی باغ فدک به آل ابی طالب برگشت داده شد و نسبت به تربت پاک امام حسین علیه السلام اجازه زیارت یافتند، بحتری در مدح حضرت علی علیه السلام در بخشی از قصیده رائیه اش، به فضیلت و برتری امام علی علیه السلام نسبت به خلیفه ثانی تصریح نمود و این گونه سرود:
«و اِنّ علیا لأولی بکمو أزکی یدا عندکم مِن عمر.»
همچنین در همین زمان (حدود 248 ق) بود که وقتی علی بن جهم شاعر، حضرت علی علیه السلام را در اشعار خود ناسزا گفته و عبّاس را به خلافت، از او شایسته تر دانسته بود، بحتری فرصت یافت تا او را در دو قصیده اش به سختی هجو کند و تشیّع خود را، که در عهد متوکّل پنهان می داشت، آشکار سازد. این موضوع نشان می دهد که وی گرایش شیعی داشته است. در این باره، علاّمه سیدمحسن امین در اعیان الشیعه، تحقیق جامعی به عمل آورده است. همچنین سیّد بن طاووس در فرج المهموم و شوشتری در مجالس المؤمنین و بسیاری از بزرگان دیگر وی را از جمله شعرای بزرگ شیعه معرفی کرده اند.
تخصص عمده او در شعر و شاعری بود، اما نسبت به علم نجوم نیز آشنایی داشت. به همین دلیل، سید بن طاووس، نام او را در فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ذکر کرده است. وی با شاعران معروفی همچون ابن الرومی (221 283 ق)، ابوالعنبس صیمری (212 275 ق) و دعبل خزاعی (148 246 ق) هم بحث بود. دعبل از دوستان صمیمی بحتری به شمار می آمد و شاید دعبل، استادی وی را نیز بر عهده داشت. درباره شاعری بحتری در مقایسه با ابوتمام و متنبّی، از ابوالعلاء المعرّی (م 449 ق) سؤال شد، در جواب گفت: ابوتمام و متنّبی، حکیم هستند و شاعر در میان آن ها، بحتری است.
از استادان او ابوتمام حبیب بن اوس طائی را می توان نام برد. از شاگردان او، فرزندش ابوالغوث یحیی بن ابی عباده البحتری بود که در انتشار اشعار پدرش نقش بسزایی داشت، اما بر خلاف شیوه پدر (که پیوسته خلفای عبّاسی را مدح می کرد)، هیچ گاه خلفا را مدح نکرد، بلکه تمام مدایح او در خصوص آل محمّد صلی الله علیه و آله بودند. همچنین بحتری دارای دو نوه از فرزندان ابوالغوث به نام ابوعباده بن یحیی بود که متنبّی در مدح آن دو اشعاری سروده است. شاگردان دیگرش ابوالعبّاس المبرّد النحوی (م 285 ق) و محمّد بن یحیی الصولی و ابوعثمان الناجم هستند. در واقع، ابوعثمان الناجم نیز مانند دعبل خزاعی، از دوستان نزدیک بحتری بود و رفاقتش با او تا آخر عمر برقرار بود، و ابن رومی در منزل ناجم، با بحتری آشنا شد.
از آثار او، دیوان الشعر، دیوان الحماسه، و معانی الشعر هستند.(9)

¯ مبرّد نحوی (210 285 ق)

ابوالعبّاس محمّد بن یزید بن عبدالاکبر بن عمیر الثمالی الازدی البصری، از ائمّه علوم عربیّت و از لغت شناسان مشهور شیعه، در سال 210 ه در بصره متولّد شد، ولی در بغداد سکونت گزید و در آنجا از ابوعثمان مازنی و ابوحاتم سجستانی روایت کرد و به سال 285 ه در بغداد وفات یافت و در مقابر «باب الکوفه» دفن شد. پدرش حیّان سورحی از جاروکشان خیابان های بصره، اما اصالتا اهل یمن بود. از این رو، برای فرزندش مبرّد، دختر حفصی را، که از خانواده شریف یمن بودند، خواستگاری کرد. داماد مبرّد، یعنی شوهر دخترش محمّد بن جعفر صیدلانیاز شاعران و ادیبان بود.
از استادان مهم او، ابوعمر جرمی، ابوعثمان مازنی شیعی و ابوحاتم سجستانی را می توان نام برد. ابن ندیم در فهرست خود، درباره مقام علمی او می نویسد: علم نحو بعد از طبقه جرمی و مازنی، به ابوالعبّاس المبرّد منتهی شد. وی اوایل کتاب سیبویه را نزد جرمی و اواخر آن را نزد مازنی آموخت. از جمله شاگردان او، محمّد بن ولاد تمیمی، ابن کیسان نحوی، ابواسحاق الزّجّاج نحوی حنبلی، ابن سرّاج نحوی، ابومحمّد درستویه و ابوبکر محمّد بن علی المبرمان بودند. پس از وفات مبرّد، نحویان بزرگی همچون حسین بن احمد بن خالویه، (م 370 ه)، ابوعلی فارسی (م 377 ه) ابوالفتح عثمان بن جنی (م 392 ه) و یوسف بن عبداللّه الزجاجی (م 415 ه) همگی از دانش او ارتزاق می کردند.
با اینکه وی فردی بسیار متواضع و فروتن بود، اما روحیه ای مناظره طلب داشت و با هم بحث خود ابوالعباس ثعلب کوفی (م 291 ه) مناظرات بسیاری انجام داد. وی در مناظراتش، نهایت انصاف را به خرج می داد. رابطه او با ثعلب همچون دو طرف نقیضین بود. از این رو ثعلب در مناظره با او کمتر تمایل نشان می داد، اما پس از وفات مبرّد، ثعلب در مدح او اشعاری سرود. گفته می شود: تاریخ ادبا پس از مناظرات این دو خاتمه یافت. مکانت علمی مبرّد بسیاری از شاعران را نیز به مدح و ستایش وی واداشته که در این میان، سروده های احمد بن عبدالسلام درباره مبرّد معروف است.
وی تألیفات زیادی دارد که ابن ندیم قریب پنجاه کتاب را فهرست کرده است. از جمله آن ها الکامل فی اللّغة، المقتضب فی الخطب، طبقات النحاة، ادب الجلیس و معانی القرآن است. از نوشته های او به دست می آید که تخصص عمده اش در علم نحو، لغت و بلاغت بوده، اما در شعر و شاعری و همچنین در معانی قرآن و علوم تفسیری نیز دست داشته است.(10)

¯ احمد بن طیّب سرخسی (قبل از 225 286 ق)

ابوالعبّاس احمد بن محمّد بن مروان بن طیّب سرخسی، از حکما و فلاسفه بزرگ شیعه و آشنا به علوم و فنون گوناگون، از ولادتش اطلاع دقیقی نداریم، اما هنگام تألیف یکی از کتاب هایش به نام کتاب لهو الملاهی و نزهة الفکر السامی، 61 ساله بود. بنابراین، تولد او پیش از سال 225 ه بوده است. وی در محرّم سال 286 ه به قتل رسید. چنان که قفطی در تاریخ الحکماء نوشته، قتل سرخسی تصادفی و به طور ناخواسته به دستور معتضد و توسط وزیرش عبداللّه بن قاسم صورت گرفت. علت این امر افشای سرّی بود که به وزیر و غلام او به نام بدر ارتباط داشت و وزیر با حیله و تزویر به راز مزبور دست یافت و در نتیجه، معتضد، او را به آن دو نفر سپرد و آن ها هم اموال او را مصادره کردند و او را به زندان و سیاه چال انداختند. پس از چندی وزیر، نام وی را در لیست زندانیان اعدامی قرار داد و معتضد بی آنکه به اسامی مذکور دقت کند، آن را امضا کرد.
وی از دوران جوانی تربیت معتضد را برعهده داشت و سپس از نزدیکان وی شد و معتضد اسرار خود را به او می گفت و با او در امور مملکت مشورت می کرد. رابطه او با معتضد مانند دو دوست صمیمی بود. از این رو، معتضد به نظرات و استشاره های او عمل می کرد. احمد بن طیّب همان کسی است که معتضد را واداشت تا فرمان دهد معاویه را در منبرها لعن کنند و اجرای آن را به تمام شهرها بخشنامه کنند. وی در دوران معتضد به سال 282 ه در بغداد به تصدی امور حسبیه، مواریث و نظارت بر بازار برده فروشان برگزیده شد.
او از برجسته ترین شاگردان فیلسوف عرب کندی (م 260 ق) و از باوفاترین آن ها به شمار می رفت. از این رو، یکی از نشانه های تشیّع او، شاگردی وی نزد کندی و وفاداری او به استادش می باشد. بسیاری از موضوعات علمی که کندی در آن کتاب تألیف کرده، مورد توجه سرخسی نیز قرار گرفته است، تا جایی که کتاب های هر دو به یک نام و عنوان نوشته می شدند. به گفته ابن حجر، وی روایاتی نیز داشت که آن ها را از شمرو بن محمّد ناقد و احمد بن حارث نقل کرده است. همچنین به گفته ابن ابی اصیبعه، روایات او از طریق ابوبکر محمّد بن ابی أزهر بوشنجی (م 325 ق) و حسن بن محمّد أموی (عموی ابوالفرج اصفهانی صاحب الاغانی) نقل شده اند. تألیفات سرخسی بالغ بر 55 کتاب در موضوعات مختلف می باشند که نشان از تنوّع معلومات و وسعت معرفت او دارند. وی نسبت به فلسفه، نجوم، طب، موسیقی، منطق و همچنین در علم شیمی، جغرافیا، تاریخ، حدیث، ادب و علم شریعت دست توانایی داشت. از جمله تألیفات او، اختصار کتاب قاطیغوریاس، السیاسة الصغیر، المسالک و الممالک، فضائل بغداد و اخبارها، المدخل الی علم الموسیقی، کتاب فی العشق، المدخل الی صناعة الطب و بسیاری دیگر می باشد. وی با ثابت بن قرّه حرّانی (م 288 ق) هم عصر و هم بحث بود و در جواب پرسش های او رساله ای نگاشت.(11)

¯ ابومحمّد جنبلائی (235 287 ق)

ابومحمّد عبداللّه بن محمّد حنّان جنبلائی، از اعاظم و رهبران علویان و مؤسّس فرقه جنبلائیه، در سال 235 ه متولّد شد و به سال 287 ه در «جنبلاء» (حد فاصل بین واسط و کوفه) وفات کرد. شرح حال او و خانواده اش کمتر در کتاب های معتبر ذکر شده است. پیروان فرقه «جنبلائیه» اکنون به «علویان» معروف هستند و در مناطق سوریه و بیشتر در «لاذقیه» نزدیکی حلب سکونت دارند.
«جنبلائیه» شیعه دوازده امامی هستند، اما نیابت نوّاب اربعه را انکار می کنند. آن ها معتقدند: چهارده معصوم علیهم السلام هر کدام نایبان ویژه داشتند که صاحب کتاب الهدایة الکبری سراسر کتابش را به این موضوع اختصاص داده است. از این رو، اعتقاد آن ها این است که سفیر و «باب» امام حسن عسکری علیه السلام ابوشعیب محمّد بن نصیر نمیری بصری، مؤسس فرقه «نصیریه» بود که توفیق دیدار با امام زمان(عج) را نیز داشت. پس از او، عبداللّه بن محمّد جنبلائی صاحب شرح حال است که طریقه جنبلائیه بدو منسوب است. وی پس از تأسیس فرقه جنبلائیه، در پی نشر طریقه اش، به سرزمین های اسلامی از جمله مصر سفر کرد و شاگردان زیادی تربیت نمود و سپس به جنبلاء بازگشت و در سن 52 سالگی وفات کرد. پس از او شاگرد معروفش حسین بن حمدان خصیبی (260358 ق)، نویسنده کتاب الهدایة الکبری که آن را برای حاکم وقت سیف الدوله حمدانی نوشته بود راهش را ادامه داد. از جمله استادان او، محمّد بن نصیر نمیری بود که از ناحیه امام عصر(عج) درباره او توقیع لعن صادر شده است.(12)

¯ الداعی الی الحق (؟ 287 ق)

محمّد بن زید بن محمّد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام ، از سادات علوی و برادر کوچک تر حسن بن زید، ملقّب به «داعی کبیر» (م 270 ق) بود. از ولادت او اطلاعی در دست نیست، ولی در زمان فرمانروایی اش، به دلیل جنگ هایی که با سردار سپاه سامانی، محمّد بن هارون، داشت، جراحات فراوانی برداشت که در اثر آن ها در سال 287 ه در طبرستان وفات کرد. وی از خانواده ای ظهور کرد که هم چهره سیاسی داشتند و هم در عرصه علم و دانش، از حظّی وافر برخوردار بودند. برادرش، داعی کبیر، ضمن اینکه فرمانروای محبوب و پایه گذار سلسله علویان در طبرستان بود، فردی دانشمند و صاحب تألیفات بود. وی خود نیز فردی عالم و به شعر و ادب و تاریخ آشنا بود. وی در زمان حکومتش سخت مدافع علویان بود و به دلیل عمارت مشاهد مشرّفه امام علی و امام حسین علیهماالسلام ، که به دست متوکّل عبّاسی ویران شده بودند و همچنین به خاطر هدایای سخاوتمندانه اش به علویان، نزد شیعیان از محبوبیت زیادی برخوردار بود.
آقا بزرگ در الذریعه، لقب او را به اشتباه «داعی صغیر» گفته؛ لقب «داعی صغیر» مربوط به حسن بن قاسم (م 316 ق) آخرین ملوک طبرستان است؛ چنان که خود آقا بزرگ در جای دیگر،(13) حسن بن قاسم را به عنوان «داعی صغیر» معرفی کرده است. به هر حال، محمّد بن زید در زمان خلافت برادرش حسن، والی گرگان بود و پس از برادرش در سال 270 بر کرسی خلافت نشست و طی حکومت هفده ساله اش، لشکرکشی های فراوان به راه انداخت و سرانجام، در سال 287 ه در گرگان به دست سردار سپاه سامانی، محمّد بن هارون، در میدان نبرد کشته شد.(14)

 پی نوشت ها

1. نجاشی، رجال النجاشی، ص 81، ش 196 / ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 13، ش 63 / سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه (قطع بزرگ)، ج 3، ص 48 / احمد صدر حاج سید جوادی، دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 522 و ج 2، ص 514 / محسن آقا بزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 35 / همو، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 349، و ج 2، ص 378.
2. احمد صدر حاج سیدجوادی، دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 520.
3. سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 205 / یاقوت حموی، معجم الادباء، ج 3، ص 26 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ذیل عناوین کتاب ها / زرکلی، الاعلام، ج 1، ص 123 / عمر رضا کحّاله، معجم المؤلّفین، ج 1، ص 218 / یوسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 211.
4. احمد صدر حاج سید جوادی، دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 427 / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 3، ص 389، ش 1531 / ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 13، ش 142 / ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج5،ص344،ش 1136/زرکلی،الاعلام، ج 6،ص334.
5. حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 1، ص 766 / یوسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 111 و 581 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 313 و ج 9، قسم اول، ص 24 و ج 10، ص 176 و ج 24، ص 37 / زرکلی، الاعلام، ج 1، ص 166 و ج 3، ص 84 و ج 4، ص 118 و 291 و 297 / احمد صدر حاج سید جوادی، دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 321 / سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 132 / مرزبانی، معجم الشعراء، ص 289 و 448 / ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 1، ص 351 / ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 11، ص 86 / علاّمه امینی، الغدیر، ج 3، ص 53.
6. میرزا حسین نوری طبری، خاتمة المستدرک، ج 1، ص 263 / نجاشی، رجال نجاشی، ص 32، ش 69، و ص 276، ش 727 / شیخ طوسی، الفهرست، ص 50، ش 37 / ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 45 / سیدابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 107، ش 8342 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 3، ص 214 و ج 6، ص 350 و ج 9، قسم اول، ص 17 و 23 / ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 1، ص 178.
7. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 10، ص 278، ش5398 / ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج 2، ص 684 / همو، سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 508 / ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 11، ص 85 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 10، ص 84 و ج 19، ص 75 و ج 26، ص 252 / شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب، ج 1، ص 358.
8. محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، ج 1، ص 4 / نجاشی، رجال النجاشی، ص 16، ش 19 / شیخ طوسی، الفهرست، ص 36، ش 7 / علاّمه حلّی، خلاصة الاقوال، ص 49 / ابن داود حلّی، رجال ابن داود، ص 33 / اردبیلی، جامع الرواة، ج 1، ص 31 / سید ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 254 به بعد / سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعة، ج 2، ص 209 و 210 / ابن هلال ثقفی، الغارات، مقدّمه، ص 1 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 1، ص 284 و 331 و ج 11، ص 307 و ج 12، ص 243 / زرکلی، الاعلام، ج 1، ص 60 / مجمع الفکر الاسلامی، موسوعة مؤلّفی الامامیه، ج 1، ص 384 / عمر رضا کحّاله، معجم المؤلّفین، ج 1، ص 95 / ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج 2، ص 7.
9. شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب، ج 2، ص 64 / سمعانی، الانساب، ج 1، ص 289 / زرکلی، الاعلام، ج 8، ص 121 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 7، ص 89 و ج 10، ص 65 و ج 17، ص 114 / یوسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 529 / ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج 12، ص 43 و ج 13، ص 486 / سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 10، ص 274 / احمد صدر حاج سید جوادی، دائرة المعارف تشیّع، ج 3، ص 99 / ابن النجار، ذیل تاریخ بغداد، ج 2، ص 115 / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 13، ص 451 و ج 14، ص 231 / شیخ حرّ عاملی، امل الآمل، ج 1، ص 50 و 51 / علاّمه امینی، الغدیر، ج 2، ص 334 و ج 3، ص 52 / سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 158.
10. علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفینة البحار، ج 5، ص 232 / سید مهدی بحرالعلوم، الفوائد الرجالیه، ج 2، ص 6 / خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 351 و ج 2، ص 130 و 365 و ج 7، ص 96 / ابن ندیم، الفهرست، ص 64 / شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب، ج 2، ص 135 و 139 / حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 2، ص 1107 / اسماعیل پاشا بغدادی، هدیة العارفین، ج 2، ص 20 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 2، ص 100 و ج 4، ص 205 و ج 17، ص 197 و ج 19، ص 13 / زرکلی، الاعلام، ج 7، ص 144.
11. قفطی، اخبار الحکماء، ص 55 به بعد / ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ص 268 / مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 653 / ابن ندیم، الفهرست، ص 166 و 320 / یاقوت حموی، معجم الادباء، ج 3، ص 98 102 / سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 3، ص 152 به بعد، ش 462 / عبدالله نعمه، فلاسفه شیعه، ص 186 192 / ابن حجر، لسان المیزان، ج 1، ص 189، ش 602 / سیدحسن موسوی، شیعیان بغداد، ص 183.
12. محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 3، ص 268 / زرکلی، الاعلام، ج 4، ص 118 / خصیبی، الهدایة الکبری، ص 325 به بعد.
13. محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 9، قسم سوم، ص 1130.
14. ابن ندیم، الفهرست، ص 244 / محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 5، ص 44 و ج 9، قسم سوم، ص 740 / احمد صدر حاج سید جوادی، دائرة المعارف تشیّع، ج 7، ص 417.

منبع : حوزه نت

پربازدیدها

پربحث‌ها