حجت اصولی: آنچه شرعا واسطه در اثبات است. مانند ادله‏ اجتهادى و قواعد معتبرى كه به واسطه آنها احكام شرعی ثابت مى‏ شود.

چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
اصطلاح اصولی حجت
 
مفهوم حجت:
حجت در لغت به معنی؛ دلیل و برهان(1)  و سبب پیروزی در هنگام نزاع(2)  آمده است. کلمه حجت در چند آیه از کلام الهی نیز در همین معنای لغوی به کار رفته است مانند:

1-قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ؛
بگو: برهان رسا ويژه خداست، و اگر [خدا] مى‌خواست قطعاً همه شما را هدايت مى‌كرد.(3)

2-رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا؛
پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.(4)

3-وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ؛
و آن حجّت ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم. درجات هر كس را كه بخواهيم فرا مى‌بريم، زيرا پروردگار تو حكيم داناست.(5) 

در روایات نیز؛ حجت در معنای شخصی که از طرف خداوند منصوب شده تا بسوی او هدایت کند به کار رفته  است.(6)  و این معنا نیز چیزی غیر از همان معنای برهان نمی باشد، زیرا آن شخص منصوب، برهان و حجت خداوند بر سایر انسان هاست:

وَ اللّهِ، مَا تَرَكَ اللّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ‌اللّهُ آدَمَ عليه السلام إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدى بِهِ إِلَى اللّهِ، وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلى عِبَادِهِ؛
به خداوند سوگند، از هنگام وفات آدم علیه السلام خداوند زمین را وا نگذاشته مگر آنکه در آن امامی قرار داده که به سوی خداوند هدایت می کند و او حجتش بر بندگانش می باشد.(7)

حجت در اصول:
در منابع اصولی، حجت به سه معنا اطلاق می گردد:(8)

1-آنچه اعتذار [پذیرش عذر بنده در صورت خلاف واقع بودن حجت] و احتجاج [دلیل موجه برای دریافت مصلحت در صورت اصابت به واقع] به آن صحیح است.
اطلاق اين معنى از حجت - بدون هیچ مانع عقلی و شرعی -  بر قطع، تمام امارات معتبر، اصول عملى و قواعد فقهى صحيح است.

2-حجت منطقی: یعنی علت تحقق و ثبوت یک شى‏ء. مانند تغيير در این مثال: «عالم متغير است. هر متغيرى هم حادث است. پس عالم حادث است»،كه علت تحقق و ثبوت حدوث، تغییر می باشد. به بیان دیگر؛ حجت در اينجا همان حد وسط در قياس منطقی است.

3-حجت اصولی: آنچه شرعا واسطه در اثبات است. مانند ادله‏ اجتهادى و قواعد معتبرى كه به واسطه آنها احكام شرعی ثابت مى‏ شود. بنابراین؛ هر چیزی که شرع آن را معتبر دانسته و به تبع این اعتبار می تواند حكم يا موضوع حكمی را ثابت نماید، در اصطلاح اصولیان حجت نامیده می شود. حجّت در اين تعریف با اماره، طريق و دليل در اصول فقه مترادف خواهد بود و شامل قطع نمی گردد.
البته؛ در تقسیم بندی دیگری حجت به دو قسم ذاتی و عرضی تقسیم می شود(9)؛
1-حجت ذاتی: اين قسم از حجیت تنها به قطع اختصاص دارد. زيرا؛ حجيت از لوازم عقلى و غير قابل انفکاک قطع است و از آن رو که قطع کاشف از واقع می باشد جعل حجیت از سوی شارع یا هر جاعل دیگری برای آن مستلزم تناقض بوده و محال است.

2-حجّت عرضى: حجتى كه ذاتا و فى نفسه صلاحيت حجيت ندارد، بلكه حجيت آن مستند به جعل شارع يا حكم عقل است. اين قسم در امارات و اصول جريان دارد.

مصادیق حجت اصولی:
در منابع اصولی؛ برای حجت به معنای «واسطه در اثبات حکم شرعی»، مصادیق متعددی ذکر شده است. مهمترین این موارد عبارتند از:

1-ظواهر:
 معنایی هستندکه از الفاظ متکلم در ذهن مخاطبان تبادر می کند.(10)  حجت بودن ظواهر و عمل بر طبق آنها، نزد عموم عقلا امری مسلم و پذیرفته شده است. تنها برخی چون میرزای قمی (رض) این حجیت را تنها مختص به مخاطبانی می داند که نزد متکلم حاضر بوده اند و نه همه مخاطبان، زیرا؛ مقصود وی از تکلم تنها تفهیم ایشان بوده است.(11)  البته؛ برخی از اخباریان نیز حجیت ظواهر قرآن را نسبت به غیر معصومین علیهم السلام انکار نموده اند.(12) 

2-خبر واحد:
بمعنی خبری که مفید قطع و یقین حقیقی یا عرفی نیست؛ بخلاف خبری که مفید قطع است.(13) اکثر علمای اسلامی [اعم از شیعه و سنی] خبر واحد را حجت می دانند.(14)

3-اجماع:
هر چند اصولیان در تعریف اجماع اختلاف دارند(15)  اما می توان آن را متفق [القول] شدن جماعتی دانست که اتفاق ایشان قابلیتی برای اثبات حکم شرعی دارد.(16)  اجماع اگرچه نزد اهل سنت در عرض ادله ای چون کتاب و سنت، یکی از ادله اثبات حکم شرعی به شمار می رود اما؛ امامیه آن را تنها در صورتی حجیت می دانند که کاشف از رای و نظر معصوم (ع) باشد.(17)

4-قول لغوی:
در مواردی که یک لغت شناس معنایی را برای یک كلمه ذکر می کند؛ آیا ظن حاصل شده از معنای مذکور در شرع اعتبار دارد و می توان آن را حجت دانست؟ هرچند شیخ انصاری (رض)،(18)  حجیت قول لغوی را به مشهور نسبت می دهد اما خود وی و مشهور اصولیان متاخر منکر این حجیت هستند.(19)  

5-شهرت فتوایی:
بمعنی حکمی که هر چند مستند آن معلوم نیست اما مشهور به آن فتوا داده اند.(20)  هرچند در حجیت شهرت فتوایی نظرات مختلفی به فقهای شیعه نسبت داده شده، اما؛ نظر مشهور بر عدم حجیت آن است.(21)

 منابع:
1 - فيومى، احمد بن محمد مقرى، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، منشورات دار الرضي، قم ، اول،  بی تا. ج2. ص 121
2 - فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، نشر هجرت، قم، دوم، 1410 ه‍ ق. ج3. ص 10.
3 - الانعام: 149.
4 - النساء: 165
5 - الانعام: 83.
6 - مازندرانى، محمد صالح، شرح الكافي، المكتبة الإسلامية، تهران ، اول، 1382 ه‍ ق. ج5. ص 94
7 - كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي. دار الحديث. قم ، اول، 1429 ه‍ ق. ج1. ص 436
8 - سبزوارى، عبدالاعلى، تهذيب الأصول - قم، دوم،  بی تا. ج2. ص 14 و 15؛ سبحانى، جعفر، إرشاد العقول الى مباحث الأصول. قم، اول، 1424 ق. ج3. ص 23 و  ملكى اصفهانى، مجتبى، فرهنگ اصطلاحات اصول - قم، اول، 1379 ش. ج1. ص 265
9 -  ملکی اصفهانی. پیشین. ج 1. ص 266.
10 - رجوع شود به: بدرى، تحسين، معجم مفردات أصول الفقه المقارن - تهران، اول، 1428 ق. ص 184
11 - خويى، سید ابوالقاسم، مصباح الأصول. موسسة إحياء آثار السيد الخوئي. قم، اول، 1422 ق. ج1. ص 137 و 138
12 - آخوند خراسانی. كفاية الأصول ( با تعليقه زارعى سبزوارى ) - قم، ششم، 1430 ق. ج2. ص 291
13 - صدر، محمد باقر، بحوث في علم الأصول - بيروت، اول، 1417 ق. ج 10. ص 51
14 - حكيم، محمد تقى بن محمد سعيد، الأصول العامة في الفقه المقارن. قم، دوم، 1418 ق. ص 198
15 - پیشین. ص 243
16 - مظفر، محمد رضا، أصول الفقه ( با تعليقه زارعى ). قم، پنجم، 1387 ش. ص 451
17 - پیشین
18 - انصارى، مرتضى بن محمدامين، فرائد الأصول. قم، نهم، 1428 ق. ج1. ص 73
19 - صدر، محمد باقر، بحوث في علم الأصول. قم، سوم، 1417 ق. ج4. ص 295
20 - خويى، پیشین. ج 1. ص 167
21- اصفهانى نجفى. محمد تقى بن عبدالرحيم، هداية المسترشدين. قم، دوم، 1429 ق. ج 3. 441

 گروه حوزه علمیه تبیان - علی محمد سرلک

پربازدیدها

پربحث‌ها