ایوب نبی(ع) و ماجرای کتک زدن همسر!
چرا پیامبر خدا سوگند یاد کرد که همسرش را کتک بزند؟ آیا از همسرش، «لیا»، خطایی سر زده بود؟ اصل ماجرا را در این نوشتار جویا شوید!
شکوری -شبکه تخصصی قرآن تبیان

این روزها تکنولویهای ارتباطی حتی به پستوهای خانههای روستایی نیز راه یافته است. کاری به محاسن و معایب این پدیده ندارم اما مشهودات، حکایت از نوعی غفلت فرهنگی در درون جبهه خودی و فرصتیطلبی از سوی جبهه خارجی دشمنان اسلام است.
طرح سازمانیافته انبوهی از شبهات دینی و همینطور قبحشکنیهای متعدد اخلاقی که با هر رویداد کوچک و بزرگ اجتماعی یا سیاسی رخ مینماید، ضرورت توجه جدی متولیان امر فرهنگ و دین بدین مقوله را دو چندان ساخته است.
در پارههای از این شبهات منتشر شده در شبکه های اجتماعی، معارف و آموزههای تعالیبخش قرآن کریم هدف گرفته شده است. از جمله این شبهات، سوالاتی است پیرامون پارهای از فصول کتاب زرّین زندگانی پیامبران الهی.
یکی از پیامبران بزرگ الهی که طرح جزئیاتی از سرگذشت زندگیاش در قرآن دستمایه طعن و شبههافکنی عدهای از مغرضان به اصطلاح طرفدار حقوق بشر و مساله زن شده است، حضرت ایوب نبی(ع) است.
در یکی از گزارشات قرآنی سخن از سوگند حضرت ایوب(ع) به منظور تنبیه بدنی همسر به میان آمده است. پارهای از سوالاتی که پیرامون این آیه مطرح شده است بدین قرار است:
آیا حضرت ایوب(ع) طرفدار حقوق بشر نبوده است؟ آیا قرآن به واسطه طرح این ماجرا، مجوزی برای اعمال خشونت علیه زنان صادر نکرده است؟ و...
پیش از پاسخ بدین سوال، نخست در نگاهی گذرا چهره این پیامبر عظیمالشان الهی را در آئینه قرآن ببینیم.
نمایی از زندگانی و سرگذشت قرآنی حضرت ایوب(ع)
ایوب پیامبر که حکایت صبر عظیمش، بیش و پیش از هر چیزی در ذهن و زبان مردم نشسته است، در قرآن با اوصافی همچون، صابر، اوّاب، عبد و... یاد شده است. نام وی در 4 آیه از قرآن آمده است. اما جز در دو سوره انبیا و ص، گزارشی چندانی از احوالات و سرگذشت زندگی او به دست داده نشده است.
طرح داستان حضرت ایوب(ع) در دو سوره مکی، از شناخت مکیان نسبت به او پرده بر میدارد. چنین می نماید که این پیشآگاهی، ضرورت پرداختن به مشروح زندگی او را از میان برده است.
آنگونه که از آیه 84 سوره انعام، مستفاد است حضرت ایوب از نوادگان حضرت ابراهیم یا نوح نبی علیهم السلام است.
برپایه روایات اسلامی که بیشتر آنها منقول از وهب بن منبه و کعبالاحبار است، ایوب در سرزمین شام در محلی به نام بَثنَه میزیست و پس از بالغ بن بعور (شاید بلعم بن باعور ) بر بنی اسرائیل ریاست یافت. [1]آن حضرت هفده سال مردم آن سرزمین را به سوی خدای یکتا دعوت کرد، وهیچ کس جز سه نفر، به او ایمان نیاوردند. [2]
حضرتش همسری مهربان و وفادار داشته است که در روایات اسلامی و تواریخ از وی با نامهایی چون لیا، الیا، رُحمه(رحیمه) یاد کردهاند.
پاسخ به شبهه
چنانکه گذشت در یکی از آیات قرآن سخن از سوگندی حضرت ایوب(ع) برای کتک زدن همسر خویش آمده است.در آیه 44 سوره ص میفرماید: وَخُذْ بِیدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ: صاد/34. ترجمه: (و به او گفتیم:) بستهای از ساقههای گندم (یا مانند آن) را برگیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن! ما او را شکیبا یافتیم؛ چه بنده خوبی که بسیار بازگشتکننده (به سوی خدا) بود!
اکنون ببینیم دلیل این سوگند چه بوده است و اساسا چرا پیامبر خدا سوگند یاد کرد که همسرش را کتک بزند؟ آیا از همسرش، «لیا»، خطایی سر زده بود؟
پاسخ اجمالی
پاسخ اجمالی بدین سوال این است که زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش كارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
خداوند در پایان آیه، شوهران را از همین مقدار اندك نیز باز می دارد و می فرماید: «ان الله كان علیّاً كبیراً؛ خدا والای بزرگ است» یعنی شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهدید می كند، كه اگر زنان نمی توانند ستم را از خود بردارند و از خویش دفاع كنند، اما خدای بلند مرتبه و بزرگ به جای زنان قصاص و حق خواهی خواهد كرد. [3]
پاسخ مشروح
بنا بر گزارش اجمالی قرآن، حضرت ایوب به واسطه امتحان الهی گرفتار مس شیطان گردید و مصائبی به او روی آورد که نخست سلامت جسمانیاش و وانگهی اطرافیانش را از وی ستاند. ایوب با صبر و استقامت مثالزدنی خود توانست از این آزمون سترک الهی سرافزار بیرون آید و در نهایت با طلب درخواست رهایی از مصائب، مشول عنایت پروردگارگردید و شفا یافت. "تنها مشکلى که براى ایوب مانده بود سوگندى بود که در مورد همسرش خورده بود و آن اینکه تخلفى از او دید و در آن حال بیمارى سوگند یاد کرد که هر گاه قدرت پیدا کند یکصد ضربه یا کمتر بر او بزند، اما بعد از بهبودى مى خواست به پاس وفاداریها و خدماتش او را ببخشد، ولى مساءله سوگند و نام خدا در میان بود.
خداوند این مشکل را نیز براى او حل کرد و چنانکه قرآن مى گوید: فرمود بسته اى از ساقه هاى گندم (یا مانند آن ) را برگیر، و به او بزن و سوگند خود را مشکن ! (و خذ بیدک ضغثا فاضرب به و لا تحنث ).
(ضغث ) (بر وزن حرص ) به معنى دسته اى از چوبهاى نازک ساقه گندم و جو و یا رشته هاى خوشه خرما و یا دسته گل و مانند آن است .
در اینکه تخلف همسر ایوب چه بوده است ؟ میان مفسران اختلاف است.
برخی گفتهاند: زمانی که ایّوب(ع) گرفتار شد و به بیماری سختی دچار گردید، مردم او را رها کردند و همسرش تلاش میکرد تا غذایی برایش فراهم آورد. روزى شیطان به مردم گفت: این زن با مردى بیمار سر و کار دارد که میان شما میآید و ممکن است بیمارى او از این زن به شما سرایت کند. او را راه ندهید و کمک نکنید. سپس نزد آن زن رفته و با اندوه گفت: شوهرت سرسختى میکند و اگر یک کلمه که من یادش میدهم بگوید از بیماری رها میشود و مال و فرزندش به او برمیگردد. زن قبول کرده و پیغام را به شوهر رساند. اما ایوب خشمگین شد و گفت: این دشمن خدا شیطان بود که تو را گمراه کرد. مگر چون خدا نعمتی داد باید مومن بود؟! و اگر بر ما سخت گرفت باید کافر شویم؟! سوگند به خدا اگر تندرست شوم تو را تنبیه میکنم.[4] چنین داستانی با تغییراتی جزئی در منابع مختلف وجود دارد.[5]
ب. علی بن ابراهیم قمی ذیل این آیه، حدیث مفصلی از امام صادق(ع) نقل میکند که در بخشی از آن چنین آمده است: «...در این وقت همسرش با تکّهاى نان خشک سر رسید و وقتى اوضاع را دگرگون دید (ایوب شفا پیدا کرده است) فریاد زد: اى ایّوب چه بر سرت آمده است؟ آن وقت ایوب او را صدا زد، وقتى جلوتر رفت و ایّوب را سالم مشاهده کرد، سجده شکر بهجا آورد، ناگهان ایّوب مشاهده کرد که موهاى همسرش کوتاه شده بود بدان جهت که او از مردم تقاضاى نانى براى رفع گرسنگی کرده بود و چون گیسوان زیبایى داشت، مردم به او گفته بودند: موهایت را به ما بده تا ما به تو نان بدهیم، او هم موهایش را کوتاه کرد و به آنها داد و طعامى براى ایّوب تهیّه کرد، امّا ایّوب که از ماجرا بیخبر بود با دیدن این وضع خشمگین شد و سوگند خورد که او را صد تازیانه بزند، همان دم به او وحى شد که همسرش بیگناه بوده و به همین جهت از سوگندش اندوهگین شد، امّا خداوند به او وحى نمود که دستهاى صدتایى از شاخههاى نازک را بر گرفته و با آن ضربهاى بر همسرش فرود آورد و به این ترتیب سوگند خود را ادا کند و او نیز چنین کرد».[6] برخی از اهل سنت نیز همین قول را -بدون ذکر این روایت- مطرح کردهاند.[7]
این قول علاوه بر ضعف سند در روایت، دارای اشکالاتی است؛ چرا که همسر ایوب مضطر بود و نیاز بسیار به غذا داشت و جالب اینکه او این کار را برای شوهرش انجام داده بود؛ حال به نظر میرسد؛ زنی در شرایط او، اگر این فداکاری را کند تا نانی بگیرد، نه تنها قابل سرزنش نخواهد بود، بلکه نشان از ارزش این زن است.[8]
ج. برخی از مفسران آوردهاند که به ایوب خبر رسید همسرش زنا داده و گیسویش بریده شد و زمانی که همسرش برگشت و گیسویش را دید، قسم خورد او را صد ضربه شلاق بزند. اما بعد از آنکه حقیقت بر او آشکار شد پشیمان گردید.[9] بنابر این قول، ایوب جهت مجازات زنا، تصمیم به اجرای حد داشت.[10]
این قول، اشکالات بسیار جدی دارد؛ زیرا اگر چنین بود، نه تنها ایوب حق زدن همسرش را – و لو با چوب نازک – نداشت، بلکه جهت اتهام نادرستی که به او وارد کرده بود، باید طلب بخشش میکرد و این خود ایوب بود که باید مواخذه میشد!
همچنین این قول با آیه سازگار نیست؛ زیرا از آیه به دست میآید که همسرش اشتباهی انجام داده است؛ زیرا سوگند ایوب صحیح بود و همسرش سزاوار مجازاتی هر چند اندک بود؛ اما بنابر این روایت، همسر ایوب هیچ اشتباهی مرتکب نشده است.
د. برخی از مفسران به صورت کلی معتقدند که همسر ایوب نوعی نافرمانی انجام داده و بدین جهت ایوب سوگند بر تنبیهش خورده است.[11]
اگر چه میتوان این کلیگویی را بر یکی از اقوال موجود حمل کرد؛ اما واقعیت آن است که ما از اصل ماجرا اطلاع دقیقی نداریم و نباید به احتمالات روی آوریم.
برخی مفسران، احتمالات دیگری را نیز مطرح کردهاند که در این مختصر نیازی به ذکر آنها نیست.[12]
در نهایت ذکر این نکته لازم است که سوگند حضرت ایوب(ع) بر مبنای صحیحی صادر شده و نافذ بوده و باید به آن عمل میکرده؛ لذا پروردگار راهی را جهت تخفیف مجازات پیش روی او قرار میدهد.
همچنین ایوب اگر چه از روی ناراحتی و حتی شاید عصبانیت قسم خورده؛ اما این عصبانیت به حدی نبوده که قسمش را ناکارآمد کند؛ زیرا سوگند کسى که از فرط عصبانیت نمیفهمد چه میگوید، اعتبارى ندارد[13]
و قطعاً چنین چیزی پیرامون سوگند حضرت ایوب صدق نمیکرده است. [14]
1.یعقوبی، احمد، ج۱، ص۲۰۶.
2. بحارالانوار ج۱۲، ص۳۴۲.
3. تفسیر الكبیر، ج10، ص 91
4. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج 23، ص 108،
5. ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، ج 3، ص 577
6. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج 17، ص 214.
7. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، ج 7، ص 66
8. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 26، ص 399
9. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 3، ص 311
10. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 317
11. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 596
12. شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تحقیق: حسینی ارموی(محدث)، میر جلال الدین، ج 3، ص 833
13. امام خمینی، توضیح المسائل، ج 2، ص 626
14. سایت اسلام کوئیست


