بادهایی که می وزند
درباره نمایش «بادی كه تو راخشك كرد، مرا برد»

تنش این نمایش در انتقام گرفتن این زن به خاطر سالها تنهایی و جدایی از شوهر و همچنین دشواری بزرگ كردن بچهیی كه به او سپرده شده است، شكل میگیرد و حالا این زن با توسل به جادوگری میخواهد چشمهای شوهر سابق خویش را از كاسه در بیاورد و به سگی بدهد تا آنها را نوش جان كند و بعد سگ را نیز آتش بزند تا بتواند انتقام خودش را بهطور عجیبی از او بگیرد. صحنه تركیبی از دو صندلی و یك دوربین عكاسی با سه پایه است و در دو گوشه این صحنه دو پرده اكران برای نمایش عكسها قرار دارد و همهچیز تداعیكننده یك آتلیه عكاسی است. یكی از مشكلات این نمایش، متن آن است، نمایشنامه هیچ گونه كد ارتباطی را در باورپذیری بازگشت این مرد به سوی همسر سابقش نمیدهد تا چه رسد كه مخاطب باید انتقامجویی زن را قبول كند.
در واقع قبول اینكه زمانی آنها یك زوج موفق بودند و در یك میهمانی با هم آشنا شدند در متن نمایشنامه تبدیل به عمل نمایشی نشده است و در كارگردانی هم این مشكل همچنان باقی مانده و به عینیت نرسیده است، زیرا در جهان تئاتر دیدن باور كردن است نه تنها حرف زدن درباره آن، به عنوان مثال «هملت» هم در پی انتقام گرفتن از عمویش به عنوان قاتل پدرش است او این انتقام را با برخورد مستقیم فیزیكی نشان نمیدهد بلكه در خط كشش این كار، هملت خود با كارگردانی و روی صحنه بردن یك نمایش و هدایت بازیگران آن، صحنه به قتل رسیدن پدرش را طوری بازسازی میكند تا بتواند خشم خویش را نسبت به این جنایت به عمویش كلادیوس نشان دهد.
در واقع درگیری ذهنی هملت با این فاجعه در متن نمایشی بسیار دقیق توسط «ویلیام شكسپیر» به نگارش درآمده است تا بتواند این بحران و تنش درونی شخصیت با خود را به درستی به عینیت درآورد تا پس از روی صحنه رفتن نیز مثل یك نت موسیقی توسط بازیگران و كارگردان اجرا و باورپذیر شود اما در این نمایش این تنش درونی زن با مرد كه او هم در پی انتقام گرفتن از شوهر سابقش است نه تنها به عینیت نرسیده است بلكه حتی در نگارش هم دارای جذابیت شنیداری نیست و با انتخاب یك بازیگر مرد كه هر كسی میتوانست جای او از خیابان بیاید و بازی كند ما با نمایشی كاملا ناهمگون و سردرگم مواجه میشویم. البته این فوتبالیست چهره مقصر نیست كه برای درآمدزایی بیشتر به تئاتر دعوت شده است مشكل از آنجاست كه چه كسی این صحنه را دراختیار او قرار داده است! كسی نمیگوید كه این اتفاق ناخوشایند است بلكه برعكس میتواند یك ورزشكار موفق نیز وارد صحنه تئاتر شود و بازی درستی هم نشان دهد و سربلند هم بیرون بیاید به شرط آنكه یك بازیگر هم بتواند شوت درستی به یك توپ فوتبال بزند تا منجر به گلی برای یك تیم شود، كدام مربی فوتبال به هنرمندی كه حتی پاس دادن بلد نیست اجازه بازی در یك مسابقه را میدهد؟
یكی از مشكلات این نمایش، متن آن است، نمایشنامه هیچ گونه كد ارتباطی را در باورپذیری بازگشت این مرد به سوی همسر سابقش نمیدهد تا چه رسد كه مخاطب باید انتقامجویی زن را قبول كند.
پس با این فرضیه هر دو صحنه یعنی استادیوم و تئاتر نمیتوانند دلیلی بر حضور ستارگان باشد. عجیب نیست كه این فوتبالیست مطرح كشورمان بتواند شوت درستی به یك توپ پرباد بزند و فریاد شادی تماشاچیان تمام استادیوم را پر كند. اما اینبار این بازیكن مثل توپ بیبادی روی صحنه خشك شد و تماشاچیان را به هیچ كجا نبرد! حتی كارگردان این نمایش نتوانسته به او تمركز روی نقش را آموزش دهد تا چه رسد كه بیننده باور كند كه او از فرانسه به ایران آمده است. كافی بود كتاب بازیگری متد «لی استراسبرگ» را به این ورزشكار میدانند تا او نگاهی به فصل تمركز این كتاب میانداخت. در مقابل نیز بازیگر زن تنها دیالوگهای این متن قوام نیافته را كه گویا برداشتی از یكی از داستانهای خود او است، تند و تند میگوید در حالی كه نمیداند حتی پیوندی بین بازی او و مخاطب شكل نگرفته است، حال اگر هم در صحنهیی بتواند اشك بریزد پس بازیگر توانایی برای این نقش است؟ آیا بدون اشك ریختن بازیگری وجود ندارد؟
اگر این شخصیت آنقدر احساساتی است كه اشك میریزد و بچهیی را به تنهایی بزرگ كرده است، نمیتواند دست به چنین جنایتی بزند. بازیگری انجام دادن عكسالعملهای درست و به موقع نسبت به لحظه است و تنها با حفظ كردن جملات و راحت بودن در صحنه نمیتوان به خلاقیت در بازیگری رسید بلكه دریافت درست از موقعیتهاست كه میتواند تبدیل به یك بازی درست و یكدست در كشف جوهره نقش و ابلاغ آن شود. اشكی كه ریخته نشود زیباتر از آن است كه جاری شود. اجرای این نمایش كاملا وابسته به عمل زبانی است و این در حالی است كه صورتمساله و تنش بین این دو شخصیت در درجه اول باید دیده شود تا اینكه فقط راجع به آن صحبت شود.

در كارگردانی این كار شخصیتهای نمایشی را میبینیم كه روی دو صندلی نشستهاند و فقط از گذشته حرف میزنند، پس واژه نمایش كه خود بار معنایی نشان دادن و اجرا كردن را یدك میكشد در كجای این اجرا قرار دارد؟ بیننده میتوانست با چشم و گوش شخصیت زن كه حالا دارد شوهرش را دادگاهی میكند به این نمایش با شوق بیشتری نگاه كند، زمانی كه در نگارش و كارگردانی متن نیز این ظرایف در خلق شخصیتهای نمایشی با استفاده از بازی در بازی و تصویرسازی به اوج میرسید، نه آنكه فقط شخصیتها و موقعیتها بدون آنكه دیده و باور شوند فقط به راحتی بیان شوند و بروند سراغ كار خودشان زیرا عاطفه و حس بازیگر با اعمال بیرونی و فیزیكی نشان داده میشود نه آنكه فقط راجع به آن صحبت شود. در بازیگری درون كه با همه انسانها همراه است ما به ازای عینی رویدادهای متفاوت زندگی توسط اعمال جسمانی دریافت میشوند و نه از طریق دیالوگها و اینجاست كه حس انتقام، تردید یا رقابت در انسان سرگشته امروزی با انجام دادن شكل میگیرد و نه با جادوگری. ترس از حضور یك سگ خیالی كه مرد چند باری معلوم نیست برای چی عكسالعمل به آن نشان میدهد دلیلی بر تواناییهای جادویی این زن است؟ میزانسنها در این صحنهها چقدر سازماندهی شده، زنده و قوام یافته هستند؟ حضور آن سطل كه مرد چند باری در آن دچار حال به هم خوردگی میشود چه كمكی به منحنی درام این اجرا كرده است؟ اجرای این میزانسنها در شرایط محیطی این نمایش كه به یك فضای واقعی نزدیك شده اصلا تداعیكننده واقعیت و حضور طبیعی خود شخصیتها در محیط ذكر شده نیست و بیننده نمیداند كه برخورد این زن و مرد در یك شرایط واقعی صورت گرفته یا تخیلی! نمایش بسیار راكد و خستهكننده است.
اعمال نمایشی برگرفته از اعمال دراماتیك نیستند و بسیار وابسته به زبان گفتاری هستند كه آنها هم با بازیهای قوام نیافته بازیگران این نمایش درست دریافت نمیشوند. مخاطبان چند ردیف اول حتی نمیتوانند به خاطر نزدیكی صندلیهایشان به خود صحنه تئاتر كه با كف قرمز رنگی پوشیده شده است نمایش را درست ببینند چون فاصله افقی دو بازیگر از هم آنقدر زیاد است كه موجب میشود تماشاچی كاملا گردنش را با حركت افقی به راست و چپ صحنه ببرد تا بتواند از روند نمایشی اجرا در زمانی كه هر كدام از آنها بازی میكنند، آگاه شود. پایان این نمایش همراه با دختری است كه با یك فلوت وارد صحنه میشود. احتمالا این دختر فرزند همان زوج مطلقه است. او در یكطرف صحنه مینشیند و فلوت مینوازد، این همان صدای فلوتی است كه در طول نمایش چند بار شنیده میشود و اصلا مشخص نیست كه حضور این دختر چه كمكی به فینال این كار كرده كه در پایان با اكران تصاویر خود او روی پرده، یك سگ و مرد نمایش، نمیدانیم ما به چه دریافتی از این كار باید برسیم و اصلا هدف و دیدگاه این نمایش چه بوده كه روی صحنه رفته است!
بخش سینما و تلویزیون تبیان
منبع : روزنامه اعتماد / مجید موثقی


