چهل روز مىگذرد از خاطرهاى تلخ که در قلبِ تاریخ شعله مىکشد و حرفهاى ناگفتهاش، گلوى لحظهها را مىفشارد. و اکنون وارثان آن داغ را باید که منادى حق شوند. وقتش رسیده که پیراهن چاکچاک خورشید علَم شود تا چشمان بهخوابرفته را بیدار کند...
چهل روز مىگذرد از خاطرهاى تلخ که در قلبِ تاریخ شعله مىکشد و حرفهاى ناگفتهاش، گلوى لحظهها را مىفشارد. و اکنون وارثان آن داغ را باید که منادى حق شوند. وقتش رسیده که پیراهن چاکچاک خورشید علَم شود تا چشمان بهخوابرفته را بیدار کند...