بچهها به زور تیزهوش نمیشوند!
خیلی از پدر و مادرها با دیدن کوچکترین استعداد کودک شان به این نتیجه میرسند که او نابغه است! ولی آیا این تصورات حقیقت دارد؟
تب مدارس تیزهوشان و اصرار والدین برای این که فرزندشان وارد این مدارس شود، این روزها فراگیر شده است و والدین، بچهها را از دوران دبستان، مدام در کلاسهای فوق برنامه ثبتنام میکنند تا در امتحان ورودی این مدارس قبول شوند، ولی این کار جوانب منفی نیز دارد و کودک را خسته میکند.
در نهایت هم، اگر بچهای وارد این مدارس نشود، هم والدین و هم کودک، هر دو سرخورده میشوند و اگر هم وارد شود و هوش و توان لازم را نداشته باشد، ممکن است در رقابت با بچههای دیگر عقب بماند و ببیند که برای این محیط ساخته نشده و در میان آنها نتواند خود را نشان دهد که این هم باعث کاهش اعتمادبهنفس و ناکامی او خواهد شد.
تواناییهای مرتبط با هوش
شاید بهتر باشد قبل از هر چیز، نشانههای اولیه باهوش بودن کودک را بشناسیم. شاخصهای رشدی که با هوش و تکامل ارتباط دارند، عبارتاند از: شاخص حرکتی که شامل نشستن، چهار دست و پا رفتن، ایستادن و راه رفتن است و شاخص کلامی که خیلی مهمتر از حرکتی است و ارتباط بیشتری با هوش دارد، مانند اینکه کودک حداقل تا یک سالگی بتواند چند کلمه بگوید و تا یک و نیم سالگی جملههای دو کلمهای ساده مثل «آب بده» و «بابا آمد» بسازد. هر چه کودک این توانمندی را سریعتر بهدست آورد، نشان میدهد که رشد هوشی او بیشتر و سریعتر است.
تواناییهای شناختی دیگر کودکان نیز با هوش ارتباط دارد؛ مثلاً بچهها در حولوحوش چهار سالگی، متوجه کمیت اعداد میشوند و اگر کودکی در سن کمتر متوجه مفهوم عدد شود، یعنی تفاوت یک اسباببازی با سه اسباببازی را بفهمد، هوش خوبی دارد.
نقش پدر مادرها چیست؟
وظیفه هر پدر و مادری است که محیطی غنی و آرام برای کودکانشان مخصوصاً کودکان زیر پنج سال فراهم کنند که در آن، محرکهایی برای تحریک حس کنجکاوی و جستجوگری کودک وجود داشته باشد.
باید توجه عاطفی کافی به کودک داشت و گاهی وارد بازی او شد. این کار کمک میکند که سهم محیط در رشد هوشی او بیشتر شود. البته باید توجه داشت که بخشی از هوش، وراثتی است و در مورد آن کاری نمیتوان انجام داد و والدین میتوانند فقط در تأمین محیط مناسب برای رشد هوش تأثیرگذار باشند. البته والدینی که حمایت افراطی از کودک انجام میدهند، امکان آموزش از طریق آزمونوخطا را از او میگیرند. چنین رفتاری علاوه بر اینکه کودکان را وابسته بار میآورد، این نگرش را در آنان ایجاد میکند که اشتباه کردن ترسناک است.
روانپزشکان، آموزش خاصی را برای بچههای خردسال توصیه نمیکنند و میگویند که آموزش آنها باید فقط در قالب بازی باشد.
وقتی کودک شما نقاشی میکشد، به او بگویید که: «چه ابر قشنگ آبیای كشیدی! حالا نگاه كن توی این اتاق چی آبیه؟» این روش بهتر از این است که بخواهیم رنگها را جلوی کودک بگذاریم و تکتک به او یاد بدهیم. در حقیقت، در این روش شما هنگامی به کودک آموزش دادهاید که آمادگی دارد؛ بنابراین بیشتر تأثیر دارد و بهتر یاد میگیرد.
نباید کودک را وادار کنیم طبق خواسته ما به آموزشی تن دهد که خود به آن علاقهمند نیست. کار کودک، بازی است و ابزار آموزش کودک در سنین پایین نیز بازی است، مثلاً در بازیهای کلامی میتوان گنجینه لغات کودک را افزایش داد؛ یا اینکه برخی بچهها که از سنین پایین و بر خلاف میلشان، آموزش زبان برایشان شروع میشود، گاهی از آموزش دلزده میشوند.
هوش را با حافظه اشتباه نگیرید
گاهی هوش با حافظه اشتباه گرفته میشود و والدین نیز فکر میکنند چون فرزندشان خیلی چیزها را خوب حفظ میکند و به خاطر میسپارد، هوش بالایی هم دارد، در صورتی که ممکن است فقط حافظه خوبی داشته باشد و هوش او معمولی باشد. منحنی هوش به شکل زنگوله است و بیشتر افراد در حد وسط آن قرار میگیرند و سطح هوش افراد، کمی بالاتر از حد معمول است که جزو نخبگان یا نوابغ هستند.
مدرسه تیزهوشان خوب است؟
آموزشهای مدرسه، دانستههای کودک را افزایش میدهد؛ ولی نقش چندانی در پرورش نبوغ و خلاقیت آنها ندارد. مدارسی که به کودکان، فرصت حل مسئله از راههای جدید میدهند، در پرورش قوای فکری آنها سهیم هستند. مثلاً دادن فرصت دو هفتهای برای حل یک تمرین ریاضی و یافتن راهحلهای جدید و متنوع برای آن، خیلی بهتر از آن است که مدام کلاسهای فوقبرنامه برگزار و از دانشآموزان خواسته شود تا با تمرین بیشتر، آنچه در کتاب است را حفظ کنند.
افراد باهوش خوشبختترند؟
همیشه داشتن هوش زیاد، دلیل بر داشتن زندگی موفق و بهتر نیست، چون اگر عرصه برای پرورش این هوش مساعد نباشد و فرد با شرایط موجود منطبق نشود، دچار مشکل خواهد شد.
مثال این موضوع این است که اگر بچه شش سالهای که دانستهها و معلوماتش در حد دانشآموزان کلاس سوم یا چهارم است، مجبور شود به کلاس اول برود، دلزده و از محیط خسته و کلافه میشود و شروع به بدرفتاری میکند. داشتن انتظار غیرواقعبینانه از کودک، آفت بزرگی است. نتیجه این انتظارها چیزی جز خستگی و عذاب کودک و ناکامی والدین نیست. بهتر است فرزندمان را همانگونه که هستند بپذیریم و به یاد داشته باشیم که «كودكان ما، آنچه كه میخواهیم نمیشوند، آنچه كه ما هستیم میشوند.»
جامجم
دکتر میترا حکیم شوشتری - فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان
باشگاه کاربران تبیان - ارسالی از: ahmadchalepey
مطالب مرتبط:
حافظه برتر را تجربه كنید مغز کودکتان را تقویت کنیدباشگاه کاربران در شبکه اجتماعی
باشگاه کاربران در سامانه تبلاگ
باشگاه کاربران در ثبت مطالب

