از نیشابور نامه ای به مأمون رسید، به این مضمون...

سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
سیری در سیره رضوی
سیری در سیره رضوی حضرت امام رضا علیه السلام به هنگام آماده شدن سفره غذا ظرف بزرگی را می طلبیده و از هرچه که در سفره موجود بوده است. مقداری در آن ظرف بزرگ قرار می داده و سپس آن را برای تعدادی از فقراء و بینوایان می فرستاده است. امام و واقفیان علی بن عبدالله زهری گوید: نامه ای به حضرت رضا علیه السلام نوشتم و در آن از واقفیه پرسیدم. در پاسخ من نوشت: واقفیه به حقیقت پشت کرده و بر باطل روی آورده اند، هرگاه چنین فردی با این تفکر بمیرد منزلگاهش جهنم می باشد و جهنم بد جایگاهی است. [11] مردی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام خدمت آن حضرت رسید و در مورد واقفیه پرسش نمود. عرض کرد: واقفیه اعتقاد دارند امامت بر پدر شما موسی بن جعفرعلیه السلام توقف کرده و آن حضرت وفات نکرده است. امام رضا علیه السلام فرمود: دروغ گفته اند آنان به آنچه خداوند بر پیامبر حضرت محمد(ص) نازل کرده است کافر شده اند .[12] و در جای دیگر آنان ر تعبیر به زندیق نموده اند و این تعبیر حاکی از عمق انحراف و گمراهی آنان است.[13] امام و خوارج محمد بن زید رازی روایت می کند که در خدمت امام رضا علیه السلام بودم. در ایامی که مأمون او را به ولیعهدی معرفی کرده بود. مردی از خوارج در حالی که در دستش خنجری زهرآگین بود وارد شد و به دوستانش گفت. به خدا سوگند! پیش این شخص که مدعی است، فرزند پیامبر است؛ می روم و می پرسم چرا وارد بر طاغوت شده و در کنار طاغوت می نشیند. اگر جواب داد هیچ و گرنه مردم را از دست او راحت می کنم و سپس نزد امام آمد و سۆالش را مطرح کرد. امام علیه السلام فرمود: اگر جواب تو را بدهم آنچه در آستین داری می شکنی و دور می اندازی . گفت: بله. امام علیه السلام فرمود: ایا به نظر تو اینان کافرند یا عزیز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه اینکه اینان خود را موحد می دانند ولی آنان نه یکتا پرست بودند و نه خداشناس. یوسف پسر یعقوب پیامبر بود او چگونه با طاغوتیان همنشین بود. در حالی که من اولاد پیامبر هستم و مأمون مرا به اکراه به این کار واداشته است. سپس آن شخص قانع شد و از کاری که می خواست انجام دهد منصرف گشت .[14] امام و بینوایان معمّر بن خلاد نقل کرده: حضرت امام رضا علیه السلام به هنگام آماده شدن سفره غذا ظرف بزرگی را می طلبیده و از هرچه که در سفره موجود بوده است. مقداری در آن ظرف بزرگ قرار می داده و سپس آن را برای تعدادی از فقراء و بینوایان می فرستاده است.[15] در حمام حضرت امام رضا علیه السلام در آن زمان که می توانستند یک حمام خصوصی داشته باشند اما با کمال خضوع و فروتنی به حمام عمومی می رفتند. یکی از روزها امام علیه السلام مانند تمامی مردم به حمام عمومی تشریف بردند. داخل آن حمام مردی غریب و ناشناس بود که می خواست کسی بدنش را کیسه بکشد. نگاهی به اطراف حمام انداخت و چشمش به رخسار پرمهر و لطف امام هشتم علیه السلام افتاد. آنگاه از امام خواهش کرد که: آقا اگر ممکن است پشت من را کیسه بکشید. امام علیه السلام باتمام فروتنی کیسه را برداشت و پشت آن مرد را کیسه کشید که در این میان افرادی وارد حمام شده و بر آن حضرت با خطاب یابن رسول الله ... سلام کردند. آن مرد که متوجه اشتباه خود شده بود با دستپاچگی از امام عذرخواهی کرد ولی امام از او خواست بنشنید تا کارش تمام شود.[16] ارشاد مردم امام رضا علیه السلام همه روزه در خانه خود و در مسجد النبی مردم را از نظر مسائل عقیدتی و بیان احکام حلال و حرام ارشاد و آنان را به راه صواب راهنمایی می نمود. در سفر خراسان بعد از نماز صبح در تمام روزها به سوی مردم بر می گشت و آنان را موعظه و ارشاد می فرمود.[18] عفو گنهکاران متأسفانه حکومت هائی که به نام اسلام سرکار آمدند از قبیل بنی امیه، بنی عباس و.. شیوه عفو و گذشت را پیش نگرفتند بلکه زندانهای مخوفی را ایجاد کردند و عده ای را تحت فشار و شکنجه قرار می دادند و این روش باعث ضربه شدیدی به پیکره اسلام شد ولی در مقابل اینها ائمّه اطهار و خاندان گرامیشان روش عفو و گذشت را پیش گرفته بودند تا حجتی باشد برای نسلهای اینده یک نمونه از عفو و گذشت امام رضا علیه السلام بیان می کنیم. در زمان حکومت هارون عباسی پس از شهادت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عده ای به فرماندهی جلودی که مردی سفاک و بیرحم بود. مأموریت یافتند که به محله بنی هاشم در مدینه منوره حمله کنند و تمام خانه ها را به تاراج ببرند. همین کار را انجام داد و به محله بنی هاشم از جمله خانه موسی بن جعفرعلیه السلام حمله کرد و خانه امام را به محاصره درآورد. حضرت رضا علیه السلام که از مقصد جلودی آگاه بود تمام زنان را وارد یک اتاق کرد و جلو درب آن اتاق ایستاده جلودی آمد و رو بروی امام با تمام شدت و خشونت ایستاد و گفت: من از هارون دستور دارم به این اتاق هم وارد شوم و همه چیز را مصادره کنم و با خود ببرم. امام هشتم علیه السلام در پاسخ او فرمود: اینجا بایستید من قول می دهم هرچه از زیور آلات و لباس و غیره در این اتاق باشد برای شما بیاورم. اما جلّودی نپذیرفت ولی امام مکرر اصرار نمود تا اینکه پذیرفت. سپس امام وارد اتاق شد. جز یک لباس برتن زنان همه چیز را به جلّودی داد. از این واقعه مدتها گذشت تا اینکه حضرت به خراسان آمد و به اصطلاح ولیعهد مأمون شدند و مأمون دستور داد که تمام اطرافیان و درباریان با آن حضرت بیعت کنند و همه بیعت کردند جز عده ای که یکی از آنها همین جلودی بود. مأمون عباسی آن چند نفر را به جرم عدم بیعت با امام رضا علیه السلام به زندان افکند. این جلّودی با آن سابقه ننگین و با آن دشمنی و هتک حرمتی که نسبت به امام رضا علیه السلام داشت. امام او را مورد عفو قرار داد. یک روز مأمون که در خدمت امام بود جریان زندانی شدن آن چند نفر خصوصاً جلودی را به امام داد و امام رضا علیه السلام دستور داد که زندانیان احضار شوند. حضرت رضا علیه السلام کنار مأمون نشسته بود که از دور چشمشان به جلّودی افتاد و از مأمون خواستند که او را آزاد کنند ولی جلودی به مأمون گفت: تو را به خدا سوگند می دهم که خواهش این آقا را نسبت به من نپذیری. مأمون وقتی بزرگواری امام و خباثت جلّودی را دید دستور داد جلاد گردن او را بزند .[ 19] پی نوشتها: 11. رجال کشی، ح 860 ، ص 455. 12. همان، ح 868، ص 458. 13. همان، ح 8علیه السلام 6، ص 460. 14. مجموعه آثار دومین کنگره امام رضا علیه السلام، ج 3، ص 149، سال 1365. 15. اصول کافی، ج 14، ص 52. 16. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 362. 17. بحارالانوار، ج 49، ص 237. 18. همان، عیون اخبارالرضا، 19. اعیان الشیعه، ج 1، ص 42؛ بحارالانوار، ج 49، ص 116، 127. بخش حریم رضوی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها